مدرسه جایی برای آموزش است یا تربیت؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم، حسن میرزایی دکتری برنامه ریزی درسی، استاد دانشگاه و کارشناس مطالعات فرهنگی در نشست علمی که با موضوع آموزش و تربیت؛ بازخوانی یک دوگانه در نظام مدرسه با حضور برگزار شد با تأکید بر ضرورت بازاندیشی در مرز میان این دو مفهوم، اظهار داشت: یکی از قدیمی‌ترین خطاهای مفهومی در اندیشیدن به مدرسه، جدا فرض‌کردن آموزش و تربیت است؛ گویی آموزش صرفاً به انتقال دانش مربوط می‌شود و تربیت، حوزه‌ای مستقل برای ساختن شخصیت، اخلاق، هویت و رفتار انسان است.

میرزایی در ابتدای این نشست بیان داشت: این تقسیم‌بندی در ظاهر روشن به نظر می‌رسد، اما در تجربه واقعی مدرسه، مرزهای آموزش و تربیت به این سادگی قابل تفکیک نیستند، چراکه مدرسه حتی هنگامی که قصد دارد صرفاً آموزش دهد، در حال شکل‌دادن به نوعی از انسان نیز هست. بنابراین، پرسش اصلی نباید فقط این باشد که آموزش و تربیت چگونه می‌توانند در کنار یکدیگر قرار گیرند، بلکه باید پرسید آموزش از چه نقطه‌ای دیگر صرفاً آموزش نیست و به مداخله‌ای در فرایند شدن انسان تبدیل می‌شود.

این استاد دانشگاه با اشاره به این­که دانش هیچ‌گاه در خلأ منتقل نمی‌شود، خاطرنشان کرد: دانش‌آموز در فرایند یادگیری تنها یک گزاره علمی، قاعده ریاضی یا واقعه تاریخی را دریافت نمی‌کند؛ بلکه همزمان می‌آموزد چگونه با حقیقت مواجه شود، چگونه خطا کند، چگونه از دیگران یاد بگیرد، چگونه پرسش مطرح کند و حتی چگونه درباره معنای موفقیت بیندیشد.

میرزایی افزود: آن­چه در مدرسه نقش تربیتی ایفا می‌کند، الزاماً در سرفصل‌های رسمی تربیتی درج نشده است. گاهی مهم‌ترین درس تربیتی مدرسه، همان درسی است که هیچ عنوان مشخصی در برنامه رسمی ندارد. شیوه مواجهه معلم با پرسش دانش‌آموز، نحوه برخورد با پاسخ نادرست، نوع رابطه میان نمره و موفقیت، فرصت سخن‌گفتن یا سکوت و میزان تحمل ابهام، همگی می‌توانند حامل پیام‌های تربیتی باشند.

وی اظهار داشت: اگر دانش‌آموز در محیط مدرسه بیاموزد که پرسیدن نشانه ضعف است، به تدریج از پرسشگری فاصله می‌گیرد، اگر خطا همواره با سرزنش مواجه شود، یادگیری به فرایندی برای فرار از اشتباه تبدیل خواهد شد و اگر موفقیت صرفاً با نمره و رتبه تعریف شود، دانش‌آموز ممکن است موفقیت را نه به معنای رشد توانایی‌ها، بلکه به معنای عبور از دیگری تجربه کند.

این پژوهشگر حوزه برنامه‌ریزی درسی و کارشناس مطالعات فرهنگی خاطرنشان کرد: مدرسه فقط با آن­چه می‌گوید تربیت نمی‌کند، بلکه با آن­چه در محیط آموزشی عادی می‌سازد نیز بر شکل‌گیری شخصیت دانش‌آموز اثر می‌گذارد. نوع رابطه معلم و دانش‌آموز، ساختار کلاس، شیوه ارزیابی و حتی نحوه توزیع فرصت برای مشارکت، همگی می‌توانند واجد پیام تربیتی باشند.

حسن میرزایی در ادامه این نشست بیان داشت: پذیرش این گزاره که آموزش و تربیت از یکدیگر جدا نیستند، به تنهایی برای اندیشیدن به مسئله مدرسه کافی نیست، چرا که پرسش مهم‌تر این است که مرز این پیوستگی کجاست؟ چه زمانی آموزش از انتقال دانش و پرورش ظرفیت‌های شناختی فراتر می‌رود و به تعیین شکل مطلوب زندگی دانش‌آموز نزدیک می‌شود؟ همچنین باید پرسید چه کسی این مرز را تعیین می‌کند و مشروعیت مداخله مدرسه در فرایند شکل‌گیری شخصیت دانش‌آموز از کجا ناشی می‌شود؟

وی افزود: در این نقطه، بحث از روش تدریس فراتر می‌رود و به قلمرو فلسفه تربیت، اقتدار و عاملیت انسان وارد می‌شود. مدرسه هنگامی که تربیت می‌کند، فقط چیزی به دانش‌آموز اضافه نمی‌کند، بلکه در شکل‌گیری افق انتخاب‌های وی نیز اثر می‌گذارد. تربیت همواره با نوعی قدرت همراه است؛ قدرت تعریف اینکه چه چیزی مطلوب، درست، شایسته یا طبیعی تلقی شود. از این منظر، هرچه مدرسه از آموزش به سوی تربیت حرکت می‌کند، مسئله مشروعیت مداخله جدی‌تر می‌شود. مدرسه باید بتواند درباره مسئولیت اجتماعی، اخلاق، حقیقت و زندگی انسانی گفت‌وگو کند، اما این گفت‌وگو نباید به معنای تحمیل یک الگوی بسته از انسان مطلوب باشد. مسئله اصلی، ایجاد تعادل میان مسئولیت تربیتی مدرسه و احترام به استقلال فکری و عاملیت دانش‌آموز است.

این استاد دانشگاه با تأکید بر ضرورت بازتعریف دوگانه آموزش و تربیت افزود: مسئله این نیست که آموزش را به انتقال اطلاعات و تربیت را به ساختن شخصیت تقلیل دهیم، بلکه باید میان آموزش ظرفیت‌ها و تعیین جهت شدن تفاوت قائل شویم. مدرسه می‌تواند تفکر انتقادی را پرورش دهد، بدون آن­که نتیجه نهایی تفکر را از پیش تعیین کند. همچنین می‌تواند توانایی گفت‌وگو را تقویت کند، بدون آنک­ه همه پاسخ‌های مطلوب را در اختیار دانش‌آموز قرار دهد.

میرزایی اظهار داشت: مدرسه می‌تواند حساسیت اخلاقی ایجاد کند، بی‌آن­که اخلاق را به مجموعه‌ای از پاسخ‌های بسته تبدیل کند. تربیت اصیل شاید بیش از آن­که به معنای ساختن انسان بر اساس یک الگوی ازپیش‌تعیین‌شده باشد، فراهم‌کردن امکان ساختن خویشتن است. در این معنا، وظیفه مدرسه آن نیست که شخصیت دانش‌آموز را به طور کامل طراحی کند، بلکه باید قدرت انتخاب، داوری و خودآفرینی را در دانش‌آموز توسعه دهد. همچنین اگر تربیت را ساختن انسان مطابق الگویی از پیش تعیین‌شده بدانیم، مدرسه به نهادی برای تولید انسان‌های مطلوب تبدیل می‌شود، اما اگر تربیت را گشودن امکان‌های انسانی بدانیم، مدرسه باید بیش از آن­که شخصیت دانش‌آموز را طراحی کند، زمینه رشد قدرت انتخاب و داوری را فراهم آورد.

وی افزود: در این صورت، مرز آموزش و تربیت نه از طریق حذف تربیت، بلکه با محدودکردن ادعای تربیت روشن می‌شود. پرسش اصلی مدرسه امروز این نیست که آیا باید تربیت کند یا خیر؛ بلکه باید پرسید مدرسه تا کجا حق دارد در فرایند تربیت مداخله کند.

وی با اشاره به تحولات اجتماعی و گسترش منابع شکل‌دهنده به هویت دانش‌آموزان اظهار داشت: مدرسه معاصر دیگر تنها منبع شکل‌دهنده به جهان ذهنی و ارزشی دانش‌آموز نیست. دانش‌آموز در جهانی از رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، خانواده، گروه همسالان و جریان‌های متنوع فرهنگی زندگی می‌کند. در چنین شرایطی، ادعای مدرسه برای تعیین کامل افق معنایی دانش‌آموز، هم از نظر عملی دشوار است و هم از منظر فلسفه تربیت با پرسش‌های جدی مواجه می‌شود.

این استاد دانشگاه افزود: مدرسه باید از اقتدار خود برای گسترش امکان‌های فهم استفاده کند، نه برای بستن همه مسیرهای فهم. تربیت در این شرایط به معنای تصاحب آینده انسان نیست؛ بلکه نوعی امانت‌داری نسبت به امکان‌های آینده دانش‌آموز است. معلم نباید دانش‌آموز را صرفاً به تصویری که امروز از انسان مطلوب وجود دارد نزدیک کند، بلکه باید شرایطی فراهم آورد تا دانش‌آموز بتواند آینده‌ای را تصور کند که شاید حتی برای خود مدرسه نیز ناشناخته باشد.

میرزایی خاطرنشان کرد: این نگاه، نقش معلم را تضعیف نمی‌کند، بلکه مسئولیت معلم را پیچیده‌تر و عمیق‌تر می‌سازد. معلم در چنین رویکردی نه صرفاً انتقال‌دهنده دانش و نه طراح نهایی شخصیت دانش‌آموز، بلکه فراهم‌کننده شرایطی برای رشد فهم، داوری و انتخاب است. در نتیجه مرزبندی مطلوب دیوار نیست، بلکه خودآگاهی نهادی است

وی با تأکید بر این­که مرزبندی آموزش و تربیت نباید به معنای جداسازی کامل این دو حوزه باشد، اظهار داشت: در واقعیت مدرسه، دیواری میان آموزش و تربیت وجود ندارد و شاید اساساً نباید چنین دیواری ایجاد شود. مرزبندی مطلوب، بیشتر نوعی خودآگاهی نهادی است، مدرسه باید بداند که آموزش آن پیامدهای تربیتی دارد، اما از این واقعیت نباید نتیجه بگیرد که حق دارد همه وجوه شخصیت دانش‌آموز را موضوع مداخله خود قرار دهد. همچنین  مدرسه می‌تواند بر شیوه اندیشیدن اثر بگذارد، افق‌های اخلاقی را آشکار کند و امکان انتخاب را گسترش دهد، اما نباید به جای دانش‌آموز بیندیشد، وجدان دانش‌آموز را مصادره کند و نباید نتیجه انتخاب را از پیش مقرر سازد.

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: مدرسه بالغ، مدرسه‌ای نیست که آموزش را از تربیت جدا کرده باشد، بلکه مدرسه‌ای است که حدود قدرت تربیتی خود را می‌شناسد. چنین مدرسه‌ای می‌داند که هر کلاس درس، علاوه بر انتقال دانش، صحنه شکل‌گیری نسبت انسان با جهان است، اما همزمان آگاه است که تربیت، اگر به مهندسی انسان تبدیل شود، در لحظه‌ای که مدعی ساختن انسان مطلوب است، امکان انسان‌بودن دانش‌آموز را محدود می‌کند.

حسن میرزایی در پایان این نشست  با طرح پرسش‌هایی درباره آینده آموزش اظهار داشت: مسئله آینده آموزش را نباید فقط در این جست‌وجو کرد که چه چیزی باید آموزش داده شود، پرسش دشوارتر این است که در فرایند آموزش، چه نوع انسانی را ناخواسته در حال ساختن هستیم. پس از آن نیز باید پرسید آیا این شدن را خود دانش‌آموز انتخاب کرده است یا این­که نظام آموزشی به جای دانش‌آموز درباره مسیر زندگی و هویت وی تصمیم گرفته است؟  در نهایت، مرز آموزش و تربیت، مرز میان دانستن و شدن نیست، بلکه مرز میان کمک به انسان برای شدن و تصمیم‌گرفتن به جای وی درباره این­که چه بشود است. مدرسه در همین مرز باریک، مسئولیتی بنیادین برعهده دارد، آموزش‌دادن بدون تصاحب انسان، تربیت‌کردن بدون مصادره آزادی و گشودن آینده‌ای که دانش‌آموز بتواند در آن، نه صرفاً محصول برنامه مدرسه، بلکه صاحب امکان‌های خویش باشد.

انتهای پیام/