جریان تحجر و سکولاریسم حوزوی؛ سد راه پویایی حوزه
- اخبار ویژه نامهها
- اخبار حوزه و روحانیت
- 11 مهر 1405 - 11:47
به گزارش خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، حجتالاسلام دکتر صفدر الهیراد، استادیار رشته فلسفه دین و کلام مؤسسه امام خمینی(ره)، در برنامه تحلیلی «حوزه نوین» که به همت رسانه رحا مدیا برگزار شد، به «بررسی سکولاریسم و تحجر حوزوی» پرداخت.
وی در پاسخ به این سؤال که تهدید اصلی که حوزه علمیه اکنون با آن مواجه است از سوی جریان سکولاریسم حوزوی متأثر از جریانهای روشنفکری است یا جریان تحجر حوزوی، گفت: درباره دو جریان «تحجر» و «سکولاریسم»، باید اشاره کنم که امام خمینی(رضوانالله تعالی علیه) در منشور روحانیت، یک سهقطبی ایجاد کردند. برخی دوقطبیها و چندقطبیها کاذب هستند، اما برخی صادق و واقعیاند. ایشان یک سهقطبی شامل «روحانیت متحجر»، «روحانیت سکولار و غربگرا» و «روحانیت اصیل انقلابی» ترسیم کردند و حوزه علمیه را به این قطب سوم (روحانیت اصیل انقلابی) دعوت کردند.
وی ادامه داد: رهبر شهید نیز از نیمه دهه هشتاد، مسأله نفوذ سکولاریسم در حوزه را بهصورت بسیار جدی مطرح کردند. اوج این هشدارها در سال 1389 و در آن سفر طلایی و تاریخی ایشان به قم بود که هشدارهای صریح و علنی را در دیدارهای مختلف مطرح فرمودند.
استاد حوزه علمیه افزود: ما اکنون در حوزههای علمیه با خطر نفوذ سکولاریسم مواجه هستیم. ما مشکلی به نام غربگرایی داریم که امام راحل در سخنرانیهای مختلفی نسبت به آن هشدار دادهاند و از مسئولان و متولیان کشور خواستهاند که مراقب جریان «روشنفکر مآب غربگرا» باشند. امام خمینی(ره) جملات عجیبی در این باره دارند. ایشان میفرمایند: «اکثر ضربات مهلکی که به این اجتماع خورده است، از دست همین روشنفکران دانشگاهرفتهای است که همیشه خود را بزرگ میدیدند و میبینند.» سپس میفرمایند: «ای روشنفکران متعهد! بیایید خود را از ایسمهای شرق و غرب نجات دهید، روی پای خود بایستید و از تکیه به اجانب بپرهیزید.» ایشان در جای دیگری هشدار میدهند تا زمانی که این غربزدگی و شرقزدگی در ملت ما وجود دارد، هیچ امیدی به اصلاح نیست.
الهیراد تأکید کرد: جریان تحجر و سکولاریسم بهعنوان دو لبه قیچیِ جریان حرکت حوزه شکل گرفتهاند. کل ماجرا به چگونگی جمع میان «علم و دین» و «سنت و تجدد» بازمیگردد. عدهای تصور میکردند علم (علوم تجربی) و دین، یا سنت و تجدد قابلجمع نیستند. گروهی به سمت سنت رفتند و گروهی دیگر گفتند ما در عصر جدید برای پیشرفت نیازمندیم به سمت تجدد و تکنولوژی حرکت کنیم. همان حرفی که تقیزادهها در قرن نوزدهم در کشور ما مطرح کردند، راهکار عمده روشنفکر مآبهای غربگرا در کشور ما نیز هست. استدلال آنها این است: غرب از قرن نوزدهم به پیشرفت رسید، ما نیز هیچ راهی برای پیشرفت نداریم جز اینکه از این مسیر عبور کنیم.
لایههای سکولاریسم
استادیار رشته فلسفه دین و کلام در تبیین لایههای سکولاریسم، سه نوع سکولاریسم را مطرح کرد: سکولاریسم فلسفی (الحادی): سکولاریسم فلسفی به معنای اخص آن، که سر از الحاد درمیآورد، واقعاً در حوزه علمیه جایگاهی ندارد. سکولاریسم فلسفی یعنی دنیوی کردن، بشری دانستن و عرفی کردن همه امور؛ که به معنای انقطاع کامل از خداوند است. چنین خطری در دانشگاهها جدی است، اما در حوزه علمیه علمداری ندارد.
وی دومین نوع را سکولاریسم سیاسی دانست و گفت: آنچه در حوزه علمیه بسیار برجسته شده، سکولاریسم سیاسی است؛ به این معنا که اساساً چرا دین باید وارد عرصه سیاست شود؟ این معنا از سکولاریسم، خود نوعی تحجر است. رابطه منطقی میان تحجر و سکولاریسم داستان مفصلی دارد. کسانی که از قبل از انقلاب به حضرت امام (ره) خرده میگرفتند که چرا وارد مسائل سیاسی میشوید و میگفتند «آخوندها و آیتاللهها را چه به این کارها؟»، بر اساس همین تفکر عمل میکردند.
او افزود: با توجه به مشکلاتی که در نظام آموزشی حوزه وجود دارد، این بستر اکنون نیز فراهم است. عدهای فهمیدهاند که میتوانند حوزه علمیه را به سمت سکولاریسم سیاسی سوق دهند. میگویند: «ما مشغول درس، بحث، احکام، طهارت، عبادات و نجاسات برای مردم باشیم؛ ما چه کاری به حکومت، علوم انسانی و مسائل سیاسی مردم داریم؟» این لایه بسیار خطرناک است. هشدار سال 1389 قائد شهید درباره رابطه حوزه و حاکمیت دقیقاً معطوف به همین مسئله بود.
حجتالاسلام الهیراد سکولاریسم پنهان (عدم امتداد معارف دینی) را به عنوان لایه سوم معرفی کرد و گفت: محدود کردن حوزههای علمیه به علومی است که در سنت و گذشته رایج بوده است؛ یعنی عدم امتداد معارف حوزوی به علوم انسانی. این سکولاریسم پنهان است، زیرا هنوز با نام سکولاریسم برجسته نشده است. دین تا مسائل فردی (طهارت، عبادات، نماز و روزه) پیش میآید؛ اما وقتی قرار است به نیازهای قابلتوجه جامعه اسلامی که مهمترین آنها علوم انسانی است، پاسخ دهد، متوقف میشود.
استقلال فکری حوزویان
استاد علم کلام در پاسخ به این سؤال که چگونه میتوان هم به حاکمیت اسلامی کمک فکری کرد و هم استقلال فکری را حفظ کرد، خاطرنشان کرد: مفهوم «استقلال» یک معنای مقدس دارد؛ اما در اینجا مغالطاتی رخ میدهد. مرحوم علامه مصباح یزدی همیشه هشدار میدادند که ابتدا مفاهیم و اصطلاحات را برای یکدیگر تعریف کنید تا دچار نزاعهای اشتراک لفظی نشویم.
وی افزود: اینکه حوزه باید مستقل باشد، به معنای مقدس آن یعنی حوزه در «تولید علمِ» خود وامدار کسی نباشد؛ در کشف واقع، مستقل عمل کند و کسی به آن چک سفید امضا ندهد. یعنی حاکمیت، جریان سیاسی یا مرکز اقتصادی به او جهت ندهد که در فرآیند تولید علم چگونه عمل کند. این استقلال همیشه بوده و هست و بزرگان و علمای ما در مسائل علمی و فقهیِ خود، تحت تأثیر جریانات و حتی حاکمیت نیستند.
اما اگر منظور از استقلال این باشد که حوزه علمیه با حاکمیت ارتباطی نداشته باشد، میگوییم: اصلاً آخوند اگر حکومتی نباشد، باید عمامهاش را دور بیندازد! مگر الگوی ما امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهالسلام) نیست؟ ایشان آخوند و روحانیِ سیاسی و حکومتی بود یا نبود؟
الهیراد تصریح کرد: آخوند غیرسیاسی یک مفهوم مرکب پارادوکسیکال (متناقضنما) است. آخوند یعنی سرباز دین. آیا دین فقط امور فردی دارد یا امور اجتماعی و سیاسی هم دارد؟ نهجالبلاغه امیرالمؤمنین (ع)، چه خطبهها و چه نامهها، بخش اعظمش سیاسی است. امام حسن مجتبی(ع) سیاسی بود. اصلاً در انسانِ 250 ساله، تمام امامان تلاششان تشکیل حکومت بوده است.
او ادامه داد: کسانی که حداکثر نگاهشان به دین این است که فقط در زمان «حضور معصوم» میتوان حکومت اسلامی داشت و مرجع تقلید اجازه قضاوت اسلامی ندارد چون معصوم نیست، در واقع اسلام را کامل نشناختهاند. اگر ما نمیتوانیم حکومت اسلامیِ کامل داشته باشیم، آیا باید خود را راحت کنیم و منتظر بمانیم تا امام زمان (عج) بیاید؟
جایگاه رفیع عقل
استاد حوزه و دانشگاه درباره جایگاه عقل گفت: عدهای با گرایشهای تفکیکی و اخباریگری، نسبت به عقل کملطفی یا حتی بدلطفی میکنند. اگر عقل جزو منابع دین نیست، پس آن عقلی که خدا را اثبات کرده و حکمت خدا و حقانیت قرآن و سنت را ثابت کرده چیست؟ اگر عقل را بهعنوان منبع دین کنار بگذاریم، اولین چیزی که کنار گذاشته میشود، خود قرآن و سنت است. البته عقلِ خودبنیاد غربی که منقطع از وحی است، صلاحیت کشف واقع را در بسیاری حوزهها ندارد. اما عقلی که ذیل وحی الهی است، حجت باطنی ما است.
وی درباره تفاوت مسائل فردی و اجتماعی گفت: در مسائل فردی، رابطه انسان با خدا مطرح است؛ اگر کمکاری کنیم، خودمان سقوط میکنیم. اما مسائل اجتماعی و سیاسی به تعاملات من با سایر انسانها مربوط است. اگر در مسائل سیاسی کمکاری کنم، ترک فعل من باعث سقوط دیگران و جهنمی شدن جامعه میشود.
او ادامه داد: اسلام به ما اجازه نداده که تسلیم طاغوت شویم. قرآن میفرماید ما تسلیم دشمن نمیشویم تا دشمن بیاید به اموال، نفوس و ناموس ما تجاوز کند. آنجا که اضطرار است (مثل زمان خلفای جور که امامان تقیه میکردند)، جای خود را دارد؛ اما وقتی امکانات و قدرت دفاع داریم، اگر دست روی دست بگذاریم و بگوییم منتظر ظهور میمانیم، این بزرگترین گناه اجتماعی است. آیا گناه ترک واجب اجتماعی و سیاسیِ دفاع از جامعه اسلامی بزرگ نیست؟
دکتر الهیراد خاطرنشان کرد: برخی با دلسوزی میگویند: «زمان شاه همه نماز میخواندند. شما آخوندها در این 47 سال آمدید و مردم را بیدین کردید. اگر دین را از سیاست جدا میکردید، این فسادها رخ نمیداد.» پاسخ این است که تلقی آنها از دین کاملاً غلط است. دینی که آنها تعریف میکنند، فقط مناسک فردی است. اگر روزگاری ارزشهای اجتماعی و سیاسی را از دین خارج کنیم، آن دیگر دین نیست. موتور محرک ماشین را بردارید، دیگر ماشین نیست؛ فقط یک بدنه است.
رشد مبانی اعتقادی به دست طلاب و اسلامشناسان است
حجتالاسلام الهیراد در بخش دیگری از سخنانش به ضرورت تحول آموزش طلاب پرداخت و تصریح کرد: باید دید اکنون در حوزه علمیه چه نیازهایی داریم؟ ما 4 میلیون دانشجو، 15 تا 16 میلیون دانشآموز، و حدود یک میلیون معلم داریم. چه کسی باید مبانی اعتقادی، اخلاقی و سیاسی اینها را رشد دهد؟ طلبهها و اسلامشناسان. اما نظام آموزشی ما هنوز بر مبنای پرورشِ یکسانِ همه طلاب است. طلبه پس از پنج شش سال درس خواندن، اگر بخواهد مبلغ بینالمللی شود، معلم مدرسه شود، یا استاد دانشگاه شود، همه باید یک مسیر واحد(خواندن رسائل، مکاسب، کفایه و اصول فقه عمیق) را طی کنند!
وی افزود: در حالی که ما باید استعدادسنجی کنیم. طلبهای که میخواهد معلم مدرسه شود، نیازی نیست سالها اصول فقه بخواند؛ او باید عقاید، فلسفه، روش تدریس، و روانشناسی نوجوان بخواند. طلبهای که میخواهد فیلسوف، متکلم، روانشناس، اقتصاددان یا حقوقدان اسلامی شود، باید مسیر تخصصی خود را طی کند.
او ادامه داد: اینکه همه متنها باید عربی و متون سنگین قدیم باشد، فلسفه درستی ندارد. متنهای کلاسیک (مثل مکاسب شیخ انصاری) برای کسی که میخواهد فقیه و مرجع تقلید شود ضروری است تا تسلط بر ادبیات فقهی پیدا کند؛ اما برای طلبهای که میخواهد در حوزه علوم انسانی یا تبلیغ فعالیت کند، اصرار بر خواندن تمام این متون به زبان عربی سنگین، اتلاف عمر و استعداد است.
خبرنگار: بابک شکورزاده
انتهای پیام/