طوفان الاقصی ابر سیاه «معامله قرن» و کوچ اجباری فلسطینیها را کنار زد
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 18 مهر 1405 - 09:42
«وحید مردانه» پژوهشگر غرب آسیا در مصاحبه با خبرنگار بینالملل خبرگزاری تسنیم، در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه؛ "طوفان الاقصی با چههدفی عملیاتی شد و چقدر به اهداف خود دست یافت؟" گفت: برای درک وقایع مهم باید به ظرف زمان و محدوده قبل از آن واقعه بازگشت و روندها را مرور نمود. طوفان الاقصی زمانی رخ داد که مهمترین اتفاق در حال تحقق، قریب الوقوع بودن عادیسازی یا بهتعبیر بهتر «علنیسازی» عربستان سعودی با رژیم صهیونی بود و این بهمعنای ایستگاه پایانی افتادن ستونهای جهان اهلتسنن و مقدسات کل جهان اسلام در دامن صهیونیسم حداقل بهلحاظ ظاهری بود زیرا ارتباطات پنهان کشورهای واداده منطقه همچون سعودیها که امر غیرقابلانکار بود.
شوک مقاومت برای خروج از فشار بیسابقه
بهگفته مردانه؛ غزه در آن مقطع در اوج فشار از سمت صهیونیسم از منظر محاصره و تحریم بود و از طرفی هم بخشی از موضوع معامله قرن یعنی انتقال غزه به صحرای سینا در قالب طرح «غزه بزرگ» با وسوسه شهر تمامدیجیتال که تمام جوانان غزه شاغل خواهند بود و غیره بهشدت در حال تبلیغ بود تا همزمان مردم غزه از حماس دل بکنند، این موارد بهعلاوه سایر موارد باعث شد انجام طوفان الاقصی بهعنوان تنها شوک پیشِروی حماس برای خروج از آن فشار بیسابقه باشد،
مخصوصاً اینکه دومینوی علنیسازی روابط رژیم با کشورهای واداده از زمان دوره اول ریاستجمهوری ترامپ آغاز شده بود و بهخلاف عرف تغییر دولتهای رقیب در کشورها، اینبار دولت دموکراتها در دوره بایدن نیز همان نگاه در مورد سیاست تداوم علنیسازی روابط را در دستور کار قرار داده بود،
نتیجه اینکه طوفان الاقصی در دل یک جبر موقعیت که از طرف دشمن تحمیل شده بود متولد شد و اتفاقات بعد نشان داد که این یک تصمیم شجاعانه و پرریسک اما پرثمر بود، وگرنه اگر دولت حماس بیاعتبار بهواسطه وسوسههای طرح غزه بزرگ و تکمیل پروژه علنیسازی روابط رژیم با همه کشورهای اسلامی حلقه دوم از منظر حمایت از فلسطین تکمیل میشد، بهاحتمال فراوان گام بعدی همین اتفاقاتی بود که اکنون میافتد یعنی تضعیف حداکثری حکومت حماس و خلعسلاح آن و سپس انجام کوچ اجباری و کشتار مردم غزه.
مردانه در پاسخ به سؤالی درباره تغییرات راهبردی که در طوفان الاقصی در منطقه بهوجود آمد، گفت: طبیعتاً هدفگذاری و برنامه صهیونیسم و آمریکا این بود با علنیسازی روابط رژیم با کشورهای اسلامی منطقه و سپس کشورهای اسلامی فرامنطقه، مسئله فلسطین را کاملاً از اولویت اول جهان اسلام حذف کند و سپس با طرحهای جانبی همچون ناتوی عربی و طرحهای اقتصادی ژئواکونومیکی وسوسهانگیز همچون کریدورهای مختلف بهنفع کشورهای منطقهایِ همراستاشده با رژیم و غرب و بهضرر جبهه شرق و محورمقاومت، جغرافیای سیاسی و اقتصادی منطقه را بهنفع صهیونیسم تغییر دهد.
حذف «معامله قرن» سازش
هرچند بهلحاظ فنی و کارشناسی، اکثر تحلیلها بر این نکته تأکید داشت که این طرحها بیشتر شبیه یک ابْر بوده است که ظاهراً قابل انجام اما عملاً هم موانع متعددی از جمله ظرفیت محور شرق برای اختلال و بههمزدن طرحهای پیشِرو داشت و هم اینکه حداقل نیاز به یک دهه برای اجرا داشت که در آن مدت تغییرات طبیعی متعدد در دولتهای مجری ایجاد میشد و تضمینی بر تداوم آن وجود نداشت،
بنابراین طوفان الاقصی همچون بادی شدید موجب حرکت و دورشدن این ابر سیاه (طرح معامله قرن بهعنوان نسخه جدید خاورمیانه جدید) از آسمان غرب آسیا و جهان اسلام شد، حداقل اینکه طرحهای غرب طبق برنامه اولیه پیش نرفت و آنها وارد یک فضای ناشناخته و پرریسک جنگ مستقیم شدند که حداقل تا امروز غالب تحلیلها در همه جهان و از جمله خود آمریکا و غرب مؤید شکست آمریکا و رژیم در جنگهای اخیر بهویژه با ایران بوده است، همچنان نیز آینده این تقابل تمدنی بیشتر برای تمدن غرب دارای ابهام بوده است و آنها عملاً در باتلاق تمدن شرق بهویژه تمدن شیعی ـ ایرانی گیر افتادهاند و باید قمارهای آخر خود را بدون آمادگی قبلی انجام دهند،
اگر این جنگ اخیر با طراحی قبلی آمریکا و رژیم انجام میشد و طوفان الاقصی یا اقدامات محور مقاومت که صهیونیستها از آن به «طناب دار» تعبیر میکردند، باعث تولد زودرس این جنگ نمیشد، چهبسا اکنون دشمن را تا این حد متزلزل و خام مقابل خود نداشتیم.
تغییرات در نظم منطقهای
این کارشناس منطقه در خصوص ارزیابیاش درباره وضعیت مقاومت در منطقه نیز تصریح کرد: اکنون مقاومت در مهمترین دوران خود و البته تعیین سرنوشت منطقه و جهان قرار دارد، یعنی انتهای این موقعیت فعلی، تکلیف جهان حداقل تا پنجاه سال آینده را تعیین خواهد کرد. علیرغم همه مشکلات و شکستها و پیروزیها در این بازی بزرگ برای محور مقاومت که طبیعت هر نبردی است، اما برآوردهای فنی و کارشناسی عموم کارشناسان خارجی و داخلی نشان میدهد که تمدن غرب بهسرمداری آمریکا، خود را در قماری قرار داد که حالا بهضرر نظم ماقبل خواهد بود و دیگر جهان به حالت تکقطبی قبل باز نخواهد گشت و پیروزی مقاومت در این جنگ نه بر اساس میزان ضربات بلکه بر اساس معیار «زندهماندن» سنجیده خواهد شد،
یعنی در «نبرد بقا» که صهیونیستها صراحتاً به آن اذعان کردند، اگر مقاومت بتواند بقای خود را حفظ کند که وضعیت فعلی نشانگر تداوم این بقاست و آن مزیت دشمن یعنی ضربه اول کُشنده، نتیجه نداده است، ازاینرو نیمه دوم و پایان بازی این نبرد بهنفع آن طرفی است که از شرایط غافلگیری خارج شده است و اکنون مزیت بهنفع جنگ فرسایشی و تابآوری است. آمریکا بهدلیل نیاز بسیار بالاتر برای حفظ تعادل بهعنوان یک ابرقدرت، اکنون بسیار بیشتر در معرض بههمخوردن تعادل قرار دارد تا محور مقاومت که سالها تحت این فشارها قرار داشته است.
طوفان الاقصی و تغییر توازن قوا
مردانه درباره چشمانداز توازن قوا در غرب آسیا اظهار داشت: توازن در غرب آسیا ازآنجایی دچار تکانه اساسی شد که غرب و صهیونیسم بهعلاوه متحدان منطقهای آن بهویژه عربستان سعودی عملاً از پروژه داعش به نتیجه مطلوب نرسیدند و بدین ترتیب عربستان وارد فاز دوم (طرح ب) شد و راهبرد کلان خود را از موازنه تهدید به موازنه توازن امنیت با رقبا بهویژه ایران در منطقه تغییر داد تا همچون امارات بهسمت قدرتافزاییِ نرم و شیک (با حفظ برنامههای سلطه بر منطقه) پیش برود. توافق غافلگیرکننده عربستان با جمهوری اسلامی ایران و سپس پایان جنگ با یمن و عادیسازی روابط با بشار اسد، گواه این تغییر اساسی در راهبرد عربستان از تقابل سخت به تقابل نرم و متعادل بود که البته صهیونیسم و غرب با مشاهده این تکانههای مهم و راهبردی بهعلاوه شوک طوفان الاقصی، چارهای جز ورود سخت به میدان ندیدند برای خود، و اکنون چشمانداز غرب آسیا در یک موقعیت مبهم اما با سویه باتلاقی برای تمدن غرب قرار دارد که هرچقدر در آن فرو برود، تخممرغهای قدرت و اعتبار در جهان، بیش از پیش در سبد محور مقاومت و سپس قدرت شرق ریخته خواهد شد.
انتهای پیام/+