عقلانیت راهبردی در منازعات نوین

به گزارش خبرنگار تسنیم، تاریخ منازعات بین‌المللی همواره با چالش نقض تعهدات گره خورده است، اما آنچه در سال‌های 1404 و 1405 رخ داد، تغییر ماهیت این بدعهدی‌ها و لزوم بازتعریف سازوکارهای پاسخ به آن‌ها بود. در نبردهای کلاسیک، نقض عهد معمولاً با اقدامات نظامی آشکار و قابل انتساب همراه بود. اما در تجربه اخیر، دشمن در قالب جنگ‌های ترکیبی، سایبری و نیابتی، با بهره‌گیری از استراتژی های چند بعدی، قواعد بازی را یک‌سویه تغییر داد. این تغییر پارادایم، پرسشی بنیادین را پیش روی تصمیم‌گیران راهبردی قرار می‌دهد: چگونه می‌توان در برابر بدعهدی‌های پیچیده و چندلایه، سازوکار مقابله‌به‌مثل را به‌گونه‌ای طراحی کرد که ضمن حفظ قاطعیت، از لغزش به واکنش‌های غیرمحاسبه‌شده پرهیز شود؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند گذار از واکنش‌های غریزی به سمت یک معماری دقیق از کنش متقابل عقلانی است.

 منطق تقابل و مبانی بازدارندگی

برای درک عمیق عقلانیت در مقابله‌به‌مثل، ابتدا باید به مبانی نظری تعاملات استراتژیک بازگشت. توماس شلینگ در اثر کلاسیک خود نشان می‌دهد که اعتبار یک تهدید، نه به شدت آن، بلکه به قابلیت باورپذیری و شفافیت آن وابسته است. از منظر شلینگ، مقابله‌به‌مثل زمانی عقلانی است که طرف مقابل بداند هرگونه انحراف از تعهد، با پاسخی قطعی، متناسب و فوری مواجه خواهد شد. این پیش‌بینی‌پذیری، ستون فقرات بازدارندگی را تشکیل می‌دهد.

در امتداد این نگاه، رابرت اکسلراد در پژوهش پیشگامانه خود نشان داد که استراتژی کنش متقابل یا چشم در برابر چشم در بلندمدت پایدارترین رویکرد است. اکسلراد چهار ویژگی کلیدی برای این استراتژی برمی‌شمارد: شروع با همکاری و پرهیز از تشدید بی‌دلیل، پاسخ فوری به هرگونه بدعهدی، بازگشت به همکاری پس از اصلاح رفتار طرف مقابل، و شفافیت در الگوی رفتاری. این چارچوب نظری اثبات می‌کند که مقابله‌به‌مثل عقلانی، نه انتقام کور است و نه سکوت منفعلانه، بلکه پاسخی محاسبه‌شده با هدف بازگرداندن طرف مقابل به مسیر تعهدپذیری است.

تغییر ماهیت بدعهدی در تجربه جنگ تحمیلی دوم و سوم

جنگ‌های نوین با درهم‌تنیدگی ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی و اطلاعاتی مشخص می‌شوند. تجربه تقابل ایران و ائتلاف آمریکا-اسرائیل در این سال‌ها نشان داد که بدعهدی در این پارادایم، اشکال پیچیده‌تری به خود می‌گیرد. در نیمه اول 1404، دشمن با عبور از جنگ نیابتی و پنهان، به حملات مستقیم هوایی و موشکی علیه زیرساخت‌های نظامی و حیاتی اقدام کرد که به درگیری‌های دوازده‌روزه منجر شد، در ادامه، در سال 1405، این بدعهدی با حملات سایبری هماهنگ، جنگ روایت‌ها و تلاش برای انزوای دیپلماتیک تکمیل گردید.

مری کالدور تأکید می‌کند که در چنین فضایی، مرزهای سنتی میان جنگ و صلح، و همچنین میان بازیگران دولتی و غیردولتی، به‌شدت مخدوش می‌شود. مارتین ون کریولد نیز خاطرنشان می‌سازد که در منازعات نامتقارن، طرف مقابل تلاش می‌کند با تغییر قواعد بازی و استفاده از روش‌های غیرمتعارف، محاسبه تناسب در پاسخ‌دهی را برای طرف دفاعی دشوار سازد). بنابراین، عقلانیت مقابله‌به‌مثل باید از قالب واکنش‌های صرفاً نظامی و متقارن خارج شده و به یک پاسخ چنددامنه‌ای ارتقا یابد.

معمای انتساب و محدودیت‌های حقوقی در منطقه خاکستری

اگرچه ماده 51 منشور ملل متحد حق دفاع مشروع را به رسمیت می‌شناسد، اما در تجربه 1404-05، بزرگ‌ترین چالش برای اعمال عقلانیت حقوقی، مسئله انتساب بود. دشمن با استفاده از لایه‌های متعدد انکارپذیری (مانند استفاده از پیمانکاران سایبری یا گروه‌های نیابتی برای عملیات‌های اولیه)، تلاش کرد پاسخ‌دهی ایران را از نظر حقوقی و دیپلماتیک پرهزینه کند.

همان‌طور که در دستورالعمل‌های حقوقی بین‌المللی حاکم بر عملیات سایبری اشاره شده، اثبات فوری و قطعی منشأ دولتی حملات ترکیبی، با موانع فنی و سیاسی جدی روبروست. عقلانیت راهبردی در این شرایط ایجاب می‌کند که دولت‌ها بدون نقض هنجارهای بین‌المللی، مکانیسم‌های پاسخ‌دهی انعطاف‌پذیری را توسعه دهند که لزوماً متکی بر اثبات‌های قضایی فوری نباشد، بلکه بر اساس الگوهای رفتاری تجمعی، شواهد اطلاعاتی و تحلیل ظرفیت و انگیزه دشمن عمل کند.

الزامات عملیاتی؛ درس‌های تجربه جنگ تحمیلی سوم و چهارم برای مقابله عقلانی

برای گذار از واکنش‌های هیجانی به مقابله‌به‌مثل عقلانی و راهبردی، تجربه اخیر پنج مؤلفه عملیاتی را ضروری می‌سازد:

نخست، شفافیت راهبردی و تعیین خطوط قرمز. لارنس فریدمن نشان می‌دهد که بسیاری از تشدیدهای ناخواسته، ناشی از سوءتفاهم درباره خطوط قرمز طرف مقابل است .در تجربه 1404، ایران با اعلام صریح پیامدهای هرگونه حمله به زیرساخت‌های حیاتی، مشروعیت پاسخ قاطع خود را در افکار عمومی داخلی و بین‌المللی تثبیت کرد و از تفسیرهای نادرست جلوگیری نمود.

دوم، تناسب پویا و پاسخ نامتقارن. اصل تناسب در جنگ نوین به معنای پاسخ هم‌جنس و هم‌سطح نیست. اگر دشمن در 1405 بر جنگ سایبری و روایت‌سازی تمرکز کرد، پاسخ عقلانی ایران ترکیبی از فشار دیپلماتیک، فعال‌سازی ظرفیت‌های بازدارندگی منطقه‌ای و نمایش توان موشکی هدفمند بود، نه لزوماً یک حمله سایبری متقابل فوری. جوزف نای تأکید دارد که در عصر اطلاعات، قدرت هوشمند نیازمند ترکیب ابزارهای سخت و نرم است.

سوم، انعطاف‌پذیری نهادی در چرخه تصمیم‌گیری؛ سرعت تهدیدات در 1404 و 1405 نشان داد که بوروکراسی کند، بازدارندگی را خنثی می‌کند و پاسخ شتاب‌زده بدون مشورت، آن را پرخطر می‌سازد. ایجاد سازوکارهای مشترک و چابک بین نهادهای نظامی، اطلاعاتی، حقوقی و دیپلماتیک برای ارزیابی سریع گزینه‌های پاسخ، یک ضرورت ساختاری اثبات‌شده بود.

چهارم، مدیریت روایت و تاب‌آوری شناختی؛ در این دوره، دشمن تلاش کرد بدعهدی‌های خود را در قالب اقدامات تدافعی یا حقوق بشری صورت‌بندی کند. مستندسازی دقیق، افشای ماهیت حملات و مدیریت افکار عمومی، بخش جدایی‌ناپذیر مقابله‌به‌مثل عقلانی بود تا پاسخ ایران نه به‌عنوان تشدیدکننده بی‌ثباتی، بلکه به‌عنوان دفاع مشروع و قانونی شناخته شود.

پنجم، حفظ کانال‌های مدیریت بحران و بازگشت؛ اکسلراد تأکید می‌کند که استراتژی مقابله‌به‌مثل بدون امکان بازگشت، در محیط‌های پرنویز به چرخه انتقام بی‌پایان منجر می‌شود. حتی در اوج درگیری‌های 1404، حفظ کانال‌های غیرمستقیم برای جلوگیری از گسترش ناخواسته جنگ به یک درگیری تمام‌عیار منطقه‌ای، نشان‌دهنده خردمندی راهبردی و تمایز میان تنبیه بدعهدی و نابودی مطلق بود.

 هنر پیش‌بینی‌پذیری قاطع در بی‌نظمی استراتژیک

تجربه تقابل ایران با ائتلاف آمریکا و اسرائیل در سال‌های 1404 و 1405 اثبات کرد که تقویت عقلانیت مقابله‌به‌مثل، نه یک شعار، بلکه ضرورتی حیاتی برای بقا و ثبات است. در جهانی که بدعهدی شکل‌های انکارپذیر و ترکیبی به خود گرفته، پاسخ‌دهنده عقلانی کسی است که هم قاطعیت لازم برای تنبیه انحراف را دارد و هم خردمندی کافی برای مدیریت پیامدهای بلندمدت. شلینگ نیم‌قرن پیش هشدار داد که خطرناک‌ترین وضعیت استراتژیک، وضعیتی است که در آن هیچ‌یک از طرفین نمی‌داند دیگری چه خواهد کرد. عقلانیت مقابله‌به‌مثل در این برهه تاریخی، همان هنر پیش‌بینی‌پذیریِ قاطع بود؛ هنری که دشمن را از تکرار بدعهدی بازداشت و به جامعه بین‌المللی نشان داد که پاسخ اعمال‌شده، بر اساس اصول حقوقی و استراتژیک و از سر ناچاری بوده است، نه طغیان هیجانی.

یادداشت از: طاهره عبدالملکی؛ کارشناس گروه ایرانشناسی دانشگاه میبد

انتهای پیام/