چهگوارا؛ استراتژیستِ ضدامپریالیست یا جوانِ پرسشگرِ رمانتیک؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 18 مهر 1405 - 14:54
به گزارش خبرگزاری تسنیم،"ارنستو چهگوارا"، همچنان چهرهای جذاب است، به خصوص برای چپ گرایانی که همچنان دل در گرویِ مبارزه با امپریالیسم بستهاند. پزشکی که در عینحال یک نابغه و متخصص در فنون جنگی به ویژه نبردهای چریکی بود و وقتی از سوی ارتش بولیوی، اعدام شد، نسلهای مختلف چپگرا نه تنها در آمریکای لاتین بلکه در اقصی نقاط جهان به او لقب"قهرمان شهید" دادند.
به همین خاطر نیز تصویر او پس از مرگ، بهتدریج به نماد رادیکالیسم چپ و ضدامپریالیسم تبدیل شد. در این میان، سینما نیز کمک شایان توجهی کرد از این حیث که چهگوارا، محبوبیتی بیش از پیش پیدا کند، هر چند که باید توجه داشت سخن گفتنِ عمیق و واقع بینانه درباره این مبارز چپگرا، بیش و پیش از هر چیز، نیازمند گذر از برساختِ رسانهای هنر هفتم و رسانهها ناظر به ارایه چهرهای کلیشه ای از اوست و اینکه بدانیم چهرهی ایدئولوژیک و عملگرای "چه" تا چه اندازه برای نسلهای جدید با نگاه به کارکردهای متنوع هنر-صنعت سینما، قابل الگوگیری بوده است.
به اذعان تحلیلگران، سینما به عنوان رسانهی تأثیرگذار دنیای غرب و به تعبیر درستتر نظام سلطه در نوع مواجهه خود با اندیشه و شخصیت چهگوارا، کاری کردند که بهتدریج تیغ برّندهی ایدئولوژیک چنین فردی، کُند شده و در این میان تنها دستهی چوبی آن ناظر به پرترهی عصیانگر به نسلهای بعد عرضه شود.
چهگوارا، آمریکای لاتین را نه بهعنوان مجموعهای از ملتهای جداگانه، بلکه بهعنوان نهادی اقتصادی و فرهنگی مینگریست که رهاییاش از استعمار و زدودن چهرهی فقر از آن، نیازمند یک استراتژی بینقارهای است.
وی در زمان حیات، طی سفر به کشورهای مختلف آمریکای لاتین، با همراهی دوستانش، از نزدیک نظارهگر اوضاع و احوال کشورهای مختلف این منطقه بود. سپس بهتنهایی به ونزوئلا رفت و دوباره به آرژانتین بازگشت.
او نسبت به وجود فقر و بیعدالتی در این کشورها به شدت عصبانی و ناراحت بود. با اینحال کوشید تا ایدئولوژی سیاسی خود را توسعه دهد که خود این مسأله ریشه در کمونیسم و فضای ضدسرمایهداری داشت.
چهگوارا همچنین در طول سفر، مشاهدات خود را با عنوان "خاطرات موتورسیکلت" نوشت که البته پس از مرگش، با تلاش خانواده ، با نام "یادداشتهایی درباره سفر به آمریکای لاتین"در سال 2003 میلادی منتشر و سپس یک سال بعد برای ساخت فیلم مورد اقتباس قرار گرفت و این اثر به همت "والتر سالس" ساخته شد.
چهار سال بعد یعنی سال 2008 میلادی، فیلم دوبخشی"چه" (Che) در ژانر زندگینامه به کارگردانی "استیون سودربرگ" ساخته شد. این دو فیلم به جای آنکه از ترتیب زمانی پیروی کنند، یکسری از لحظات متقاطع از جدول زمانی را برای مخاطب سینما روایت میکنند با این توضیح که بخش نخست به انقلاب کوبا و سقوط دیکتاتوری "فولگنسیو باتیستا" تا دو سال بعد میپردازد و بخش دوم فیلم که چریک نام دارد، روایتگر تلاش چهگوارا برای شکلگیری و به ثمرنشاندن انقلاب در بولیوی و سپس پایان ماجرایِ زندگی او با اعدام در همین کشور است.
درباره این آثار و اجمالاً نگاه خاص هالیوود نسبت به این شخصیت باید گفت که سینما با رویکردی هدفمند، زندگی سراسر پرماجرای "چه" را از یک استراتژیست و مبارز سیاسی به یک "ماجراجویی رمانتیک" تقلیل داد، چه آن که با تمرکز بر وجه "پرتره" او، عملاً ایدئولوژی را از سبک زندگیاش حذف کرد تا مخاطب نسلهای بعدی به جای سؤال از چرایی و دلیل مبارزاتش، صرفاً مجذوب ژستهای سینماییاش و یا همان عکس معروف در حال کشیدن سیگار برگ بر روی تیشرتها شوند و اینجاست که سینمای نظام سلطه با مرکزیت هالیوود به یکی از وظایف اصلیاش یعنی "پروژهی خنثیسازی اسطورهها" جامهی عمل می پوشاند.
نویسنده و روزنامهنگاری سوسیالیست، زمانی عبارت مهمی درباره همین قضیه بر زبان راند. او معتقد بود:«چه گوارا، پیش از آنکه در جنگلهای بولیوی به دست گلولهها بمیرد، در استودیوهای هالیوود و بر روی تیشرتهای نوجوانان غربی، کشته شده بود».
سینمای غرب با توانمندی خاصی که در صنعت سرگرمی دارد، عمق شخصیت و اثرگذاری "چهگوارا" را از یک استراتژیستِ ضدامپریالیست که مشخصاً قائل به مبارزهی مسلحانه در ساختارِ جنگهای پارتیزانی بوده، به یک جوانِ پرسشگرِ رمانتیک فروکاست.
بازگردیم به دورنمایهی فیلمهایی که پیشتر از آنها در این نوشتار یاد شد؛ در "خاطرات موتورسیکلت"، مخاطب با شخصیت جوانی روبروست که درد جامعه را میبیند و سفری درونی را شروع میکند. انصافاً به لحاظ بصری و بُعد زیباییشناختی این فیلم، هنرمندانه ساخته شده اما در درونش یک پیام خاطرناک دارد از این حیث که امر مبارزه را به یک تکاملِ شخصیتی تقلیل میدهد، به این معنا که مخاطبِ فیلم اعم از غربی یا شرقی، با تماشای این اثر، با یک قهرمان خوشقلب همذاتپنداری میکند، اما از درک و فهم خشونتِ ساختاری که چه علیه آن میجنگید، ناتوان باقی میماند.
همچنین در فیلم دو بخشی سودربرگ، نظارهگر بیطرفانه مستندگونه از زندگی چه گوارا هستیم. با این توضیح که کارگردان، عامدانه دوربین را چنان در موقعیتهای نزدیک و جزئی قرار میدهد که مخاطب غرق در جزئیاتِ زندگیِ روزمره، خستگیها، بیماریها و مدیریت درگیریهای کوچک چه گوارا شده و به تدریج از عمقِ اندیشهی انقلابی و چرایی نبرد چریکی او غافل میشود، گو این که اساساً مهم نیست که اندیشه و تفکر چنین فردی چه بوده که حالا سازندگان بخواهند بهآن ورود جدی کرده و ثمرهی تلاش هنری و رسانهای خود را در قالب یک فیلم با مخاطب عام و خاص به اشتراک بگذارند.
شاید هم خاصیت سینمایِ صرفاً مشاهدهگر در قاموس سینمای غرب و مورد توجه آمریکا چنین باشد که یک قهرمان ایدئولوژیک بهتر است بر روی پرده سینما یک سلبریتیِ در صحنه و سرگرمیساز باشد و اینجاست که یکی از کارکردهای چنین سینمایی خودش را نشان می دهد؛" تبدیل یک موجودِ خطرناک برای نظمِ جهانی به یک نمادِ بیخطر و مصرفی برای موزهها و تیشرتها، چه آن که در این تعریف مشکلی هم با ژست عصیانگر او وجود نخواهد داشت.
انتهای پیام/