یادداشت| جنگ روایت‌ها بر سر تنگه هرمز

به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم آباد، در بحران تنگه هرمز، همزمان با تحولات میدانی، عرصه دیگری نیز در جریان است؛ عرصه‌ای که موضوع آن فقط عبور یا عدم عبور کشتی‌ها نیست، بلکه تلاش برای شکل دادن به تصویری است که افکار عمومی و بازار جهانی از وضعیت این آبراه راهبردی در ذهن خود می‌سازند. هرمز یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است و طبیعی است که هر روایت درباره میزان باز بودن یا محدودیت آن، فراتر از یک خبر ساده کشتیرانی، بر محاسبات اقتصادی و ادراک ریسک در بازار اثر بگذارد.

در روزهای اخیر، برخی رسانه‌ها با استناد به اظهارات مقام‌های آمریکایی از ادامه و افزایش تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز سخن گفته‌اند. سخنگوی سنتکام نیز بر ادامه تردد تجاری از این آبراه تأکید کرده است. چنین روایتی در ظاهر صرفاً گزارشی از وضعیت کشتیرانی است، اما زمانی که به‌صورت مستمر تکرار می‌شود، می‌تواند تصویر دیگری را نیز در ذهن مخاطب شکل دهد؛ تصویری که بر اساس آن، هرمز در حال بازگشت به شرایط عادی است و محدودیت‌های ایجادشده در حال فروکش کردن است.

این تصویر اما با داده‌های مربوط به تردد فاصله دارد. رویترز گزارش داده است که روز چهارشنبه تنها سه کشتی تجاری از تنگه هرمز عبور کرده‌اند؛ رقمی که در مقایسه با میانگین 10روزه 17 کشتی، فاصله قابل توجهی دارد. یک روز پیش از آن نیز شمار ترددها 12 مورد گزارش شده بود. البته داده‌های مبتنی بر رهگیری کشتی‌ها محدودیت‌هایی دارند و ممکن است بخشی از شناورها در این سامانه‌ها ثبت نشده باشند، اما همین آمار نیز نشان می‌دهد که میان «ادامه عبور چند کشتی» و «بازگشت تردد به وضعیت عادی» فاصله‌ای جدی وجود دارد.

اهمیت ماجرا دقیقاً در همین فاصله نهفته است. «باز بودن» یک آبراه با «عادی بودن» جریان عبور از آن یکی نیست. ممکن است چند کشتی همچنان از هرمز عبور کنند، اما اگر حجم تردد به‌شدت پایین‌تر از شرایط معمول باشد، نوع شناورها تغییر کند، شرکت‌های کشتیرانی با ریسک بیشتری مواجه شوند و هزینه‌های بیمه و حمل‌ونقل افزایش پیدا کند، نمی‌توان صرف عبور چند شناور را نشانه بازگشت کامل شرایط دانست.

اینجا دیگر با یک اختلاف ساده میان دو خبر مواجه نیستیم؛ مسئله به نحوه ساخته شدن ادراک عمومی از یک واقعیت مربوط می‌شود. یک رسانه می‌تواند از میان مجموعه‌ای از داده‌ها، یک بخش را برجسته کند و همان بخش را به نشانه اصلی وضعیت تبدیل کند. عبور چند کشتی یک واقعیت است، اما اگر همین واقعیت محدود بارها با عباراتی مانند «افزایش تردد» و «بازگشت جریان تجاری» بازنمایی شود، به‌تدریج معنایی بزرگ‌تر از خود پیدا می‌کند. مخاطب نیز به جای مشاهده مجموعه داده‌ها، تصویری را دریافت می‌کند که از کنار هم قرار گرفتن همین گزاره‌های تکرارشونده ساخته شده است.

در بحران‌های ژئوپلیتیک، همین مسئله جنگ روایت‌ها را شکل می‌دهد. رقابت فقط بر سر کنترل یک مسیر یا یک منبع انرژی نیست؛ بر سر این نیز هست که دیگران قدرت و میزان اثرگذاری هر طرف را چگونه ارزیابی کنند. ایران با حفظ امکان محدودسازی تردد در یک گلوگاه حیاتی، ریسک را وارد محاسبات بازار جهانی می‌کند و طرف مقابل برای کاهش این اثر، نیازمند ساختن تصویری متفاوت از وضعیت هرمز است؛ تصویری که در آن مسیر باز، تردد رو به افزایش و ریسک رو به کاهش نشان داده شود.

برای آمریکا، این مسئله صرفاً یک موضوع رسانه‌ای نیست. افزایش ریسک هرمز می‌تواند بر قیمت انرژی، هزینه حمل‌ونقل، بیمه، زنجیره تأمین و اقتصاد کشورهای وابسته به انرژی اثر بگذارد. بنابراین کاهش ادراک ریسک، خود می‌تواند بخشی از مدیریت تبعات اقتصادی بحران باشد. اگر بازار متقاعد شود که هرمز در حال بازگشت به وضعیت عادی است، ممکن است بخشی از ریسک موجود را از محاسبات خود حذف کند؛ حتی در شرایطی که جریان واقعی انرژی هنوز به سطح عادی بازنگشته باشد.

از همین‌جا مفهوم «خبر‌درمانی» اهمیت پیدا می‌کند. خبر‌درمانی لزوماً به معنای ساختن یک خبر جعلی نیست؛ گاهی مجموعه‌ای از اخبار واقعی اما گزینش‌شده می‌تواند کارکردی مشابه پیدا کند. وقتی عبور محدود چند شناور برجسته می‌شود، اما کاهش شدید سطح تردد و فاصله آن با شرایط عادی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، تصویری آرام‌تر از واقعیت در ذهن مخاطب و بازار شکل می‌گیرد. در چنین شرایطی، خبر پیش از آنکه واقعیت اقتصادی را تغییر دهد، می‌تواند تلاش کند ادراک مخاطب از آن واقعیت را تغییر دهد.

در مقابل، ایران برای حفظ اثرگذاری راهبردی خود، علاوه بر واقعیت میدانی، نیازمند روایت دقیق و مستند از همین واقعیت است. در هرمز، کشتی‌ها در دریا حرکت می‌کنند، اما همزمان روایت‌ها در رسانه‌ها و ادراک‌ها در بازار حرکت می‌کنند؛ و در این میان، هر طرفی که بتواند تصویر دقیق‌تر و ماندگارتری از واقعیت ارائه کند، سهم بیشتری در شکل دادن به برداشت جهانی از بحران خواهد داشت.

بازار انرژی نیز به‌شدت به همین ادراک وابسته است. معامله‌گران، شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران و دولت‌ها فقط بر اساس وضعیت لحظه‌ای تصمیم نمی‌گیرند؛ آنها احتمال استمرار یا پایان بحران را نیز در محاسبات خود وارد می‌کنند. بنابراین، اگر روایت «بازگشت هرمز به شرایط عادی» تثبیت شود، می‌تواند به کاهش ریسک ادراک‌شده و در نتیجه کاهش بخشی از فشار روانی و اقتصادی بحران کمک کند. از این منظر، کنترل روایت هرمز می‌تواند مکمل تلاش برای کنترل بازار انرژی باشد.

در مقابل، قدرت ایران در این معادله الزاماً به معنای بسته بودن مطلق تنگه نیست. یک گلوگاه راهبردی زمانی اهمیت خود را نشان می‌دهد که عبور از آن با ریسک، هزینه یا عدم اطمینان همراه شود. کاهش محسوس تردد، تغییر رفتار شرکت‌های کشتیرانی، افزایش هزینه‌های بیمه و حمل و ایجاد تردید نسبت به استمرار جریان انرژی، همگی می‌توانند نشانه‌هایی از اثرگذاری یک محدودیت باشند. بنابراین، تقلیل مسئله هرمز به دوگانه ساده «باز یا بسته» عملاً بخش مهمی از واقعیت را حذف می‌کند.

از منظر ارتباطات، همین ساده‌سازی می‌تواند به نفع روایت رقیب تمام شود. گزاره «هرمز باز است» برای مخاطب بسیار ساده‌تر و قابل تکرارتر از مجموعه‌ای از آمار درباره نوع کشتی‌ها، حجم محموله‌ها و میانگین تردد است. اگر این گزاره به‌طور مداوم در رسانه‌های مختلف تکرار شود، می‌تواند به برداشت غالب تبدیل شود؛ حتی اگر داده‌های دقیق‌تر نشان دهند که جریان کشتیرانی همچنان با شرایط عادی فاصله دارد. در اینجا رسانه فقط واقعیت را گزارش نمی‌کند، بلکه در تعیین اینکه کدام بخش از واقعیت در ذهن مخاطب باقی بماند نیز نقش دارد.

به همین دلیل، رسانه‌های ایران نمی‌توانند در برابر این رقابت روایی صرفاً نقش ناظر داشته باشند. اگر طرف مقابل تلاش می‌کند با برجسته‌سازی ترددهای محدود، تصویر باز و عادی از هرمز ارائه کند، رسانه ایرانی باید واقعیت میدانی و استمرار محدودیت تردد را در مرکز توجه خود قرار دهد. این کار البته با تکرار یک ادعا یا بزرگ‌نمایی انجام نمی‌شود؛ باید با داده‌های مستمر، قابل سنجش و قابل مقایسه همراه باشد. تعداد و نوع شناورها، حجم انرژی عبوری، روند روزانه تردد و فاصله وضعیت موجود با شرایط عادی باید به بخشی ثابت از روایت رسانه‌ای ایران تبدیل شود.

در جنگ روایت‌ها، سکوت رسانه‌ای نیز می‌تواند به تثبیت روایت رقیب کمک کند. اگر رسانه‌های آمریکایی و همسو با آنها یک تصویر مشخص از وضعیت هرمز را به‌صورت مداوم بازتولید کنند و رسانه‌های ایرانی صرفاً به واکنش‌های مقطعی بسنده کنند، روایت طرف مقابل فرصت بیشتری برای تثبیت در ذهن مخاطب خواهد داشت. بنابراین، رسانه‌های ایران باید در این میدان فعال باشند و با برجسته‌سازی مستمر واقعیت‌های میدانی، اجازه ندهند عبور چند شناور به‌عنوان نشانه بازگشت کامل شرایط تفسیر شود.

این نقش البته صرفاً متوجه افکار عمومی داخلی نیست. بازار جهانی انرژی نیز مخاطب این روایت‌هاست. شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران، معامله‌گران و تصمیم‌گیران اقتصادی، بخشی از تصویر خود از وضعیت هرمز را از رسانه‌ها دریافت می‌کنند. هرچه روایت رسانه‌ای ایران دقیق‌تر، مستندتر و منسجم‌تر باشد، امکان اثرگذاری آن بر ادراک ریسک نیز افزایش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، رسانه می‌تواند از یک انتقال‌دهنده خبر به یکی از عناصر مؤثر در مدیریت ادراک بحران تبدیل شود.

نکته مهم این است که روایت مؤثر الزاماً روایتی نیست که صرفاً بگوید «هرمز بسته است». روایت مؤثر روایتی است که واقعیت محدودیت را آن‌قدر دقیق و مستمر نشان دهد که مخاطب بتواند تفاوت میان باز بودن فیزیکی و عادی بودن جریان انرژی را درک کند. اگر تردد چند برابر کمتر از سطح معمول است، اگر نوع شناورها با شرایط عادی تفاوت دارد و اگر ریسک عبور همچنان بالاست، همین واقعیت‌ها باید در مرکز روایت قرار بگیرد. در این صورت، مخاطب به‌جای دریافت یک ادعای آماده، با مجموعه‌ای از شواهد مواجه می‌شود که تصویر روشنی از وضعیت تنگه ارائه می‌دهد.

در نهایت، تنگه هرمز امروز همزمان در سه میدان تعیین‌کننده قرار دارد: میدان واقعی کشتیرانی و انرژی، میدان اقتصادی و بازار و میدان رسانه و ادراک. در میدان نخست، میزان واقعی تردد و انرژی عبوری اهمیت دارد؛ در میدان دوم، همین وضعیت بر قیمت، بیمه، حمل‌ونقل و انتظارات اقتصادی اثر می‌گذارد و در میدان سوم، روایتی که از این تحولات ساخته می‌شود می‌تواند بر برداشت بازیگران از دو میدان دیگر اثرگذار باشد.

از این منظر، تلاش برای القای عادی شدن هرمز، حتی پیش از عادی شدن واقعی جریان انرژی، بخشی از رقابت بر سر مدیریت ادراک بازار است. آمریکا اگر بتواند ریسک هرمز را در ذهن بازار کاهش دهد، بخشی از فشار اقتصادی ناشی از این بحران را نیز کاهش خواهد داد.

یادداشت از: محسن علیکرمی؛ کارشناس و تحلیل‌گر رسانه

انتهای پیام/