راز آن 313 هزار نفر

به گزارش خبرگزاری تسنیم، در جهان معاصر، شاید یکی از پرسش‌های کمتر دیده‌شده این باشد که انسان‌ها چگونه هنوز می‌توانند با هم باشند. مسئله فقط تعداد آدم‌هایی نیست که در یک میدان یا خیابان کنار یکدیگر قرار می‌گیرند؛ مسئله این است که چه چیزی افراد متکثر را از کنار هم بودن به یک جمع تبدیل می‌کند؟ چه زمانی انبوه انسان‌ها از مفهوم آماری تعداد عبور می‌کنند و به یک حقیقت اجتماعی، هویتی و حتی راهبردی بدل می‌شوند؟ از این منظر، رزمایش 313 هزار نفری جانفدایان ایران را می‌توان نه صرفاً یک رویداد نظامی یا اجتماع سیاسی، بلکه صحنه‌ای برای تأمل درباره یکی از بنیادی‌ترین مسائل جامعه امروز یعنی امکان بازتولید امر جمعی دانست.

رزمایش 27 شهریورماه در تهران با حضور گردان‌های رزمی پویش جان‌فدا و اقشار مختلف مردم از میدان امام حسین(ع) تا میدان انقلاب برگزار شد و در کنار آن، بخش‌هایی از توانمندی‌های دفاعی نیز به نمایش درآمد. حضور گروه‌های متنوع اجتماعی، از بانوان و نوجوانان تا جانبازان، ورزشکاران و دیگر اقشار گواه مردمی بودن این پویش و رزمایش را می­دهد. اما اهمیت اندیشه‌ای این رویداد دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که از شمارش افراد عبور کنیم و درباره معنای حضور بیندیشیم، چرا که میان جماعت و جمع تفاوتی بنیادین وجود دارد. جماعت می‌تواند صرفاً هم‌جواری انسان‌ها باشد؛ آدم‌هایی که در یک مکان حضور دارند، بی‌آن­که الزاماً معنایی مشترک میان آن­ها برقرار باشد، اما جمع، هنگامی شکل می‌گیرد که افراد، خود را در نسبت با یک ما تعریف کنند. بنابراین جمع، صرفاً کثرت انسان‌ها نیست؛ بلکه کثرتی است که حول یک معنا صورت پیدا کرده است، و از همین رو، هر اجتماع بزرگی الزاماً یک جمع نیست و هر جمعی نیز ضرورتاً به معنای حذف تفاوت‌ها نیست.

در نتیجه در اینجا مفهوم جانفدایان اهمیت پیدا می‌کند. عنوان جانفدا، پیش از آن­که یک عنوان تشکیلاتی باشد، معنای  تقدم امر مشترک بر منفعت صرفاً فردی را به میان می­آورد. فرد، در لحظه جانفدایی، خود را در نسبت با چیزی بزرگ‌تر از خویش تعریف می‌کند؛ وطن، امنیت، هویت، آرمان یا تاریخی که خود را وارث آن می‌داند. بنابراین، نقطه کانونی چنین اجتماعی، نه فقط حضور افراد، بلکه تغییر نسبت فرد با امر مشترک است. در نتیجه این همان نقطه‌ای است که اجتماعات شبانه و رزمایش صبحگاهی را می‌توان در یک امتداد معنایی دید.

 اجتماع شبانه مردمی، بیش از آن­که صورت سازمان‌یافته قدرت باشد، صورت تجربه‌شده و زیسته آن است؛ انسان‌ها در آیین، خاطره، سوگواری، دعا، همدلی و حضور مشترک، احساس می‌کنند که تنها نیستند. صبح، همین احساس می‌تواند از صورت عاطفی و آیینی خود خارج شود و در قالب کنش سازمان‌یافته ظاهر شود. به تعبیر دیگر، رزمایش صبحگاهی را می‌توان صورت عینی‌شده یک تجربه جمعی دانست که پیش‌تر در شب و در ساحت عاطفه و معنا شکل گرفته است. از این منظر، فاصله میان شب و صبح، فاصله میان احساس و سازمان است؛ فاصله میان تجربه درونی همبستگی و ظهور بیرونی آن است. آن­چه در شب به شکل ما تنها نیستیم تجربه می‌شود، در صبح می‌تواند به ما در کنار یکدیگر ایستاده‌ایم تبدیل شود. این تبدیل، اگرچه ساده به نظر می‌رسد، اما در حقیقت یکی از دشوارترین مسائل هر جامعه است؛ زیرا هیچ قدرت سیاسی یا سازمانی صرفاً با دستور نمی‌تواند امر جمعی را خلق کند، چرا که  جمع زمانی پایدار می‌شود که میان افراد و معنایی مشترک، نوعی پیوند برقرار شده باشد.

در همین جاست که تکثر گروه‌های حاضر در رزمایش نیز معنای مهم‌تری پیدا می‌کند، چرا که اگر تنها یک گروه هم‌شکل و هم‌سنخ در یک میدان حضور داشته باشد، آن­چه دیده می‌شود بیشتر تشکل است؛ اما هنگامی که اقشار و گروه‌های مختلف با پیشینه‌ها و موقعیت‌های اجتماعی متفاوت در یک صورت جمعی ظاهر می‌شوند، مسئله به هم‌افزایی تفاوت‌ها نزدیک می‌شود. گزارش‌های رسمی رزمایش نیز بر حضور اقشار متنوع مردم تأکید کرده‌اند و برگزارکنندگان، این رویداد را محدود به نیروهای سازمان‌یافته ندانسته و برای حضور عموم مردم طراحی کرده بودند.

این نکته ما را به معنای دقیق‌تر انسجام می‌رساند.  انسجام را نباید با یک‌شکل ‌شدن اشتباه گرفت، به دلیل این­که جامعه منسجم، جامعه‌ای نیست که در آن همه شبیه یکدیگرند؛ بلکه جامعه منسجم جامعه‌ای است که تفاوت‌هایش می‌توانند حول یک افق مشترک به گفت‌وگو و کنش برسند. بنابراین، اگر رزمایش جانفدایان واجد یک معنای اجتماعی باشد، یکی از مهم‌ترین وجوه آن را باید در امکان نمایش همین نسبت میان تکثر و وحدت جست‌وجو کرد؛ وحدتی که در صورت مطلوب خود، تکثر را نابود نمی‌کند، بلکه به آن جهت مشترک می‌دهد. از این منظر، هویت انقلابی و هویت ملی نیز لزوماً دو مفهوم رقیب نیستند، بلکه مسئله مهم‌تر، نحوه پیوند آن­هاست. هنگامی که دفاع از وطن با یک دستگاه معنایی انقلابی پیوند می‌خورد، ایران دیگر صرفاً یک محدوده جغرافیایی نیست و انقلاب نیز صرفاً یک خاطره تاریخی باقی نمی‌ماند؛ هر دو می‌توانند در یک تجربه زنده از مسئولیت و تعلق به هم برسند. چنین پیوندی البته یک گزاره اثبات‌شده درباره تمام جامعه نیست؛ اما در یک اجتماع عمومی می‌تواند به‌عنوان یک نشانه نمادین از تلاش برای پیوند دادن دو ساحت هویتی خوانده شود. از همین زاویه، رزمایش یک مخاطب داخلی و یک مخاطب خارجی همزمان دارد. در داخل، تصویر اصلی می‌تواند این باشد که جامعه در برابر تهدید، ظرفیت سازمان‌یافتگی و همبستگی دارد، و در بیرون، پیام متفاوت اما مرتبط است؛ قدرت ملی فقط در تجهیزات، فناوری و ظرفیت نظامی خلاصه نمی‌شود، بلکه پشت هر ساختار دفاعی، جامعه‌ای قرار دارد که اگر بتواند سرمایه اجتماعی خود را در لحظه‌های حساس فعال کند، بخشی از قدرت بازدارنده خود را از توان باهم‌بودن به دست می‌آورد. این البته به معنای آن نیست که یک اجتماع مردمی به‌تنهایی می‌تواند بازدارندگی نظامی را اثبات کند؛ بلکه می‌توان گفت همبستگی اجتماعی یکی از مؤلفه‌های ادراک قدرت ملی است.

شاید از همین جا بتوان به معنای فلسفی‌تر اقتدار مردمی رسید. اقتدار در معنای متعارف، اغلب با ابزار، سازمان و امکان اعمال قدرت شناخته می‌شود، اما یک صورت دیگر از قدرت نیز وجود دارد و آن توانایی یک جامعه برای گردآوردن انسان‌های متکثر حول یک معنای مشترک است. این قدرت الزاماً با صدا و ابزار سنجیده نمی‌شود؛ گاهی با میزان توان جامعه برای ایستادن در یک لحظه تاریخی سنجیده می‌شود، و  در چنین تعریفی، قدرت پیش از آن­که توان تحمیل باشد، توان پیوند دادن است.

در نتیجه، عدد 313 هزار را نیز نباید صرفاً یک رقم دانست، چرا که عدد در اینجا زمانی اهمیت پیدا می‌کند که پشت آن، مسئله قابلیت جمع‌شدن قرار داشته باشد. عدد، صورت کمی یک واقعیت کیفی است؛ این­که آیا جامعه می‌تواند در شرایط خاص، از وضعیت پراکندگی به وضعیت هم‌جهتی عبور کند؟ گزارش‌های پیش از برگزاری رزمایش نیز از ثبت‌نام گسترده و مشارکت اقشار مختلف سخن گفته بودند. در نتیجه آن­چه از منظر اندیشه اهمیت دارد، نه تبدیل این ارقام به داوری درباره کل جامعه، بلکه فهم این پدیده به‌عنوان یک تلاش سازمان‌یافته برای تبدیل سرمایه عاطفی و هویتی به کنش جمعی است. از این رو، جانفدایان را می‌توان در یک خوانش نظری، حلقه‌ای میان سه مفهوم  خاطره، هویت و کنش دانست.  خاطره، گذشته را حاضر می‌کند؛ هویت، این گذشته را به من جمعی پیوند می‌زند؛ و کنش، آن هویت را از ذهن و خاطره به عرصه عمومی می‌آورد. بنابراین رزمایش زمانی واجد معنای اندیشه‌ای می‌شود که این سه سطح را به یکدیگر متصل کند.

شاید مهم‌ترین مسئله همین باشد که در دوره‌ای که بسیاری از جوامع با فردگرایی، شکاف‌های هویتی و کاهش اعتماد عمومی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، امر جمعی چگونه دوباره ساخته می‌شود؟ پاسخ را نمی‌توان صرفاً در سازمان یا تبلیغات جست‌وجو کرد. امر جمعی هنگامی متولد می‌شود که انسان‌ها احساس کنند چیزی فراتر از منفعت فردی، آن­ها را به یکدیگر پیوند می‌دهد، پس رزمایش جانفدایان را می‌توان از این منظر، تلاشی برای به صحنه آوردن همین معنا دانست.

بنابراین، شاید مهم‌ترین تصویر این رزمایش نه صفوف منظم، نه تجهیزات نظامی و نه حتی کثرت عددی شرکت‌کنندگان باشد؛ بلکه لحظه‌ای است که من ها در کنار یکدیگر به ما تبدیل می‌شوند. این تبدیل، مهم‌ترین بخش ماجراست؛ زیرا جامعه‌ای که بتواند ما تولید کند، تنها جامعه‌ای با افراد متعدد نیست، بلکه جامعه‌ای است که می‌تواند در لحظه بحران، معنای مشترک خود را به کنش مشترک تبدیل کند. از این منظر، جانفدایان امتداد یک اجتماع شبانه در یک صبح نظام‌یافته است؛ حرکت از عاطفه به سازمان، از خاطره به هویت و از حضور به کنش است. شاید معنای عمیق‌تر رزمایش نیز همین باشد که قدرت یک ملت فقط در آن­چه در اختیار دارد نیست؛ در آن چیزی نیز هست که می‌تواند میان انسان‌های متکثر پدید آورد. بنابراین آن­چه در خیابان‌های تهران به نمایش درآمد، پیش از آن­که صرفاً یک صف نظامی باشد، صورت مرئی یک پرسش نامرئی بود: آیا هنوز می‌توان ما  بود؟

یادداشت از: مصطفی شجاعی؛ نویسنده و پژوهشگر

انتهای پیام/