وقتی صلح، ابزار سرکوب می‌شود

به گزارش خبرگزاری تسنیم، محمد مهدی ایمانی پور، رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در یادداشتی با مضمون «صلح عادلانه و الزامات تحقق آن در جهان معاصر» و با اشاره به تبیین‌های رهبر شهید انقلاب اسلامی درباره مفهوم صلح، نوشت:

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در دوران حیات پربار خود، مفاهیم بنیادینی را برای مخاطبان داخلی و خارجی انقلاب تبیین کردند که یکی از مهم‌ترین آن‌ها، مفهوم «صلح عادلانه» است. بازخوانی این اندیشه در روزی که در تقویم بین‌المللی به نام «صلح جهانی» ثبت شده، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. ایشان دو گزاره کلیدی را در هندسه معرفتی صلح مطرح می‌کنند: نخست اینکه «صلحی که معنایش این باشد که کسی حق ندارد حق خود را مطالبه کند، صلح اسلام‌پسند نیست» و دوم اینکه «برای یک ملت، صلح تحمیلی و غیرعادلانه، از جنگ هم بدتر است». این دو گزاره، صلح را از یک مفهوم صوری و نمایشی، به موضوعی واقع‌بینانه و حقیقی تبدیل می‌کند. در اندیشه دینی، صلح «هدف» نیست، بلکه «بستر» است؛ هدف اصلی، اقامه عدل است و صلح تنها زمانی ارزش دارد که ضامن بقای عدالت باشد. در این یادداشت، چهار نکته اساسی درباره صلح عادلانه مورد تامل قرار گرفته است:

نکته اول: صلح استعماری، تسلیم در برابر سلطه

صلح مطلوب جریان‌های سلطه‌گر و استعمارگران نوین، در واقع «صلح استعماری» یا «تسلیم در برابر سلطه» است. در این چارچوب، صلح به معنای پایان جنگ نیست، بلکه به معنای کنار گذاشتن مقاومت است. افکار عمومی جهان و اذهان بیدار بشری، این نوع صلح را نمی‌پذیرند؛ چرا که در آن، ریشه‌های بحران مانند اشغالگری، استثمار، نژادپرستی و بی‌عدالتی ساختاری نه تنها حل نمی‌شود، بلکه تثبیت می‌گردد.

وقتی بازیگری متجاوز مانند آمریکا «نظم» خود را بر جهان تحمیل می‌کند، صلح در نگاه او یعنی «تسلیم بی‌قید و شرط». بشریت بیدار درک کرده است که صلح سلطه‌گران، در حقیقت ابزاری برای بازسازی قدرت متجاوز و سرکوب خیزش‌های حق‌طلبانه است. صلح واقعی با تخدیر اراده ملت‌ها به دست نمی‌آید، بلکه با پایان دادن به ظلم ریشه‌دار محقق می‌شود. از همین رو، هر صلحی که حق مطالبه‌گری را از مظلوم سلب کند، صلحی ناپایدار است که در ذات خود یک «جنگ پنهان» دارد.

این نوع صلح، در عمل به معنای تثبیت وضعیت موجود به نفع قدرت‌های زورگو است؛ وضعیتی که در آن، ملت‌های تحت ستم نه تنها به حقوق پایمال شده خود نمی‌رسند، بلکه حتی حق اعتراض و مطالبه‌گری نیز از آن‌ها سلب می‌شود. تاریخ معاصر گواهی می‌دهد که هرگاه صلح به معنای سکوت در برابر ظلم تعریف شده، نتیجه‌ای جز تداوم چرخه خشونت و بی‌عدالتی نداشته است.

نکته دوم: چهار ستون صلح عادلانه

صلح عادلانه بر پایه چهار ستون مهم استوار است:

پذیرش حق تعیین سرنوشت: هر ملتی حق دارد مدل حکمرانی و سبک زندگی خود را بدون مداخله خارجی انتخاب کند. صلح بدون حاکمیت ملی، صلح نیست؛ استعمار است. این اصل، ریشه در کرامت ذاتی انسان‌ها و حق طبیعی آن‌ها برای انتخاب مسیر زندگی خود دارد.

اصل برابری کرامت انسانی: در صلح عادلانه، امنیت و حقوق همگان در ترازوی قضاوت اخلاقی باید یکسان وزن شود. هیچ ملتی برتر از ملت دیگر نیست و هیچ کشوری حق ندارد امنیت خود را بر پایه ناامنی دیگران بنا کند.

امنیت جمعی: صلح نباید به معنای «امنیت برای قدرتمندان و ناامنی برای دیگران» باشد. صلح عادلانه یعنی امنیت همگانی؛ به گونه‌ای که بازیگران سلطه‌گر حق نداشته باشند امنیت خود را در گرو ناامنی کشورهای مستقل ببینند. امنیت واقعی، امنیتی است که همه در آن احساس آرامش کنند، نه تنها کسانی که سلاح و قدرت بیشتری دارند.

عقلانیت و انطباق با حق: هرگونه توافق صلحی باید بر اساس خرد جمعی و ضامن حقوق ملت‌ها باشد، نه پشت درهای بسته و با دیکته اتاق‌های فکر نظامی و امنیتی. توافقاتی که بدون مشارکت واقعی ملت‌ها و تنها با امضای نخبگان وابسته به قدرت‌های بزرگ انجام شود، هرگز پایدار نخواهد بود.

نکته سوم: مقاومت، یگانه راه رسیدن به صلح

امروز که دشمنان صلح، جنگ‌های ترکیبی، اقتصادی و نیابتی را علیه دولت‌های مستقل و ملت‌های آزاده کلید زده‌اند، «صلح عادلانه» صرفاً با شعار محقق نمی‌شود. در این برهه، مقاومت، یگانه راه رسیدن به صلح است. تحقق صلح عادلانه در عصر حاضر نیازمند «توازن قوا» است؛ تا زمانی که قدرت بازدارندگی ملت‌های مستقل به سطحی نرسد که هزینه تجاوز را برای سلطه‌گران غیرقابل تحمل کند، آن‌ها هرگز پای میز مذاکره عادلانه نخواهند نشست.

تجربه تاریخی نشان داده است که سلطه‌گران تنها زمانی به مذاکره جدی تن می‌دهند که با مقاومتی سازمان‌یافته و قدرتمند روبه‌رو شوند. مقاومت، نه تنها یک واکنش دفاعی، بلکه یک استراتژی فعال برای ایجاد توازن قوا و زمینه‌سازی برای صلح واقعی است.

علاوه بر قدرت سخت، ایستادگی در «جنگ اراده‌ها» حیاتی است. ملت‌های آزاده باید در کنار جهاد دفاعی، با جهاد تبیین، «صلح دروغین» سلطه‌گران را رسوا کنند. ما باید ثابت کنیم که دفاع از وطن، نه یک عمل جنگ‌طلبانه، بلکه کنشی صلح‌جویانه برای جلوگیری از وقوع جنگ‌های بزرگتر است. در واقع، در دنیایی که گرگ‌ها در لباس میش به دنبال صلح تحمیلی هستند، تنها راه دستیابی به «صلح پایدار»، «قوی شدن» است.

این قوی شدن، تنها در بعد نظامی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه شامل تقویت بنیه‌های اقتصادی، فرهنگی، علمی و اجتماعی نیز هست. ملتی که در ابعاد مختلف قدرتمند باشد، نه تنها می‌تواند از خود دفاع کند، بلکه می‌تواند در معادلات جهانی نقش آفرینی کند و به جایگاه شایسته خود دست یابد.

نکته چهارم: نهادهای بین‌المللی و استاندارد دوگانه

متاسفانه نهادهای بین‌المللی امروز دچار یک «تناقض و استاندارد دوگانه» هستند؛ آن‌ها در ساختار فعلی، عملاً به «باشگاه قدرت‌های پیروز جنگ جهانی دوم» تبدیل شده‌اند. برای جبران عقب‌ماندگی در تحقق صلح عادلانه، این سازمان‌ها نیازمند جراحی‌های عمیق ساختاری و نه صرفا روبنایی هستند.

نهادهای حقوقی بین‌المللی باید از سایه سیاست‌گذاری و معامله‌گری بازیگران سلطه‌گر و در رأس آن‌ها آمریکا خارج شوند. عدالت گزینشی، قاتل صلح است. اگر یک سازمان بین‌المللی در برابر نسل‌کشی در یک منطقه سکوت می‌کند و در جای دیگر به ناحق و با ابزارهای حقوقی به جنگ یک کشور مستقل می‌رود، عملاً مشروعیت خود را از دست داده است. سازمان‌های بین‌المللی باید به تریبونی برای «عدالت‌خواهی» تبدیل شوند، نه ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های تهاجمی دشمنان بشریت.

این دوگانگی در عملکرد نهادهای بین‌المللی، نه تنها به بی‌اعتمادی عمومی دامن زده، بلکه باعث شده است که بسیاری از ملت‌ها، این سازمان‌ها را نه به عنوان پناهگاه عدالت، بلکه به عنوان ابزارهای فشار قدرت‌های بزرگ ببینند. بازسازی اعتبار این نهادها، نیازمند اراده‌ای جمعی از سوی کشورهای مستقل و آزاده است.

کشورهای مستقل باید با ائتلاف‌سازی، وزن سیاسی سازمان‌های جهانی را به نفع عدالت سنگین‌تر کنند. این ائتلاف‌سازی می‌تواند در قالب گروه‌های منطقه‌ای، اتحادیه‌های اقتصادی و بلوک‌های سیاسی شکل بگیرد و صدای ملت‌های تحت ستم را به گوش جهانیان برساند.

بدون شک صلح، نباید تبدیل به کالایی گردد که از دستان کشورهای سلطه‌گر گدایی شود. صلح عادلانه، میراثی است که تنها با «حق‌طلبی» و «ایستادگی» به دست می‌آید. صلح، آن زمانی واقعی است که عدالت در آن تنیده شده باشد؛ وگرنه صلح بدون عدالت، همان قبرستان آرزوهای ملت‌هاست که در آن، حق مطالبه‌گری، بزرگترین جرم شناخته می‌شود! جهان امروز نه به «صلح تحمیلی» سلطه‌گران، که به «صلح پایدار» عدالت‌خواهان نیازمند است.

صلحی که بر پایه عدالت بنا شود، نه تنها جنگ‌ها را پایان می‌دهد، بلکه زمینه‌ساز رشد، شکوفایی و همزیستی مسالمت‌آمیز ملت‌ها خواهد بود. این همان آرمانی است که رهبر شهید انقلاب اسلامی بر آن تاکید داشتند و امروز، بیش از هر زمان دیگری، تحقق آن نیازمند همت و عزم جهانی است.

انتهای پیام/