اقتصاد پنهان مدرسه؛ از غیر‌انتفاعی تا صنعت کنکور

به گزارش خبرگزاری تسنیم، نهاد آموزش‌وپرورش در بنیادین‌ترین تعاریف فلسفی و اجتماعی خود، ابزاری برای تحقق عدالت اجتماعی، کشف حقیقت، پیوند انسان با جامعه و ارتقای فضیلت‌های اخلاقی و مهارتی است. با این حال سال‌هاست که ساختار آموزشی کشور زیر سایه سنگین یک اقتصاد پنهان، از کارکرد اصلی خود تهی شده و به بازاری پرمنفعت تبدیل شده است. این اقتصاد غیررسمی اما حاکم، پیوستاری چندلایه را شکل داده که از شهریه‌های سرسام‌آور مدارس غیرانتفاعی آغاز می‌شود و در اَبَرصنعت چند ده‌هزار میلیاردی کنکور به اوج خود می‌رسد. چرخه‌ای معیوب که در آن آموزش دیگر یک حق همگانی برای پرورش انسان کامل نیست، بلکه کالایی لوکس است که تنها بر اساس توان مالی طبقه‌بندی و توزیع می‌شود.

نخستین حلقه از این ساختار تجاری‌سازی، شکل‌گیری مدارسی است که دانش‌آموزان را در فضایی کاملاً ایزوله و شبیه به آکواریوم نگهداری می‌کنند. این مدارس خاص که عمدتاً در مناطق مرفه متمرکز هستند، با اتکا به دسترسی به طراحان سؤال، اساتید تستی سرشناس و منابع اختصاصی، تمام رسالت دوازده‌ساله تعلیم‌وتربیت را به یک هدف منفرد یعنی کسب رتبه در آزمون سراسری تقلیل داده­اند. اما پیامد این رویکرد تنها تبعیض طبقاتی نیست، بلکه زیست در چنین فضاهای بسته‌ای، نسل جدید را از واقعیت‌ها و بدنه حقیقی جامعه جدا می‌سازد.

صورت دیگر همین نگاه ایزوله‌ساز را می‌توان در برخی مدارس غیرانتفاعی با عنوان مدرسه اسلامی یا قرآنی، مشاهده کرد. این مدارس نیز با توجیه ارائه تربیت خاص و حفاظت اخلاقی، شهریه‌های گزافی دریافت کرده و نوجوانان را در گلخانه‌های تربیتی پرورش می‌دهند. تجربه اجتماعی نشان داده است فارغ‌التحصیلانی که در محیط‌های تصنعی و به‌دور از تنوع و واقعیت‌های جامعه بزرگ می‌شوند، هنگام ورود به فضای متکثر و واقعی اجتماع و دانشگاه، در انطباق باورهای خود با دنیای عینی دچار بحران می‌شوند، چراکه دین‌داری و ارزش‌های تربیتی آن‌ها نه در مواجهه با چالش‌های اجتماعی، بلکه در خلاء و قرنطینه شکل گرفته و با تغییر اتمسفر پیرامونی، ثبات خود را از دست می‌دهد.

اما چه عاملی این عطش ورود به مدارس خاص و خرید خدمات گران‌قیمت را تشدید می‌کند؟ پاسخ در طراحی آگاهانه یا ناخودآگاه فرآیند سنجش نهفته است. در سال‌های اخیر، شکاف عمیق و غیرقابل‌انکاری میان سطح و محتوای کتب رسمی مدارس دولتی با درجه دشواری و پیچیدگی سوالات کنکور ایجاد شده است. یک دانش‌آموز در یک مدرسه معمولی و دولتی در سراسر کشور، حتی با تسلط صددرصدی بر کتاب‌های درسی رسمی، عملاً قادر به پاسخگویی به تکنیک‌ها و تله‌های پیچیده سوالات کنکور نیست، که این ناهمخوانی سیستماتیک، پیام صریح و هولناکی دارد. این امر نشان می­دهد که برای رسیدن به دانشگاه، محتوای رسمی آموزش‌وپرورش ناکافی است و الزاماً باید از بازار مکمل، کالای آموزشی خرید کرد. بدین ترتیب، ضعف و ناتوانی عامدانه‌ یا ناعادلانه‌ مدرسه عادی، موتور محرک فروش کتاب‌های تست میلیونی، آزمون‌های آزمایشی پرهزینه و کلاس‌های خصوصی نجومی می‌شود.

در چنین بستری است که صنعت کنکور همانند مافیای خودروسازی انحصاری عمل می‌کند، همان‌گونه که در صنعت خودرو کیفیت پایه‌ای بالا برده نمی‌شود تا بازار انحصاری و کالاهای گران‌قیمت تداوم یابد، در حوزه آموزش نیز گردش مالی عظیم مؤسسات کنکور، انتشارات آموزشی و شبکه‌ای از اساتید و مدیران ذی‌نفع، مانع از هرگونه اصلاح اساسی یا حذف کنکور می‌شود. پروژه‌های متعدد حذف یا تعدیل این آزمون همواره با بن‌بست منافع اقتصادی روبرو شده است، زیرا از بین رفتن تب کنکور به معنای سقوط تجارتی است که حیات صدها آموزشگاه و بنگاه تجاری به آن گره خورده است. افزایش سرسام‌آور هزینه‌ها، حتی جهش قیمت کاغذ، نه تنها این صنعت را متوقف نکرده، بلکه دسترسی به همین حداقل‌های کمک‌آموزشی را نیز بیش از پیش طبقاتی و محدود به اقشار خاص ساخته است. پیامدهای این چرخه اقتصادی تنها در ساحت عدالت توزیعی باقی نمی‌ماند، بلکه جوهره علم و سلامت انسان را متلاشی می‌کند. علم که باید در خدمت حل مسائل واقعی جامعه، شکوفایی تفکر نقاد و کشف حقیقت باشد، به مجموعه‌ای از تکنیک‌های تست‌زنی و کلیدهای پاسخ‌یابی در ثانیه‌های محدود تنزل یافته است، و  یادگیری مفهومی جای خود را به مهارت‌های فرمولی داده و اندیشه ورزی دانش‌آموز قربانی ترازهای عددی آزمون‌ها می‌شود. از سوی دیگر، زیست چندساله در این رقابت فشرده و اضطراب‌آور، نسلی خسته، آسیب‌پذیر و از نظر روانی فرسوده تولید می‌کند.

دانش‌آموزان در بحرانی‌ترین سال‌های شکل‌گیری شخصیت خود، تمام ابعاد زندگی، تعاملات اجتماعی، ورزش و مهارت‌آموزی را تعطیل می‌کنند تا روزانه ساعت‌ها پشت میز بنشینند، روندی که در کنار استرس، اضطراب تراز و احساس شکست‌های پیاپی، آسیب‌های جسمی متعددی نظیر ناهنجاری‌های ستون فقرات و دردهای مزمن گردنی را به آن‌ها تحمیل می‌کند. نسلی که باید فردا ستون‌های توسعه، مدیریت و اخلاق جامعه را بر دوش بکشد، در کارخانه‌ای از استرس و رقابت‌های ناسالم مادی، از مهارت‌های اولیه زندگی و سلامت جسم و روان محروم می‌ماند.

در نهایت، اقتصاد پنهان آموزش نه ‌فقط ساختار آموزشی را از درون تهی ساخته، بلکه جامعه را به سمت بازتولید ساختاری نابرابری سوق داده است. تا زمانی که سنجش نهایی دانش‌آموزان در کنکور بر مبنای محتوای غیرمنطبق با مدارس دولتی تنظیم می‌شود. این نابرابری در آموزش و نیاز به کلاس و مدرسه خاص وجود دارد و در نهایت، علم که باید در خدمت حل مسائل واقعی جامعه، شکوفایی تفکر نقاد و کشف حقیقت باشد، به مجموعه‌ای از تکنیک‌های تست‌زنی و کلیدهای پاسخ‌یابی در ثانیه‌های محدود تنزل یافته است. یادگیری مفهومی جای خود را به مهارت‌های فرمولی داده و اندیشه ورزی دانش‌آموز قربانی ترازهای عددی آزمون‌ها می‌شود.

یادداشت از: فاطمه گودرزی؛ نویسنده و پژوهشگر

انتهای پیام/