شفیعی کدکنی: فردوسی حافظه یک ملت است

به گزارش خبرگزاری تسنیم، شفیعی کدکنی با اشاره به روز بزرگداشت فردوسی و پیشنهادی که سال‌ها پیش به دانشجویان داده بود، گفت: موضوعی که می‌خواهم مطرح کنم ستایش‌هایی است که شاعران در طول تاریخ از فردوسی کرده‌اند. در قرن بیستم، به دلایل تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، هم شمار این شاعران و هم حجم شعرها بیشتر شده است. اگر یکی دو نفر از شما با هم همکاری کنند، من تضمین می‌کنم ناشری معتبر برای این کتاب پیدا کنم.

وی در ادامه به سهولت این کار اشاره کرد و افزود: نود و پنج درصد آنچه در این صد سال گفته شده را می‌توان ظرف چند روز پرس‌وجو پیدا کرد. از ستایشگران قدیم، مثل انوری، تا معاصران مثل ملک‌الشعرای بهار که چند قصیده زیبا دارد. بیشتر معاصران در دیوان خود شعری درباره فردوسی دارند، حتی شاعران نوپرداز مثل شادروان فریدون مشیری و اخوان ثالث.

او با اشاره به ماجرای کنگره هزاره فردوسی و نقش بهار در آن گفت: بهار در تبعید بود و فروغی، که سیاستمداری برجسته بود، به رضاشاه گفت اگر کنگره بدون ملک‌الشعرا برگزار شود، برای کشور و دولت خوب نیست. رضاشاه پذیرفت و بهار در کنگره شرکت کرد. خاطرات فروغی را بخوانید که اخیراً افشین وفایی در دو جلد منتشر کرده است. استاد در ادامه درباره نحوه کار گردآوری توصیه کرد و افزود: شعرها را از روی دیوان‌ها فتوکپی کنید، چون هنگام بازنویسی احتمال خطا و جابه‌جایی کلمات همیشه هست.

وی سپس به ضرورت گنجاندن نقدها در این مجموعه اشاره کرد و گفت: اگر کسی هم به فردوسی انتقادی داشته، باید آن را بیاورید. اگر فرضاً صد یا هزار نقد پیدا شود، از همین‌ها معلوم می‌شود چه آدم‌هایی با فردوسی مخالف بودند. مثلاً امیرمعزی نیشابوری حدود صد سال بعد از فردوسی می‌زیست، در دورانی که حس هویت ملی زیر فشار مرکز خلافت بغداد و دولت‌های بی‌پایگاه فرهنگی در خراسان بود. چنین دولت‌هایی پایگاه فلسفی و ادبی ندارند. اما به‌تدریج با وزیرانی ایرانی مثل عمیدالملک کندری و خواجه نظام‌الملک، به شاهنامه و فرهنگ ملی علاقه‌مند شدند و حتی نقاشان و خوشنویسان را به نسخه‌برداری از شاهنامه تشویق کردند.

شفیعی کدکنی با اشاره به فردوسی‌ستایی تاریخی گفت: فردوسی همیشه مورد ستایش شاعران، ادیبان، حکیمان، سیاستمداران و حتی توده مردم بوده است. در عصر تیموریان، وصفی هروی، گزارشگر بدایع‌الوقایع، فصلی از کتابش را به حکایت‌هایی اختصاص داده که ستایش شاهنامه و مقام فردوسی است. کسی باید این فصل را از منظر جامعه‌شناسی ادبیات و ذوق جامعه تحلیل کند که شاهنامه چگونه در اعماق زندگی مردم نفوذ داشته است.

وی در ادامه به جایگاه جهانی فردوسی اشاره کرد و افزود: من یک سال در هاروارد بودم. بر دیوار یکی از بزرگ‌ترین کتابخانه‌های آن‌جا نام بزرگان مفاخر بشریت حک شده؛ افلاطون، ارسطو، هگل، کانت، هومر، دانته و شکسپیر. از کل مشرق‌زمین، یعنی چین و هند و عرب و ایران، فقط یک شاعر نوشته شده: فردوسی. نه خیام، نه مولوی، نه متنبی، نه ابوالعلای معری. این برای ما خیلی مهم است، چون هر ملتی خیال می‌کند حماسه‌ای در حد شاهنامه دارد، در حالی که چنین اپیک و حماسه‌ای را هیچ ملت دیگری ندارد.

او با اشاره به فضای دوران فردوسی و ریشه‌های هویت‌خواهی در خراسان گفت: ما همه مسلمانیم و به اسلام احترام می‌گذاریم و نمی‌توانیم منکر ارزش‌های آن در تاریخ اجتماعی خود باشیم. اما سلطه اعراب بر ایران بسیار بی‌رحمانه و توأم با زورگویی بود. دقیقاً همان‌جایی که فردوسی از آن سر برآورد، یعنی خراسان، مرکز اقوام عرب بود و حتی می‌گفتند عربستانِ خراسان. فردوسی بی‌گمان زیر تأثیر حس ملی خودش به کار شاهنامه پرداخت، چون می‌دید فرهنگی دارد نابود می‌شود.

وی در ادامه به شواهد تاریخی این فشار اشاره کرد و افزود: در تاریخ نیشابور حاکم نیشابوری، حدود دو هزار و پانصد دانشمند ثبت شده، اما منظور او فقط عالمان حدیث و تفسیر و فقه است. نه ریاضی‌دان و نه ستاره‌شناس را در این فهرست جا نمی‌داد. نام‌های ایرانی مثل اسفندیار و بهمن و رستم را هم در آن نمی‌یابید. هر که اسمش را اسفندیار گذاشته بود، زیر جاذبه هژمونی عرب‌گرایی، اسمش را عوض می‌کرد و نام عربی می‌گذاشت.

شفیعی کدکنی در پاسخ به پرسش دانشجویان درباره امروز و فشارهایی که احساس می‌کنند، به مسئولیت نسل جوان اشاره کرد و گفت: امکانات شما برای آینده، میلیاردها برابر امکانات اسدی و فردوسی و دقیقی است. عمر خیلی سریع می‌گذرد. بهترین لحظه‌های عمرتان را بدانید. ایران نیازمند فداکاری تک‌تک شماست، در همه عرصه‌ها؛ در هنر و ادبیات و علوم انسانی هم. حتی پیدا کردن یک لغت محلی و نوشتن مقاله‌ای درباره آن قدمی برای ایران است. جامعه و تاریخ قدردان چنین کسی خواهند بود.

وی در پایان درباره مذهب فردوسی و غیبت نام او در سفرنامه ناصرخسرو توضیح داد و افزود: ناصرخسرو یادی از فردوسی نکرده، چون در مسیر سفرنامه‌اش به طوس نرسیده و بعید است از جایگاه فردوسی در آن زمان خبر داشته باشد. درباره اسماعیلی بودن فردوسی هم برخی پژوهشگران، از جمله عباس زریاب، این نظریه را مطرح کرده‌اند. اما به نظر من فردوسی بیشتر گرایش شیعی دوازده‌امامی داشته، چون طوس زادگاه شیخ طوسی، بزرگ‌ترین عالم شیعه، است. برای روشن شدن مسئله باید با سفرنامه‌ها، کتب جغرافیایی، تذکره‌ها و حتی سکه‌ها، توزیع جغرافیایی مذاهب در خراسان بزرگ را بررسی کرد.

انتهای پیام/