یادداشت| آینده‌نگری در تحولات جهان؛ از یمن تا تغییر نظم جهانی

‌خبرگزاری تسنیم  ـ یادداشت ـ محمدعلی فتح‌اللهی سیدآبادی ـ کارشناس رسانه و مدرس دانشگاه ساری| در سیاست و روابط بین‌الملل، اهمیت برخی سخنان را نمی‌توان تنها در زمان بیان آنها جست‌وجو کرد. گاهی یک سیاستمدار از وضع موجود سخن می‌گوید و گاهی فراتر از رویدادهای روز، روندهایی را ترسیم می‌کند که آثار آنها ممکن است سال‌ها بعد آشکار شود. در چنین حالتی، آنچه اهمیت پیدا می‌کند، نه صرفاً پیش‌بینی یک رویداد، بلکه تشخیص مسیر تحولات و روندهای قدرت پیش از آشکار شدن کامل نتایج است؛ رویکردی که می‌توان از آن با عنوان «آینده‌نگری راهبردی» یاد کرد.

با مرور برخی از مواضع و سخنان آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در چند دهه گذشته، مجموعه‌ای از گزاره‌ها درباره تحولات قدرت در نظام بین‌الملل، مناسبات منطقه‌ای، تحریم‌ها، آینده رژیم صهیونیستی و نظم جهانی قابل بررسی است. بخشی از این گزاره‌ها به رویدادهایی مربوط می‌شود که اکنون نشانه‌های تحقق آنها قابل مشاهده است، بخشی دیگر همچنان در مسیر تحقق قرار دارد و برخی نیز اساساً در قالب افق‌های بلندمدت مطرح شده‌اند.

از افول قدرت آمریکا تا تغییر موازنه جهانی

یکی از مهم‌ترین محورهای این آینده‌نگری، ارزیابی روند قدرت آمریکا در نظام بین‌الملل است. آیت‌الله خامنه‌ای در سال 1397 درباره جایگاه آمریکا گفته بود: «قدرت و اقتدار و هیمنه‌ی آمریکا در دنیا، رو به افول و زوال است.»

فارغ از ارزیابی‌های سیاسی درباره این گزاره، بررسی تحولات سال‌های پس از آن نشان می‌دهد که ساختار قدرت جهانی با تغییرات قابل توجهی مواجه شده است؛ از تشدید رقابت میان قدرت‌های بزرگ و افزایش نقش چین و روسیه گرفته تا افزایش چالش‌های آمریکا در مدیریت هم‌زمان پرونده‌های مختلف بین‌المللی.

در این نگاه، موضوع صرفاً کاهش یا افزایش قدرت یک کشور نیست؛ بلکه مسئله اصلی، تغییر نسبت قدرت میان بازیگران مختلف و حرکت تدریجی نظام بین‌الملل از ساختاری با برتری بلامنازع یک قدرت به سمت ساختاری پیچیده‌تر است؛ ساختاری که در آن بازیگران متعدد، سهم بیشتری در تعیین معادلات جهانی پیدا می‌کنند.

یمن؛ آزمون یک پیش‌بینی منطقه‌ای

یکی دیگر از نمونه‌هایی که در این چارچوب قابل بررسی است، تحولات یمن و نقش عربستان سعودی در این بحران است.در سال 1394، در شرایطی که ائتلاف به رهبری عربستان جنگ یمن را آغاز کرده بود، آیت‌الله خامنه‌ای اعلام کرد که سعودی‌ها «به‌هیچ‌وجه پیروز نخواهند شد.»

تحولات سال‌های بعد، جنگ را به مسیری متفاوت از یک پیروزی سریع برای ائتلاف عربستان کشاند. در ادامه نیز انصارالله به یکی از بازیگران مهم معادلات سیاسی و امنیتی یمن و منطقه تبدیل شد.

اهمیت این مثال در این است که آینده‌نگری راهبردی، بیش از آنکه بر یک اتفاق مقطعی متمرکز باشد، تلاش می‌کند نتیجه روندهای موجود را پیش از نهایی‌شدن آنها مورد توجه قرار دهد؛ موضوعی که در تحولات یمن نیز می‌توان آن را از این زاویه بررسی کرد.

تحریم؛ از ابزار فشار تا مسئله متقابل اقتصادی

در حوزه اقتصاد و تحریم‌ها نیز یکی از گزاره‌های قابل توجه در سال 1393 مطرح شد؛ آنجا که گفته شد: «اگر بنای بر تحریم باشد، در آینده این ملّت ایران است که آنها را تحریم خواهد کرد.»

این سخن را می‌توان از منظر راهبرد اقتصادی، ناظر بر یک اصل مهم دانست: روابط اقتصادی میان کشورها الزاماً یک‌طرفه نیست و هر یک از طرفین می‌تواند از ظرفیت‌های جغرافیایی، انرژی، بازار، مسیرهای ترانزیتی و موقعیت ژئوپلیتیک خود به‌عنوان ابزار قدرت استفاده کند.

در سال‌های بعد، تحولات مربوط به امنیت انرژی و مسیرهای انتقال نفت و گاز، اهمیت تنگه‌ها و کریدورهای راهبردی و نقش آنها در مناسبات اقتصادی و امنیتی جهان را بیش از گذشته برجسته کرده است. از این منظر، تحریم را نمی‌توان صرفاً ابزاری یک‌سویه دانست؛ بلکه در مناسبات قدرت، هر اقدام اقتصادی می‌تواند با واکنش و هزینه متقابل همراه شود.

وقتی جغرافیا هم وارد منازعه قدرت می‌شود

یکی دیگر از گزاره‌های قابل تأمل، به نقش جغرافیا در رقابت قدرت‌های بزرگ بازمی‌گردد. در سال 1402 درباره رویکرد قدرت‌های بزرگ گفته شد که اگر بتوانند «اقیانوسها را هم به اسم خودشان سند می‌زنند.»

این گزاره، فارغ از مصداق مورد اشاره، به یک واقعیت مهم در روابط بین‌الملل اشاره دارد: جغرافیا در نظام قدرت صرفاً مجموعه‌ای از نام‌ها و مرزها نیست، بلکه می‌تواند بخشی از رقابت سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیک کشورها باشد.

از همین منظر، تغییر نام‌ها، تعریف حوزه‌های نفوذ، ادعاهای سرزمینی و تلاش برای بازتعریف مفاهیم جغرافیایی را می‌توان در چارچوب گسترده‌تر رقابت قدرت‌ها مورد مطالعه قرار داد.

مسئله اصلی؛ تغییر نظم جهانی

با این حال، اگر این گزاره‌ها در کنار یکدیگر قرار گیرند، موضوع از چند پرونده منطقه‌ای فراتر می‌رود. محور اصلی این نگاه، تغییر نظم جهانی است.

سال‌هاست درباره تغییر آرایش قدرت در جهان، افزایش نقش قدرت‌های نوظهور و کاهش انحصار غرب در تصمیم‌سازی‌های بین‌المللی بحث می‌شود. امروز نیز افزایش نقش چین، روسیه، هند و قدرت‌های منطقه‌ای در معادلات جهانی، یکی از نشانه‌های مهم تغییر ساختار قدرت بین‌المللی به شمار می‌رود.

در چنین شرایطی، جهان با نظمی مواجه است که نسبت به دهه‌های گذشته پیچیده‌تر شده و تصمیم‌گیری درباره بسیاری از مسائل جهانی دیگر صرفاً در چارچوب اراده یک یا چند قدرت غربی قابل توضیح نیست.

ایران نیز در این چارچوب، به‌عنوان یکی از بازیگران مهم منطقه‌ای، تلاش کرده است نقش خود را در معادلات امنیتی، سیاسی و اقتصادی منطقه تثبیت کند. طرح برخی تحلیل‌ها درباره ارتقای جایگاه ایران در ساختار قدرت جهانی نیز باید در همین چارچوب و به‌عنوان یک ارزیابی سیاسی ـ راهبردی مورد بررسی قرار گیرد، نه به‌عنوان یک واقعیت قطعی و تثبیت‌شده.

کدام گزاره‌ها هنوز در مسیر تحقق‌اند؟

همه آینده‌نگری‌ها را نمی‌توان در یک سطح قرار داد. برخی از آنها به روندهایی مربوط می‌شوند که نشانه‌های تغییرشان قابل مشاهده است، برخی همچنان در حال شکل‌گیری‌اند و برخی دیگر افق زمانی بسیار طولانی‌تری دارند.

بر این اساس، می‌توان این گزاره‌ها را در سه دسته کلی قرار داد:

دسته نخست؛ روندهایی که نشانه‌های تحقق آنها آشکار شده است.

کاهش نسبی برتری آمریکا در برخی عرصه‌ها، افزایش رقابت قدرت‌های بزرگ، تغییر موازنه در غرب آسیا، ناکامی عربستان در دستیابی به اهداف اولیه جنگ یمن و افزایش نقش بازیگران منطقه‌ای و غیردولتی، از جمله روندهایی هستند که نشانه‌های آنها در تحولات سال‌های اخیر قابل مشاهده است.

دسته دوم؛ روندهایی که همچنان در حال تحقق‌اند.

تغییر نظم جهانی، افزایش نقش قدرت‌های نوظهور، چندقطبی‌تر شدن نظام بین‌الملل و تغییر نسبت قدرت میان غرب و سایر بازیگران جهانی، روندهایی هستند که هنوز نمی‌توان برای آنها نقطه پایان مشخصی تعیین کرد.

دسته سوم؛ افق‌های بلندمدت.

برخی گزاره‌ها اساساً در چارچوب افق‌های بلندمدت مطرح شده‌اند؛ از جمله سخن درباره افق 25 ساله رژیم صهیونیستی که در سال 1394 مطرح شد. چنین گزاره‌ای را باید در محدوده زمانی مورد اشاره آن بررسی کرد و نمی‌توان پیش از رسیدن به نقطه زمانی مورد نظر، درباره نتیجه نهایی آن داوری قطعی ارائه داد.

در بالاترین سطح نیز موضوع به یک رویداد سیاسی یا نظامی مشخص محدود نمی‌شود، بلکه به یک افق تمدنی گره می‌خورد؛ یعنی ایده شکل‌گیری جامعه و دولت اسلامی و در نهایت «تمدن نوین اسلامی».

از پیش‌بینی رویدادها تا تشخیص روندها

نکته مهم در بررسی این سخنان آن است که ارزش آنها را نمی‌توان صرفاً با این معیار سنجید که آیا یک پیش‌بینی دقیقاً مطابق با یک رویداد مشخص تحقق پیدا کرده است یا خیر.

در نگاه راهبردی، مسئله مهم‌تر، تشخیص روندهاست؛ اینکه یک تحلیلگر یا سیاستمدار بتواند پیش از آنکه نتیجه یک تحول کاملاً آشکار شود، مسیر حرکت قدرت، تغییر موازنه‌ها و پیامدهای احتمالی آن را شناسایی کند.

از این منظر، افول نسبی قدرت یک بازیگر، ظهور قدرت‌های جدید، تغییر موازنه منطقه‌ای، تحول در نقش بازیگران غیردولتی و حرکت نظام بین‌الملل به سمت ساختاری پیچیده‌تر، مجموعه‌ای از روندهایی هستند که می‌توان آنها را برای ارزیابی آینده سیاست جهانی مورد توجه قرار داد.

از مقاومت تا یک افق تمدنی

در نهایت، در تحلیل محمدعلی فتح‌اللهی سیدآبادی، کارشناس رسانه و مدرس دانشگاه، آینده‌نگری راهبردی درباره ایران صرفاً به پرونده‌های سیاسی و نظامی محدود نمی‌شود؛ بلکه به یک افق تمدنی پیوند می‌خورد.

از این منظر، نقش‌آفرینی ایران در دفاع از استقلال و امنیت ملی، مقاومت در برابر فشارهای خارجی و تبدیل‌شدن به یکی از الگوهای مورد توجه جریان‌های مقاومت و ملت‌های آزادی‌خواه، بخشی از روندی تلقی می‌شود که نویسنده آن را در مسیر شکل‌گیری تمدن نوین اسلامی ارزیابی می‌کند.

البته این بخش بیش از آنکه یک پیش‌بینی قابل سنجش در کوتاه‌مدت باشد، یک تحلیل و افق راهبردی درباره آینده ایران و جهان اسلام است؛ افقی که تحقق آن، به مجموعه‌ای از تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و بین‌المللی در یک بازه زمانی طولانی وابسته خواهد بود.

آنچه در این میان اهمیت دارد، فاصله میان «رویداد» و «روند» است. رویدادها ممکن است ناگهانی رخ دهند و به سرعت پایان یابند، اما روندهای قدرت معمولاً در طول سال‌ها شکل می‌گیرند. بنابراین، آینده‌نگری راهبردی بیش از آنکه پیشگویی آینده باشد، تلاشی برای فهم مسیر حرکت جهان پیش از آشکارشدن کامل مقصد است.

انتهای پیام/