حامد عنقا و زنانی که باید «فرشته» شوند! امضای تکرارشونده در «بدنام»
- اخبار فرهنگی
- اخبار رادیو و تلویزیون
- 13 مهر 1405 - 09:58
خبرگزاری تسنیم- مجتبی برزگر: سریال «بدنام» به قسمت بیستوششم رسیده و با همه فراز و فرودها، کشدادن برخی خردهداستانها و انتقادهایی که از ریتم آن مطرح شده، حالا به ایستگاه پایانی فصل نخست نزدیک میشود. گفته میشود قسمت بیستوهفتم پایان این فصل خواهد بود و احتمال ادامه آن در فصل دیگری نیز وجود دارد.
اما فارغ از اینکه «بدنام» در پایانبندی چه سرنوشتی پیدا میکند، این سریال یک امکان مهم برای بازخوانی کارنامه حامد عنقا به وجود آورده است؛ نویسنده و تهیهکنندهای که طی سالهای گذشته، چه در تلویزیون و چه در نمایش خانگی، جهان داستانی نسبتاً مشخصی برای خود ساخته و نشانههای آن را میتوان از «پدر» و «آقازاده» تا «گناه فرشته» و حالا «بدنام» دنبال کرد.
این جهان فقط به مضمونهای سیاسی، مذهبی، فساد، قدرت و طبقه محدود نمیشود. در لایهای زیرینتر، نوع مواجهه با زن، عشق، گناه، رستگاری و «اصلاحشدن» شخصیتها نیز در آثار عنقا قابل بررسی است؛ جایی که شاید بتوان یکی از مهمترین امضاهای روایی او را پیدا کرد.
حامد عنقا؛ یک جهان داستانی با چند نشانه تکرارشونده
عنقا از آن دسته فیلمسازان و فیلمنامهنویسانی است که آثارش را میتوان بدون دیدن نام او نیز تا حدی از روی نشانههای رواییشان تشخیص داد. علاقه به تقابل خیر و شر، حضور مناسبات قدرت، فاصله طبقاتی، فساد اقتصادی، شخصیتهای مذهبی یا اخلاقگرا و البته جوانی که در میانه یک بحران اخلاقی قرار میگیرد، بارها در کارنامه او تکرار شده است. از «تنهایی لیلا» و «پدر» تا «آقازاده» و «گناه فرشته»، قصههای عنقا معمولاً یک نقطه مرکزی دارند؛ آدمی که در یک موقعیت آلوده قرار گرفته و باید میان آنچه هست و آنچه باید باشد، انتخاب کند.
این انتخاب گاهی سیاسی است، گاهی اخلاقی و گاهی عاطفی؛ اما در بسیاری از موارد، پایان مسیر به نوعی بازتعریف شخصیت و نزدیکشدن او به قطب اخلاقی مورد نظر روایت منتهی میشود. همینجا است که «بدنام» نیز به بخشی از یک مسیر بزرگتر در کارنامه عنقا تبدیل میشود.
دختری که «فرشته» نیست؛ الگویی که دوباره برمیگردد
یکی از جذابترین لایههای قابل بحث در آثار عنقا، جایگاه زن در این جهان داستانی است. اگر «آقازاده» و «گناه فرشته» را کنار «بدنام» بگذاریم، میتوان این پرسش را مطرح کرد که آیا زن در جهان داستانی عنقا، در نهایت قرار است خودش را پیدا کند یا به تصویری که نویسنده از «زن درست» در ذهن دارد نزدیک شود؟
این تفاوت مهم است. در «گناه فرشته» حتی عنوان سریال نیز بار معنایی مشخصی دارد؛ فرشته، نام یک شخصیت است اما همزمان به یک مفهوم اخلاقی تبدیل میشود. در «بدنام» نیز با زنی مواجهیم که از ابتدا در موقعیت «فرشته»ای بیخطا قرار نمیگیرد و اتفاقاً بخش مهمی از درام بر رفتارها، انتخابها و گذشته او استوار است.
اینجا میتوان به یک الگوی تکرارشونده در آثار عنقا رسید: زن ابتدا در موقعیتی مسئلهدار، خاکستری یا دور از الگوی مطلوب قرار میگیرد، اما مسیر داستان به سمت تغییر، اصلاح یا بازتعریف او حرکت میکند. این خوانش را میتوان در کنار الگوی دیگری گذاشت که در کارنامه عنقا بارها دیده شده است؛ قهرمان جوانی که با بازی سینا مهراد شناخته شده و در نهایت در مواجهه با جهان پیرامون، مسیر اخلاقی متفاوتی را انتخاب میکند.
حامد در «پدر» و «آقازاده» صرفاً یک شخصیت عاشقانه نیست؛ او نماینده نوعی انتخاب اخلاقی است. در چنین ساختاری، زن نیز گاهی نه فقط یک شخصیت مستقل، بلکه بخشی از مسیر آزمون و رستگاری قهرمان مرد میشود. و این همان جایی است که میتوان از یک سؤال جدیتر سخن گفت: آیا زن در جهان عنقا به همان اندازه که مرد امکان خطا، انتخاب و بازتعریف دارد، از استقلال روایی برخوردار است؟
آیا میتوان از «نگاه ضدزن» حرف زد؟
پاسخ به این سؤال ساده نیست و شاید تعبیر «ضدزن» نیز برای توصیف مستقیم جهان داستانی یک فیلمساز، نیازمند احتیاط باشد. اما میتوان از یک خوانش انتقادی درباره بازنمایی زنان در آثار عنقا سخن گفت. منتقد میتواند بپرسد چرا زنان در برخی از این داستانها بیشتر در دو وضعیت قرار میگیرند: یا قربانیاند و باید نجات پیدا کنند، یا در جایگاه زنی قرار دارند که انتخابها و رفتارهایش منشأ بحران میشود و باید در طول داستان تغییر کند.
در چنین خوانشی، مسئله فقط حضور یا تعداد شخصیتهای زن نیست؛ مسئله عاملیت زنانه است. زن میتواند شخصیت اصلی باشد، اما اگر مسیر رستگاری او همچنان از فیلتر ارزشگذاری اخلاقی روایت عبور کند، این پرسش باقی میماند که آیا او واقعاً یک شخصیت مستقل است یا کارکردی در مسیر پیشبرد داستان و آزمون شخصیتهای مرد دارد؟
این همان نقطهای است که «بدنام» میتواند بیش از یک سریال جنایی یا خانوادگی محل بحث باشد.
از «زن مسئلهدار» تا «زن مطلوب»
عنقا در آثارش بهطور جدّی به مفهوم انتخاب اخلاقی علاقهمند است. شخصیتها باید از جایی عبور کنند؛ گذشتهای را پشت سر بگذارند و در برابر یک انتخاب قرار بگیرند. اما وقتی این الگو درباره شخصیت زن تکرار میشود، ممکن است خوانشی شکل بگیرد که در آن، زن از وضعیت «نامطلوب» به وضعیت «مطلوب» هدایت میشود.
در چنین حالتی، مسئله فقط داستان یک شخصیت نیست؛ بلکه تعریف مؤلف از زن مطلوب اهمیت پیدا میکند. آیا زن مطلوب کسی است که در نهایت به یک نظام اخلاقی مشخص وفادار میشود؟ آیا عشق و فداکاری معیار ارزشگذاری اوست؟ آیا زن مستقل تا زمانی جذاب است که در نهایت به همان قواعد اخلاقی بازگردد؟
«بدنام» میتواند این پرسشها را دوباره مطرح کند؛ بهخصوص اگر در پایان، مسیر شخصیتهای زن به شکلی بسته شود که بیشتر از آنکه حاصل انتخاب آزادانه آنها باشد، نتیجه داوری اخلاقی روایت باشد.
از «زن اغواگر» تا «فرشته»؛ یک الگوی روایی تکرارشونده
شاید یکی از مهمترین نشانههای جهان داستانی حامد عنقا را باید در نوع طراحی شخصیت زن جستوجو کرد؛ الگویی که به نظر میرسد از «پدر» و «آقازاده» تا «گناه فرشته» و حالا «بدنام» به شکلهای مختلف تکرار میشود. زن در آغاز روایت، لزوماً آن چهره معصوم و بیخطایی نیست که قرار است مخاطب از ابتدا با او همدلی کند؛ گاهی در منطقهای خاکستری ایستاده، گاهی اغواگر است، گاهی در نسبت با یک عشق پاک قرار میگیرد و حتی ممکن است انتخابهایش در تضاد با ارزشهایی باشد که قهرمان داستان نمایندگی میکند.
اما هرچه قصه جلوتر میرود، این تصویر دستخوش تغییر میشود و زن بهتدریج از آن سوی تاریک و اغواگر اولیه فاصله میگیرد و به تصویری نزدیک میشود که میتوان آن را «فرشتهشدن» یا رسیدن به نوعی رستگاری اخلاقی دانست. این تکرار را نمیتوان صرفاً یک اتفاق در چند فیلمنامه دانست؛ به نظر میرسد اینجا با یک استراتژی روایی و حتی جهانبینی مشخص روبهرو هستیم؛ گویی عنقا علاقه دارد شخصیت زن را در یک مسیر «سقوط ـ آزمون ـ شناخت ـ بازگشت» تعریف کند و در نهایت او را به نقطهای برساند که با تعریف مطلوب روایت از عشق، وفاداری و اخلاق همخوان شود.
این الگو از این جهت قابل بحث است که در آثار عنقا، زن فقط موضوع یک رابطه عاشقانه نیست؛ بلکه خودِ مسیر اخلاقی او نیز به بخشی از معنای قصه تبدیل میشود. شاید به همین دلیل بتوان گفت نگاه عنقا به زنان، نگاهی اگزجره و دو قطبی است؛ زن یا در ابتدای راه با نشانههایی از وسوسه، خطا و فاصله از عشق اصیل معرفی میشود یا در ادامه قرار است از این وضعیت عبور کند و به چهرهای پاکتر و آرمانیتر برسد.
در این خوانش، «زن» بیش از آنکه صرفاً یک شخصیت با مجموعهای از تناقضات انسانی باشد، گاهی به میدان سنجش یک ایده اخلاقی تبدیل میشود. همین تکرار است که این پرسش را به میان میآورد: آیا عنقا عمداً در حال ساختن یک «الگوی ثابت زنانه» در جهان آثارش است؛ الگویی که در آن زنِ خاکستری و حتی اغواگرِ ابتدای قصه، در نهایت باید امکان فرشتهشدن را پیدا کند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، آنوقت «بدنام» را نمیتوان جدا از این مسیر دید؛ بلکه باید آن را فصل تازهای از همان استراتژی روایی دانست که عنقا طی سالهای گذشته بهتدریج برای خود ساخته است.
«بدنام»؛ وقتی پیام جلوتر از قصه حرکت میکند
البته مسئله «بدنام» فقط به جنسیت و شخصیتپردازی زنان محدود نیست. یکی از مهمترین انتقادهایی که در جریان پخش سریال مطرح شده، کندی ریتم و کشآمدن روایت است. سریالی که قرار بود با تکیه بر معما، راز، روابط خانوادگی و مناسبات قدرت مخاطب را دنبال خود بکشاند، در بخشهایی با تکرار موقعیتها و طولانیشدن برخی خردهداستانها، از ضرباهنگ اولیه فاصله گرفته است.
رسیدن سریال به قسمت بیستوششم، در حالی که بخشی از مخاطبان از طولانیشدن روایت و «آببستن» به قصه انتقاد کردهاند، این پرسش را جدیتر میکند که آیا حجم داستان واقعاً به این تعداد قسمت نیاز داشته است یا بخشی از این کشآمدن نتیجه همان فرمول آشنای تولید سریالهای نمایش خانگی است؟
در این میان، اگر قسمت بیستوهفتم واقعاً پایان فصل نخست باشد، کیفیت جمعبندی قصه اهمیت دوچندان پیدا میکند؛ چرا که پایانبندی میتواند بسیاری از خردهداستانهایی را که در طول فصل پراکنده شدهاند، معنا ببخشد یا برعکس، ضعفهای روایی را بیشتر نمایان کند.
عنقا؛ از «حامد» تا «فرشته»
شاید یکی از جذابترین راههای خواندن کارنامه حامد عنقا، دنبالکردن نامها و شخصیتهای تکرارشونده نباشد؛ بلکه باید الگوی اخلاقی شخصیتها را دنبال کرد. «حامد» در آثار او فقط یک نام نیست؛ در مقاطع مختلف، تبدیل به نوعی تیپ قهرمان شده است: جوانی که در جهان آلوده اطرافش گرفتار میشود اما در نهایت باید مسیر خود را از دیگران جدا کند.
در سوی دیگر، شخصیت زن نیز بارها در برابر یک انتخاب قرار میگیرد؛ زنی که ممکن است ابتدا «فرشته» نباشد، اما داستان از او انتظار دارد در مسیر رسیدن به یک تعریف مشخص از اخلاق حرکت کند. اگر این الگو را کنار هم بگذاریم، میتوان گفت جهان عنقا بیش از آنکه درباره آدمهای کاملاً خوب یا کاملاً بد باشد، درباره آدمهایی است که باید جای درست خود را در دوگانه خیر و شر پیدا کنند.
این نگاه، البته، الزاماً یک ضعف نیست. اتفاقاً همین نگاه ایدئولوژیک و اخلاقمحور یکی از عوامل هویتیافتن آثار عنقاست. مسئله از جایی آغاز میشود که این جهانبینی، به جای اینکه در دل کنش و شخصیتپردازی حل شود، مستقیماً به مخاطب ارائه شود.
سینمای حامد عنقا؛ میان استراتژی و ایدئولوژی
مسیر عنقا از «نردبام آسمان» و «انقلاب زیبا» تا «پدر»، «آقازاده»، «غریب»، «گناه فرشته» و «بدنام» نشان میدهد که او صرفاً به دنبال قصهگویی برای سرگرمی نیست؛ او معمولاً یک نگاه مشخص به جهان دارد و تلاش میکند آن را در دل قصه وارد کند.
در «غریب»، این نگاه در روایت یک شخصیت تاریخی و دفاع مقدسی خودش را نشان میدهد؛ در «آقازاده» در نقد فساد و رانت؛ در «گناه فرشته» در مناسبات قدرت و عدالت و حالا در «بدنام» در پیوند میان گذشته، اخلاق، خانواده، قدرت و انتخاب.
این همان نقطهای است که میتوان از «استراتژی روایی» عنقا حرف زد: او قصه را برای رسیدن به یک مفهوم طراحی میکند و شخصیتها در مسیر رسیدن به آن مفهوم قرار میگیرند. اما این استراتژی وقتی موفق است که مخاطب احساس نکند نتیجه از پیش تعیین شده و شخصیتها فقط برای رسیدن به آن نتیجه حرکت میکنند.
«بدنام»؛ یک پایان یا ادامه همان فرمول؟
حالا «بدنام» در آستانه پایان فصل نخست قرار دارد؛ سریالی که در طول پخش، هم مخاطب خود را داشته و هم با انتقادهایی درباره ریتم، طولانیشدن داستان و کیفیت پیشبرد برخی خردهروایتها روبهرو شده است. اگر فصل دیگری در راه باشد، چالش بزرگ عنقا دیگر فقط خلق معما و ادامه داستان نیست؛ مسئله مهمتر این است که آیا میتواند از الگوهای آشنای خود عبور کند یا همچنان همان جهان را با شخصیتهایی تازه بازسازی خواهد کرد؟
شاید جذابترین سؤال درباره «بدنام» نیز همین باشد؛ آیا حامد عنقا در حال تکرار جهان داستانی خودش است یا در حال بازنویسی آن؟ پاسخ این سؤال را باید در سرنوشت شخصیتهای «بدنام» و بهخصوص زنان این داستان جستوجو کرد؛ زنانی که شاید در جهان عنقا، برای رسیدن به «فرشته»شدن، مسیری طولانیتر از چیزی که مخاطب تصور میکند در پیش دارند.
انتهای پیام/