روایت تسنیم از ‌دیدار تاریخی رزمندگان دفاع مقدس/‌هنوز بوی جبهه می‌آید

خبرگزاری تسنیم ـ صدیقه صباغیان| عقربه‌های ساعت هنوز به زمان آغاز همایش تجلیل از پیشکسوتان عرصه دفاع مقدس و مقاومت نرسیده اما محوطه تالار شهیدان نژادفلاح کرج، پیش از آغاز هر کلامی، روایتگری را آغاز کرده است. پیاده‌راه ورودی تالار، غرق رقص پرچم‌های سه‌رنگ جمهوری اسلامی ایران و عطر خاطراتی است از دفاع مقدس 8 ساله که پس از گذشت دهه‌ها از آن دوران، هنوز هم تازگی دارد و عابران را مست می‌کند.

ابتدای مسیر، کنار پرچم‌ها، قاب‌عکس‌هایی چیده شده‌اند که از دل آتش و خاکریز دهه 60، به رزمندگان دیروز و عابران کهنسال امروز چشم دوخته‌اند و لبخند می‌زنند و پیرمردی که به آرامی از مقابل آن‌ها عبور می‌کند و پاهای خسته، قدم‌هایش را کندتر می‌کنند. او از کنار قاب‌ها رد نمی‌شود، بلکه میان آن‌ها نفس می‌کشد، گام‌به‌گام می‌ایستد و با دقت نگاه می‌کند؛ گویی خودش یکی از همان رزمندگان دوران دفاع مقدس است.

پیرمرد با دستانی لرزان گردوغبار از روی تصاویر می‌زداید و مقابل رفقای دیروزش می‌ایستد، لب‌هایش آرام تکان می‌خورد؛ گاهی از یاد شوخی‌های شب عملیات لبخندی بر گوشه لبش نقش می‌بندد و چند ثانیه بعد، با دیدن چشم‌های رفیقی که در اروند جا ماند، بغض سنگینی راه نفسش را می‌گیرد و اشک، پهنای صورت آفتاب‌سوخته‌اش را خیس می‌کند. این تصویر ناب، نقطه آغاز محفلی است که قرار است سروهای خمیده دیروز را به آغوش بکشد.

مراسم هنوز آغاز نشده اما ضربان حماسه را می‌شود از همین پیاده‌رو و هیاهوی غریب مقابل درب تالار حس کرد. اینجا، درست در آستانه ورود به سالن، تاریخ زنده ایستاده است؛ زن میانسالی با عصایی در دست اما چهره‌ای متبسم، با لبخندها و اشک‌هایش میان حال و گذشته پل می‌زند تا به یادمان بیاورد پرچم‌ ایران روی شانه‌های چه سروهای راست‌قامتی استوار مانده‌ است.

سالن آرام‌آرام پر می‌شود؛ نه از جوانان پرشتاب و چابک خط‌شکن بلکه از همان جوانان دهه 60 که این روزها گذر ایام و ترکش‌های روزگار، رد پای خود را بر قامتشان نشانده است. مردان و زنانی با دست‌های لرزان، گام‌های شمرده و سنگین، عصاهایی که تکیه‌گاه تن‌های خسته شده‌اند و گوش‌هایی که سنگینی موج انفجارها را دهه‌هاست به دوش می‌کشند. اینجا همایش تجلیل از پیشکسوتان عرصه دفاع مقدس و مقاومت است.

این محفل بوی باروت، دلتنگی، اشک و اقتدار را یک‌جا در خود جمع کرده است. هیاهویی غریب و دلنشین در گوشه و کنار سالن برپا می‌شود. همرزمان دیروز، رفقایی که شانه به شانه در اروند و شلمچه جنگیده‌اند، بعد از ماه‌ها و شاید سال‌ها چشم در چشم یکدیگر می‌اندازند. بغض‌ها بی‌امان می‌شکند؛ آغوش‌هایی که باز می‌شوند و دست‌های لرزانی که بر شانه‌های خمیده می‌نشیند.

یکی قاب عکس رفیق شهیدش را طوری روی سینه‌اش فشرده که گویی جانش را در دست گرفته است؛ می‌گوید: «آمدم تا جای خالی‌اش در این جمع حس نشود، هرچند خودش حاضرتر از همه ماست.» در گوشه‌ای دیگر، دو جانباز موسپید با گوشی‌های تلفن همراه از یکدیگر عکس یادگاری می‌گیرند و لبخندی تلخ و شیرین بر لبانشان می‌نشیند. هر گوشه از این سالن، تاریخ زنده مقاومتی است که سال‌هاست روایت می‌شود.

حضور مسئولان؛ عرض ارادتی به بلندای تاریخ پایداری

مسئولان ارشد استانی، فرماندهان نظامی و انتظامی و چهره‌های شاخص استان نیز تک به تک یا گروهی وارد سالن می‌شوند و در کنار دلاورمردان دیروز حضور پیدا می‌کنند؛ حضوری که رنگ اداری ندارد، بلکه سرتاسر عرض ارادت است و احترام. مسئولان حاضر در سالن با حضور در جمع پیشکسوتان، به رسم تکریم و خضوع، دست‌های لرزان این سرمایه‌های نمادین ایثار را بوسیدند و همنشین روایت‌های ناگفته‌شان شدند.

با طنین ملکوتی آیاتی از کلام‌الله مجید، عطر قرآن کریم فضای سالن را پر می‌کند. به احترام پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران همه به پا می‌خیزند؛ پاهای خسته و جانبازانی که با زحمت و تکیه بر عصا برمی‌خیزند تا احترام خود را به نام وطن ادا کنند. پس از سرود ملی، طنین جان‌بخش صلوات خاصه حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) دل‌ها را راهی مشهدالرضا می‌کند و چشم‌ها بارانی می‌شود.

اما درست در اوج همین خلوت معنوی، ناگهان فریاد رسای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» از حنجره‌های خسته اما مصمم پیشکسوتان برمی‌خیزد؛ فریادی که نشان می‌دهد گذشت دهه‌ها، کم‌شنوایی گوش‌ها و چین‌وچروک صورت‌ها ذره‌ای از استکبارستیزی و عزم انقلابی این مجاهدان نکاسته است. فضای مراسم پیوندی زنده است میان نسلی که آن روزها حماسه آفرید و نسلی که امروز وظیفه دارد امانت‌دار این میراث عظیم باشد.

وقتی راوی دفاع مقدس، داغدار فرزند شهیدش می‌شود

یکی از تأثیرگذارترین و جانسوزترین بخش‌های مراسم، حضور خانواده‌های شهدای جنگ‌های 12 روزه و 40 روزه است. در میان چهره‌های آشنا، خانواده شهید والامقام «پوریا شهبازی» بیش از همه نظرها را به خود جلب می‌کند. مردی که خود سال‌ها راوی صادق جبهه‌ها بوده و در مدارس، دانشگاه‌ها و محافل فرهنگی، قصه رشادت شهدا را با آب‌وتاب برای نسل جوان روایت می‌کرد، امروز چفیه سیاهی به گردن انداخته و در جایگاه پدر شهید نشسته است.

او با دلی سوخته و چشمانی بارانی اما سری بلند و استوار در میان جمعیت نشسته و با شنیدن نام فرزندش سرش را میان دستانش می‌گیرد و با تکان شانه‌هایش می‌توان فهمید چه غمی را پنهان کرده تا مادر پوریا نبیند. آن‌طرف‌تر مادر پوریا در میان همسران و مادران شهدا نشسته و قاب عکس فرزندش را در آغوش گرفته و سکوتش گویای همه‌چیز است؛ سکوتی آمیخته با غبطه و احترام به نسلی که نه‌فقط در دهه 60، بلکه در میدان‌های امروز نیز خون پاک فرزندانش ضامن حیات انقلاب است.

سردار نادر ادیبی، مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان البرز در این مراسم اظهار کرد: پیشکسوتان دفاع مقدس، خانواده‌های معظم شهدا و اصحاب جهاد و مقاومت در طول این سال‌ها برای بزرگداشت این حرکت بزرگ و پیروزی‌های عظیم دفاع مقدس تلاش کردند و در همه عرصه‌ها از جمله سینما و تئاتر، نویسندگان و شاعران گرانقدر، در این مسیر فعالیت داشته‌اند.

وی مطرح کرد: خداوند متعال را مجدداً سپاسگزاریم بابت نعمت‌های بزرگی که به ما عطا شد؛ یکی از نعمت‌های بزرگ، حرکت در مسیر خداست و اگر این حرکت نباشد، ما به پیروزی‌های بزرگ‌تر نیز دست پیدا نمی‌کنیم. پیشکسوتان دفاع مقدس از «سابقون» هستند؛ کسانی که زودتر از همه نیاز را درک کرده و به دفاع مقدس شتافتند و هر آنچه داشتند را در راه دفاع از ایران و اسلام عزیز تقدیم کردند.

مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت استان البرز بیان کرد: برخی از این عزیزان به شهادت رسیدند و برخی همچنان منتظر هستند و این انتظار برای کسانی که با تمایل و عاشقانه به سمت خدمت در نظام مقدس جمهوری اسلامی حرکت می‌کنند، دور نیست. آرزوی همه ما این است که با پیروزی کامل جمهوری اسلامی ایران و با حضور حضرت حجت (عج)، قدس را آزاد و آمریکا و اسرائیل را نابود کنیم و در کنار ایشان به شهادت برسیم.

ادیبی با اشاره به صبر و مقاومت خانواده‌های شهدا گفت: صبر و مقاومت مادران و پدران عزیز شهدا، از جمله موضوعات مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد. طبق فرمایش رهبر شهید انقلاب، اگر صبر و مقاومت مادران و همسران شهدا نبود، چشمه‌های شهادت می‌خشکید. امیدوارم در آینده‌ای نه‌چندان دور، به همت ملت ایران و با پیروی از ولی خدا و امام عزیزمان، بتوانیم به پیروزی‌های بزرگ‌تر نیز دست پیدا کنیم.

جای خالی رفقای دیروز

پایان‌بخش این آیین پرشکوه، مراسم تجلیل و اهدای لوح سپاس به پیشکسوتان و جانبازان عرصه دفاع مقدس و مقاومت و خانواده‌های معزز شهدای حاضر در سالن است؛ لحظه‌ای که رزمندگان دیروز و پیشکسوتان امروز روی سن می‌روند و تجلیل می‌شوند و حضار به احترامشان می‌ایستند و آن‌ها را به خاطر رشادت‌های گذشته و صبر امروزشان تشویق و صلوات را بدرقه راهشان می‌کنند.

مراسم به پایان می‌رسد و پیرمردی تنها، میان سالن خالی از جمعیت، روی یکی از صندلی‌ها نشسته و به نقطه‌ای نامعلوم چشم دوخته است. نگاهش میان تاریکی سالن و ردیف‌های خالی صندلی‌ها می‌چرخد؛ گویی سالن در نگاه او خالی نیست، بلکه صندلی‌ها پر شده از رفقای شهیدی که سال‌هاست تنها در خواب و خیال همنشین او هستند. در این خلوت پس از هیاهو، سرش را میان دست‌هایش می‌گیرد و به سال‌های دور پر می‌کشد.

او در میان این صندلی‌های خالی تنها به یک چیز فکر می‌کند: «امانت‌داری از خونی که برای این خاک ریخته شد.» این مراسم هم تمام می‌شود اما حقیقت این است که تقدیر از این سروهای صبور در یک تقویم و یک همایش نمی‌گنجد. ایثارگرانی که جوانی، سلامت و بهترین روزهای عمرشان را بی‌هیچ منتی پشت خاکریزها جا گذاشتند، کتاب‌های نانوشته‌ای از شرف و غیرت هستند و آرامش و امنیت این دیار سرافراز، ثمره همین موهای سپید و اشک‌های زلال است.

انتهای پیام/