نهج حیات| وقتی بدعت از زبان عالم‌نماها بیان می‌شود

خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: یکی از عوامل رکود معنوی ادیان آسمانی در طول تاریخ، ظهور عالم‌نماهایی بوده است که به جای آنکه مردم را به حقیقت دین و تعالیم پیامبران دعوت کنند، برداشت‌ها و اندیشه‌های شخصی خود را به نام دین عرضه کرده‌اند. این افراد معمولاً با سخنان پیچیده، ادعاهای بزرگ و طرح مسائلی که برای عموم مردم قابل فهم نیست، جایگاهی میان جاهلان پیدا می‌کنند و به تدریج گروهی را گرد خود جمع می‌کنند. خطر این جریان زمانی بیشتر می‌شود که بدعت، در پوشش علم و معنویت عرضه شود؛ چراکه در این حالت، پیروان نه تنها انحراف را انحراف نمی‌بینند، بلکه آن را نشانه عمق معرفت و دینداری می‌پندارند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه هفدهم نهج‌البلاغه با تعبیری بسیار تند، از چنین افرادی به عنوان یکی از مبغوض‌ترین آفریدگان نزد خداوند یاد کرده است. 

در نگاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام، خطر انحراف دینی تنها به دشمن آشکار دین محدود نمی‌شود؛ گاهی خطر اصلی از سوی کسانی پدید می‌آید که با ظاهر علم و دینداری، سخنانی تازه و بی‌ریشه را به نام دین مطرح می‌کنند. در خطبه 17 نهج‌البلاغه، امام علیه‌السلام از دو گروه به عنوان مبغوض‌ترین آفریدگان نزد خداوند یاد می‌کند؛ گروه نخست، گمراهی است که خود گرفتار بدعت شده و دیگران را نیز به دنبال خویش می‌کشاند و گروه دوم، عالم‌نمای جاهلی است که با انباشتن مطالب بی‌فایده، در میان جاهلان جایگاه پیدا می‌کند.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره گروه نخست می‌فرماید: «إِنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ [تَعَالَى] رَجُلَانِ، رَجُلٌ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ، فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ، مَشْغُوفٌ بِكَلَامِ بِدْعَةٍ وَدُعَاءِ ضَلَالَةٍ...»؛ یعنی: «دشمن‌ترین آفریدگان نزد خداوند دو نفرند؛ مردی که خدا او را به خودش واگذاشته، پس از راه راست منحرف شده و شیفته سخن بدعت و دعوت گمراه‌کننده است. او خود گرفتار فتنه است و هر کس از او پیروی کند، گمراه می‌شود؛ هم در زمان زندگی‌اش و هم پس از مرگش. بار گناهان دیگران را بر دوش می‌کشد و خود نیز گرفتار گناه خویش است.» این تعبیر نشان می‌دهد که بدعت، تنها یک خطای شخصی نیست؛ هنگامی که کسی اندیشه انحرافی خود را به دیگران منتقل می‌کند، دامنه مسئولیت و گناه او نیز گسترده می‌شود.

گروه دوم، از نگاه امام علیه‌السلام، کسانی هستند که نادانی خود را در قالب علم عرضه می‌کنند. حضرت می‌فرماید: «وَ رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلًا مُوضِعٌ فِی جُهَّالِ الْأُمَّةِ، عَادٍ فِی أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ، عَمٍ بِمَا فِی عَقْدِ الْهُدْنَةِ، قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِمًا وَلَیْسَ بِهِ...»؛ یعنی: «و مردی که مجهولاتی را گرد آورده و در میان نادانان امت جایگاهی پیدا کرده است؛ در تاریکی‌های فتنه پیش می‌رود و از آنچه موجب آرامش و صلح است بی‌خبر است. آدم‌نمایان او را عالم نامیده‌اند، در حالی که عالم نیست.» امام در ادامه، او را کسی معرفی می‌کند که مطالب فراوانی گرد آورده، از آب گندیده سیراب شده و میان مردم به عنوان قاضی و صاحب‌نظر می‌نشیند، در حالی که حقیقت دانش و شرایط داوری را نمی‌شناسد.

این هشدار تاریخی را می‌توان در تجربه ادیان و جوامع دینی نیز مشاهده کرد؛ جایی که عالم‌نماها و بدعت‌گذاران، با تکیه بر متشابهات و کنار گذاشتن معیارهای معتبر فهم دین، راهی جدا از سنت الهی و تعالیم پیامبران باز کرده‌اند. در جامعه اسلامی نیز از همان سده‌های نخست، اختلاف در فهم دین و کنار گذاشتن مرجعیت سنت نبوی و تفسیر اهل‌بیت علیهم‌السلام، زمینه شکل‌گیری جریان‌های مختلف فکری را فراهم کرد. هنگامی که هر فرد یا گروهی بتواند برداشت شخصی خود را جایگزین سنت قطعی کند، فاصله میان «اجتهاد در چارچوب دین» و «بدعت‌گذاری» از بین می‌رود و زمینه برای شکل‌گیری فرقه‌های متعدد فراهم می‌شود؛ جریان‌هایی که در دوره‌های بعد، برخی از آنها به قرائت‌های افراطی و تکفیری از اسلام رسیدند و هزینه‌های سنگینی بر جهان اسلام تحمیل کردند.

بدعت تنها در مسائل فقهی و احکام ظاهری باقی نماند، بلکه به حوزه اعتقادات نیز راه یافت. در سده‌های بعد، با گسترش برخی جریان‌های صوفیانه، برداشت‌های خاصی از رابطه خداوند و جهان مطرح شد که منتقدان آن را فاصله گرفتن از توحید قرآن و مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام دانسته‌اند. این گروه‌های صوفی با برداشتن مرز میان خالق و مخلوق، معتقد به اتحاد بین آنها شدند به گونه‌ای که گوساله‌ی سامری را هم عین او دانستند و نسبت کید به یعقوب نبی دادند و بدتر اینکه عالمان صوفی‌مسلک بعدی، این نوع برداشت‌های شیطانی را که معارض آشکار آیات قران است، پذیرفتند. از این منظر، خطر زمانی جدی‌تر می‌شود که یک برداشت خاص، به جای آنکه به عنوان یک نظر قابل بحث عرضه شود، به عنوان حقیقت نهایی دین معرفی شود و دیگر قرائت‌ها باطل یا بی‌اعتبار شمرده شوند.

در دوره‌های بعد نیز شکل دیگری از عالم‌نمایی در قالب برخی فرقه‌ها و نحله‌های انحرافی پدیدار شد؛ گروه‌هایی که با کنار گذاشتن احادیث و سیره‌ی قطعیِ اهل‌بیت علیهم‌السلام و بی‌اعتنایی به میراث علمی عالمان، فهم شخصی یا قرائت گروهی خود را معیار دین قرار دادند. در چنین جریان‌هایی، گاهی رهبر فرقه یا «قطب» چنان جایگاهی پیدا می‌کند که مخالفت با او مساوی مخالفت با حقیقت دین معرفی می‌شود. برای حفظ این وابستگی نیز ممکن است از ایجاد فضای رعب، انحصار معرفت، تفسیر به رأی و حتی مصادره روایات به نفع مبانی فرقه استفاده شود. در این وضعیت، پیرو به جای آنکه دین را از قرآن و عترت بیاموزد، خود را وابسته به شخصی می‌کند که مدعی راهبری معنوی اوست.

از همین رو، سخن امیرالمؤمنین علیه‌السلام درباره بدترین انسان‌ها را می‌توان هشداری جدی درباره خطر «بدعت در لباس علم» دانست؛ خطری که از یک اندیشه شخصی آغاز می‌شود، با جذب پیروان گسترش می‌یابد و در نهایت می‌تواند به شکل‌گیری یک جریان فکری و فرقه‌ای منجر شود. معیار مقابله با چنین انحرافی نیز صرفاً پرگویی یا ادعای معنویت نیست، بلکه بازگشت به قرآن، سنت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام و سنجش ادعاها با میراث معتبر دینی است. همان‌گونه که امیرالمؤمنین علیه‌السلام هشدار می‌دهد، خطر اصلی زمانی آغاز می‌شود که جاهل، عالم نامیده شود و بدعت، در پوشش معرفت و معنویت به مردم عرضه شود.

انتهای‌پیام/