معادلات آبراهی مقاومت و پایان توهم امنیت انرژی در کشورهای خلیج فارس
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 29 شهريور 1405 - 10:19
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در چارچوب تحلیلهای متعدد محافل و رسانههای منطقهای و بینالمللی در مورد بحران بزرگ در صادرات نفت کشورهای خلیج فارس از جمله عربستان سعودی در پی تحولات سریع بعد از جنگ منطقهای، که با تثبیت معادله ایران در تنگه هرمز همراه بود، وب سایت شبکه الجزیره قطر، در مقالهای تحت عنوان «تنگه هرمز و باب المندب: چگونه جنگ صادرات نفت خلیج فارس در معرض تهدید قرار گرفته است»، به بررسی ابعاد بنبست بزرگی که کشورهای خلیج فارس در صادرات نفت با آن مواجه شدهاند، پرداخته که شرح آن به شکل زیر است.
معادله تنگ هرمز و پایان توهم امنیت انرژی در خلیج فارس
برای دههها، سیستم انرژی خلیج فارس بر یک فرض ساده استوار بوده است: نفت و گاز همیشه میتوانند راه خود را به بازارهای جهانی پیدا کنند. اما این فرض اکنون در معرض آزمایش قرار گرفته است.
جنگی که بعد از تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران در منطقه به راه افتاد، خلیج فارس را از یک کریدور انرژی نسبتاً قابل پیشبینی به شبکهای از اهداف استراتژیک در معرض خطر تبدیل کرده است. این تهدید دیگر محدود به تنگه هرمز نیست؛ بلکه خطوط لوله، بنادر، نفتکشها و مسیرهای دریایی جایگزین به بخشی از صحنه درگیری تبدیل شدهاند.
نتیجه این امر یک واقعیت تلخ است؛ اینکه هیچ راه کاملاً امنی برای خروج از بحران انرژی وجود ندارد. در اینجا تنگه هرمز همچنان کانون اصلی آسیبهایی است که به جریان انرژی وارد میشود.
قبل از جنگ فعلی، روزانه حدود 20 میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز عبور میکرد، یعنی تقریباً یک چهارم تجارت نفت دریایی جهان. قطر و امارات متحده عربی نیز برای صادرات گاز طبیعی مایع خود به شدت به این تنگه متکی هستند.
بعد از بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران و اختلال شدید در کشتیرانی در این تنگه، کشورهای خلیج فارس و در راس آنها عربستان به فکر مسیرهای جایگزین افتادند و در این زمان، عربستان نسبت به سایر تولید کنندگان نفت برای صادر کردن این طلای سیاه آمادهتر به نظر میرسد؛ زیرا مالک خط لوله نفت شرق-غرب است.
خط لوله حیاتی نفت شرق- غرب عربستان تقریباً 1200 کیلومتر امتداد دارد و نفت را از میادین نفتی شرقی عربستان به ینبع در دریای سرخ منتقل میکند و امکان صادرات را بدون عبور از تنگه هرمز فراهم میسازد. اما این مسیر جایگزین نیز طبق گفته سعودیها اخیراً مورد حمله قرار گرفته است.
بنبست جدید شیخنشینان در آبراههای حیاتی
عربستان سعودی اعلام کرد که بعد از حملات پهپادی به تاسیسات این خط لوله که تقریباً 4 تا 5 میلیون بشکه در روز معادل حدود 4 تا 5 درصد از عرضه جهانی نفت را منتقل میکرد، موقتاً عملیات این خط لوله را متوقف کرده است.
اهمیت این امر در این واقعیت نهفته است که این خط لوله در درجه اول برای کاهش وابستگی عربستان سعودی به تنگه هرمز طراحی شده بود. بنابراین کل معادله تغییر میکند؛ به این صورت که یک کشور ممکن است مسیر جایگزینی روی نقشه داشته باشد، اما اگر همان مسیر هم وارد معادله جنگ شود، ارزش استراتژیک آن از بین میرود.
در این میان دریای سرخ یک مشکل مضاعف ایجاد میکند؛ به این صورت که شاید عربستان بتواند مسیر برخی از صادرات خود را از طریق ینبع تغییر دهد، اما کشتیهایی که از دریای سرخ خارج میشوند باید از باب المندب، یکی دیگر از آبراههای استراتژیک، عبور کنند.
اما سیطره کامل جنبش انصارالله یمن بر تنگه باب المندب، خطرات موجود در این تنگه را به ویژه برای عربستان افزایش داده است. نفوذ و کنترل فزاینده یمنیها بر مناطق و مکانهای استراتژیک در سواحل غربی یمن، کشورهای خلیج فارس را با انتخابی پیچیده روبرو میکند.
اگر تنگه هرمز همچنان در وضعیت کنونی بماند و ترافیک کشتیرانی در آن محدود باشد و باب المندب هم وارد چنین معادلهای شود، کشورهای خلیج فارس ممکن است خود را از دو جهت تحت فشار استراتژیک ببینند. این جوهره تله انرژی در خلیج فارس است. خلیج فارس مسیرهای متعددی دارد، اما بسیاری از آنها در نهایت به تعداد محدودی از خطوط دریایی باریک وابسته هستند.
بحران بزرگتر گاز برای کشورهای خلیج فارس با ابعاد جهانی
در این میان نفت، انعطافپذیری لازم برای استفاده از شبکههای خط لوله جایگزین را دارد، اما گاز با مشکل بزرگتری روبرو است و گاز طبیعی مایع (LNG) انعطافپذیری کمتری دارد.
قطر یکی از بزرگترین صادرکنندگان LNG در جهان است، اما بخش قابل توجهی از صادرات آن باید از تنگه هرمز عبور کند. آژانس بینالمللی انرژی تخمین میزند که قطر و امارات متحده عربی روی هم رفته حدود 20 درصد از صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) جهان را که از تنگه هرمز عبور میکند، تشکیل میدهند و هیچ مسیر دریایی جایگزین سادهای برای این محمولهها وجود ندارد.
این یک مشکل جدی برای اروپا و آسیا ایجاد میکند. اقتصادهای آسیایی به ویژه بسیار آسیبپذیر هستند، زیرا اکثر محمولههای انرژی را از خلیج فارس وارد میکنند. چین، هند، ژاپن و کره جنوبی مقاصد اصلی نفت ترانزیتی از تنگه هرمز هستند.
اگر این اختلال ادامه یابد، به عنوان بحران انرژی منطقهای باقی نخواهد ماند، بلکه به یک بحران تورم جهانی تبدیل خواهد شد؛ به طوری که در این شرایط بیمه به یک سلاح استراتژیک تبدیل میشود و جنگ همچنین اقتصاد حمل و نقل انرژی را تغییر میدهد.
حتی اگر یک تانکر از نظر فنی مناسب دریانوردی باشد، صاحبان آن ممکن است در ارسال آن به منطقه جنگی تردید کنند. حق بیمه با خطر جنگ افزایش مییابد، هزینههای حمل و نقل افزایش مییابد و برنامههای تحویل کمتر قابل پیشبینی میشوند و این عدم قطعیت، خود به نوعی فشار اقتصادی تبدیل میشود.
اختلالات اخیر، خریداران گاز طبیعی مایع (LNG) را بر آن داشته است تا به دنبال انعطافپذیری بیشتر و ضمانتهای اضافی از صادرکنندگان خلیج فارس باشند. افزایش هزینههای بیمه نیز به عامل مهمی در قراردادهای جدید انرژی تبدیل شده است.
سراب چتر حمایتی آمریکا در منطقه
در این میان، واشنگتن هم نمیتواند یک راه حل پایدار را تضمین کند. برای دهههای طولانی، کشورهای خلیج فارس به طور سنتی برای امنیت به شدت به ایالات متحده متکی بودهاند و روی قدرت نظامی آمریکا به عنوان یک عنصر کلیدی برای حفاظت از خودشان حساب کرده بودند، اما بحران فعلی محدودیتهای این حفاظت را آشکار میکند.
مشکلی که در اینجا وجود دارد، اساساً یک مشکل جغرافیایی است؛ به طوری که نیروهای آمریکایی میتوانند از کشتیها محافظت کنند، به اهداف نظامی حمله و به دفاع از تأسیسات انرژی کمک کنند؛ اما نمیتوانند هر خط لوله، هر تانکر، هر بندر و هر خط دریایی را در برابر حمله مصون نگه دارند.
به همین دلیل، کشورهای خلیج فارس به طور فزایندهای در حال بررسی گزینههای جایگزین هستند. به عنوان مثال، امارات متحده عربی در حال توسعه مسیرهای جایگزین برای کاهش وابستگی صادرات انرژی و اقتصاد گستردهتر خود به یک کریدور واحد و آسیبپذیر است.
اما ایجاد زیرساختها و متنوعسازی مسیرها سالها طول میکشد؛ البته آن هم در صورتی که شرایط جنگی وجود نداشته باشد.
هیچ راه خروج امنی برای انرژی از خلیج فارس وجود ندارد
بنابراین، مشکل انرژی خلیج فارس عمیقتر از صرفاً بسته شدن تنگه هرمز است؛ زیرا هر مسیر جایگزین، وابستگی استراتژیک جدیدی ایجاد میکند. تنگه هرمز میتواند توسط ایران و دریای سرخ توسط یمن تهدید شود، خطوط لوله میتوانند از هوا هدف قرار گیرند، بنادر میتوانند مختل شوند و نفتکشها میتوانند در دریا مورد حمله قرار گیرند.
به طور کلی، جغرافیای خلیج فارس سیستمی را ایجاد کرده است که در آن امنیت انرژی به تعدادی از خطوط دریایی باریک گره خورده است که میتوانند همزمان تهدید شوند. بنابراین، هیچ راه خروج امنی از درگیری فعلی در منطقه وجود ندارد.
در زمان کنونی، چالش فوری، بازگرداندن آزادی ناوبری در آبراهها به ویژه تنگه هرمز است؛ اما چالش بلند مدتتر و دشوارتر، به طراحی مجدد جغرافیای انرژی خلیج فارس مربوط میشود؛ به طوری که هیچ تنگه، خط لوله یا رویارویی نظامی نتواند کل اقتصاد جهانی را تهدید کند.
تا زمانی که این اتفاق نیفتد، خلیج فارس بین بزرگترین قدرت اقتصادی و بزرگترین آسیبپذیری استراتژیک خود گرفتار خواهد ماند: جهان به انرژی خود نیاز دارد، اما مسیرهایی که این انرژی را منتقل میکنند، از یکی از بیثباتترین مناطق جهان عبور میکنند.
انتهای پیام/