طوفان الاقصی شاهکار مقاومت بود یا خطای محاسباتی؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 18 مهر 1405 - 15:51
به گزارش خبرگزاری تسنیم، همزمان با سومین سالگرد عملیات «طوفانالاقصی» در هفتم اکتبر 2023، برنامه جریان با حضور مهران کریمی، پژوهشگر انقلاب اسلامی، علیرضا کمیلی، کارشناس فلسطین و محمدرضا قائمینیک، جامعهشناس، به بررسی زمینههای وقوع این عملیات، پیامدهای منطقهای و بینالمللی آن و نسبت میان دستاوردها و هزینههای مقاومت پرداخت. محور اصلی این نشست، پرسشی بود که در سه سال گذشته همواره محل بحث بوده است.آیا طوفانالاقصی را باید نقطه عطفی در تاریخ مسئله فلسطین و معادلات منطقه دانست یا هزینههای سنگین جنگ پس از آن، ارزیابی این عملیات را با پیچیدگیهای بیشتری روبهرو کرده است؟ مهمانان برنامه با تکیه بر رویکردهای سیاسی، تاریخی و اجتماعی خود، به این پرسش پرداختند و هر یک از زاویهای متفاوت، نسبت میان عملیات هفتم اکتبر، تحولات پیش از آن و آینده منطقه را بررسی کردند.
در ابتدای برنامه، مجری با اشاره به اینکه طوفانالاقصی در نگاه برخی تحلیلگران به نقطهای تعیینکننده در تاریخ منازعه فلسطین و اسرائیل تبدیل شده است، یادآور شد که ارزیابی این رویداد را نمیتوان تنها به ساعات اولیه عملیات یا تحولات نظامی پس از آن محدود کرد. به گفته او، برای بررسی دقیقتر باید شرایط فلسطین منطقه پیش از هفتم اکتبر، جایگاه اسرائیل در معادلات سیاسی و اقتصادی و همچنین پیامدهای جنگ برای جریان مقاومت و مردم غزه را در کنار یکدیگر قرار داد.
در این چارچوب، مهمانان برنامه درباره این موضوع گفتوگو کردند که آیا عملیات طوفانالاقصی روندهای منطقهای پیش از خود را متوقف یا دگرگون کرد و آیا بدون وقوع آن، مسیر تحولات به سمت تثبیت بیشتر جایگاه اسرائیل پیش میرفت؟ در مقابل، پرسش دیگری نیز مطرح بود: آیا هزینههای انسانی و خسارتهای گسترده جنگ، ضرورت بازنگری در برخی محاسبات و ارزیابیهای پیشین را نشان نمیدهد؟
علیرضا کمیلی، کارشناس فلسطین، در تحلیل زمینههای وقوع عملیات هفتم اکتبر تأکید کرد که برای شناخت جایگاه طوفانالاقصی باید شرایط اسرائیل را در چند حوزه بررسی کرد؛ از جمله وضعیت امنیتی، سیاست خارجی، تحولات داخلی و موقعیت اقتصادی و فناورانه این رژیم. از نظر او، تمرکز صرف بر میدان نظامی، تصویری ناقص از روندهایی ارائه میدهد که پیش از عملیات در حال شکلگیری بود.
کمیلی با اشاره به سابقه درگیریهای اسرائیل گفت که پس از جنگهای کلاسیک میان دولتها در دهههای نخست تأسیس این رژیم، بخش مهمی از رویاروییهای بعدی آن با گروههای غیردولتی و جریانهای مسلح شکل گرفته است. او با اشاره به جنگهای لبنان و غزه و همچنین درگیریهای پیشین فلسطینیان، معتقد بود طوفانالاقصی از نظر امنیتی رویدادی متفاوت بود؛ زیرا تصوری را که اسرائیل طی دههها از توانایی خود در تأمین امنیت شهروندانش ساخته بود، بهشدت تحت تأثیر قرار داد.
به گفته این کارشناس، یکی از مؤلفههای مهم قدرت اسرائیل، صرفاً توان نظامی آن نبود، بلکه ادعای برخورداری از سامانهای پیشرفته برای شناسایی تهدیدها و جلوگیری از غافلگیری نیز بخشی از تصویر امنیتی این رژیم به شمار میرفت. از این منظر، عملیات هفتم اکتبر علاوه بر پیامدهای میدانی، پرسشهایی جدی درباره کارآمدی سازوکارهای اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل ایجاد کرد.
کمیلی در ادامه به سیاست خارجی اسرائیل پرداخت و روند عادیسازی روابط با برخی کشورهای عربی، بهویژه در چارچوب توافقهای ابراهیم، را یکی ازنشانههای تلاش این رژیم برای تثبیت جایگاه منطقهای خود دانست.وی معتقد بود گسترش روابط دیپلماتیک و اقتصادی با کشورهای منطقه لزوماً به معنای پذیرش اجتماعی اسرائیل در افکار عمومی جوامع عربی نبود. از نگاه وی، میان روابط رسمی دولتها و نگرش بخشهایی از مردم منطقه نسبت به اسرائیل فاصلهای جدی وجود داشت.
این کارشناس فلسطین همچنین به تحولات داخلی اسرائیل اشاره کرد و افزایش نفوذ جریانهای راستگرا و مذهبی را بخشی از روندی دانست که بر سیاستهای این رژیم اثر میگذاشت. وی معتقد بود قدرت گرفتن چهرههایی مانند ایتامار بنگویر و بزالل اسموتریچ را نمیتوان صرفاً به اختلافات سیاسی مقطعی نسبت داد، بلکه باید آن را در پیوند با تحولات اجتماعی و سیاسی عمیقتر جامعه اسرائیل بررسیکرد.
به اعتقاد کمیلی، حتی مخالفتهای داخلی با بنیامین نتانیاهو نیز لزوماً به معنای مخالفت با رویکردهای سختگیرانه در قبال فلسطینیان نیست. وی در این زمینه بر ضرورت تفکیک اختلافات سیاسی درون اسرائیل از اختلاف بنیادی درباره مسئله فلسطین تأکید کرد و گفت که رقابت میان جریانهای سیاسی اسرائیل را نباید بهسادگی معادل تغییر جهت در سیاستهای کلان این رژیم دانست.
کمیلی در بخش دیگری از سخنان خود، موقعیت اقتصادی و فناورانه اسرائیل را از عوامل مهم در ارزیابی شرایط پیش از طوفانالاقصی دانست. به گفته او، اسرائیل در سالهای گذشته تلاش کرده بود خود را نهفقط بهعنوان یک قدرت نظامی، بلکه بهعنوان بازیگری مؤثر در حوزه فناوری، خدمات، سرمایهگذاری و ارتباط اقتصادی میان شرق و غرب معرفیکند.
وی با اشاره به طرحهای اتصال اقتصادی و ترانزیتی منطقه، از جمله کریدور مورد حمایت هند، خاورمیانه و اروپا، گفت که جایگاه اسرائیل در برخی از این طرحها میتوانست بر اهمیت اقتصادی و سیاسی آن در منطقه بیفزاید. در این چارچوب، بندر حیفا و پیوندهای اقتصادی با برخی کشورهای عربی، از جمله امارات متحده عربی و عربستان سعودی، بخشی از تصویری بود که از آینده همکاریهای منطقهای ترسیم میشد.
از نگاه کمیلی، اهمیت این روند تنها به مبادله کالا محدود نبود؛ بلکه فناوری، خدمات، داده و سرمایهگذاری نیز در آن نقش داشتند. وی معتقد بود گسترش چنین ارتباطاتی میتوانست به افزایش وابستگی متقابل اقتصادی و تقویت موقعیت اسرائیل در معادلات منطقهای منجرشود. این کارشناس با طرح این استدلال که اسرائیل در حال گسترش تصویر خود از یک بازیگر صرفاً نظامی به مرکزی برای فناوری و خدمات بود، گفت طوفانالاقصی و جنگ پس از آن این تصویر را بهشدت تحت تأثیر قرار داد. به اعتقاد وی، انتشار تصاویر و گزارشهای مربوط به ویرانیهای غزه و وضعیت غیرنظامیان فلسطینی، بحث درباره اسرائیل را از حوزه امنیت و فناوری به عرصه حقوق بشر، مشروعیت سیاسی و مسئولیت بینالمللی نیز کشاند.
یکی از پرسشهای محوری مجری از کمیلی، نسبت میان هزینههای سنگین جنگ و ارزیابی راهبردی عملیات بود. مجری با اشاره به خسارتهای واردشده به غزه و آسیبهای وارده به جریان مقاومت، این مسئله را مطرح کرد که آیا پس از سه سال میتوان همچنان از دستاوردهای طوفانالاقصی سخن گفت و چگونه باید هزینههای آن را در کنار پیامدهای سیاسی و منطقهای سنجید. کمیلی در پاسخ، سادهسازی دلایل جنگ را نادرست دانست. وی گفت نمیتوان فرض کرد که اگر مسئله هستهای ایران وجود نداشت یا مذاکرات در مسیر دیگری پیش میرفت، الزاماً درگیری منطقهای رخ نمیداد. از نظر او، برای تحلیل احتمال وقوع جنگ باید رفتار بازیگران اصلی، سیاستهای دولتهای وقت اسرائیل و آمریکا و روندهای سیاسی و اقتصادی منطقه را همزمان در نظر گرفت.
وی این احتمال را مطرح کرد که اگر روند تقویت موقعیت منطقهای اسرائیل ادامه مییافت، رویارویی در آینده میتوانست در شرایطی متفاوت و حتی دشوارتر رخ دهد. این تحلیل، از نظر کمیلی، به معنای نادیده گرفتن هزینههای جنگ یا قطعی دانستن یک سناریوی فرضی نیست؛ بلکه تلاشی برای بررسی این پرسش است که در صورت وقوعنیافتن عملیات، روندهای پیشین چه مسیری را طی میکردند.
کمیلی همچنین درباره سیاست خارجی ایران گفت که تمرکز بر پرونده هستهای ممکن است برخی دیگر از مسائل راهبردی، از جمله توان موشکی، را به حاشیه برده باشد. وی این موضوع را در چارچوب نقد خود به شیوه مواجهه با تحولات منطقه مطرح کرد؛ دیدگاهی که در نشست، بهعنوان تحلیل شخصی وی درباره اولویتهای امنیتی و دیپلماتیک بیان شد. در مجموع، استدلال کمیلی این بود که ارزیابی طوفانالاقصی باید فراتر از محاسبه فوری هزینهها و دستاوردهای نظامی باشد و به تأثیر آن بر روندهای بلندمدت منطقهای، جایگاه اسرائیل و وضعیت مسئله فلسطین نیز توجه کند.
مهران کریمی، پژوهشگر انقلاب اسلامی، در ادامه نشست بر ضرورت بررسی تاریخی عملیات هفتم اکتبر تأکید کرد. وی معتقد بود اگر طوفانالاقصی صرفاً به تصمیم یک گروه یا رخدادی ناگهانی در یک صبح محدود شود، بخش مهمی از زمینههای شکلگیری آن نادیده گرفته خواهد شد. از نظر او، این عملیات را باید در امتداد تاریخ منازعه فلسطین، اشغال سرزمینها و تلاشهای سیاسی برای تعیین تکلیف مسئله فلسطین بررسی کرد.
کریمی با اشاره به رویکرد رهبر فقید انقلاب اسلامی نسبت به مسئله فلسطین، گفت که در این نگاه، حمایت از مردم فلسطین صرفاً یک موضع عاطفی یا مذهبی نبود، بلکه به تحلیلی سیاسی درباره ساختار قدرت در منطقه و جایگاه اسرائیل در نظم بینالمللی پیوند داشت. وی تأکید کرد که از این منظر، فلسطین تنها یک مسئله محلی یا محدود به مرزهای یک سرزمین نیست، بلکه موضوعی مرتبط با امنیت، سیاست و مناسبات قدرت در منطقه به شمار میرود.
این پژوهشگر با اشاره به مواضع مطرحشده درباره توافقهای ابراهیم و طرحهای سیاسی پیشین، از جمله معامله قرن، بیان کرد در تحلیل وی، یکی از پیامدهای مهم طوفانالاقصی متوقف کردن روندی بود که میتوانست مسئله فلسطین را در میان توافقهای دیپلماتیک و روابط اقتصادی منطقهای به حاشیه ببرد. به اعتقاد کریمی، عملیات هفتم اکتبر بار دیگر فلسطین را به مرکز توجه افکار عمومی جهان بازگرداند. او برای توضیح این موضوع به اعتراضها و تجمعهای حامی فلسطین در کشورهای غربی و دانشگاههای آمریکا و اروپا اشاره کرد و گفت که تحولات پس از عملیات، مسئله فلسطین را از چارچوب مذاکرات سیاسی و منازعات منطقهای فراتر برد و به موضوعی عمومی در عرصه بینالمللی تبدیل کرد.
کریمی همچنین به نامهنگاری رهبر فقید انقلاب اسلامی با دانشجویان آمریکایی حامی فلسطین اشاره کرد و این اقدام را نشانهای از اهمیت یافتن کنشهای اجتماعی و دانشگاهی در خارج از منطقه دانست. از نگاه وی، اعتراضهای مردمی در غرب نشان داد که روایت رسمی دولتها درباره اسرائیل با پرسشها و مخالفتهایی در بخشهایی از جوامع همان کشورها روبهرو شده است.
کریمی با تأکید بر نقش تصویرسازی در سیاست بینالملل، گفت که اسرائیل در سالهای گذشته تلاش کرده بود خود را بهعنوان بازیگری پیشرفته در حوزههای امنیتی، فناوری، کشاورزی، پزشکی و مدیریت منابع معرفی کند. به گفته وی، این تصویر به بخشی از قدرت نرم اسرائیل تبدیل شده بود و میتوانست در گسترش روابط خارجی و همکاریهای اقتصادی آن نقش داشته باشد.
وی معتقد بود تحولات پس از هفتم اکتبر و تصاویر منتشرشده از ویرانیهای غزه، این تصویر را با بحران روبهرو کرد. در این ارزیابی، موضوع فقط شکست امنیتی اسرائیل در ساعات اولیه عملیات نبود، بلکه نحوه پیشبرد جنگ و پیامدهای انسانی آن نیز بر برداشت افکار عمومی از این رژیم تأثیر گذاشت. با این حال، کریمی در کنار اشاره به آسیبپذیری امنیتی اسرائیل، نسبت به سادهانگاری درباره تواناییهای این رژیم هشدار داد. وی گفت که نباید تصور کرد اسرائیل پس از غافلگیری هفتم اکتبر، توانایی ادامه جنگ طولانی یا استفاده از ظرفیتهای اطلاعاتی و فناوری خود را از دست داده است. به اعتقاد او، تحولات پس از جنگ 33روزه سال 2006 نشان میداد که اسرائیل در حوزههای اطلاعاتی، امنیتی و اقتصادی سرمایهگذاری جدی انجام داده و نادیده گرفتن این ظرفیتها میتواند به برآوردهای نادرست منجر شود.
این بخش از سخنان کریمی، یکی از وجوه مهم بحث نشست بود. از یک سو، طوفانالاقصی توان امنیتی اسرائیل را زیر سؤال برد و به تغییر تصویر بینالمللی آن کمک کرد؛ از سوی دیگر، ادامه جنگ و استفاده از توان نظامی و فناوری نشان داد که نمیتوان پیامدهای عملیات را صرفاً بر اساس غافلگیری اولیه تحلیل کرد.
در ادامه، مجری پرسشی را مطرح کرد که به یکی از اختلافنظرهای اصلی درباره طوفانالاقصی مربوط میشد: آیا با توجه به خسارتهای واردشده به غزه و آسیبهای وارده به جریان مقاومت، میتوان همچنان از ضرورت راهبردی عملیات دفاع کرد؟
کریمی در پاسخ بیان کرد: این پرسش باید در قالب مقایسه دو وضعیت فرضی بررسی شود. نخست، وضعیتی که در آن طوفانالاقصی رخ داده و پیامدهای جنگ به دنبال آن ایجاد شده است؛ دوم، وضعیتی که در آن عملیات رخ نمیداد و روندهای سیاسی و اقتصادی پیشین ادامه پیدا میکرد. او معتقد بود نمیتوان بدون بررسی سناریوی دوم، درباره نتایج سناریوی نخست داوری قطعی کرد.
از نگاه این پژوهشگر، هزینه داشتن یک انتخاب سیاسی یا نظامی، بهتنهایی برای اثبات نادرستی آن کافی نیست. وی در عین حال، بر ضرورت تفکیک میان خطای راهبردی و خطای تاکتیکی تأکید کرد و گفت ممکن است یک جریان در ارزیابی کلی خود از ضرورت مقابله با تهدیدها دچار خطای راهبردی نشده باشد، اما در زمینه اطلاعات، آمادگی عملیاتی یا برآورد توان دشمن با غافلگیری و ضعفهایی روبهرو شود.
کریمی با اشاره به تجربههای تاریخی ایران، از جمله آزادسازی خرمشهر، فرمود که در تحلیل مقاومت باید میان هزینههای انسانی و ارزیابی اهداف سیاسی و سرزمینی تمایز قائل شد. او با این قیاس تلاش کرد نشان دهد که در نگاه طرفداران مقاومت، فداکاری و هزینههای سنگین لزوماً به معنای بینتیجه بودن یک مبارزه نیست؛ هرچند چنین مقایسهای بهتنهایی پاسخگوی همه پرسشها درباره تصمیمگیری، میزان آمادگی و پیامدهای جنگ نخواهد بود.
وی همچنین به موضوع آوارگی فلسطینیان پرداخت و گفت تجربه چندباره کوچ اجباری، در شکلگیری اراده بخشی از مردم غزه برای ماندن در سرزمین خود نقش داشته استاز نظر کریمی، مقاومت اجتماعی فلسطینیان را نمیتوان صرفاً با محاسبات نظامی توضیح داد؛ هویت تاریخی، تجربه آوارگی، باورهای دینی و نگرانی از تکرار جابهجایی اجباری نیز در این پایداری مؤثرند. در عین حال، طرح این استدلالها در نشست به معنای نادیده گرفتن رنج غیرنظامیان یا هزینههای انسانی جنگ نبود. پرسش درباره نسبت میان اهداف اعلامشده، تصمیمهای نظامی و پیامدهای انسانی همچنان یکی از مسائل اصلی ارزیابی طوفانالاقصی باقی ماند.
محمدرضا قائمینیک، جامعهشناس، در بخش دیگری از برنامه به ابعاد اجتماعی و تمدنی تحولات منطقه پرداخت. وی با اشاره به سخنان رهبر فقید انقلاب اسلامی پس از شهادت سیدحسن نصرالله، گفت که در این تحلیل، امنیت اسرائیل صرفاً یک مسئله محدود به مرزهای این رژیم نیست، بلکه با ساختار قدرت و میزان وابستگی کشورهای منطقه به بازیگران خارجی ارتباط دارد.
قائمینیک با طرح این دیدگاه که اسرائیل در برخی طرحهای منطقهای میتواند نقش واسطه و پیونددهنده اقتصادی را ایفا کند، گفت که بحث درباره آینده منطقه نباید فقط به توافقهای سیاسی یا موازنه نظامی محدود بماند. از نظر وی، این طرحها میتوانند بر سبک زندگی، هویت اجتماعی و مناسبات اقتصادی جوامع منطقه نیز اثر بگذارند.
وی در این چارچوب به توافقهای ابراهیم و طرحهای مرتبط با شکلدهی به نظم جدید خاورمیانه اشاره کرد و معتقد بود باید بررسی کرد که عادیسازی روابط و گسترش پیوندهای اقتصادی چه پیامدهایی برای جایگاه مسئله فلسطین و نگرش جوامع منطقه خواهد داشت. این جامعهشناس همچنین طوفانالاقصی را در چارچوبی فراتر از یک تصمیم مقطعی تحلیل کرد. به گفته وی، در ارزیابی جریان مقاومت، مسئله فقط انتخاب میان جنگ و صلح در یک مقطع زمانی نیست، بلکه بحث بر سر آینده سیاسی و اجتماعی منطقه و جایگاه فلسطین در آن نیز مطرح است. وی با این نگاه، عملیات هفتم اکتبر را رخدادی دانست که روندهای موجود را مختل کرد و مانع از آن شد که تحولات منطقه تنها در مسیر توافقهای رسمی و مناسبات دولتها تعریف شود.
قائمینیک در عین حال، بر اهمیت توجه به پیامدهای اجتماعی جنگ تأکید داشت؛ زیرا هرگونه تحلیل درباره نظم منطقهای، بدون در نظر گرفتن تجربه مردم فلسطین، آوارگی، ویرانی و دگرگونی زندگی روزمره آنان، تصویری کامل از تحولات ارائه نخواهد داد.
در جمعبندی مباحث نشست، سه مهمان برنامه از زاویههای متفاوت به یک پرسش مشترک بازگشتند: طوفانالاقصی چه چیزی را در معادلات منطقه تغییر داد و برای ارزیابی آن باید به کدام شاخصها توجه کرد؟
علیرضا کمیلی با تمرکز بر وضعیت اسرائیل پیش از عملیات، بر این نکته تأکید داشت که نباید تحولات هفتم اکتبر را جدا از روندهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی منطقه بررسی کرد. از نگاه او، عملیات توانست تصویر امنیتی اسرائیل را تحت تأثیر قرار دهد و مسیر عادیسازی و همکاریهای منطقهای را با پرسشهایی تازه روبهرو کند؛ هرچند ارزیابی نهایی درباره پیامدهای آن، نیازمند توجه به روندهای بلندمدت است.
مهران کریمی نیز با تأکید بر زمینه تاریخی مسئله فلسطین، طوفانالاقصی را رویدادی دانست که در نگاه او، مسئله فلسطین را دوباره در کانون توجه جهانی قرار داد. با این حال، او همزمان هشدار داد که نباید ظرفیتهای نظامی، اطلاعاتی و فناورانه اسرائیل را دستکم گرفت و لازم است میان اهداف راهبردی، آمادگی عملیاتی و خطاهای احتمالی در اجرا تفاوت گذاشت.
محمدرضا قائمینیک نیز بر این نکته تأکید کرد که تحولات پس از هفتم اکتبر تنها به میدان جنگ محدود نمانده و پرسشهایی درباره آینده نظم منطقهای، روابط اقتصادی و هویت اجتماعی جوامع خاورمیانه ایجاد کرده است. در نهایت، نشست برنامه جریان نشان داد که ارزیابی طوفانالاقصی را نمیتوان به یک پاسخ ساده درباره موفقیت یا شکست فروکاست. این عملیات از یک سو، پرسشهایی جدی درباره توان امنیتی اسرائیل و آینده روندهای منطقهای ایجاد کرد و از سوی دیگر، جنگ پس از آن هزینههای انسانی و ویرانیهای گستردهای بهویژه برای مردم غزه به همراه داشت. از همین رو، بررسی این رویداد مستلزم کنار هم قرار دادن زمینههای تاریخی، محاسبات سیاسی و نظامی، پیامدهای اجتماعی و هزینههای انسانی آن است.
انتهای پیام/