6 ماه روی تخت؛ جنگ برای شهید زنده لرستان هنوز تمام نشده است

به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم‌آباد، جنگ رمضان برای محسن صمدی در روز دوم، در دهم اسفندماه 1404 آغاز شد و برای او هنوز تمام نشده‌است. او آن روز، هنگامی که حملات موشکی دشمن ادامه داشت، در مجموعه سپاه حضرت ابوالفضل(ع) حضور داشت.

اما حمله‌ای که از آسمان آمد، مسیر زندگی صمدی را تغییر داد. او مجروح شد و از همان روز، زمان برای او شکل دیگری پیدا کرد؛ روزها به هفته تبدیل شدند، هفته‌ها گذشتند و حالا نزدیک به شش ماه است که این جانباز جنگ رمضان روی بستر است.

ماجرای محسن صمدی از همین فاصله میان پایان جنگ و پایان آثار جنگ آغاز می‌شود. سردار نعمت‌الله باقری، فرمانده سپاه حضرت ابوالفضل(ع) لرستان، در دیدار با این جانباز، از روزی گفت که صمدی در جریان حملات موشکی دشمنان انقلاب اسلامی مجروح شد؛ روز دوم جنگ، روزی که هنوز درگیری‌ها در جریان بود و نیروهای مدافع در موقعیت دفاعی قرار داشتند.

این شش ماه را نمی‌توان فقط با یک عدد توضیح داد. شش ماه یعنی بخش بزرگی از یک سال؛ یعنی تغییر فصل‌ها درحالی‌که یک انسان همچنان دوران درمان را می‌گذراند. یعنی خانواده‌ای که زندگی روزمره‌اش از جنگ تأثیر گرفته و هر روز باید وضعیت کسی را دنبال کند که پیش از آن، بخشی از ستون زندگی خانواده بوده‌است.

جنگ در اینجا دیگر تصویری از موشک و میدان درگیری نیست؛ تصویری است از روزهایی که بعد از اصابت می‌آیند و گاهی بسیار طولانی‌تر از خودِ لحظه حادثه ادامه پیدا می‌کنند.

فرمانده سپاه حضرت ابوالفضل لرستان در توصیف محسن صمدی فقط به‌عنوان جانباز جنگ بسنده نکرده است. او از صمدی به‌عنوان جوانی مؤدب و خانواده‌دوست یاد کرده؛ کسی که برای پدر و مادر و خانواده‌اش نمونه بوده‌است.

صمدی در این روایت فقط یک نیروی حاضر در میدان دفاع نیست؛ او پدر یک خانواده است. و درست در روزهایی که خودش همچنان درگیر پیامدهای مجروحیت است، اتفاق دیگری در زندگی خانواده رخ داده‌است: فرزند سوم به دنیا آمده‌است؛ نوزادی که تنها یک هفته از تولدش می‌گذرد.

این دو اتفاق، یکی در دو سوی زندگی یک خانواده ایستاده‌اند؛ مجروح‌شدن پدر در روز دوم جنگ و تولد فرزند سوم نزدیک به شش ماه بعد. میان این دو نقطه، ماه‌هایی از درمان و انتظار قرار دارد.

یک‌سو روزی است که موشک به زندگی خانواده وارد شد و سوی دیگر روزی که کودکی تازه به دنیا آمد. تولد فرزند، معمولاً لحظه‌ای برای آغاز یک فصل تازه است، اما در خانواده صمدی این آغاز با ادامه یک نگرانی قدیمی همراه شده‌است؛ نگرانی برای سلامت پدری که هنوز از بستر جدا نشده‌است.

در چنین شرایطی، حتی مفهوم خانه نیز برای خانواده معنای متفاوتی پیدا می‌کند. خانه فقط محل زندگی نیست؛ جایی است که جای خالی یک پدر، حضور یک نوزاد، و امید به بهبودی همزمان در آن جریان دارد.

همسر محسن صمدی نیز در توصیف همسرش بر ویژگی‌هایی تأکید کرده که برای خانواده او اهمیت دارد؛ او را دارای روحیه انقلابی، امام‌حسینی و اهل فداکاری می‌داند.

آنچه در این روایت بیش از همه به چشم می‌آید، تضاد میان سرعت حادثه و طولانی‌بودن پیامد آن است. اصابت یک پرتابه شاید در چند لحظه رخ دهد، اما آثار آن می‌تواند ماه‌ها ادامه پیدا کند.

یک لحظه در میدان جنگ می‌تواند شش ماه از زندگی یک خانواده را تحت‌تأثیر قرار دهد. برای همین است که روایت جانبازان را نمی‌توان تنها با لحظه مجروحیت تعریف کرد. بخش مهم‌تر ماجرا، روزهای پس از آن است و خانواده همچنان در همان نقطه زندگی می‌کند.

این همان بخش کمتر دیده‌شده جنگ است که پس از فروکش‌کردن اخبار آغاز می‌شود. جانباز روی تخت می‌ماند، خانواده در کنار او می‌ماند، درمان ادامه پیدا می‌کند و زمان می‌گذرد. جنگ تمام شده، اما در زندگی این خانواده هنوز نشانه‌های آن باقی است.

جنگ را می‌توان با تاریخ آغاز و پایان عملیات اندازه گرفت، اما رنج و پیامدهای آن چنین تقویمی ندارند. برای خانواده محسن صمدی، جنگ در روزی که حملات متوقف شد تمام نشد؛ هنوز در انتظار سلامت پدر خانواده‌اند. و شاید دقیق‌ترین تصویر از ادامه جنگ همین باشد: مردی که شش ماه پیش در چند لحظه مجروح شد و خانواده‌ای که شش ماه است هر روز با پیامد همان چند لحظه زندگی می‌کند.

انتهای پیام/ 644