خور؛ جایی که کویر گنجهایش را به دست مردم سپرد
- اخبار استانها
- اخبار خراسان جنوبی
- 29 شهريور 1405 - 08:44
به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند، آن هنگام که خورشید میخواهد لحاف شب را بر سر بکشد و در دامن آسمان آرام گیرد، اگر در دل کویر باشی و غروب خورشید را از افقی دور بنگری، گویی خورشید سر بر دامان کویر گذاشته و کویر برایش لالایی میخواند.
در کویر، شب که فرا میرسد، آسمان شکل دیگری پیدا میکند؛ ماه و ستارهها بر پهنه مخملی آسمان مینشینند و سکوتی عمیق همهجا را فرا میگیرد. گاهی یک ستاره بیشتر از همه چشمک میزند و نگاهت را با خود تا دوردست آسمان میبرد.
اما کویر خور فقط برای تماشای غروب و ستارههایش نیست؛ اینجا زمین نیز حرفهایی برای گفتن دارد. کافی است کمی در دشت قدم بزنی تا در میان خاکهای تیره و نرم، سنگهایی رنگارنگ چشم را بگیرند؛ سنگهایی که سالها پیش برای مردم روستا تنها تکههایی زیبا از دل بیابان بودند، اما امروز بخشی از اقتصاد خانوارهای خور شدهاند.
اینجا همان روستایی است که در سال 1398 عنوان روستای ملی گوهرسنگها را به دست آورد و حالا بسیاری از خانههایش در کنار محل زندگی، کارگاه تراش و فرآوری عقیق نیز هستند.
خور؛ روستایی میان کویر، تاریخ و گوهر
روستای خور از توابع شهرستان خوسف و در فاصله حدود 85 کیلومتری مرکز خراسان جنوبی قرار دارد؛ روستایی که همزمان چند روایت را در دل خود جای داده است؛ روایت تاریخ، معماری کویری، دامداری و شترداری، صنایعدستی و البته گوهرسنگهایی که از دل کویر بیرون میآیند.
بافت تاریخی خور از مهمترین داشتههای این روستاست. خانههای خشت و گلی، کوچههای باریک و پیچدرپیچ، ساباطها، بادگیرها، حیاطهای مرکزی، هشتیها، دهلیزها و دیوارهای قطور، همه متناسب با اقلیم گرم و خشک منطقه شکل گرفتهاند.
در میان این بافت، بناهایی همچون قلعه، مسجد، حسینیه، حمام، آبانبار و خانههای تاریخی قرار دارند که بخش قابل توجهی از آنها به دوره صفویه نسبت داده میشوند و برخی نیز در فهرست آثار ملی به ثبت رسیدهاند.
مرمت و احیای بافت باارزش خور طی سالهای گذشته موجب شده است بخشی از هویت تاریخی روستا دوباره جان بگیرد؛ کوچههایی که زمانی فرسوده و کمرمق بودند، حالا میتوانند مقصد گردشگرانی باشند که به دنبال تجربه معماری اصیل کویری هستند.
ساباطهایی که خاطرات را زنده کردند
یکی از اهالی سالخورده روستا وقتی از ساباطهای مرمتشده عبور میکند، تنها یک سازه معماری نمیبیند؛ برای او هر دیوار و هر کوچه بخشی از خاطرات کودکی است. از روزهایی میگوید که زن و مرد، پیر و جوان، در گرمای تابستان زیر سایه ساباطها مینشستند؛ گاهی قصه میگفتند، گاهی دوبیتی میخواندند و گاهی نیز بازی محلی «هیراب هیراب» را برگزار میکردند. این روایتها نشان میدهد بافت تاریخی خور فقط مجموعهای از خشت و گل نیست؛ بخشی از حافظه جمعی مردم روستاست.
از «شهر سبز» تا روستای امروز
درباره نام و پیشینه خور روایتهای مختلفی میان مردم وجود دارد. کهنسالان روستا میگویند خور در گذشته نقطهای آباد و سرسبز در دل کویر بوده و حتی از آن با عنوان «شهر سبز» یاد میشده است.
روایت دیگری که نسل به نسل منتقل شده، به قلعه قدیمی و خندق اطراف آن مربوط میشود و داستانی درباره راهزنانی دارد که شبانه قصد حمله به شهر را داشتند و در خندق پیرامون قلعه گرفتار شدند.
در کنار این روایتها، وجود قناتهای متعدد در گذشته، از رونق و اهمیت این منطقه حکایت دارد. به گفته اهالی، خور در گذشته 72 رشته قنات داشته و اکنون پنج رشته قنات آن همچنان جاری است.
گنجی که چوپانها پیدا کردند
اما شاید مهمترین داستان امروز خور نه در قلعه و قنات، بلکه در دل کویر روایت میشود. سالها پیش، یکی از اهالی که برای چرای دام به بیابان رفته بود، چشمش به سنگهای رنگارنگی افتاد که میان خاک خودنمایی میکردند. زیبایی سنگها توجهش را جلب کرد و تعدادی از آنها را با خود به خانه برد.
مدتی بعد، چند کارشناس از خارج استان برای یافتن همین سنگها به روستا آمدند. وقتی مشخص شد سنگهایی که مردم گاهی بدون توجه از بیابان جمع میکردند، عقیق هستند، نگاه اهالی به کویر تغییر کرد. یکی از همین افراد «حسین خرمی» بود؛ مردی که بعدها مسیر زندگیاش را از مالداری به گوهرتراشی تغییر داد.
او ابتدا تنها سنگهای زیبا را از بیابان جمع میکرد، اما پس از آشنایی با ارزش واقعی آنها، دستگاه تراش تهیه کرد و برای یادگیری این هنر به کارگاههای مشهد، نیشابور و تهران رفت. امروز کارگاه او تنها محل تراش سنگ نیست؛ محلی برای آموزش و انتقال تجربه به دیگر اهالی خور نیز هست.
از خامفروشی تا ارزشآفرینی
خرمی بیش از یک دهه است که به صورت حرفهای در زمینه گوهرتراشی فعالیت میکند و میگوید با خامفروشی مخالف است. سنگ خام وقتی از دل کویر بیرون میآید، هنوز ارزش نهایی خود را پیدا نکرده است. فرآوری، برش و تبدیل آن به نگین، پلاک یا محصول تزئینی است که میتواند ارزش اقتصادی سنگ را چند برابر کند.
همین نگاه به تدریج در میان مردم خور نیز گسترش پیدا کرده است. حالا بسیاری از اهالی به جای آنکه سنگ خام را بفروشند، آن را فرآوری میکنند و به محصولی قابل عرضه در بازار تبدیل میکنند.
هر خانه، یک کارگاه کوچک
شاید یکی از متفاوتترین ویژگیهای خور همین باشد؛ در بسیاری از خانههای روستا ردپایی از گوهرسنگ دیده میشود. یک گوشه خانه کیسههای سنگ خام قرار دارد، گوشهای دیگر دستگاه تراش و ابزار کار و در بخشی نیز نگینها و محصولات فرآوریشده آماده عرضه هستند.
علی صالحی، مسئول نمایندگی میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی شهرستان خوسف، میگوید در هر خانواده روستای خور دستکم یک نفر در بخشهایی از زنجیره جمعآوری، تراش، بازاریابی یا فروش سنگ فعالیت دارد. این یعنی گوهرسنگ در خور از یک هنر فردی عبور کرده و به یک فعالیت اقتصادی اجتماعی تبدیل شده است.
یک کارآفرین، 18 کارآفرین تربیت کرد
حسین خرمی پس از فراگیری هنر گوهرتراشی، این مهارت را به همسر و فرزند خود نیز آموزش داد و به تدریج آموزش دیگر اهالی را آغاز کرد. با حمایت کمیته امداد امام خمینی(ره)، او به 18 نفر از اهالی تحت پوشش این نهاد آموزشهای لازم را ارائه کرد و بخشی از آنها نیز وارد عرصه تولید شدند. این تجربه نشان میدهد صنایعدستی در روستاهای کوچک میتواند فراتر از یک فعالیت تزئینی عمل کند و به ابزار ایجاد درآمد و اشتغال تبدیل شود.
وقتی خشکسالی شترها را کم کرد
خور اما فقط روستای گوهرسنگ نیست. دامداری و شترداری نیز سالها بخشی از زندگی مردم این منطقه بوده است. سالهای خشکسالی، این بخش را با مشکلات جدی مواجه کرده است. کاهش پوشش گیاهی باعث شده است دامداران برای تأمین خوراک شترها هزینه بیشتری پرداخت کنند.
به گفته اهالی، تعداد شترها نسبت به سالهای پیش از خشکسالی کاهش قابل توجهی پیدا کرده و همین مسئله بخشی از درآمد سنتی خانوارها را تحت تأثیر قرار داده است. در چنین شرایطی، گوهرسنگ برای برخی خانوادهها به یک مسیر درآمدی جایگزین تبدیل شده است.
شترها هنوز بخشی از هویت خور هستند
اگر در کویر خور قدم بزنی، هنوز میتوان ردپای زندگی شترداران را دید. ساربانان در نقاط مختلف بیابان چاههای موتور و سرپناههایی برای نگهداری شترها دارند. برخی حوضانبارهای قدیمی نیز همچنان باقی ماندهاند. در گذشته، کاروانهایی با دهها شتر از خور به سمت کویر شهداد حرکت میکردند؛ گندم میبردند و خرما بازمیگرداندند. امروز آن تجارت سنتی جای خود را به شیوههای جدید داده، اما شتر همچنان بخشی از زندگی و فرهنگ مردم خور است.
کویر خور فقط عقیق ندارد
دشت خور تنها به سنگهای رنگارنگ محدود نمیشود. آبگرم معدنی گرماب، جنگل طبیعی طاق و نیزار بزرگ، دشت خور، کلوتههای گلین گرماب، زیستگاه زاغبور و حضور هوبره از دیگر ظرفیتهای طبیعی منطقه به شمار میروند.
نیزارهای منطقه نیز یکی از جلوههای متفاوت کویر هستند؛ جایی که در میان اقلیم خشک، پوشش گیاهی چشمگیری شکل گرفته و منظرهای متفاوت از تصویری که معمولاً از کویر در ذهن داریم ایجاد کرده است. همین تنوع میتواند خور را به مقصدی برای گردشگری طبیعت، زمینشناسی، روستایی و فرهنگی تبدیل کند.
روستای ملی که حالا به دنبال ثبت جهانی است
خور در سال 1398 به عنوان روستای ملی گوهرسنگها ثبت شد و اکنون موضوع قرار گرفتن آن در مسیر ثبت جهانی مطرح شده است. در همین راستا، ارزیاب شهرها و روستاهای ملی و جهانی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی از ظرفیتهای روستا بازدید کرده و کارگاههای تراش و فرآوری سنگهای قیمتی و نیمهقیمتی را مورد بررسی قرار داده است.
در این ارزیابی، موضوعاتی مانند کیفیت تولید، آموزش، زیرساخت، مستندسازی، بستهبندی، بازاریابی و توسعه بازار مورد توجه قرار گرفته است. این مسیر اگر به نتیجه برسد، تنها یک عنوان جدید برای خور نخواهد بود؛ بلکه میتواند به افزایش دیدهشدن محصولات و جذب گردشگر و سرمایهگذاری کمک کند.
مجتمع 11 هزار متری؛ حلقه مفقوده زنجیره ارزش
یکی از طرحهای مهمی که برای آینده خور مطرح شده، مجتمع صنایعدستی و گردشگری این روستاست. این مجتمع در زمینی به مساحت حدود 11 هزار مترمربع با مشارکت بخش خصوصی و دولتی در حال برنامهریزی و اجراست. در بخش خصوصی، ایجاد 35 واحد کارگاهی و فروشگاهی پیشبینی شده و در بخش دولتی نیز مرکز آموزش صنایعدستی، بازارچه دائمی فروش، فضاهای فرهنگی و کارگاههای آموزشی در نظر گرفته شده است.
اگر این مجموعه به شکل کامل به بهرهبرداری برسد، میتواند بخش مهمی از زنجیره ارزش گوهرسنگ خور را در خود جمع کند؛ از آموزش و تولید گرفته تا فروش و عرضه محصولات به گردشگران.
بازار؛ حلقهای که هنوز نیازمند تقویت است
تولید هرچقدر هم باکیفیت باشد، بدون بازار پایدار نمیتواند به اشتغال پایدار منجر شود. هنرمندان خور تاکنون در نمایشگاههای مختلف ملی شرکت کردهاند و محصولات آنها از طریق نمایشگاهها و فضای مجازی به نقاط مختلف کشور عرضه میشود.
حضور اخیر یکی از هنرمندان روستای ملی گوهرسنگ خور در نمایشگاه صنایعدستی قم نیز فرصتی برای معرفی هنر تراش سنگ و ظرفیتهای این روستا در سطح ملی بود. اما برای عبور از بازارهای محدود و دستیابی به بازارهای بینالمللی، موضوعاتی مانند بستهبندی حرفهای، برندینگ، استانداردسازی، فروش اینترنتی، بازاریابی تخصصی و ایجاد ارتباط مستقیم با بازارهای هدف اهمیت بیشتری پیدا میکند.
تسهیلاتی که به چرخ تولید کمک کرده است
در یک سال گذشته، 38 طرح صنایعدستی شهرستان خوسف از محل اعتبارات تبصره 15 مورد حمایت قرار گرفته و بیش از 51 میلیارد و 600 میلیون ریال تسهیلات کمبهره به هنرمندان و فعالان این حوزه اختصاص یافته است.
این تسهیلات در رشتههایی مانند تراش سنگ، ملهبافی، پارچهبافی، گلیمبافی، سفالگری و رودوزیهای سنتی هزینه شده است. همچنین برای توسعه مشاغل خانگی، طرحهای پشتیبان و مستقل نیز تسهیلات دریافت کردهاند. این حمایتها اگر با بازارسازی و آموزش تخصصی همراه شوند، میتوانند به تثبیت اشتغال در روستاهای کمبرخوردار کمک کنند.
نوروزی که برای هنرمندان درآمد داشت
بازارچههای نوروزی خوسف، ماژان و خور نیز در سال جاری فرصت دیگری برای عرضه محصولات هنرمندان فراهم کردند. در مجموع 48 غرفه ثابت و 12 چادر عشایری در این بازارچهها فعال بودند و بیش از 17 میلیارد ریال فروش صنایعدستی و 14 میلیارد ریال فروش محصولات کشاورزی و سوغات محلی به ثبت رسید.
در این بازارچهها محصولاتی مانند مله، پارچههای سنتی، رودوزی، جاجیم، سفال و گوهرسنگها در کنار محصولات محلی همچون عناب، کشک، شیر شتر، نانهای سنتی و عرقیات گیاهی عرضه شد. این تجربه نشان داد بازارچههای محلی میتوانند یکی از مسیرهای اتصال تولیدکننده روستایی به مصرفکننده و گردشگر باشند.
خور به یک زنجیره کامل نیاز دارد
اکنون مسئله خور دیگر فقط تراش چند سنگ عقیق نیست. اگر قرار است این روستا از ظرفیت گوهرسنگ به توسعه اقتصادی برسد، باید زنجیره کاملی شکل بگیرد؛ از اکتشاف و جمعآوری اصولی سنگ تا آموزش، فرآوری، طراحی، تولید زیورآلات، بستهبندی، برندینگ، بازاریابی و فروش.
در کنار آن، باید گردشگر بتواند به خور بیاید، با فرآیند تراش سنگ آشنا شود، از کارگاه دیدن کند، محصول بخرد و در بافت تاریخی روستا قدم بزند. این همان نقطهای است که صنایعدستی و گردشگری میتوانند یکدیگر را تقویت کنند.
میراثی که میتواند موتور اقتصاد روستا شود
خور امروز مجموعهای از ظرفیتهای درهمتنیده است؛ کویر، عقیق، شتر، معماری، قنات، ساباط، صنایعدستی و روایتهای شفاهی. اگر این ظرفیتها جداگانه دیده شوند، هرکدام بخشی از یک فرصت خواهند بود؛ اما اگر در قالب یک بسته گردشگری و اقتصادی به هم متصل شوند، میتوانند تصویر متفاوتی از اقتصاد روستایی در خراسان جنوبی ارائه دهند. روستایی که زمانی بسیاری از مردمش برای یافتن درآمد راهی شهرها شدند، حالا میتواند بخشی از نیروی انسانی خود را با تکیه بر ظرفیتهای بومی حفظ کند.
غروب در خور؛ پایان یک سفر نیست
خورشید آرامآرام پشت کوه اسفندیار پایین میرود و رنگ نارنجی آسمان جای خود را به تاریکی میدهد. باید از دشت عقیق بیرون زد، شترها را پشت سر گذاشت، از جاده کویر به سمت جاده آسفالته بازگشت و کمکم چراغهای روستا را دید. اما داستان خور با غروب خورشید تمام نمیشود.
در خانههای خشت و گلی، دستگاههای کوچک تراش روشن میمانند؛ سنگهای خامی که روزی بیارزش به نظر میرسیدند، زیر تیغ دستگاه تراش شکل میگیرند و رنگ واقعی خود را نشان میدهند. اینجا مردم، گنج کویر را فقط از دل خاک بیرون نکشیدهاند؛ آنها تلاش کردهاند به این گنج ارزش افزوده، مهارت و بازار بدهند.
شاید راز ماندگاری خور نیز همین باشد؛ روستایی که به جای چشم دوختن به داشتههای گذشته، بخشی از آینده خود را از دل همان خاکی ساخته که نسلهای پیشین در آن دام میچراندند. حالا خور در مسیر تازهای قرار گرفته است؛ مسیری که از یک سو به ثبت جهانی و گردشگری میرسد و از سوی دیگر به اشتغال، صنایعدستی و اقتصاد محلی.
و شاید در این مسیر، مهمترین سرمایه خور نه فقط عقیقهای رنگارنگ دشت، بلکه مردمی باشند که یاد گرفتهاند گنجهای پنهان سرزمینشان را ببینند، بتراشند و به ارزش تبدیل کنند.
انتهای پیام/