هنوز هم «روایت» را با «پیام» اشتباه میگیریم!
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 06 مهر 1405 - 14:09
به گزارش خبرگزاری تسنیم، کتاب «آشوب و مواجهه رسانهای-میدانی با آن» به قلم ابراهیم سالاروند به بررسی نسبت میان اعتراض، آشوب، عملیات روانی و رسانه میپردازد و در این میان میکوشد تا مرز این مفاهیم را از یکدیگر جدا کند. نویسنده در آغاز به تعریف مفهوم و ماهیت آشوب به عنوان پدیدهای چندوجهی می پردازد و تأکید میکند که آشوب، پدیدهای نیست که صرفاً در خیابان شکل بگیرد بلکه در ذهن، ادراک عمومی، روایتسازی و فضای رسانهای نیز امتداد مییابد.
وی همچنین در این اثر در کنار مباحث مفهومی به زمینههای اجتماعی، روانشناختی و سیاسی کنشهای جمعی نیز توجه داشته تا به این وسیله نشان دهد که چرا برخی اعتراضها در سطح مطالبهگری باقی میمانند و برخی دیگر بهسمت بینظمی و تخریب میروند. آنچه در ادامه میآید، مشروح گفتوگوی ما با این نویسنده و پژوهشگر مسایل اجتماعی راجع به محتوای همین کتاب است که چندی پیش به همت انتشارات «شناخت پژوه» به زیور طبع آراسته شد؛
تسنیم: شما در این کتاب به دنبال بیان این نکته محوری بودهاید که لایههای پنهان «جنگ شناختی» و «عملیات روانی» را برای مخاطب امروز تحلیل و بازخوانی کنید. اساساً از نگاه شما اهمیت تبیین این مباحث برای نسل کنونی چقدر است و چطور میتوان با انتشار این قبیل آثار، این مباحث را بهدرستی و به شکل شایسته برای مخاطب عام و بهویژه نسل جدید تحلیل کرد؟
به گمان من، امروز یکی از مهمترین میدانهای منازعه، ذهن و ادراک انسانهاست. جنگ شناختی الزاماً با دروغهای آشکار آغاز نمیشود؛ گاهی با انتخاب گزینشی واقعیت، برجستهسازی یک بخش از واقعیت، ایجاد احساس بیاعتمادی، تشدید هیجان یا القای این تصور که «همه همینطور فکر میکنند» شکل میگیرد. بنابراین اگر مخاطب سازوکار این فرایندها را نشناسد، ممکن است بدون آنکه خود بداند، تحت تأثیر آنها قرار گیرد.
اهمیت این مسئله برای نسل جدید بیشتر است زیرا بخش مهمی از تجربه زیسته این نسل در محیط رسانهای و شبکههای اجتماعی شکل گرفته است. در چنین شرایطی، سواد رسانهای صرفاً به معنای تشخیص خبر جعلی نیست؛ بلکه باید بتوانیم بفهمیم یک پیام چگونه احساس ما را تحریک میکند، چگونه اولویتهای ذهنی ما را تغییر میدهد و چگونه ممکن است ما را از «اندیشیدن» به «واکنش نشان دادن» سوق دهد.
به همین دلیل، معتقدم آثار مرتبط با این حوزه نباید صرفاً نظری و دانشگاهی باشند. اگر قرار است مخاطب عمومی با جنگ شناختی آشنا شود، باید از زبان قابل فهم، نمونههای واقعی، روایت، تجربههای روزمره و تحلیل مصداقی استفاده کنیم. نسل جدید بیش از آنکه با «دستورالعمل» ارتباط برقرار کند، با «استدلال و کشف» ارتباط برقرار میکند. به جای اینکه صرفاً به او بگوییم چه چیزی درست و چه چیزی غلط است، باید ابزار تشخیص را در اختیار او قرار دهیم.
تسنیم: یکی از انتقادهای همیشگی در فضای رسانهای انقلاب، «کمبود روایتهای جذاب و غیرکلیشهای» است. نگارش کتاب شما چقدر توانسته به رفع این کمبود مبتنی بر انگارههای جنگ شناختی و ترکیبی کمک کند و اساسا پیشنهاد شما برای پرکردن همین خلا چیست؟
به نظر من، مسئله فقط کمبود روایت نیست، گاهی مسئله این است که ما هنوز روایت را با «پیام» اشتباه میگیریم. روایت موفق الزاماً به این معنا نیست که یک گزاره درست را زیبا بیان کنیم. روایت زمانی شکل میگیرد که مخاطب بتواند خود را در آن ببیند، با شخصیتها و مسئله آن ارتباط برقرار کند و در فرایند روایت به یک معنا برسد. در مواجهه با جنگ شناختی، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا مخاطب امروز در معرض حجم عظیمی از روایتهای رقیب قرار دارد. بنابراین رسانهای که صرفاً بخواهد پیام خود را مستقیم و دستوری منتقل کند، حتی اگر پیام درستی داشته باشد، الزاماً موفق به اقناع نمیشود.
راهحل را باید در سه چیز جستوجو کرد: شناخت واقعی مخاطب، روایتسازی خلاقانه و صداقت در مواجهه با واقعیت. در واقع ما باید بتوانیم مسائل واقعی مردم، پرسشهای نسل جدید و حتی نقدهای آنان را وارد روایت خود کنیم. روایت جذاب، روایتی نیست که همه چیز را خوب و بینقص نشان دهد، روایتی است که واقعیت را میبیند، مسئله را میفهمد و برای آن معنا تولید میکند. کتاب «آشوب و مواجهه رسانهای-میدانی با آن» نیز تلاشی در همین مسیر است؛ یعنی به جای نگاه صرفاً شعاری به آشوب و بحران، تلاش شده سازوکارهای شناختی، روانی و رسانهای شکلگیری و گسترش آن مورد توجه قرار گیرد.
تسنیم: در بخشی از مقدمه کتاب به این نکته اشاره داشتهاید که برخی معتقدند جامعه ایرانی دارای پتانسیل قابل توجه اعتراض سیاسی است و مهم، نوع مدیریت صحیح بحرانهای آینده است. به نظر شما به عنوان یک محقق و پژوهشگر، نظام حکمرانی ما باید چکار کند که این اعتراضات سیاسی منجر به بحران فراگیر اجتماعی و سیاسی نشود؟
پیش از هر چیز باید میان «اعتراض» و «آشوب» تفکیک قائل شد. اعتراض اجتماعی و سیاسی، در هر جامعهای میتواند یکی از شیوههای بیان نارضایتی باشد و لزوماً به معنای بحران نیست. آنچه میتواند یک اعتراض را به بحران فراگیر تبدیل کند، مجموعهای از عوامل اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، رسانهای و روانشناختی است. از منظر حکمرانی، مهمترین اصل، پیشگیری به جای واکنش دیرهنگام است. یعنی نظام حکمرانی باید بتواند نارضایتیهای واقعی را پیش از آنکه انباشته و متراکم شوند، شناسایی و برای آنها مسیرهای قانونی و مؤثر بیان و حل مسئله ایجاد کند.
اتفاقاً تهدیدهای رسانهای میتوانند فرصتی برای ارتقای سرمایه اجتماعی باشند؛ به شرط آنکه پاسخ ما صرفاً مقابلهای نباشد. هر بحران میتواند فرصتی باشد برای شفافتر شدن، گفتوگو با مردم، اصلاح خطاها و نشان دادن توانایی نظام رسانهای در مواجهه صادقانه با واقعیت. به نظرم سرمایه اجتماعی بیش از آنکه با «گفتن اینکه به ما اعتماد کنید» ایجاد شود، با رفتارهایی که اعتماد تولید میکنند ساخته میشود. رسانه اگر بتواند در ذهن مخاطب این احساس را ایجاد کند که «این رسانه من را میفهمد، واقعیت را از من پنهان نمیکند و حتی وقتی با من مخالف است به شعور من احترام میگذارد»، بخش مهمی از مسیر بازسازی مرجعیت و سرمایه اجتماعی را طی کرده است.
در نهایت، مواجهه با جنگ شناختی را نباید صرفاً به معنای مقابله با رسانه رقیب دانست. مهمتر از آن، ساختن جامعهای برخوردار از اعتماد، سواد رسانهای، قدرت تحلیل و ظرفیت گفتوگوست. چنین جامعهای در برابر عملیات روانی آسیبپذیری کمتری دارد و در عین حال، ظرفیت بیشتری برای تبدیل بحران به فرصت خواهد داشت. مسئله مهم دیگر، سرمایه اجتماعی است. هرچه فاصله میان مردم و نهادهای رسمی بیشتر شود و احساس شود که صدای مردم به میزان لازم شنیده نمیشود، زمینه برای شکلگیری بیاعتمادی افزایش پیدا میکند. بنابراین مدیریت بحران فقط مدیریت خیابان یا فضای رسانهای نیست؛ مدیریت اعتماد نیز هست.
همچنین در زمان بحران، صداقت ارتباطی اهمیت بسیار زیادی دارد. پنهان کردن واقعیت، تأخیر در اطلاعرسانی یا ارائه روایتهایی که با تجربه عینی مردم فاصله دارد، میتواند خلأ اطلاعاتی ایجاد کند و این خلأ معمولاً توسط منابع غیررسمی پر میشود. در نهایت، حکمرانی کارآمد باید بتواند میان حفظ نظم، شنیدن اعتراض، اصلاح خطاها و جلوگیری از خشونت تعادل برقرار کند. هرچه مسیرهای قانونی و مسالمتآمیز برای بیان نارضایتی مؤثرتر باشند، احتمال تبدیل اعتراض به بحران فراگیر کاهش پیدا میکند.
تسنیم: با توجه به محتوای کتاب، به شخصه ناظر به ابعاد روانشناختیِ کنشهای جمعی، کدامیک را به لحاظ اهمیت و حوزه تأثیرگذاری دارای اولویت میدانید و چرا؟
در پاسخ به این پرسش شما، اگر بخواهم یک مؤلفه را برجسته کنم، آن را ادراک جمعی و احساس بیاعتمادی میدانم؛ زیرا بسیاری از رفتارهای جمعی صرفا بر اساس واقعیت عینی شکل نمیگیرند، بلکه بر اساس «برداشت مردم از واقعیت» شکل میگیرند. در شرایط بحرانی، هیجانهایی مانند خشم، ترس، احساس بیعدالتی، تحقیرشدگی یا بیپناهی میتوانند سرعت انتشار یک کنش جمعی را چند برابر کنند. شبکههای اجتماعی نیز این فرایند را تشدید میکنند؛ زیرا فرد احساس میکند تنها نیست و دیگران نیز همان احساس را دارند.
در این میان، پدیدهای مانند «سرایت هیجانی» اهمیت ویژهای پیدا میکند. یک هیجان میتواند از فردی به فرد دیگر و سپس به یک گروه منتقل شود و در مدت کوتاهی به یک ادراک جمعی تبدیل شود. بنابراین در تحلیل کنش جمعی نباید فقط پرسید «مردم چه فکر میکنند؟»؛ باید پرسید چه احساسی دارند، چرا چنین احساسی دارند و این احساس چگونه در شبکه اجتماعی آنها منتشر میشود؟!
تسنیم: در تبیین ویژگیهای رسانه اثربخش به نکاتی همچون مخاطبشناسی، توجه به رویکرد انتقادی، پرهیز از مستقیمگویی و اهمیت خلاقیت در تولید رسانهای اشاره داشتهاید. از نگاه شما برای ایجاد مرجعیت رسانهای در داخل کشور چه باید کرد و چرا گاه صداوسیما در این باره دچار مشکلات جدی است؟ از منظر شناختی چه ایدهای برای تثبیت مرجعیت رسانههای رسمی و بهخصوص رسانه ملی دارید؟
مرجعیت رسانهای با اعتماد ایجاد میشود. مخاطب زمانی یک رسانه را مرجع قرار میدهد که احساس کند آن رسانه واقعیت را به او مخابره میکند، خطاهای خود را میپذیرد، پرسشهای مخاطب را جدی میگیرد و در بزنگاههای حساس اطلاعات دقیق و قابل اتکا ارائه میدهد. یکی از مشکلات رسانههای رسمی میتواند فاصله میان «روایت رسانه» و «تجربه زیسته مخاطب» باشد. اگر مخاطب در زندگی روزمره خود چیزی را تجربه کند و رسانه تصویری کاملاً متفاوت از آن ارائه دهد، به تدریج میان رسانه و واقعیت ذهنی او شکاف ایجاد میشود. تداوم این شکاف، مرجعیت رسانهای را تضعیف میکند.
از منظر شناختی، به نظرم شایسته است رسانه ملی در کنار «رسانه پیامرسان» بودن، ابعاد «فوریت و شفافیت» را تقویت کند. یعنی به جای اینکه مأموریت اصلی خود را انتقال پیام تعریف کند، مأموریت خود را کمک به مخاطب برای فهم واقعیت قرار دهد. برای این کار، چند اصل مهم است: پذیرش خطا، ارائه دیدگاههای متفاوت، پاسخ دادن به پرسشهای سخت، استفاده از کارشناسان مستقل و متخصص، سرعت در اطلاعرسانی، تفکیک خبر از تحلیل و مهمتر از همه احترام به مخاطب.
مخاطب امروز اگر احساس کند رسانه با او صادق است، حتی در مواردی که با تحلیل رسانه موافق نیست، ممکن است همچنان آن را دنبال کند. مرجعیت رسانهای الزاماً به معنای موافق بودن مخاطب با رسانه نیست؛ به معنای اعتماد او به اعتبار رسانه است.
تسنیم: به عنوان آخرین سوال؛ از نظر شما چگونه میتوان از ظرفیت رسانههای آگاه، متعهد و تلاشگر با رویکرد اقناعی برای افزایش سرمایه اجتماعی استفاده کرد و بدینوسیله تهدیدهای موجود را به فرصتهایی ارزشمند تبدیل کرد؟
مهمترین تغییر باید در نگاه ما به مخاطب اتفاق بیفتد. مخاطب امروز را نباید صرفاً «گیرنده پیام» دانست. او تحلیل میکند، مقایسه میکند، پرسش میکند و خودش نیز تولیدکننده محتواست. بنابراین رسانه مؤثر باید مخاطب را شریک فرایند ارتباط بداند. برای افزایش سرمایه اجتماعی، رسانه باید سه کار را همزمان انجام دهد: واقعیت را درست روایت کند، مسئله مردم را جدی بگیرد و امکان گفتوگو ایجاد کند. در این میان، اقناع با تبلیغ تفاوت دارد. تبلیغ ممکن است بخواهد مخاطب را به یک نتیجه مشخص برساند؛ اما اقناع یعنی مخاطب فرصت داشته باشد مسئله را ببیند، پرسش کند، استدلالهای مختلف را بشنود و در نهایت خودش به نتیجه برسد.
انتهای پیام/