محافظان محسن رضایی چهاسلحهای داشتند؟/اخلاق آقامحسن در کلام محافظش
- اخبار فرهنگی
- اخبار فرهنگ حماسه و مقاومت
- 04 مهر 1405 - 07:54
خبرگزاری تسنیم، گروه فرهنگی _ صادق وفایی: محمود (مجید) مسافری در مقطعی از دوران دفاع مقدس، سرتیم حفاظت محسن رضایی فرمانده وقت سپاه بوده که علاوه بر جانبازی و جراحتهای ناشی از جنگ، برادر دو شهید نیز بود؛ محمدابراهیم اولینشهید خانواده مسافری، چهارسال از او کوچکتر و برادر دیگرش امیر که 6 سال از او کوچکتر بود، شهید دوم خانواده است.
خانواده مسافری 6 پسر داشته که در مقاطعی از جنگ تحمیلی، هر 6 برادر با یکدیگر در جبهه حضور داشتهاند.
خاطرات زندهیاد مجید مسافری چندسال پیش در قالب کتاب «بادیگارد» منتشر شد که مصاحبه، تدوین و نگارش آن توسط علی اکبری مزدآبادی و محمدعلی صمدی انجام شده است. هفته دفاع مقدس امسال بهانه خوبی برای مرور و بررسی خاطرات مندرج در اینکتاب است که حقایق و ناگفتههای جالبی از جنگ تحمیلی اول علیه ایران را در خود جا داده است.
قسمت اول اینپرونده به تازگی منتشر شده که در پیوند زیر قابل دسترسی و مطالعه است:
* «گندهلاتی که محافظ محسن رضایی شد/روزی که از بهروز وثوق بدم آمد!»
در ادامه مشروح قسمت دوم اینپرونده را میخوانیم:
محسن رضایی دنبال محافظ و راننده است
محمود مسافری 6 ماه در سرپل ذهاب بود و سپس به تهران برگشت. در تهران نیز به پادگان خلیج رفت و در پست سازمانی خود یعنی تدارکات کل سپاه و انبار مهمات مشغول شد.
حدود یکماه بعد (20 شهریور 1360) که محسن رضایی فرمانده کل سپاه شد، محسن رفیقدوست، مسافری را فراخواند و گفت: «میخوام بفرستمت جایی!» و در پاسخ مسافری درباره پست جدید، گفت: «محسن رضایی به من سپرده براش محافظ و راننده پیدا کنم!»
پس از اینگفتگو بود که رفیقدوست روی کاغذ، خطاب به محسن رضایی نوشت: «برادر محمود مسافری بهعنوان سرتیم و راننده حفاظت شما معرفی میگردد.»
به اینترتیب حکم مسافری صادر و او یکی از نیروهای دفتر فرماندهی سپاه شد.
یوزی، برونینگ و بِرِتا
محمود مسافری با ورود به تیم حفاظت محسن رضایی، دو تیم تشکیل داد و قرار گذاشت از هر تیم، یکنفر راننده برای «آقامحسن» انتخاب شود که رضایی نپذیرفت. در نتیجه اینوظیفه به عهده او گذاشته و تبدیل به راننده هر دو شیفت شد. سیگار کشیدنش هم به گفته خودش، بسیار محدود شد.
برای محافظان فرمانده وقت سپاه، ساعت خواب مشخص و معلومی تعریف نشده بود و در طول روز، بین 2 تا 4 ساعت و گاهی هم 6 ساعت میخوابیدند. مسافری در اینباره میگوید «خواب ما، شب و روز نداشت و هر زمان موقعیت دست میداد، میخوابیدیم. شبها هم که باید دو ساعت به دو ساعت نگهبانی میدادیم، چیزی بهنام خواب شب وجود نداشت.»
اسلحه سازمانی آنروزهای محافظان محسن رضایی هم، کلت کمری برونینگ و مسلسلهای دستی یوزی و برتا بود.
مسافری میگوید زمانی که در مناطق جنگی حضور داشتهاند، دو تن از محافظان یوزی داشتند و 3 تن هم از کلاشنیکف استفاده میکردند. پشت ماشین حفاظت هم یکقبضه تیربار گرینوف برای لحظات درگیری و زد و خورد نگهداری میشد.
محافظان فرمانده سپاه، جورابهای بلند میپوشیدند و بالاتر از پوتینشان گتر میکردند. آنها یکوجب بین گتر و پوتین خود فاصله مِ گذاشتند و همیشه از پوتینهای واکسزده و تمیز استفاده میکردند. آستین پیراهنهای خود را هم تا میزدند و تیپشان بهگفته مسافری، کاملا کماندویی بود؛ طوریکه هرکس آنها را میدید تصور میکرد خارج از کشور دوره نظامی دیدهاند.
سرتیم حفاظت محسن رضایی به خود او، یک کلت کمری برتا داده بود که بهطور عمومی آن را همراه نداشت و همیشه داخل داشبورد خودرو نگهش میداشت. اما مسافری میگوید برخیمواقع نیز اینسوال را میپرسیده که «آقا اینکلت ما کو؟» و آن را به کمر میبست. دلیل همراهکردن اسلحه با خود را هم به دیگران نمیگفت.
همانفالکونی که احمد کاظمی با آن شهید شد
بعد از آغاز جنگ مسلحانه منافقین در ابتدای دهه 1360، ایران تعدادی خرید حفاظتی جدید از برزیل داشت که عبارت بودند از 200 دستگاه جیپ چروکیچیف و 30 دستگاه بیام و 518 ضد گلوله. تعداد محافظهای محسن رضایی هم بهمرور به 20 تن افزایش پیدا کرد.
برای تردد در مناطق جنگی هم، پس از ورود خودروهای تویوتا، بنزهای موجود در تیم حفاظت کنار گذاشته شد و رضایی و همراهانش، با تویوتا به هر مقصدی از مناطق جنگی میرفتند.
هواپیمای فالکون سپاه، در سالهای دفاع مقدس، هواپیمای اختصاصی رفت و آمد محسن رضایی بود. اینهواپیما همانهواپیمایی بود که سردار شهید احمد کاظمی، سال 1384 با آن سقوط کرد و به شهادت رسید.
خلبان هواپیمای فالکون، احمد سراج از نیروهای سپاه بود که پیشتر بهعنوان خلبان جنگنده فانتوم F4 پرواز میکرد اما زمان جنگ ظفار در عمان، وقتی از او خواسته شد مناطقی در اینکشور را بمباران کند، امتناع کرد و مورد تعقیب ضد اطلاعات ارتش و ساواک قرار گرفت. در نتیجه از کشور خارج شد و به دبی رفت. سراج با پیروزی انقلاب به ایران بازگشت و توسط محسن رضایی وارد سپاه شد.
تا پیش از انتخاب احمد سراج بهعنوان خلبان محسن رضایی، تیم حفاظت او خلبانهای فالکون را از شرکت هواپیمایی آسمان انتخاب میکرد اما احمد سراج پس از انتخاب، 40 جلسه کنار دست خلبان فالکون نشست تا موفق به گرفتن گواهینامه اینخلبان شود.
در سالهای دفاع مقدس اول که فالکون سپاه، چندمرتبه ایراد پیدا کرد، محسن رضایی و تیم حفاظتش با جتاستار نیروی هوایی پرواز کردند.
نام «آقامحسن» از کجا آمد؟
محمود مسافری هم در خاطراتش گفته اسم شناسنامهای محسن رضایی، سبزوار رضایی میرقائد بوده و بهدلیل اسم مستعارش که «محسن» بود، بین دوستان و نزدیکان با ایننام خوانده میشده است. اواخر سال 1360 و نزدیک عملیات فتحالمبین بود که در جلسهای که فرماندهان ارتش و سپاه با امام خمینی (ره) داشتند، ایشان خطاب به رضایی، از لفظ «آقامحسن» استفاده کرده و از آن به بعد ایننام، برای همیشه روی محسن رضایی ماند و با عنوان «آقامحسن» صدایش میکردند.
منطقی و کمحرف؛ اصلا شوخی نمیکرد!
تصویری که محمود مسافری در خاطراتش از شخصیت محسن رضایی ارائه میکند، فردی منطقی و کمحرف است که در عین سکوت و کمحرفبودن، بداخلاق نبوده است. اما نسبت به مسائل مختلف، هیچگونه احساسی از خود بروز نمیداده، راجع به موضوعات و مسائل مختلف، حتی خانواده خود هم احساساتی نمیشده است.
محسن رضایی در کلام محمود مسافری، مطلقا اهل شوخی و بگوبخند نبوده و اگر کسی با او شوخی میکرد، پاسخش، لبخندی نرم و ملایم بوده است.
تنهاکسی که با آقامحسن شوخی داشت
محمود مسافری میگوید بین فرماندهان نظامی، شهید علی شمخانی از دیگران شوختر و بذلهگوتر بوده و تنهاکسی بود که جرات داشت بعضیمواقع با محسن رضایی شوخی کند.
شمخانی همچنین فرماندهای بود که بین فرماندهان دیگر، اهل سیگارکشیدن بود و گاهی از مسافری سیگار روشناش را گرفته و یکی دو پک میکشید.
سرهنگ حسین حسنیسعدی؛ سالهای دفاع مقدس
وقتی از دستش دیوانه میشدم
سرتیم حفاظت محسن رضایی در سالهای جنگ، اخلاق سفر او را در جاده یا آسمان اینگونه تعریف میکند: «موقع سفر، چه با ماشین و چه با هواپیما، در طی مسیر به هیچوجه نمیخوابید. با ماشین که میرفتیم، وسط صندلی عقب مینشست، یک دستش را روی صندلی راننده و دست دیگرش را روی صندلی شاگرد میگذاشت و میخ، وسط جاده را نگاه میکرد. گاهی هم تکانی میخورد و تکیه میداد. از اهواز تا تهران به همینصورت بود؛ طوری که من دیوانه میشدم.» (صفحه 143)
آقارشید از نگاه محمودآقا
یکی از فرماندهان و دوستان نزدیک محسن رضایی در جنگ، سردار شهید غلامعلی رشید بود که محمود مسافری میگوید بعد از حسن باقری، حرف اول را رشید میزد.
راوی کتاب «بادیگارد» که مسافرتهای جادهای زیادی را با غلامعلی رشید بوده، در خاطرات خود درباره ویژگیهای اخلاقی شهید رشید گفته، مانند آقامحسن بسیار کمحرف و اخمو اما در عینحال مودب و متین بوده است. او میگوید چهره شهید رشید در ظاهر عنق بود اما اگر کسی با او همصحبت میشد، تحویلش میگرفت و با حوصله صحبت میکرد؛ به ویژه با محافظها صمیمی و ندار بود.
فرماندهان مخلص و باصفای ارتشی
فرماندهان ارتشی در نگاه محمود مسافری، محترم و دوستداشتنی هستند. او میگوید بین اینفرماندهان، کمترکسی را مثل امیر حسین حسنی سعدی دیده و او را بهعنوان افسری با ابهت و صلابت، دقیق و با شرافت معرفی میکند. حسنی سعدی در خاطرات محمود مسافری، مردی است که صفات عدیده و بارز دارد.
سرتیم حفاظت محسن رضایی در خاطرات خود میگوید فرماندهان ارتش که در قرارگاه حاضر بودهاند، اکثرشان درجه سرهنگی و شخصیتهای متواضعی داشتند. فرماندهان ردهبالای ارتش مانند حسین حسنی سعدی، مسعود منفرد نیاکی و علی صیاد شیرازی دارای محافظ بودند اما باقی نه.
شهید علی صیاد شیرازی، دیگر فرماندهی ارتشی است که محمود مسافری، از شدت اخلاق و تدیناش صحبت میکند و میگوید هیچوقت حتی در شبهای عملیات، ندید نماز شب صیاد قطع شود. راوی «بادیگارد» جمله جالبی درباره شهید صیاد شیرازی دارد که نگارنده اینمطلب، مشابه آن را از سردار جعفر جهروتیزاده فرمانده پیشین گردان تخریب لشکر 27 محمدرسولالله در سالهای جنگ نیز شنیده است: «به نظر من، صیاد ارتشی نبود. او در ارتش خدمت میکرد، منتهی چه از بعد اخلاقی و چه از بعد عملیاتی، از سپاهیها حزباللهیتر بود.»
سردار شهید غلامعلی رشید و امیر حسین حسنیسعدی؛ سالهای پس از جنگ
قاچاقی عملیاترفتن و زخمیشدن
طبق روایت محمود مسافری و دیگر راویان جنگ، عملیات فتحالمبین تقریبا بدون مشکل انجام شد و اخبار فتح و پیروزی در آن، بهطور دائم به ایرانیها میرسید. نیروهای رزمنده بهسرعت پیشروی کرده و مواضع موردنظر را از تپههای الله اکبر گرفته تا چنانه، دشت عباس و بقیه مناطق، یکی پس از دیگری فتح کردند.
محسن رضایی، چندروز پیش از شروع فتحالمبین، وظیفه ضبط صدای جلسات و بیسیمها را به محمود مسافری سپرد. تا آنمقطع، اینکار متولی و مسئول مشخصی نداشت و به گفته مسافری، پس از عملیات بیتالمقدس بود که برای ثبت و ضبط مستندات، واحدی در سپاه شکل گرفت.
با فرارسیدن موعد اجرای عملیات بیتالمقدس که به آزادی خرمشهر انجامید، شور و حال شرکت در عملیات، به جان محمود مسافری افتاد و خود را قاچاقی به منطقه جنگی رساند. او به سرشیفت محافظهای محسن رضایی گفت به تیپ 27 محمدرسولالله (ص) میرود و اگر آقامحسن سراغش را گرفت، بگویند به مرخصی رفته است.
با ورود مسافری به تیپ 27، شهید محمدرضا دستواره، او را به سردار محمود امینی فرمانده گردان مسلم معرفی کرد و امینی نیز، مسافری را بهعنوان معاون دوم گردان در نظر گرفت. راوی «بادیگارد» در عملیات بیتالمقدس بهعنوان آرپیجیزن مشغول شکار تانکها بود که 3 تانک دشمن را نیز منهدم کرد که بهدلیل اصابت ترکش به پایین شکمش، زخمی شد. ترکش به انتهای شکم خورده و از پشت بیرون زد. در نتیجه نوک استخوان لگن خاصره او از بین برد و با انتقال به عقبه، از اهواز به تهران برده شد تا تحت درمان قرار بگیرد.
ادامه دارد ...
انتهای پیام/