زرین‌کوب؛ از دو قرن سکوت تا بازخوانی اسلام

به گزارش تسنیم، دو قرن سکوت را باید صریح گفت: کتابی اثرگذار است، اما از نظر تاریخ‌نگاری بی‌مسئله نیست. شهرت این اثر تا حدی مدیون نثر پرقدرت و تصویرسازی‌های تاریخی زرین‌کوب است؛ اما همین نثر گاه باعث می‌شود داوری نویسنده بر گزارش تاریخی غلبه کند. در برخی صفحات، خواننده بیش از آنکه با یک گزارش سرد و مستند تاریخی مواجه باشد، با روایتی عاطفی از شکست ایران، خشونت فاتحان و افول یک نظم تاریخی روبه‌روست. این ویژگی به کتاب قدرت ادبی داده، اما هم‌زمان آن را در معرض نقد تاریخی قرار داده است.

مهم‌ترین محل مناقشه کتاب، البته اسلام به معنای اعتقادی آن نیست؛ بلکه نحوه روایت ورود اسلام و مسلمانان به ایران است. منتقدانی مانند مرتضی مطهری معتقد بودند زرین‌کوب در ترسیم پیامدهای فتح ایران، بر وجه ویرانگر آن بیش از اندازه تأکید کرده و از نقش اسلام در ایجاد یک نظام فکری و تمدنی جدید به اندازه کافی سخن نگفته است. مطهری در نقد خود به نمونه‌هایی از دانشمندان و دستاوردهای علمی و فرهنگی قرون نخست اسلامی اشاره کرد تا نشان دهد تعبیر دو قرن سکوت نمی‌تواند به معنای خاموشی مطلق جامعه ایرانی باشد.

بنابراین تعبیر دقیق‌تر درباره مناقشه پیرامون کتاب این نیست که «زرین‌کوب به اسلام اتهام زده است». چنین تعبیری، بحث را بیش از حد ساده می‌کند. مسئله این است که منتقدان مذهبی، روایت او از فتح ایران و پیامدهای آن را در مواردی یک‌سویه و ناسازگار با تصویر مثبت‌تری از خدمات تمدنی اسلام می‌دانستند. این تفاوت مهم است؛ زیرا زرین‌کوب در آثار بعدی خود نشان داد که اساساً نگاهش به اسلام و تمدن اسلامی، یک نگاه ثابت و منفی نبوده است.

اتفاقاً کارنامه اسلام بهترین شاهد برای این تغییر است. زرین‌کوب سال‌ها بعد، در کتابی مستقل، به دستاوردهای علمی، فرهنگی و تمدنی جهان اسلام پرداخت و تصویری بسیار متوازن‌تر از تمدن اسلامی ارائه کرد. همین فاصله میان دو قرن سکوت و کارنامه اسلام نشان می‌دهد که نمی‌توان همه اندیشه زرین‌کوب را از روی کتاب جوانی او درباره قرون نخست اسلامی داوری کرد. خود تاریخ انتشار کتاب نیز این نکته را تأیید می‌کند. دو قرن سکوت نخست در سال 1330 منتشر شد؛ زرین‌کوب در آن زمان جوان بود و پس از انتشار، با نقدهای مختلف مواجه شد. او برای چاپ دوم، کتاب را به‌طور جدی بازنویسی و گسترش داد و در مقدمه ویرایش دوم، بخشی از داوری‌های چاپ اول را به جوانی و فضای فکری آن دوره نسبت داد. چاپ دوم در سال 1336 منتشر شد و متن آن مبنای چاپ‌های بعدی قرار گرفت.

همین مسئله یک نقد جدی دیگر را پیش می‌کشد: چاپ اول دو قرن سکوت و چاپ دوم را نباید یک کتاب واحد با دو جلد متفاوت تصور کرد. فاصله میان این دو فقط افزایش حجم نیست؛ تغییر نگاه، افزودن مطالب و بازنگری در برخی داوری‌هاست. بنابراین هر نقدی که صرفاً با استناد به چاپ اول درباره دیدگاه نهایی زرین‌کوب داوری کند، بخشی از سیر فکری او را نادیده گرفته است. اما اصلاحات چاپ دوم نیز به معنای پایان همه اشکالات نیست. عنوان دو قرن سکوت همچنان محل پرسش است. آیا دو قرن نخست پس از فتح ایران واقعاً سکوت بود؟ اگر مقصود، نبود دولت مستقل ایرانی و کاهش حضور زبان فارسی در عرصه رسمی باشد، این تعبیر تا حدی قابل فهم است؛ اما اگر سکوت را به معنای خاموشی فرهنگی و فکری ایرانیان بدانیم، با واقعیت تاریخی پیچیده‌تر از این حرف مواجه می‌شویم. در همین دو قرن، ایرانیان در شکل‌گیری علوم اسلامی، فرهنگ دینی و ساختارهای فکری جهان اسلام حضور داشتند.

به همین دلیل، عنوان کتاب بیش از آنکه یک گزاره دقیق آماری یا تاریخی باشد، یک تعبیر تفسیری و ادبی است. مشکل از جایی آغاز می‌شود که این تعبیر ادبی به یک واقعیت تاریخی قطعی تبدیل شود. سکوت در اینجا بیشتر به وضعیت روایت تاریخی و غیاب یک حکومت مستقل ایرانی مربوط است، نه اینکه ایرانیان واقعاً برای دویست سال هیچ صدای فکری و فرهنگی نداشته‌اند.

از سوی دیگر، روایت کتاب از فتح ایران را نیز باید با احتیاط خواند. منابع مربوط به فتوحات، عمدتاً توسط تاریخ‌نگارانی نوشته شده‌اند که سال‌ها پس از وقوع بسیاری از حوادث می‌زیستند. مورخ امروز ناچار است این گزارش‌ها را با روش نقد منبع بررسی کند و میان روایت‌های متأخر، گزارش‌های متعارض و داده‌های دیگر تمایز بگذارد. در چنین شرایطی، نثر روایی و قطعی زرین‌کوب در بعضی بخش‌ها ممکن است بیش از میزان اطمینانی که منابع اجازه می‌دهند، به خواننده احساس قطعیت بدهد.

نقد مهم‌تر این است که در خوانش عمومی دو قرن سکوت، گاهی یک دوگانه ساده شکل گرفته است: ایرانِ پیش از اسلام در برابر اسلامِ پس از فتح. این دوگانه برای فهم تاریخ کافی نیست. ایران پس از اسلام، هم تغییر کرد و هم بسیاری از عناصر پیشین خود را حفظ کرد؛ اما مهم‌تر اینکه ایرانیان خود به یکی از سازندگان تمدن اسلامی تبدیل شدند. از این رو، تاریخ را نمی‌توان فقط از زاویه فاتح و مغلوب روایت کرد؛ باید مرحله بعدی، یعنی مشارکت ایرانیان در ساختن جهان جدید، نیز دیده شود.

در همین نقطه، دو قرن سکوت به یک تناقض جالب می‌رسد: کتابی که می‌خواهد صدای فرهنگ ایرانی را پس از فتح بازیابی کند، اگر بیش از اندازه بر تقابل ایران و اسلام تأکید کند، ممکن است ناخواسته بخشی از همان فرایند تاریخی را که می‌خواهد توضیح دهد، پنهان کند؛ یعنی اینکه ایران پس از اسلام فقط قربانی یک تحول نبود، بلکه به‌تدریج در ساختن تمدن جدید نقش فعال گرفت.

با این حال، نقدهای مذهبی نیز نباید به نفی کامل کتاب تبدیل شوند. مطهری و دیگر منتقدان، نکات مهمی درباره نقش اسلام و تمدن اسلامی مطرح کردند، اما پاسخ به این نقدها نیز نیازمند پژوهش تاریخی است، نه صرفاً دفاع ایدئولوژیک از یکی از دو طرف. همان‌طور که تقلیل تاریخ ایران به «قربانی شدن در برابر اعراب» ساده‌سازی است، تقلیل آن به «پذیرش بی‌مسئله اسلام و شکوفایی فوری تمدنی» نیز با پیچیدگی شواهد تاریخی سازگار نیست.

حتی سرگذشت انتشار کتاب نشان می‌دهد که دو قرن سکوت صرفاً یک اثر دانشگاهی معمولی نبوده است. کتاب پس از انقلاب برای مدتی با مشکل انتشار مواجه شد و نسخه‌ای که در اواخر دهه 1370 با مجوز منتشر شد، نقد مرتضی مطهری بر کتاب را نیز در ابتدای خود داشت. بنابراین سابقه انتشار آن را می‌توان بخشی از تاریخ مناقشه فکری پیرامون کتاب دانست؛ با این توضیح که کتاب در نهایت مجوز انتشار گرفت و نمی‌توان گفت امروز به‌طور مطلق ممنوع است .

از این منظر، شاید مهم‌ترین ضعف دو قرن سکوت نه ضداسلام بودن باشد و نه ملی‌گرایی به معنای ساده آن؛ مسئله دقیق‌تر، غلبه یک روایت تفسیری و ادبی بر پیچیدگی‌های چندلایه تاریخ است. زرین‌کوب یک مسئله واقعی را انتخاب کرده، اما گاهی آن را در قالب دوگانه‌هایی روایت می‌کند که تاریخ واقعی از آنها پیچیده‌تر است.

ارزش امروزین کتاب نیز دقیقاً در همین امکان نقدشدن آن است. دو قرن سکوت را باید در کنار کارنامه اسلام،نقد مطهری، منابع اولیه و پژوهش‌های جدیدتر درباره فتوحات و شکل‌گیری تمدن اسلامی خواند. آن‌گاه مشخص می‌شود که نه تصویر یکسره تاریک از ورود اسلام به ایران کافی است و نه تصویر یکسره روشن و بی‌مسئله؛ تاریخ در فاصله میان این دو روایت و در جزئیات فراوانی شکل گرفته است.

شاید منصفانه‌ترین داوری درباره زرین‌کوب این باشد که او یک پرسش مهم را به شکلی بسیار اثرگذار مطرح کرد، اما پاسخ او را نباید آخرین پاسخ دانست. دو قرن سکوت بیش از آنکه پایان بحث درباره ایران و اسلام باشد، آغاز یک گفت‌وگوی جدی درباره شکست سیاسی، تداوم فرهنگی، ورود اسلام، شکل‌گیری تمدن اسلامی و بازسازی هویت ایرانی است؛ گفت‌وگویی که اتفاقاً با نقد خود زرین‌کوب و مقایسه آثار بعدی او، از جمله کارنامه اسلام، کامل‌تر می‌شود.

یادداشت از: لیلا صالحی‌تبار؛ نویسنده و پژوهشگر

انتهای پیام/