حسن صباح؛ مجاهدی در راه حق یا ماکیاولی تروریستپرور؟!
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 16 مهر 1405 - 13:59
به گزارش خبرگزاری تسنیم، بیش از هزار سال از زمانهی حسن صباح، بنیانگذار دولت اسماعیلیه مستقر در قلعه الموت و رهبر فرقه باطنیه(نزاریه) میگذرد و در طول این زمانِ دراز، همچنان شخصیت او، مرموز، عجیب و پیچیده و بهسان معمایی باقی مانده است. عدهای او را بنیانگذار اولین سازمان تروریستی مینامند که با بهرهگیری از شگردهایی چون مغزشویی، ترور و کیش شخصیت کارها و به عبارت درستتر، اندیشهاش را پی میگرفت و هوادارانش را هدایت میکرد.
نکته حائز اهمیت درباره صباح آن است که نباید او را صرفاً یک فرمانده نظامی یا به زعم عدهای، شورشیِ سیاسی تلقی کرد، بلکه متفکری استراتژیک، ایدئولوژیپردازی ابزارگرا و بنیانگذار یک نظام تشکیلاتیِ نوین بوده که توانسته است در وهله نخست برپایه هوش و فراستش و در مرتبه بعد با تکیه بر قرائتی خاص از شریعت و سیاست، ساختار قدرت خلافت عباسی و سلطنت سلجوقی را به چالش بکشد.
اندکی از زندگینامه حسن صباح
او در سال 1050 میلادی در شهرری به دنیا آمد. پدرش اهل یمن بود و مذهب اثنی عشری داشت. برخی از مورخین در کتب تاریخی، محل تولدش را قم نگاشتهاند. حسن در کودکی وارد مدارس دینی شد و به تحصیلات مذهبی روی آورد. در آن زمان ری، کانون فعالیت اسماعیلیها بود و بدین سان او نیز تحت تأثیر آنان از هفده سالگی به این فرقه گرایش پیدا کرد. صباح پس از پایان تحصیلات اولیه به نیشابور رفت تا نزد "امام موفق"، روحانی اهل حدیث آموزش ببیند. امام موفق روابط عمیقی با اصحاب قدرت داشت، بهصورتی که طغرل سلجوقی وی را پیشوای خود میدانست.
نقل مشهوری است که "خواجه نظام الملک" و "حکیم عمر خیام" نیز شاگردان امام موفق بودند و بر این اساس، داستانی درباره این سه نفر نقل میکنند که به ماجرای "سه یار دبستانی" شهره شده است، هر چند که برخی از مورخین، در صحت همین داستان نیز ابراز تردید میکنند.
رابطه حسن صباح با خواجه نظام الملک
صباح پس از پایان درس و نزدیک شدن به «امام موفق» به دربار سلجوقیان نفوذ کرد. از همان ابتدای کار بین حسن صباح و خواجه نظامالملک دشمنی سختی بهوجود آمد. دلیل این دشمنی به اختلاف مذهب آن دو باز میگشت. خواجه نظام، سنی شافعی مذهب بود و حسن صباح اسماعیلیمذهب. خواجه نظامالملک از خطر حضور رافضیان و اهل باطن در دربار هشدار میداد و حسن صباح نیز در مقابل وی میایستاد و این تنشها ادامه داشت تا اینکه ملکشاه سلجوقی در نتیجه فعالیت حسن صباح و طرفدارانش به نظام الملک بدگمان شد.
تاریخ جهانگشای جوینی در همین زمینه داستانی نقل میکند در خصوص کینه خواجه و حسن صباح که بر اساس آن صباح در حال رشد و ترقی در دربار سلجوقی بوده که خواجه نظام با برهم زدن حساب و کتابهایش مانع پیشرفت او شده است. هر چند که شاید نتوان این قصه را به راحتی باور کرد، اما در اصل اینکه خواجهنظام و حسن صباح، کینه عمیقی نسبت به یکدیگر داشتند، گویا تردیدی وجود ندارد.
سفر به مصر و مواجهه با خلیفه فاطمی
پس از آنکه رابطه حسنصباح با دربار سلجوقی به سردی گرایید وی عازم مصر شد که در آن زمان مرکز اصلی اسماعیلیان به شمار می رفت. او زمانی که وارد قاهره شد، ابتدا مورد استقبال گرم خلیفه فاطمی قرار گرفت، با این حال و از آن جا که انتظار داشت خلیفه فاطمی فردی پرهیزگار و متقی باشد نظارهگر خلیفهای عیاش بود که از نگاه حسن، لیاقت و شایستگی جانشینی امام علی ابن ابی طالب(ع) را نداشت و همین مسأله نیز موجب سرخوردگی صباح و به تبع آن ترک مصر و بازگشت به ایران شد.
او در مراجعت به ایران به اصفهان رفت چرا که این شهر در آن مقطع زمانی، کانون اصلی تجمع شیعیان بود. در آنجا بلافاصله تبلیغات دینی خاص خود را آغاز کرد و اسماعیلیان را تشویق نمود که از نزار تبعیت کنند. پس از اقامت کوتاهی در اصفهان، عازم یزد و دیگر شهرها شد و در سفرهایش که عمدتاً مخفیانه هم انجام میشد، به جهت شخصیت کاریزماتیکی که داشت، یاران و حامیان بسیاری حول خود جمع کرد و با گسترهی دایره نفوذش، ضمن ترویج مذهب خود به مخالفت با حکومت سلجوقیان میپرداخت.
مبانی اندیشهای و معرفتی حسن صباح
درباره زندگی مرموز و عجیب صباح و بهخصوص نوع فعالیت پیروانش در ساحت مذهب اسماعیلیه بسیار سخن گفته شده، به خصوص از این منظر که اسماعیلیان بزرگترین فرقه منظم ایرانی در زمانهای بودند که مقارن با قرون وسطی اروپا بوده است. با این حال، لازم است که در خصوص مبانی فکری و معرفتشناختی این شخصیت بیشتر صحبت شود که در ادامه به برخی از آنها به اجمال اشاره میشود؛
اندیشه حسن صباح بر چند ستون معرفتی استوار بوده که البته زمینههای تاریخیاش را باید در نوع مواجهه او با فضای فکری و سیاسی قرن پنجم هجری یعنی دوران اوج اقتدار سلجوقیان و تسلط فکری اشاعره و همینطور حنفیها و شافعیها جستجو کرد؛
نفی عقل خودبنیاد و اصالت «امام معصوم»؛ صباح معتقد بود عقل بشر به تنهایی برای پیشبرد امورش کافی نیست و لذا نمیتواند به حقیقت مطلق دست پیدا کند. بنابراین، شناخت حقایق دین و هدایت بشریت صرفاً از طریق «تعلیم» آموختهشده از سوی یک «امام معصوم منصوص» که در آن دوران غایب یا مستور بود و صباح خود را داعی و نماینده تامالاختیار او معرفی میکرد، امکانپذیر است. به همین خاطر نیز عدهای به مذهب صباح و یاران و پیروانش، "تعلیمیه" نیز میگفتند.
باطنگرایی در برابر ظاهرگرایی؛ در حالی که نظامهای رسمی فقهی و سیاسی وقت بر ظاهر شریعت و انطباق با سنت تکیه داشتند، صباح و مریدانش بر لایه درونی و به ویژه باطن متون دینی تکیه داشتند؛ رویکردی که به او اجازه میداد تفسیری انقلابی، ساختارشکن و هماهنگ با اهداف سیاسی خود از دین ارائه دهد.
پراگماتیسم انقلابی و ایدئولوژی شهادت: یکی از کارویژههای صباح در عرصه فکر و اندیشه این بود که توانست عنصر "فدایی" را به عنوان یک ابزار کارآمد استراتژیک خلق کند. او با تکیه بر تفکر باطنی و انگیزشهای عمیق عقیدتی، جوانانی را تربیت کرد که ترورهای هدفمند سیاسی ناظر به سلاطین، وزرای آنها و علمای مخالف را نه به عنوان جنایت، بلکه به عنوان والاترین مرتبه ایثار فداکاری و بهسان راه میانبری به منظور بر همزدن موازنه قوای دشمن میدانستند.
ساختار تشکیلاتی و شیوه حکمرانی
اقدامات حسن صباح البته تنها در حوزه نظر و عقیده منحصر نماند، بلکه او به معنای واقعی کلمه، یکی از اولین مصادیق حکمرانی شبکهای و امنیتی را در تاریخ اسلام بنیان نهاد که عدهای شیوهی او را الگوی عملکرد گروههایی چون داعش عنوان میکنند.
تأکید بر جغرافیا به مثابه سپر برای حفاظت از خود و یارانش باعث شد تا قلعه الموت را به جهت وضعیت صعبالعبور کوهستانی منطقه قزوین، برای حراست فیزیکی انتخاب کند که خود این موضوع حاکی از درک و فهم عمیق صباح از نامتوازن بودن قدرت نظامیاش در برابر لشکر عظیم سلجوقیان بوده است. بر این اساس، حسن صباح به جای مواجهه مستقیم در دشتها با لشکریانِ نظام حاکم، نبرد نامتقارن، پدافند غیرعامل و فرسایشی را برگزید و تا حدودی در این امر نیز طی سالها موفق بود.
از سوی دیگر، شگرد مهم او ایجاد هراس و ابهام در دستگاه خلافت و نیز دربار سلجوقی به واسطه ترورهای هدفمند بود و به همین خاطر نیز صباح را استاد جنگ روانی توصیف کرده اند به نحوی که حتی در مقطعی همه وزرا و امرای حکومت ناگزیر از آن بودند که همواره با زره در داخل دربار تردد کنند.
تأثیر اندیشه و اقدامات حسن صباح بر جریانات سیاسی و اعتقادی
فعالیت خاص فداییان حسن صباح و ترورهای زنجیرهای در آن بازهی زمانی، نظام سیاسی سلجوقی به خصوص با تدابیر خواجه نظامالملک را به سمت و سوی ایجاد سیستمهای شدید امنیتی، اطلاعاتی، تفتیش عقاید و سرکوب شدید مخالفان و باطنیان سوق داد که نشانه های آن را در کتاب سیاستنامه خواجه ملاحظه میکنیم.
از سوی دیگر واکنش علمای اهل سنت همچون امام محمد غزالی که کتاب "فضائح الباطنیه" را علیه حسن صباح و یارانش به عنوان مروّجین تفکر باطنیه نوشت، زمینه ای فراهم آورد که عملاً جبههگیری سخت و پیچیدهای علیه هرگونه عقلگراییِ آزادمنشانه و یا باطنگراییِ افراطی شکل بگیرد و بدینسان، گفتمان کلامیِ اشعریگری به شدت محافظهکارتر شود.
البته با سقوط الموت به دست مغولان، هر چند که قدرت سیاسی این جریان از هم فرو پاشید، اما اندیشه و خط فرقه اسماعیلیه نزاری حفظ شد و حتی پیروانش در بسیاری از نقاط عالم همین امروز به زندگی و فعالیت میپردازند.
به اذعان اندیشمندان تاریخ سیاسی اسلام، تفکر و نوع اقدامات حسن صباح، تراژدی تلاقیِ "جزماندیشی ایدئولوژیک" با "عملگرایی سیاسیِ ابزارمحور" بوده است، چه آن که او از ابزار دین و سازماندهی مدرن استفاده کرد تا نظم مستقر را که نامشروع میدانست، برهم زند.
بر همین اساس باید گفت که میراث صباح، صرفاً دژهای مخروبه الموت نیست، بلکه سنتی از مقاومت پنهان، ترور سیاسی به عنوان ابزار تغییر، و نیز پدید آمدن سؤالاتی عمیق درباره نسبت حقیقت و قدرت و از آن سو عینیت و عقلانیت در تاریخ اندیشه سیاسی ایران و اسلام است.
بازنمایی مدرن یک اندیشه کهن در سریال «حشاشین»
پخش سریال «حشاشین» که ماه مبارک رمضان دو سال پیش از شبکههای مصری و برخی شبکههای تلویزیونی و ماهوارهای کشورهای عربی، پخش شد، بار دیگر بحث درباره حسن صباح و فرقه باطنیه را از صفحات کتب تاریخی به فضای عمومی و محافل آکادمیک کشاند. این اثر از منظر تحلیل اندیشه و روانشناسی سیاسی، نکات قابلتوجهی را به مخاطب عرضه میکند، از جمله این که بر این مساله تأکید مینماید که قدرتِ صباح نه در کثرت سپاهیانش، بلکه در توانایی او در تسخیر ذهنها و مدیریت ادراک حامیان و ارادتمندانش بوده است.
یکی از لایههای عمیق فکری که در این سریال نیز البته با قرائتی خاص و گاه مغرضانه، بازنمایی شده، توجیه اخلاقیِ ترور و خشونت سیستماتیک از سوی صباح است. در منطق فکری او، چون نظام حاکم سلجوقی و نیز خلافت عباسی، باطل و غاصب است، هر ابزاری از جمله ترور خاموش، فریب تودهها و نفوذ پنهانی در راستای دولت حق، مجاز تلقی میشود.
البته در همین سال ها، بسیاری از مورخین و اندیشمندان اسلامی متذکر شدهاند که سریال «الحشاشین» با رویکردی انتقادی و گاه مبالغهآمیز که ریشه در رقابتهای سیاسی و گفتمانیِ جهان عرب با تاریخ ایران و تشیع دارد، میکوشد تا از حسن صباح، چهرهای ماکیاولیستی، تاریک و تروریستگونه ارایه کند و حال آن که همچون طلیعه این نوشتار باید تأکید کرد که حسن صباح همچنان شخصیتی مرموز، پیچیده و خاص است که گذر زمان نیز از تأثیرگذاری اندیشه و اقداماتش نکاسته است.
انتهای پیام/