روایت برادر شهید سپهبد موسوی از نیمقرن مجاهدت «آقا رحیم»
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 10 مهر 1405 - 08:46
سید عبدالرسول موسوی، برادر سپهبد شهید عبدالرحیم موسوی، در گفتگو با خبرنگار تسنیم در قم اظهار داشت: فکر میکنم صحبت کردن از شهدا بسیار سخت و دشوار است و شنیدن روایتهای مربوط به یک سرباز ایرانی و سیدالشهدای نیروهای مسلح،سپهبد موسوی شنیدن آن هم از زبان برادرش، سختتر است. اگر بخواهم از دوران کودکی برادرم بگویم، باید بگویم که نیمقرن مجاهدت و تلاش شبانهروزی کرد.
وی افزود: شاید منحصر به فرد باشد که برادرم در طول هشت سال دفاع مقدس بهطور کامل در جبهه حضور داشت؛ سه یا چهار ماه، گاهی سه ماه، با ارتش بود و پس از آن به مرخصی میآمد که این مرخصی یک، دو یا سه روز بیشتر طول نمیکشید و دوباره راهی جبهه میشد یا در کنار برادران سپاه به مبارزه میپرداخت.
برادر سپهبد شهید موسوی ادامه داد: نزدیک به نیم قرن، حدود 40 سال، مادرم چشمش به در بود و برادرم را نمیدید. 46 سال پدرم و همه ما نیز سالهای زیادی شاهد این وضعیت بودیم. درباره دوران کودکی آقا رحیم نیز واقعاً میتوان چندین کتاب نوشت و درباره کارهایی که انجام داده است سخن گفت، چراکه او دوست نداشت دیده شود و همیشه میگفت: «من کار میکنم خدا ببیند و مزد آن را از خود خدا میخواهم.»
موسوی بیان کرد: برادرم در مدارسی تحصیل کرد که من نیز بعضاً در همان مدارس درس خوانده بودم.معروف بود به دانش آموز بدون کیف و کتاب، او بدون کیف و کتاب به مدرسه میآمد، اما با این حال شاگرد اول بود. در تمام مدتی که درس خواندم، کسی را ندیدم که مانند او بدون کیف و کتاب به مدرسه بیاید و در عین حال شاگرد اول باشد.
وی با اشاره به روحیه کمکرسانی شهید موسوی از دوران کودکی گفت: آقا رحیم یک خصلتی داشت مانند کسی که مزد گرفته است. فرض کنید کسی به او میگفت امروز چقدر مزد میگیری؟ مثلاً هزار تومان، دو هزار تومان یا یک میلیون با پول امروز ،من100 میلیون تومان به تو میدهم تا گرهای از کار مردم باز کنی.واقعا آنهایی که مزد میگرفتند مثل آقا رحیم برای مردم کار نمی کردند،او واقعاً مانند کسی که برای انجام این کار مزد گرفته، برای مردم وقت میگذاشت
برادر سپهبد شهید موسوی خاطرنشان کرد: اگر میدید کسی در درس ضعیف است، برای مثال در ریاضی، وقت میگذاشت تا او را به دیگران برساند. اگر کسی گرفتاری یا بیماری داشت و به کمک نیاز داشت، آقا رحیم برای حل مشکل او اقدام میکرد. حتی در اطراف گلزار، باغی بود که هنوز هم وجود دارد. گاهی میدید افرادی در آنجا کسی را برای انجام کارهایشان ندارند و خودش میرفت و مانند یک کارگر برای آنها کار میکرد و پول نمی گرفت و میگفت من فقط کمک کردم.
وی در ادامه به ماجرای «خانباجی» اشاره کرد و گفت: ماجرای خانباجی هم یکی دیگر از خاطرات دوران کودکی آقا رحیم است. آن خانم، به قول ما «خانباجی»، به کمک نیاز داشت و بچهها معمولاً از او میترسیدند یا اذیتش میکردند. در مدتی که خانباجی با آقا رحیم انس گرفته بود، او به خانباجی کمک میکرد و داستان آن را خودش تعریف کرده است. فکر میکنم اگر من بخواهم آن را بازگو کنم، تکرار مکررات خواهد بود.
انتهای پیام/