ابطال طلسم «داده‌های نفرین‌شده» توسط پژوهشگر ایرانی گوگل

به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری تسنیم، وقتی روی یک خط مستقیم ایستاده‌اید و می‌خواهید نزدیکترین فرد به خود را پیدا کنید، کار ساده است: فقط کافی است به چپ و راست نگاه کنید و فاصله‌تان را با افراد اطراف مقایسه کنید. حال اگر در یک اتاق باشید، باید نزدیکترین فرد را در فضای دوبعدی پیدا کنید. باز هم مشکل چندانی وجود ندارد— با چرخیدن به دور خود و بررسی فاصله‌ها در جهات مختلف، می‌توانید جواب را بیابید.

اما اگر افراد بتوانند در فضای سه‌بعدی شناور شوند، چه؟ در این صورت، مسئله پیچیده‌تر می‌شود چون باید جستجو را در ارتفاع، عمق و عرض انجام دهید. اگر بعد زمان را هم اضافه کنیم، اوضاع کاملاً بغرنج می‌شود. حتی اگر تمام عمرتان هم وقت داشته باشید، آیا می‌توانید نزدیکترین فرد را در یک فضای چهاربعدی پیدا کنید؟

واقعیت شوکه‌کننده اینجاست: بسیاری از داده‌های دنیای واقعی در ابعاد بسیار بالاتری وجود دارند - گاهی 100 بعد یا حتی بیشتر. این داده ها نفرین شده اند!

در این میان، دکتر وهاب میررکنی، پژوهشگر ایرانی و دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف و موسسه فناوری ماساچوست (MIT)، با ارائه الگوریتم «هش حساس به مجاورت» (LSH) راهکاری موثر برای جستجوی سریع داده‌های مشابه در مجموعه‌های عظیم ارائه کرد؛ دستاوردی که امروز از فناوری‌های کلیدی در پردازش کلان‌داده و هوش مصنوعی به شمار می‌رود. میررکنی که اکنون از پژوهشگران ارشد گوگل می‌باشد، به پاس این دستاورد در سال 2025 به عنوان یکی از برگزیدگان جایزه مصطفی(ص) معرفی شد.

برای درک بهتر این دستاورد بهتر است ابتدا با یکی از چالش‌های بنیادین عصر داده بیشتر آشنا شویم؛ مسئله‌ای که یافتن یک قطعه اطلاعات ارزشمند در میان انبوهی از داده‌ها را به جستجوی سوزنی در انباری عظیم از کاه تبدیل کرده است.

داده های نفرین شده

با پیشرفت فناوری و ورود داده‌های مختلف به دنیای محاسبات و پردازش، با انواع مختلفی از داده‌های نفرین‌شده مواجه شده‌ایم. یک تصویر رنگی 1000×1000 پیکسلی (که هر پیکسل در آن یک بعد است) در کامپیوتر، داده‌ای سه میلیون بعدی محسوب می‌شود! چراکه برای نگهداری هر پیکسل، باید ترکیب سه تایی قرمز، سبز و آبی  که یکی از روش‌های استاندارد نگهداری تصاویر رنگی است، ذخیره گردد. حتی با استفاده از روش‌های کاهش ابعاد، باز هم در مسائل پردازش تصویر  با صدها یا هزاران بعد سروکار داریم.

زمانی که قصد پردازش فایل‌های متنی را داریم، در واقع وارد فضای مسائلی می‌شویم که به آن پردازش زبان طبیعی گفته می‌شود. در این گونه موارد، کلمات با روش‌هایی تبدیل به بردار عددی می‌شوند.

به هر کلمه یک بردار عددی n-بعدی (100-300 بعدی) نسبت داده می‌شود به گونه‌ای که کلمات مشابه، بردارهای مشابهی داشته باشند. سپس برای پردازش یک متن، کلمات اصلی شناسایی، استخراج شده و مورد بررسی قرار می‌گیرند. با این روش‌ها یک متن که ترکیبی از چندین کلمه است، داده ای با ابعاد بسیار بالا خواهد بود. یک پاراگراف می‌تواند ده‌ها هزار بعد داشته باشد!

نمونه‌ای دیگر از داده‌هایی که در دهه اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته، داده‌های ژنتیکی هستند. در هر سلول از هر موجود زنده‌ای، مولکولی به نام DNA وجود دارد که از به هم پیوستن 4 نوع مولکول ساده‌تر که به «باز» معروفند، تشکیل شده است. با توجه به این‌که طول آن در انسان به حدود 3 میلیارد تکرار از این بازها می‌رسد، به لحاظ نظری می‌تواند تنوع بسیار بالایی برای آن در نظر گرفت.

بخش‌هایی از DNA در طی نسل‌ها تا حد بسیار زیادی حفظ می‌شوند و عملکرد بدن موجود زنده را تعیین می‌کنند که به آن‌ها ژن گفته می‌شود. نگهداری اطلاعات DNA هر انسان می‌تواند به دو شکل صورت گیرد: یا کل توالی مولکولی آن نگهداری شود و یا تنها بخش‌های ژن که حدودا 25000 بخش با طول‌های متفاوت هستند نگهداری شود. در هر صورت با حجم اطلاعات بسیار بالایی مواجه خواهیم بود.

چالش جستجو در داده‌های پرابعاد؛ همه نزدیکند و همه دور!

در چنین فضای پرابعادی، "نفرین ابعاد بالا" رخ می‌دهد. نفرین این‌چنین است که داده‌ها به شکل عجیبی پراکنده می‌شوند، طوری که تقریباً همه چیز به یک اندازه از هم فاصله دارند. به عبارت دیگر، مفهوم "شباهت" از بین می‌رود، چون همه داده ها تقریباً یکسان به نظر می‌رسند و جستجوی نزدیکترین همسایه  یا شبیه ترین داده، به یک مأموریت غیرممکن تبدیل می‌شود و محاسبات، غیرعملی می‌گردند.

مسئله جستجوی نزدیک‌ترین همسایه  یکی از مسائل کلیدی در علوم داده ، یادگیری ماشین ، و بازیابی اطلاعات  است. هدف اصلی این مسئله، یافتن نزدیک‌ترین نقطه (یا نقاط) به یک نقطه داده‌شده است که می‌تواند بر اساس یک معیار شباهت مطرح شود. معیارهای مختلفی برای سنجش فاصله داده ها وجود دارد دو نوع از ساده ترین آن ها فاصله اقلیدسی و فاصله منهتن است. در فاصله اقلیدسی طول پاره خطی که آن دو نقطه را در فضا مستقیما به یکدیگر وصل می کند، مد نظر است و در فاصله منهتن فاصله پلکانی برای رسیدن از یک نقطه به نقطه دیگر در نظر گرفته می شود؛ یعنی حاصل جمع اختلاف داده ها در ابعاد مختلف.

یافتن شبیه‌ترین تصویر به تصویر مدنظر ما از میان یک پایگاه داده تصویری و یا یافتن شبیه‌ترین موجودات به یکدیگر به لحاظ ژنتیکی و ساخت شجره‌نامه موجودات از دیدگاه تکامل، به نظر صورت‌‌مسئله‌های ساده‌ای می‌آیند اما چالش‌های بسیار پیچیده‌ای دارند. گاهی حتی نیازهایی مبنی بر تشخیص شباهت متنی و تقلب علمی مطرح می‌شود و یا تحلیلی از احساسات بیان‌شده در متن‌ها، مدنظر است.

بازار تبلیغات و آگهی و سیستم‌های پیشنهاددهنده  اگر بخواهند بنا بر سلیقه شما و کاربران مشابه، محصولی پیشنهاد دهند نیز از این چالش‌ها مستثنی نیستند. در واقع در تمام این مسائل مطرح‌شده ما تنها به دنبال شبیه‌ترین داده به یک داده خاص هستیم که اگر ابعاد داده‌ها کم بود، با روش‌های سنتی و الگوریتم‌های سریع، پاسخ در زمان معقولی آماده بود اما آنچه که ما را در پاسخ دادن به این سوالات دچار مشکل می‌کند، ابعاد بسیار بالای آن‌هاست.

شباهت در دنیایی دیگر!

محققان بسیاری سعی در ارائه راه حلی برای این مسئله داشته اند و با توجه به فضای بسیار پیچیده مسئله، صورت‌مسئله را به جای یافتن "نزدیک ترین داده"، به یافتن "داده به اندازه کافی نزدیک" تغییر دادند. اما باز هم از پیچیدگی موضوع کم نشد. یکی از موثرترین افراد این حوزه وهاب میررکنی است که این داده‌ها را می‌شناخت و می‌دانست که نمی‌توان مستقیم با آن ها دست و پنجه نرم کرد چرا که نفرین آنها به این راحتی شکسته نمی‌شود؛ فضا بسیار پیچیده تر از آن است که بتوان مستقیم وارد عمل شد.

شاید اگر مسئله را به این شکل نگاه کنیم بتوانیم درک خوبی از تحقیقات این دانشمند پیدا کنیم: کتابی خوانده‌اید که شما را به‌شدت به خود جذب کرده است. پس از اتمام کتاب به دنبال خواندن کتاب دیگری می‌گردید که فضای ذهنی شما را به همان شکل به خود جذب کند.

چگونه می‌توان چنین کتابی را از میان میلیون ها کتاب با انواع و اقسام نویسنده و موضوع و عنوان و ... یافت؟ مسلما عاقلانه نخواهد بود اگر یک نفر زمان خود را صرف آن کند که تمام کتاب های کتابخانه را بخواند و ببیند کدام یک به کتاب مورد علاقه او شبیه تر است!

در سال 1998، ایده‌ مبتنی بر "هش حساس به مجاورت"  به نام LSH مطرح شد که شیوه جستجو در داده‌ها را متحول کرد: به جای مقایسه مستقیم میلیون‌ها معیار، می‌توان از روش دسته‌بندی هوشمندانه استفاده کرد.

تصور کنید کتابخانه‌ای عظیم دارید. به جای بررسی تک‌تک کتاب‌ها، ابتدا آن‌ها را بر اساس موضوع دسته‌بندی می‌کنید: تاریخی، فلسفی، ادبی و ... و زمانی به دنبال کتابی مشابه می‌گردید، فقط در بخش مربوطه جستجو می‌کنید. این همان ایده تبدیل داده‌های پیچیده به فضایی ساده‌تر است؛ کاری که با توابع هش ممکن می‌شود.

البته این ایده در ابتدا خام بود. دسته‌بندی‌های تک‌بعدی (مثلا فقط براساس موضوع) ممکن بود ناقص باشد. برای حل این مشکل، از چندین روش دسته‌بندی همزمان استفاده شد.

مثلاً کتاب‌ها را نه‌تنها بر اساس موضوع، بلکه براساس حجم (رمان بلند، داستان کوتاه) و دوره تاریخی (رنسانس، معاصر) نیز طبقه‌بندی می‌کردند. حالا هر کتاب در چندین گروه قرار می‌گرفت.

به عنوان نمونه، رمان بلندی با موضوع فلسفی و متعلق به قرن پنجم، تنها با کتاب‌های هم‌گروه خود مقایسه می‌شد. به این ترتیب، داده‌های میلیون‌بعدی به چند بعد ساده تقلیل می‌یافتند و جستجو بسیار سریع‌تر انجام می‌شد.

اما یافتن چنین توابع هشی در ریاضیات کار ساده‌ای نبود. چرا که باید از توابعی استفاده می‌شد که شباهت در دنیای اصلی را حفظ می کرد و داده های شبیه به هم را به مکانی نزدیک به هم در دنیای جدید می برد. راه حل، استفاده از توابع هش تصادفی بود. چرا تصادفی؟ چون داده‌ها آنقدر پیچیده هستند که پیش‌بینی بهترین روش دسته‌بندی غیرممکن است. از طرفی توابع تصادفی با ایجاد نمای غیرقابل ‌پیش‌بینی از داده‌ها، گاهی دسته‌بندی‌های بهتری ارائه می‌دادند.

LSH تا بدینجا خوب عمل کرده بود اما محدود بود و برای حفظ شباهت، عموما از توابع هش شبیه‌تر استفاده می‌کرد و از توابع نادر کمتر بهره می‌گرفت. درواقع، به نوعی توابع هش مورد استفاده بر مبنای توزیع نرمال تولید می‌شدند؛ بنابراین، تنها می‌توانست روی دو معیار محاسبه فاصله یا متر معروف اقلیدسی و منهتن پاسخ مناسب ارائه دهد. از این رو، این روش برای هر نوع داده و هر متری کارائی لازم را نداشت و حفظ شباهت در فضای جدید را برای هر نوع داده‌ای تضمین نمی‌کرد.

در سال 2004 بود که وهاب میررکنی و همکارانش با ارائه تعمیمی نوآورانه، همه‌چیز را تغییر دادند. آن‌ها با معرفی LSH مبتنی بر توزیع‌های پایدار، سیستمی ساختند که تقریباً با هر نوع داده و معیاری سازگار بود.

در این روش، تولید توابع هش تنها متمرکز بر توزیع نرمال نبود و توابع هش نادر هم امکان استفاده بیشتری داشت و در نتیجه داده ها را با توابع عجیب تر بیشتری می شد دسته بندی کرد  و بسته به نوع معیار محاسبه فاصله مدنظر می‌توانست توزیع توابع را تغییر دهد. در واقع هنر میررکنی این بود که به لحاظ ریاضی امکان استفاده از روش‌های متنوع و حتی نادرتری برای دسته بندی داده ها را فراهم کرد.

میررکنی و همکارانش با بهره‌گیری از توزیع‌های پایدار، این اطمینان را دادند که داده‌های مشابه در فضای جدید نیز نزدیک به هم باقی می‌مانند. زیبایی کار این بود که این روش برای هر معیاری، از اقلیدسی و منهتن تا معیارهای محاسبه فاصله پیچیده دیگر نیز قابل‌استفاده بود.

نتایج شگفت‌انگیز بود: روش جدید تا 40 برابر سریع‌تر از روش‌های سنتی عمل می‌کرد. میررکنی با این نوآوری، دستاورد برجسته‌ای در دنیای جستجوی داده‌های پرابعاد ایجاد کرد. دیگر سرعت و دقت جستجو به تعداد ابعاد داده وابسته نبود.

حالا می‌شد در میان میلیون‌ها کتاب، به‌راحتی و با سرعت بالا، کتاب بعدی را سریعا برای مطالعه پیدا کرد و نگران نفرین ابعاد بالا نبود. این همان هنر تبدیل جهان پیچیده داده‌ها به فضایی ساده و قابل‌مدیریت بود.

با ارائه این راهکار، زمینه‌ای فراهم شد تا افرادی که روی داده هایی با ابعاد بالا، از تصویر گرفته تا صدا و متن و داده های ژنتیکی و نظرسنجی های سایت ها و پیشنهاد دهنده های محصول و... مطالعه می‌کنند بتوانند هر زمان لازم بود، از این ایده استفاده کنند.

انتهای پیام/