طعنه رسانه عبری به نتانیاهو درباره تغییر خاورمیانه

به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم، تسفی بارئیل در مقاله‌ای که امروز چهارشنبه در روزنامه هاآرتص منتشر شد، جنگ اسرائیل علیه نوار غزه را کاملا با اهداف انتقامجویانه به سبب این شکست توصیف کرد تا کمی از احساس شکست و ناکامی خود که در تاریخ به ثبت رسیده بکاهد.

این تحلیلگر آمار تلفات اسرائیل را در این جنگ هزاران نفر اعلام کرد و خبر داد که هنوز جامعه از ابعاد دقیق این شکست و طوفانی که اسرائیل را در نوردیده بی اطلاع است.

به اعتراف این تحلیلگر صهیونیست، جنگ هنوز به پایان نرسیده است و همان حکومتی که مسئول ویرانی است، همچنان بر سر کار است. برخی از وزرای ارشد آن اطمینان دارند که این زمان، زمان معجزه و تحقق چشم‌انداز موعود یهودی است و حکومت و رأی‌دهندگانش تمام تلاش خود را به کار خواهند بست تا از تداوم رهبری آن بر اسرائیل اطمینان حاصل کنند.

اسرای موجود در غزه چه آنهایی که زنده بازگشتند و چه مردگان، به خانه‌های خود یا به قبرهایشان منتقل شدند.

اما اسرائیل همچنان اسیر دسته‌ای لگام‌گسیخته است؛ دسته‌ای وحشی که اسرائیل را به واحدی منزوی و بسته به روی جهان تبدیل کرده است. اتباعش مطرود و غرق در پروپاگاندایی هستند که به آنان وعده پیروزی کامل می‌دهد.

غرور و تکبری که از دل شکست خوارکننده شکل گرفت و نفوذ کرد، نه‌تنها از بین نرفته، بلکه به نظر می‌رسد شدیدتر هم شده است.

شمردن تعداد بارهایی که نتانیاهو وعده «تغییر چهره خاورمیانه» را داده دشوار است؛ تغییری در عمل رخ داده، اما این آن تغییری نبود که اسرائیل آرزویش را داشت.

در بخش دیگری از این مقاله با اشاره به اقدامات تروریستی رژیم صهیونیستی در ترور رهبران ایران، حزب الله و فلسطینی و حمله به زیر ساخت‌های هسته‌ای ایران که همگی با همکاری ایالات متحده انجام شده و جنایاتی که در نوار غزه صورت گرفته و منجر به (شهادت) بیش از 73 هزار غیر نظامی این منطقه و آوارگی بیش از دو میلیون ساکن آن شده اعتراف می‌کند که (تمام این جنایات) همه این‌ها آن تغییر ژئوپلیتیکی و تاریخی را که قرار بود این جنگ ایجاد کند و می‌توانست ایجاد کند، محقق نمی‌کند، (که خود اعترافی به شکست در برابر خواست مقاومت است) و تاکید دارد که در هر یک از جبهه‌هایی که اسرائیل در آنها جنگ برپا کرده و همچنان ادامه می‌دهد، امکان واقعی برای متزلزل کردن ساختارهای سیاسی، قرار دادن اسرائیل در موقعیتی بهتر و امن‌تر، و ساختن روابطی که شکست را به نحو مناسبی جبران کند، فراهم نشده است.

در ادامه این مقاله هم ادعا شده است: در اسرائیل و غرب به طور کلی، اصطلاح «محورها» رایج است: «محور شیعی»، «محور شر»، «محور طرفدار آمریکا» و دیگر محورهایی که بیانگر منافع مرتبط با قربانی‌های مشخصی هستند. این اصطلاح حتی هنگام سخن گفتن از محور جبهه‌ها که ایران ایجاد کرده گمراه‌کننده است. اما اگر چاره‌ای جز به‌کارگیری آن نباشد، سوریه و لبنان نمونه‌ای از یک محور جدید و آشکارا متخاصم با ایران را تشکیل می‌دهند که می‌توان آن را در دفتر تغییرات استراتژیک خاورمیانه در نتیجه جنگ غزه ثبت کرد.

با این حال در این مقابله اعتراف می‌شود که، لبنان و سوریه با نخست‌وزیری از اسرائیل روبرو هستند که در شرایط دیگر می‌توان او را دچار اضطراب رهبری توصیف کرد؛ رهبری که از لحظه‌ای می‌ترسد که توان نیروی نظامی برای ایجاد تغییر به پایان برسد و از او خواسته شود توانمندی‌های دیپلماتیک و سیاسی خود را برای تحقق اهدافش نشان دهد.

به نظر می‌رسد بنیامین نتانیاهو از این نقص و کاستی رنج نمی‌برد. برای کسی که خود را «رهبری از طرازی بی‌نظیر» و افسونگری مسلط بر امور می‌بیند، رهبری سیاسی باید حوزه مورد علاقه‌اش باشد.

اما هنگامی که بقای سیاسی او با ضرورت تدبیر سیاسی در تعارض قرار می‌گیرد، و زمانی که موج‌های‌‌‌‌ایدئولوژی ملی‌گرایانه، نژادپرستانه و مسیحایی ارکان پایداری او را تشکیل می‌دهند، تحرکات سیاسی به تهدید و خطری واقعی تبدیل می‌شوند.

جنگ مداوم، و اگر ممکن باشد ابدی، برای او تنها گزینه سیاسی ممکن است. به باور او، این یک پرسش وجودی برای خودش است. نتیجه این است که نتانیاهو اکنون با واقعیتی روبروست که در آن راه را برای تغییرات در خاورمیانه هموار کرده، اما این تغییرات در دایره‌هایی مستقل پیش می‌روند. مانند یک حرکت گریز از مرکز، اسرائیل به اجبار از آن بیرون رانده شده است. ترامپ تحرکات اسرائیل در لبنان و سوریه را دیکته می‌کند و به دیدگاه‌های رهبران عرب به خوبی گوش فرامی‌دهد. همچنین آینده غزه در کاخ سفید رقم خواهد خورد. اسرائیل در هیچ ائتلاف یا پیمان منطقه‌ای، چه نظامی و چه سیاسی، ادغام نشده است. بدتر از آن، برای کسب عنوان خطرناک‌ترین ساختار در خاورمیانه با ایران رقابت می‌کند.

و بعد از آن اکنون، «پرونده ایران» که نتانیاهو بر پایه آن کارنامه بین‌المللی و منطقه‌ای خود را بنا کرده بود، از دستش رها شده است.

درست است که اسرائیل شاید رهبری ایران را از میان برداشته باشد، اما رویای سرنگونی نظام که آن را به ترامپ فروخته بود، به کابوس تبدیل شده است. نه‌تنها نظام ایران جان سالم به در برده، بلکه رهبری جدید و سرسخت‌تر آن، همچنان شروط جنگی را دیکته می‌کند که هفت ماه بدون افق پایانی ادامه یافته است.

تحلیلگر صهیونیست نتیجه گیری می‌کند: ایران همچنان یک تهدید نظامی و سیاسی به شمار می‌رود.

وی در ادامه اعترافات خود به شکست‌های اسرائیل بعد از 7 اکتبر آورده است: خاورمیانه آغاز به تغییر کرده است، اما نه لزوماً به شیوه‌ای که اسرائیل برنامه‌ریزی کرده بود.

انتهای پیام/