مرگ خاورمیانه جدید و تولد غرب آسیا

به گزارش خبرنگار تسنیم، فارغ از اینکه در شرایط فعلی، مذاکره را باید راه‌حل دانست یا خطا، شاید امروز بیش از هر زمان دیگری لازم باشد درباره یک مسئله مشترک با آمریکایی‌ها بیندیشیم؛ مسئله‌ای با عنوان «امکان تولد تغییر مرزها». برای آمریکا، این مسئله سال‌هاست در قالب پروژه «خاورمیانه جدید» دنبال می‌شود و برای ایران، در قالب مفهوم «غرب آسیا». کلیدواژه‌ای که رهبر شهید نخستین بار در تابستان سال 1391 برای مقابله با ادبیات «خاورمیانه جدید» بر آن تأکید کردند. اکنون و پس از تحولات اخیر منطقه و افزایش فشارهای آمریکا علیه ایران، این مفهوم بار دیگر در مرکز توجه قرار گرفته است. از همان روزهایی که دونالد ترامپ آشکارا از تغییر نقشه ایران سخن می‌گفت، روشن بود که پروژه‌ای که بیش از دو دهه پیش با جورچین «خاورمیانه جدید» آغاز شده، هنوز پایان نیافته است؛ تنها شتاب بیشتری گرفته است. اما آیا این مسیر، تنها آینده ممکن منطقه است؟ یا می‌توان نظمی دیگر را تصور کرد؟ برخی از پژوهشگران، از جمله دکتر رامین مددلو، معتقدند همان‌گونه که روزی «خاورمیانه» متولد شد، امروز نیز می‌توان از «امکان تولد غرب آسیا» سخن گفت؛ تولدی که اگر رخ دهد، می‌تواند قطعات جورچین خاورمیانه جدید را به زباله‌دان تاریخ بسپارد. همین ایده، محور گفت‌وگوی دکتر رامین مددلو، استاد دانشگاه امام صادق(ع)، و دکتر حمید کالیراد، استاد دانشگاه تهران، در نشست «صلح بیگانه» در کانون اندیشه جوان بود؛ نشستی که به بهانه معرفی کتاب «صلحی که همه صلح‌ها را بر باد داد» برگزار شد، اما از معرفی یک کتاب فراتر رفت و به بحثی درباره آینده نظم منطقه تبدیل شد.

در ابتدای نشست، دکتر مددلو از زاویه‌ای متفاوت به کتاب نگاه کرد. او تأکید داشت که نخستین ویژگی اثر، روایت‌گری آن است. با وجود حجم زیاد کتاب، خواننده در میان انبوه اسناد و شخصیت‌های تاریخی خسته نمی‌شود، زیرا نویسنده تاریخ را نه به‌صورت گزارشی، بلکه در قالب داستانی پرکشش روایت کرده است. به گفته او، کتاب تقریباً تمام رخدادهای مهم قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را که در نهایت به توافق سایکس پیکو و شکل‌گیری مرزهای جدید منطقه انجامید، در کنار یکدیگر قرار داده و همین ویژگی، آن را به اثری متفاوت تبدیل کرده است.

اما اهمیت کتاب از نظر مددلو تنها در شیوه روایت آن خلاصه نمی‌شود. او معتقد است مسئله اصلی کتاب، توضیح چگونگی تولد خاورمیانه کنونی است. برخلاف بسیاری از آثار شرق‌شناسان که مشکلات منطقه را نتیجه ویژگی‌های ذاتی جوامع آن معرفی می‌کنند، نویسنده این کتاب منشأ بحران‌ها را در تصمیم‌ها و طراحی‌های قدرت‌های اروپایی جست‌وجو می‌کند. به تعبیر او، این کتاب نشان می‌دهد خاورمیانه امروز، محصول طبیعی تاریخ منطقه نیست؛ بلکه محصول نوعی مهندسی سیاسی است که پس از جنگ جهانی اول صورت گرفت.

دکتر کالیراد نیز بحث خود را با اشاره به اهمیت ویژه این کتاب در نگاه رهبر شهید آغاز کرد. او خاطره‌ای را نقل کرد که بر اساس آن، رهبر شهید در دیداری از دکتر موسی حقانی پرسیده بودند آیا کتاب «صلحی که همه صلح‌ها را بر باد داد» را مطالعه کرده است یا خیر. از نگاه کالیراد، همین پرسش نشان می‌دهد این اثر، تنها یک روایت تاریخی نیست، بلکه کتابی است که می‌تواند در فهم مسائل امروز منطقه نقش ایفا کند.

او در ادامه توضیح داد که دیوید فرامکین، نویسنده کتاب، اگرچه متخصص رسمی تاریخ معاصر خاورمیانه نبود، اما پس از حدود ده سال پژوهش، اثری خلق کرد که به سرعت جای خود را در محافل علمی و سیاسی باز کرد. به گفته کالیراد، ستاره بخت این کتاب در قرن بیست و یکم طلوع کرد؛ زمانی که بحران‌های منطقه بار دیگر توجه سیاستمداران و دانشگاهیان را به خود جلب کرد. از همین رو، کتاب نه تنها در دانشگاه‌ها مورد توجه قرار گرفت، بلکه به یکی از منابع مطالعاتی نهادهای تصمیم‌ساز آمریکا نیز تبدیل شد.

او برای نشان دادن جایگاه کتاب، به یادداشت ریچارد هولبروک، دیپلمات برجسته آمریکایی، اشاره کرد که در سال 2010 این اثر را راهنمایی ارزشمند برای فهم و طراحی سیاست آمریکا در خاورمیانه معرفی کرده بود. کالیراد همچنین یادآور شد که این کتاب سال‌ها در برنامه مطالعات حرفه‌ای افسران تفنگداران دریایی آمریکا قرار داشت و حتی در آزمون‌های دانش عمومی وزارت خارجه آمریکا نیز از آن استفاده می‌شد. از نگاه او، استقبال گسترده از کتاب در دانشگاه‌های اسرائیل نیز نشان می‌دهد این اثر صرفاً یک متن تاریخی نیست، بلکه در شکل‌دهی به چارچوب‌های فکری سیاست‌گذاران غربی نقش داشته است.

در ادامه، مددلو دلیل این استقبال را در نوع نگاه نویسنده جست‌وجو کرد. به باور او، کتاب خاورمیانه را منطقه‌ای می‌داند که با «قابله‌های اروپایی» متولد شده است. در این روایت، انسان منطقه، بازیگر مستقل نیست؛ بلکه موجودی است که در آزمایشگاه سیاست اروپایی تعریف می‌شود. از همین رو، نویسنده نقش برخی بازیگران همچون مارونی‌های لبنان و یهودیان را برجسته می‌کند، زیرا آنان را در نسبت با پروژه اروپایی تحلیل می‌کند، نه در نسبت با اراده مستقل ملت‌های منطقه.

کالیراد این بحث را از زاویه‌ای دیگر ادامه داد و گفت حتی خود واژه «خاورمیانه» نیز حامل یک چارچوب ادراکی است. این اصطلاح، منطقه را از منظر لندن و واشنگتن تعریف می‌کند؛ گویی انسان این جغرافیا تنها در واکنش به تصمیم‌های قدرت‌های بزرگ معنا پیدا می‌کند. او سپس پرسشی اساسی را مطرح کرد: همان‌گونه که اروپایی‌ها یک قرن پیش برای منطقه چارچوب ذهنی و نقشه داشتند، آیا امروز ما نیز برای منطقه خود دارای چنین چارچوبی هستیم؟

او در توضیح این پرسش، به بخش اعلامیه بالفور در کتاب اشاره کرد و آن را یکی از مهم‌ترین فصل‌های اثر دانست. به گفته او، در این بخش به خوبی می‌توان دید که چگونه سیاستمدارانی چون جرج لوید، مارک سایکس و حتی وودرو ویلسون، مسئله فلسطین را نه صرفاً یک موضوع محلی، بلکه بخشی از یک نقشه بزرگ‌تر برای آینده منطقه می‌دیدند. دغدغه آنان تنها فلسطین نبود، بلکه نظم جدیدی بود که قرار بود بر سراسر منطقه حاکم شود.

از همین جا بود که بحث از گذشته، به امروز رسید. کالیراد این پرسش را مطرح کرد که اگر قدرت‌های غربی بر اساس شناخت خود از منطقه، چنین نظم دقیقی را طراحی کردند، آیا ما نیز امروز به همان اندازه دشمن، اهداف، ذهنیت و نظام مسائل او را می‌شناسیم؟ چرا وقتی این کتاب را می‌خوانیم، احساس می‌کنیم بسیاری از صحنه‌های آن با جنگ‌ها، بحران‌ها و حتی مذاکرات امروز شباهت دارد؟

مددلو در پاسخ، مهم‌ترین درس کتاب را شناخت «نظام مسائل دیگری» دانست. به باور او، ارزش اصلی اثر در این است که لحظه تولد خاورمیانه را توضیح می‌دهد؛ یعنی نشان می‌دهد چگونه یک چارچوب ادراکی به تولد یک نظم سیاسی انجامید. او تأکید کرد که امروز نیز جمهوری اسلامی در حال طرح چارچوبی جدید با عنوان «غرب آسیا» است؛ مفهومی که هنوز به مرحله تولد نرسیده، اما امکان تولد آن فراهم شده است.

او با تأکید بر اینکه تولد هر نظم جدید، پیش از هر چیز نیازمند تولد یک اندیشه است، گفت بدون داشتن ذهنی سامان‌مند و خلاق، هیچ تحول پایداری رخ نخواهد داد. به همین دلیل، از نظر او، مهم‌ترین درس کتاب آن است که نشان می‌دهد چگونه یک چارچوب ذهنی توانست سرنوشت یک منطقه را تغییر دهد.

مددلو برای توضیح این موضوع، به نقش چرچیل در کتاب اشاره کرد. از نگاه چرچیل، فلسطین اگرچه قلب مسأله بود، اما همه مسئله محسوب نمی‌شد؛ بلکه تنها بخشی از یک معادله بزرگ‌تر بود. همین نگاه کلان، به سیاستمداران انگلیسی امکان داد تا برای کل منطقه برنامه‌ریزی کنند، نه فقط برای یک سرزمین. او نتیجه گرفت اگر قرار است غرب آسیا نیز روزی متولد شود، باید با همین نگاه کلان و با تعریف نقش برای همه ملت‌های منطقه همراه باشد، نه آنکه تنها از دریچه منافع یک کشور دیده شود.

در ادامه، مددلو به یکی از چالش‌های مهم فضای فکری کشور اشاره کرد. به اعتقاد او، بسیاری از نخبگان هنوز امکان تغییر نظم منطقه را باور ندارند و همچنان تصور می‌کنند تنها قدرت‌های سلطه‌گر می‌توانند مرزها و نظم منطقه را تعریف کنند. در مقابل، ایده «غرب آسیا» بر این اصل استوار است که ملت‌های منطقه خود می‌توانند چارچوب هویتی و ادراکی مستقل خود را بسازند.

کالیراد نیز در ادامه این بحث، به برخی مقایسه‌های تاریخی میان ایران امروز و ایران سال 1320 پرداخت. او گفت گاهی چنین القا می‌شود که برای حفظ هویت، باید بخشی از قدرت یا حتی سرزمین را واگذار کرد، در حالی که ایران امروز اساساً با ایران آن دوران قابل قیاس نیست. از نگاه او، هرگونه شباهت‌یابی تاریخی زمانی معتبر است که شاخص‌های واقعی آن نیز وجود داشته باشد. مددلو در پاسخ تأکید کرد که بزرگ‌ترین خطا آن است که کشوری در موضع قدرت باشد، اما امنیت خود را به بیرون برون‌سپاری کند. به گفته او، برخی جریان‌های اسلام‌گرا در آغاز جنگ اخیر، تحت تأثیر نگاه‌های طایفه‌ای چنین تصوری داشتند، اما با تغییر موازنه‌ها، نگاه آنان نیز دگرگون شد.

او سپس بحث را بار دیگر به کتاب بازگرداند و گفت مهم‌ترین پیام آن، فهم «لحظه تولد» است. از نظر او، امروز نیز بیش از آنکه به دنبال تحقق سیاسی فوری ایده غرب آسیا باشیم، باید زمینه‌های فکری و فرهنگی آن را فراهم کنیم. سیاست، معمولاً مرزها را با خطوط جغرافیایی تعریف می‌کند، اما شکل‌گیری یک منطقه جدید، پیش از هر چیز از مسیر تعاملات فرهنگی، علمی و اقتصادی میان ملت‌ها می‌گذرد.

مددلو در همین چارچوب، پیشنهاد کرد که دانشگاه‌های ایران می‌توانند آغازگر این مسیر باشند؛ با دعوت از نخبگان کشورهای منطقه، پذیرش نقدهای آنان و شکل دادن به گفت‌وگویی که واسطه آن، نگاه غربی نباشد. از نگاه او، چنین مسیری نه تنها هویت ملی را تضعیف نمی‌کند، بلکه آن را در دایره‌ای بزرگ‌تر با عنوان «مایِ غرب آسیا» معنا می‌بخشد. او برای توضیح این مسئله، به نمونه‌ای از ترکیه اشاره کرد؛ جایی که بسیاری از دانشگاهیان، انقلاب اسلامی ایران را نه از طریق آثار اندیشمندان ایرانی، بلکه با کتاب «ایران بین دو انقلاب» یرواند آبراهامیان شناخته‌اند. به باور او، این نمونه نشان می‌دهد که هنوز روایت منطقه از خود، عمدتاً با واسطه نگاه غربی شکل می‌گیرد و این همان خلأیی است که باید پر شود.

گفت‌وگوی دو استاد، در نهایت به نقطه‌ای مشترک رسید؛ اینکه ارزش واقعی کتاب «صلحی که همه صلح‌ها را بر باد داد» صرفاً در روایت گذشته نیست. این اثر، بیش از آنکه کتابی درباره تاریخ باشد، کتابی درباره «ساختن چارچوب ادراکی» است. کتاب نشان می‌دهد چگونه یک ایده می‌تواند به نظم سیاسی تبدیل شود و چگونه پیش از ترسیم هر مرز روی نقشه، باید آن مرز در ذهن‌ها شکل گرفته باشد.

شاید به همین دلیل است که پرسش اصلی این نشست نیز نه درباره سایکس و پیکو بود، نه درباره اعلامیه بالفور و نه حتی درباره جنگ جهانی اول. پرسش اصلی این بود که اگر یک قرن پیش، دیگران توانستند با اتکا به یک نظام فکری، خاورمیانه را آن‌گونه که می‌خواستند تعریف کنند، آیا امروز ملت‌های این منطقه خواهند توانست روایت مستقل خود را از «غرب آسیا» بسازند؟ پاسخی که دو استاد، هر یک با ادبیات خود، بر آن تأکید داشتند این بود که آغاز هر تحول تاریخی، پیش از آنکه بر روی نقشه رخ دهد، در ذهن‌ها متولد می‌شود.

انتهای پیام/