واکسیناسیون فرهنگی جامعه با شعر و ادب
- اخبار فرهنگی
- اخبار اندیشه
- 28 شهريور 1405 - 14:57
به گزارش خبرگزاری تسنیم، در روزگاری که جامعه بیش از همیشه در معرض هجوم اطلاعات، شتاب رسانهای، سطحینگری و فرسایش معنا قرار دارد، سخن گفتن از شعر و ادب، سخن گفتن از تجملات فرهنگی نیست؛ سخن گفتن از یکی از ضرورتهای حیات فکری و اخلاقی جامعه است. شعر و ادبیات در معنای عمیق خود، نوعی واکسیناسیون فرهنگیاند؛ واکسیناسیونی که انسان را در برابر فراموشی، بیحسی عاطفی، تحریف حقیقت و فروکاستن زندگی به مصرف و روزمرگی مقاوم میکند. بزرگداشت استاد محمدحسین شهریار و نامگذاری 27 شهریور به عنوان روز شعر و ادب فارسی، فرصتی است برای بازاندیشی در همین نقش بنیادین ادبیات. شهریار فقط شاعری نیست که غزلهای عاشقانه، مذهبی یا میهنی سروده باشد؛ او نمونهای روشن از شاعری است که توانست میان زبان، حافظه، ایمان، عاطفه و هویت پیوند برقرار کند. اهمیت او در این است که شعر را از سطح واژهها به متن زندگی آورد و نشان داد ادبیات زمانی ماندگار میشود که بتواند با دردها، امیدها و پرسشهای واقعی انسان پیوند بخورد.
واکسیناسیون فرهنگی یعنی چه؟
واکسیناسیون در معنای پزشکی، بدن را با مقدار کنترلشدهای از عامل بیماریزا مواجه میکند تا توان مقاومت در برابر بیماری افزایش یابد. در حوزه فرهنگ نیز جامعه برای مقابله با آسیبهایی مانند جهل، فراموشی، تعصب، خشونت، بیاعتمادی و ابتذال به نوعی ایمنی فکری و اخلاقی نیاز دارد. شعر و ادبیات بخشی از این ایمنی را ایجاد میکنند؛ زیرا انسان را با رنج، شکست، عشق، مرگ، امید، آزادی و معنای زندگی مواجه میسازند.
جامعهای که با ادبیات مانوس است، جهان را تکبعدی نمیبیند. ادبیات به انسان یاد میدهد که پشت هر رفتار، سرگذشتی وجود دارد؛ پشت هر سکوت، اندوهی پنهان است و پشت هر اختلاف، ممکن است روایتی ناگفته قرار داشته باشد. این توانایی برای دیدن لایههای پنهان زندگی، همان چیزی است که میتوان آن را ایمنی در برابر سطحینگری نامید. جامعه بدون ادبیات، بهتدریج توان گفتوگو با خود را از دست میدهد. در چنین جامعهای، واژهها مصرف میشوند اما معنا تولید نمیشود؛ خبرها فراواناند اما فهم اندک است؛ صداها بلندتر میشوند اما شنیدن دشوارتر. شعر و ادبیات در برابر این وضعیت، امکان مکث، تامل و بازگشت به خویشتن را فراهم میکنند.
شهریار؛ شاعر مقاومت در برابر فراموشی
شهریار در بخشی از مهمترین آثار خود، حافظه را به زبان شعر سپرده است. در شعر او، گذشته چیزی مرده و دور از دسترس نیست؛ گذشته بخشی از هویت زنده انسان است. روستا، مادر، کودکی، زادبوم، ایمان، عشق و خاطره در آثار او به عناصر فراموششده تبدیل نمیشوند، بلکه دوباره در برابر چشم مخاطب جان میگیرند. منظومه «حیدربابایه سلام» نمونه روشنی از این رویکرد است. این اثر فقط مجموعهای از خاطرات شاعرانه درباره یک کوه یا زادگاه نیست؛ روایتی از جهان فرهنگی، زندگی اجتماعی و خاطره جمعی مردم آذربایجان است. شهریار در این اثر، در برابر فراموشی ایستاده است؛ فراموشی زبان، فراموشی آیینها، فراموشی چهرهها و فراموشی رابطه انسان با سرزمین.
از این منظر، شعر شهریار نوعی بایگانی عاطفی است. او چیزهایی را ثبت کرده که شاید در اسناد رسمی دیده نشوند، اما برای فهم هویت مردم اهمیت دارند. یک نگاه مادرانه، صدای روستا، خاطره یک آیین، تصویر یک همسایه یا حس کودکانه مواجهه با طبیعت، ممکن است در نگاه نخست موضوعی کوچک به نظر برسد؛ اما همین جزئیات، مصالح اصلی حافظه فرهنگی یک ملت را تشکیل میدهند.
ادبیات در برابر بیحسی عاطفی
یکی از بیماریهای مهم عصر جدید، بیحسی عاطفی است. انسان معاصر هر روز با حجم عظیمی از خبر، تصویر، حادثه و بحران روبهرو میشود، اما این فراوانی الزاما به افزایش همدلی منجر نمیشود. گاهی تکرار رنج، حساسیت انسان را کاهش میدهد و مصیبت دیگران را به تصویری کوتاه و قابل عبور تبدیل میکند. ادبیات در برابر این بیحسی میایستد. شعر، رنج را از حالت عدد و آمار بیرون میآورد و به تجربهای انسانی تبدیل میکند. هنگامی که شاعر از فراق، مرگ، تنهایی یا رنج سخن میگوید، مخاطب دیگر فقط با یک مفهوم کلی مواجه نیست؛ بلکه بخشی از آن رنج را احساس میکند. همین توانایی در ایجاد همدلی، ادبیات را به یکی از ابزارهای مهم اخلاقی جامعه تبدیل میکند.
شهریار در بسیاری از سرودههای خود، بهویژه در غزلهای عاطفی و مذهبی، به انسان اجازه میدهد با احساسات سرکوبشده یا فراموششده خود مواجه شود. اشک، دلتنگی، پشیمانی، عشق و دعا در شعر او ضعف انسان نیستند؛ نشانههای زنده بودن او هستند. شعر و ادب، واکسن جامعه در برابر بیماریهای خاموشاند؛ بیماریهایی که نشانههایشان همیشه آشکار نیست، اما بهتدریج حافظه، همدلی، زبان و قدرت تشخیص انسان را فرسوده میکنند. ادبیات، انسان را در برابر این فرسایش مقاوم میسازد؛ نه با شعار بلکه با ایجاد امکان دیدن، شنیدن، احساس کردن و اندیشیدن.
شهریار به این دلیل ماندگار است که شعر را به زندگی نزدیک کرد و زندگی را به زبان معنا سپرد. او نشان داد که شاعر میتواند هم پاسدار سنت باشد و هم مخاطب زمانه؛ هم از زبان فارسی بگوید و هم به زبان مادری خود وفادار بماند؛ هم از عشق بسراید و هم از ایمان؛ هم به خاطره گذشته بازگردد و هم با انسان امروز سخن بگوید. در روز بزرگداشت او، مسئله فقط این نیست که چند شعر از شهریار بخوانیم؛ مسئله این است که دریابیم جامعه بدون شعر، چگونه آرامآرام در برابر فراموشی و بیمعنایی آسیبپذیر میشود. اگر ادبیات واکسیناسیون فرهنگی است، شهریار یکی از چهرههایی است که شیوه تولید این ایمنی را به ما آموخت: با زبان روشن، عاطفه صادق، حافظه تاریخی و پیوند عمیق با مردم. جامعهای که احساس را تحقیر کند، بهتدریج توان همدلی را از دست میدهد؛ اما جامعهای که برای عاطفه و شعر جایگاه قائل باشد، امکان ترمیم اخلاقی خود را حفظ میکند.
واکسیناسیون در برابر ابتذال
دنیای امروز با خطر ابتذال گسترده روبهروست؛ ابتذالی که فقط در آثار کمارزش هنری خلاصه نمیشود و در زبان، رفتار اجتماعی، تبلیغات، رسانه و حتی شیوه اندیشیدن نیز دیده میشود. ابتذال زمانی شکل میگیرد که هر چیزی صرفا بر اساس سرعت مصرف، میزان دیدهشدن یا سود کوتاهمدت ارزیابی شود. شعر و ادبیات اصیل، معیار دیگری برای ارزشگذاری عرضه میکنند. آنها به انسان یادآوری میکنند که همه چیز را نمیتوان با تعداد بازدید، میزان فروش یا سرعت انتشار سنجید. برخی آثار باید آهسته خوانده شوند، برخی پرسشها نیازمند زماناند و بعضی تجربهها تنها در سکوت و تامل فهمیده میشوند.
شهریار، با وجود سادگی و روانی زبان، شاعر سادهانگاری نیست. سادگی در شعر او حاصل حذف معنا نیست؛ نتیجه نزدیک شدن معنا به زندگی است. او نشان میدهد که شعر میتواند قابل فهم باشد، اما سطحی نباشد؛ میتواند با مردم سخن بگوید، اما از شان هنری و اندیشهای خود فاصله نگیرد. این ویژگی، در زمانهای که گاهی قابل فهم بودن با کمعمق بودن اشتباه گرفته میشود، اهمیت فراوانی دارد.
زبان؛ نخستین سنگر هویت
هر جامعهای برای حفظ هویت خود، بیش از هر چیز به زبان نیاز دارد. زبان فقط مجموعهای از واژهها و قواعد دستوری نیست؛ خانه حافظه، تاریخ و اندیشه یک ملت است. وقتی زبان تضعیف میشود، امکان انتقال تجربه نیز کاهش مییابد. نسلی که نتواند با زبان فرهنگی خود ارتباط برقرار کند، بخشی از گذشته و ظرفیت فکری جامعه را از دست میدهد. شهریار از این منظر چهرهای مهم است؛ زیرا در دو قلمرو زبانی فارسی و ترکی آذربایجانی حضوری ماندگار دارد. او نشان داد که تقویت زبان فارسی به معنای نادیده گرفتن زبانهای بومی نیست و پاسداشت زبان مادری نیز الزاماً به معنای فاصله گرفتن از هویت ملی نخواهد بود. در جهان شعری شهریار، این زبانها میتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند و بر غنای فرهنگی ایران بیفزایند.
این نگاه، برای امروز اهمیت ویژهای دارد. در شرایطی که برخی تلاش میکنند تنوع زبانی را عامل گسست معرفی کنند، تجربه شهریار نشان میدهد که زبان میتواند عامل پیوند باشد. زبان فارسی، زبان مشترک فرهنگی و تاریخی ایرانیان است و زبانهای بومی، لایههای گوناگون این فرهنگ را نمایندگی میکنند. وحدت واقعی نه با حذف تفاوتها، بلکه با ایجاد امکان گفتوگو میان آنها شکل میگیرد.
شعر و مصونیت در برابر تحریف
یکی دیگر از کارکردهای مهم ادبیات، مقابله با تحریف حافظه است. هر جامعهای ممکن است گذشته خود را فراموش یا بازتعریف کند؛ گاهی تحت تاثیر قدرت سیاسی، گاهی در نتیجه تبلیغات و گاهی به دلیل بیتوجهی نسلهای جدید. شعر و ادبیات، روایتهایی انسانی از گذشته ارائه میدهند که نمیتوان به آسانی آنها را حذف کرد.
در آثار شهریار، تاریخ همیشه به شکل مستقیم و کتابی روایت نمیشود؛ اما ردپای زمانه، تحولات اجتماعی، باورهای دینی، رنجهای انسانی و تغییرات فرهنگی در آنها حضور دارد. شعر او سند رسمی تاریخ نیست، اما سندی از احساس انسان ایرانی در دورهای پرتحول است. این اسناد عاطفی، گاه به اندازه اسناد سیاسی برای فهم یک دوره اهمیت دارند.
ادبیات اجازه نمیدهد انسان فقط با روایتهای رسمی از گذشته مواجه باشد. شعر، صداهای خاموش را به صحنه میآورد و تجربه کسانی را ثبت میکند که در گزارشهای رسمی دیده نمیشوند. به همین دلیل، جامعهای که ادبیات خود را جدی میگیرد، در برابر تحریف کامل گذشته مقاومتر است.
از شعر گفتن تا شعر خواندن
البته سخن گفتن از نقش نجاتبخش شعر، بدون توجه به وضعیت خواندن در جامعه کافی نیست. اگر شعر فقط در مناسبتها ستایش شود اما در زندگی روزمره خوانده نشود، به تدریج به نمادی تشریفاتی تبدیل خواهد شد. بزرگداشت شهریار زمانی معنا پیدا میکند که به خواندن آثار او، گفتوگو درباره اندیشهاش و شناخت زمینه تاریخی و فرهنگی شعرش منجر شود.
امروز شعر باید از قالبهای سنتی معرفی و بزرگداشت فراتر برود. رسانهها میتوانند شعر را با روایتهای تصویری، پادکست، گفتوگو، مستند، کتاب صوتی و محتوای آموزشی به نسل جدید نزدیک کنند. مدارس و دانشگاهها نیز باید از ارائه شعر به شکل محفوظات امتحانی فاصله بگیرند و آن را به تجربهای زنده برای فهم زبان، انسان و جامعه تبدیل کنند.
در این میان، بزرگداشت شهریار میتواند از یک مراسم به یک برنامه فرهنگی گسترده تبدیل شود؛ برنامهای که در آن شعر، زبان، هویت، خاطره، دین، خانواده و جامعه معاصر به گفتوگو با یکدیگر بنشینند. چنین رویکردی، شعر را از قاب یادبود بیرون میآورد و آن را به ابزار اندیشیدن درباره اکنون تبدیل میکند.
انتهای پیام/