«جانفدایان ایران» در زنجان؛ از سلام نظامی تا قدمهای کوچک
- اخبار استانها
- اخبار زنجان
- 09 مهر 1405 - 17:10
به گزارش خبرنگار تسنیم از زنجان،نرگس رسولی اینجا زنجان است؛ پایتخت شور و شعور حسینی؛ شهری که امروز خیابانهایش فقط میزبان یک مراسم نبود، بلکه روایتگر یک نسل بود. نسلی که جنگ رمضان را از نزدیک لمس کرده، داغ شهید دیده و حالا کودکانش را با پرچم ایران به میدان آورده است.
از همان نخستین لحظات، میشد فهمید قرار است امروز با یک برنامه معمولی روبهرو نباشیم.
مادرها آمده بودند؛ بعضی با کودکانشان در آغوش و بعضی با کالسکههایی که پرچم ایران بر آنها بسته شده بود. کودکانی که شاید هنوز معنای بسیاری از واژههای بزرگ این روزها را ندانند، اما پرچم سهرنگ ایران را محکم در دست گرفته بودند و میان جمعیت قدم میزدند.
اینجا، کودک هم «جانفدای ایران» بود
جوانان و نوجوانان هم آمده بودند. دهههشتادیها، دههنودیها و حتی متولدین سالهای اخیر؛ هرکدام با شکل و شمایل خودشان.
دختران نوجوان عده ای با چفیههایی بر گردن، پرچم ایران بر شانه و سوار بر اسب از میان جمعیت عبور میکردند. تصویرشان در میان پرچمهای سهرنگ، بیشتر شبیه قاب یک فیلم بود؛ اما اینجا فیلمی در کار نبود. همه چیز واقعی بود؛ خیابان، جمعیت، اسبها و دخترانی که با نگاههایی جدی در این مراسم حضور داشتند.
آن طرفتر، پسران دهه نودی با لباسهای رزمی، سربندهای «ایران به پیشانی» و سلاحهایی که در دست، صف بسته بودند.قد و قامتشان کوچک بود، اما قدمهایشان را محکم برمیداشتند.شاید چند سال دیگر، همین کودکان درباره روزهایی که در آن زندگی میکنند بیشتر بدانند؛ اما امروز، آنچه میدانستند همین بود که باید پرچم ایران را در دست بگیرند و کنار پدر و مادرشان بایستند.
جنگ رمضان از 9 اسفند 1404 آغاز شد؛ جنگی که در روایت رسمی ایران، حمله مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشور عنوان شده است. حالا ماهها بعد، در زنجان، خاطره آن روزها هنوز زنده بود.
خانوادههای شهدا در گوشهای از میدان ایستاده بودند؛ همانهایی که برایشان جنگ فقط یک خبر در رسانهها نیست. جنگ برای آنها یک صندلی خالی، یک قاب عکس، یک لباس به یادگار مانده و نامی است که هر روز در خانه تکرار میشود.
وقتی سردار محمدرضا نقدی مقابل خانوادههای شهدای جنگ رمضان قرار گرفت و به آنان سلام نظامی داد، برای لحظهای فضای مراسم رنگ دیگری گرفت.دست سردار بالا رفت.خانواده شهدا ایستاده بودند.و میان این دو، خاطره کسانی حضور داشت که دیگر در میان مردم نیستند.
سلام نظامی سردار نقدی به خانوادههای شهدا، شاید کوتاه بود، اما برای خانوادههایی که عزیزشان را از دست دادهاند، همین چند ثانیه میتواند معنای زیادی داشته باشد.
کمی آنسوتر، تشییع نمادین رهبر شهید انقلاب برگزار شد.تابوت نمادین رهبر شهید توسط سربازان جانفدای ایران به میدان آمد جمعیت آرامآرام متوجه این بخش از مراسم شد. تصاویر رهبر شهید بالا رفت، پرچمها به حرکت درآمد و نام رهبر شهید در میان جمعیت پیچید.در کنار تصاویر رهبر شهید انقلاب، عکس رهبر انقلاب نیز در دست شماری از جانفدایان دیده میشد.
نسلی در میدان بود که برای هرکدام از این تصاویر، روایتی داشت.اما شاید هیچ تصویری به اندازه کودکان حاضر در مراسم، معنای «نسل آینده» را به نمایش نمیگذاشت.کودکی که پرچم ایران را در دست گرفته بود، در کنار مادری که کالسکه فرزندش را حرکت میداد.
نوجوانی که سربند بسته بود.دختری که سوار بر اسب از مقابل جایگاه عبور میکرد.پسر کوچکی که با لباس رزمی، همقد و قواره همسنوسالانش، اما با قامتی ایستاده، در صف جانفدایان حرکت میکرد.و کمی آنسوتر، کودکانی که تابوتهای نمادین آمریکا و رژیم صهیونیستی را روی زمین میکشیدند.
همه اینها بخشی از یک روایت واحد بود؛ روایتی که برگزارکنندگان میخواستند از ایستادگی و مقاومت مردم ایران به نمایش بگذارند.
با آغاز رژه گردانهای «جانفدای ایران»، میدان شکل دیگری پیدا کرد.گروهها یکی پس از دیگری از مقابل جایگاه عبور میکردند.پرچم ایران بالا بود.صفها منظم بود.صدای شعارها در فضا میپیچید.و در میان این جمعیت، پرچم سهرنگ ایران بیش از هر چیز دیگری چشم را میگرفت.
سبز و سفید و قرمز؛ پرچمی که امروز از دست یک مادر گرفته تا دست یک کودک چندساله، از شانه یک نوجوان تا دست یک پیرمرد، در همه جای میدان دیده میشد.
گوشهای از میدان، تعدادی از بانوان پرچمهای سرخ را در دست داشتند؛ پرچمهایی که در فضای مراسم نمادی از خونخواهی رهبر شهید انقلاب معرفی میشد.
مهدی رسولی و ولی اله کلامی ، مداحین اهلبیت(ع)، نیز در این اجتماع حضور داشتند و با رجز خوانی خود برای دشمن آمریکایی -صهیونی حالوهوای مراسم را تغییر دادند.صدا که بالا میرفت، پرچمها هم بیشتر تکان میخوردند.جمعیت همراه میشد.کودکان به مادرانشان نزدیکتر میشدند و نوجوانان با هیجان بیشتری پرچمها را بالا میبردند.بعد نوبت به خودروها و موتورسیکلتها رسید.
رژه خودرویی و موتوری، شور دیگری به خیابان بخشید. خودروها و موتورسیکلتها در مسیر حرکت کردند و پرچمهای ایران در میان آنها به چشم میخورد.در بخشی از مسیر، پرچمهای آمریکا و رژیم صهیونیستی نیز به صورت نمادین روی زمین قرار گرفته بود و جانفدایان از روی آنها با قدمهایی محکم و استوار عبور میکردند.
اما اگر بخواهیم یک قاب را از تمام تصاویر امروز انتخاب کنیم، شاید قاب مادرها باشد.مادرانی که آمده بودند و کودکانشان را با خود آورده بودند.کودکانی که روی کالسکه نشسته بودند و پرچم ایران کنارشان قرار داشت.
مادر شاید بهتر از هرکسی میداند جنگ یعنی چه؛ میداند «شهید» فقط یک واژه نیست. میداند پشت هر عکس شهید، خانهای بوده، مادری بوده، پدری بوده و کودکی که شاید دیگر پدرش را ندیده باشد.
حالا همین مادر، کودک خود را به مراسم آورده بود.انگار میخواست بگوید روایت این نسل تمام نشده است.
در سوی دیگر میدان، خانوادههای شهدا ایستاده بودند و روبهرویشان نسلی قرار داشت که هنوز کودک است.یک طرف، کسانی که عزیزشان را در جنگ از دست دادهاند؛ طرف دیگر، کودکانی که قرار است حافظ خاطره همان شهدا باشند.شاید به همین دلیل بود که مراسم جانفدایان ایران در زنجان بیش از یک رژه به نظر میرسید.
این مراسم، کنار هم قرار گرفتن چند نسل بود؛ پدران و مادرانی که روزهای سخت را دیدهاند، جوانانی که خاطرات جنگ را در سالهای نوجوانی و جوانی تجربه کردهاند و کودکانی که امروز، پرچم ایران را در دست گرفتهاند.
زنجان امروز شلوغ بود؛ پر از پرچم، صدا، شعار، اسب، موتور، خودرو، سلاح و صفهای منظم.اما پشت همه این هیاهو، یک تصویر آرامتر هم وجود داشت:کودکی که پرچم ایران را در دست گرفته بود و کنار مادرش راه میرفت.
شاید هنوز نداند جنگ رمضان چه روزی آغاز شده است.شاید هنوز نام بسیاری از شهدا را نشناسد.اما امروز، در خیابانهای زنجان، در کنار خانوادهاش ایستاده بود و پرچم ایران را در دست داشت.
و این شاید احساسیترین قاب از «جانفدایان ایران» باشد؛
نسلی که شهید داده است، نسلی که در جنگ ایستاده است و نسلی که حالا با دستهای کوچک خود پرچم را گرفته تا روایت ایران را ادامه دهد.
امروز زنجان فقط شاهد عبور گردانها از مقابل جایگاه نبود؛ شاهد عبور نسلها از کنار یکدیگر بود.از مادر شهید تا کودک خردسال.از تصویر رهبر شهید تا عکس رهبر انقلاب.از پرچم سرخ خونخواهی تا پرچم سهرنگ ایران.از سلام نظامی سردار نقدی به خانواده شهدا تا قدمهای کوچک کودکانی که در صف جانفدایان راه میرفتند.
اینجا زنجان بود؛ شهری که امروز خیابانهایش برای چند ساعت به روایت زندهای از شهید، ایران و نسلی تبدیل شد که آمده بود بگوید هنوز پرچم را در دست دارد.
انتهای پیام/