آرامگاه بابا رکنالدین؛ پنجضلعی رازآلود تخت فولاد
- اخبار استانها
- اخبار اصفهان
- 26 شهريور 1405 - 08:59
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اصفهان در دلتنگترین گوشه تخت فولاد اصفهان، جایی که قرنهاست پای پیاده و دل شکسته به زیارت میآیند، بنایی پنجضلعی خودنمایی میکند. اینجا آرامگاه بابا رکنالدین است؛ عارفی از سده هشتم هجری و از شاگردان مکتب ابنعربی که قرنهاست مردم اصفهان او را صاحبکرامت میدانند و برای حاجت به او پناه میبرند. معماری منحصربهفرد این بقعه، با آن شکل پنجضلعی کمنظیرش، نه فقط یک مقبره، که روایتی از هنر، تاریخ و معنویت را در خود جای داده است.
تخت فولاد اصفهان، این سرزمین مقدس که قرنهاست میزبان پیکرهای بیشماری از عالمان، عارفان و بزرگان دین بوده، در خود گنجینههایی نهفته دارد که یکی از درخشانترینشان آرامگاه بابا رکنالدین است.
بابا رکنالدین عارفی از سده هشتم هجری و از شاگردان و پیروان مکتب عرفانی ابنعربی که پس از سالها سیر و سلوک در اصفهان سکنی گزید و در همین شهر چشم از جهان فروبست. نام اصلی او «مسعود بکری» بوده اما به «بابا رکنالدین» شهرت یافته است. آرامگاه او به مرور به یکی از مهمترین زیارتگاههای تخت فولاد تبدیل شد و بعدها تکایا و بناهای دیگری در اطراف آن بنا شد.
معماری این بقعه واقعاً نفس را در سینه حبس میکند. برخلاف بسیاری از بناهای مذهبی که به شکل مربع یا هشتضلعی ساخته میشوند، این بنا به صورت پنجضلعی با ابعاد 11/70 متر طراحی شده است. این شکل هندسی خاص در معماری مذهبی ایران کمنظیر است و آن را از سایر بناهای تخت فولاد متمایز میکند.
در ضلع شمال شرقی این بنا، سردری بلند با غرفههای دو طبقه در طرفین اضافه شده که شکوه ورودی را دوچندان کرده است. این سردر بلند، با کاشیکاریهای فیروزهای و نقوش اسلیمی، از دور چشم هر رهگذری را به خود خیره میکند. کاشیهای معرق با رنگهای لاجوردی، فیروزهای، سفید و مشکی، طرحهای هندسی و گیاهی پیچیدهای را تشکیل دادهاند که انگار دست استادکار هنوز از رویشان برداشته نشده است.
پیرمردی اصفهانی که سالهاست هر پنجشنبه به تخت فولاد میآید، میگوید: «این جا رو بچههای محل بهش میگن پنجگوشه. از بچگی یادم میاد مادرم میگفت اینجا جای مبارکی است، هر کی حاجتی داره بیاد اینجا. خودم بارها اومدم و حاجتمو گرفتم.» زن میانسالی که کنار ضریح نشسته و زمزمه میکند، با صدای آرام میگوید: «من از شهرضا اومدم. مادرم همیشه میگفت بابا رکنالدین از اولیای خداست، هر کی بهش پناه ببره ناامید برنمیگرده. پارسال که پسرم مریض شده بود، سه روز پشت سر هم اومدم اینجا و دعا کردم. الحمدلله پسرم خوب شد.»
وقتی از سردر وارد میشوی، اولین چیزی که حس میکنی سکوت است. نه سکوت سنگین و غمگین قبرستان، بلکه سکوتی سرشار از آرامش و معنویت. نور از پنجرههای مشبک و نورگیرهای ظریف به نرمی به داخل میتابد و فضایی روحانی ایجاد میکند. گچبریهای ظریف سقف و دیوارها، با نقوش اسلیمی و خطوط خوشنویسی، چشمت را به دنبال خود میکشاند. مقرنسکاریهای سقف، با آن قوسهای تکراری و هماهنگ، انگار آوازی بیصدا را زمزمه میکنند. در برخی قسمتها، کتیبههایی به خط ثلث و نسخ دیده میشود که آیات قرآن و احادیث را بر دیوارها نقش بستهاند.
ضریح چوبی بابا رکنالدین در مرکز بقعه قرار دارد. چوبی کهنه و تیره، با منبتکاریهای ظریف، نشان از قدمت و احترام دارد. دور تا دور ضریح، زائران شمع روشن میکنند و دعا میخوانند. نور شمعها که روی کاشیهای فیروزهای میافتد، فضایی رویایی خلق میکند. بوی عود و گلاب در فضا پیچیده و حس معنویت را چند برابر میکند.
مرد جوانی که کنار در ورودی ایستاده، با اشکی که در چشمانش حلقه بسته؛ میگوید: «وضع مالی خوبی نداشتم، بیکار بودم. یکی از دوستان گفت بیا اینجا یه فاتحهای بخون و حاجت بگیر. اومدم، گریه کردم، دعا کردم. هفته بعدش یه کار خوب برام پیدا شد. حالا هر جمعه میام اینجا، نه فقط برای حاجت، برای اینکه یه جایی دارم که میتونم در آن آرام بگیرم.»
اما این یک بقعه تنها نیست. در اطراف آن، تکایای متعددی قرار دارند که هر کدام داستانی دارند. تکیه خاندان رکنالدین، تکیه میرزا رفیعا، تکیه آقا حسین خوانساری و بسیاری دیگر، هرکدام به نوعی به این مجموعه پیوند خوردهاند. معماری این تکایا، سبک و سیاقی شبیه به خانههای تاریخی اصفهان دارد؛ با ایوانهای ستوندار، حوضهای آب در وسط حیاط و پنجرههای ارسی رنگارنگ. قدم زدن در این محوطه، مثل ورق زدن کتاب تاریخ اصفهان است. هر سنگ قبر، روایتی از یک زندگی دارد. هر کاشی، داستانی از یک دوره تاریخی. هر طاق و ایوان، یادگاری از هنرمندی که قرنها پیش از اینجا گذشته است.
دختر جوانی که با دوستش برای بازدید آمده، با هیجان میگوید: «واقعا این معماری رو ندیده بودم. همش کلاسیک و هشتضلعی دیدیم، اما این پنجضلعی بودنش خیلی خاصه. کاشیکاریاش هم که حرف نداره. انگار همین دیروز زده شده، اینقدر رنگهاش زندهست.» مرد سالخوردهای که کنار حوض نشسته و تسبیح میچرخاند، لبخندی میزند و میگوید: «این کاشیها از دوران صفویه است، دخترم. اون زمونا استادکارا جون میذاشتن برای کارشون. نه مثل حالا که همه چی زرگری و ماشینی شده.»
تخت فولاد فقط یک قبرستان نیست. یک موزه تاریخی و معماری روباز است. در کنار آرامگاه بابا رکنالدین، میتوانی ساعتها قدم بزنی و از دیدن کاشیکاریها، گچبریها، آینهکاریها و خطاطیهای روی سنگ قبرها لذت ببری. اینجا جایی است که تاریخ و هنر و معنویت در هم تنیده شدهاند. زنی که از تهران آمده است، با شگفتی میگوید: «فکر نمیکردم اینقدر قشنگ باشه. توی شلوغی اصفهان، اینجا یه جزیره آرامشه. اصلاً دلت نمیاد بری.»
رفیق، اگر روزی به اصفهان سفر کردی، تخت فولاد را فقط یک قبرستان تاریخی نبین. بیا و ساعتی در این مجموعه قدم بزن. به معماری پنجضلعی بابا رکنالدین نگاه کن، به سکوتش گوش بده، به کاشیهای فیروزهایاش خیره شو. دستی به ضریحش بکش و دعایی کن. اینجا فقط یک بنای تاریخی نیست؛ جایی است که میتوانی با تاریخ، هنر و معنویت ایران همکلام شوی. ارزشش را دارد که چند ساعتی از شلوغی میدان نقش جهان فاصله بگیری و سری به این گوشه آرام و پررمز و راز بزنی. توی سکوت این بقعه، شاید بتوانی صدای قرنها تاریخ را بشنوی که در گوشت زمزمه میکند.
انتهای پیام/170