موسیقی کردی را برای مخاطب شهری رام نکنید!

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، موسیقی اقوام، برای علیرضا حاجی‌علی‌شیر صرفاً مجموعه‌ای از نغمه‌ها و مقام‌های قدیمی نیست؛ بخشی از حافظه‌ای زنده است که در طول قرن‌ها، همراه مردم یک جغرافیا حرکت کرده، تغییر کرده، نسل به نسل منتقل شده و همچنان می‌تواند برای موسیقی امروز ایده بسازد. او حدود چهار سال است که روی موسیقی اقوام تحقیق می‌کند؛ تحقیقی که قرار بود یک یا دو ساله به پایان برسد، اما هرچه پیش رفته، گستردگی این موسیقی و ناشناخته‌هایش را بیشتر به او نشان داده است.

حاصل این جست‌وجو، شکل‌گیری ایده برگزاری «شب موسیقی اقوام» است؛ مجموعه‌ای که نخستین ایستگاه آن موسیقی کردستان خواهد بود. در این پروژه، هورامی، سورانی، گروسی، کرمانشاهی و شکاک در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و حاجی‌علی‌شیر تلاش کرده است ضمن استفاده از ظرفیت‌های یک ساختار ارکسترال، اصالت مقام‌ها و ویژگی‌های موسیقی بومی را حفظ کند.

با او درباره چرایی شکل‌گیری «شب موسیقی کردستان»، خطر یکدست‌شدن موسیقی کردی، مرز میان اصالت و نوآوری، نسبت موسیقی اقوام با مخاطب شهری، نقش سیاست‌گذاری فرهنگی و البته این پرسش گفت‌وگو کردیم که آیا موسیقی کردی برای شنیده‌شدن در تهران ناچار به تغییر است یا نه.

 

 

«شب موسیقی کردستان» قرار است چه چیزی را روایت کند که با یک اجرای صرفاً موسیقایی متفاوت باشد؟ شما وقتی این پروژه را طراحی کردید، دقیقاً چه مسئله یا دغدغه‌ای پشت آن داشتید؟

من حدود چهار سال قبل یک تحقیق گسترده روی موسیقی اقوام شروع کردم؛ هم به دلیل علاقه شخصی‌ام به موسیقی اقوام که می‌خواستم بیشتر درباره‌اش یاد بگیرم و هم برای اینکه بتوانم یک گزارش یا جزوه مفصل از موسیقی اقوام جمع‌آوری کنم. تصورم این بود که شاید طی یک یا دو سال بتوانم این کار را انجام بدهم، اما گستردگی موسیقی اقوام و تعداد متنوع مقام‌ها آن‌قدر زیاد بود که هنوز بعد از چهار سال درگیر این تحقیق هستم.

هرچه جلوتر می‌روم، بیشتر متوجه می‌شوم که چقدر نمی‌دانم و چقدر هنوز نیاز به یادگیری دارم. وقتی به موسیقی کردستان رسیدم هم همین اتفاق افتاد. ده‌ها مقام وجود دارد که شوربختانه بسیاری از آنها در معرض فراموشی قرار گرفته‌اند و اگر برای حفظ و نگهداری‌شان اقدامی نشود، ممکن است از بین بروند. در عین حال، ملودی‌های بسیار زیبا و شنیدنی‌ای وجود دارد که می‌توان سال‌ها روی آنها کار کرد و از آنها ایده گرفت.

این موسیقی می‌تواند تا سال‌ها منبعی کامل برای ما باشد و ما را از جمله‌پردازی‌هایی که بخواهیم از بیرون موسیقی‌مان وارد کنیم، بی‌نیاز کند. در نهایت این تحقیق من را به اینجا رساند که «شب موسیقی اقوام» را برگزار کنم؛ نه فقط موسیقی کردستان، بلکه در نظر دارم در کنسرت‌های آینده برای دیگر اقوام هم شب‌های موسیقایی داشته باشیم.

موسیقی کردستان را به‌عنوان نخستین انتخاب کردم؛ هم به دلیل علاقه شخصی‌ام به موسیقی کردستان و اقوام کرد و هم به این دلیل که ابزار اجرای این نوع موسیقی را بیشتر در اختیار دارم. در ارکستر شرر، نوازندگان کرد بیشتر از سایر اقوام حضور داشته‌اند و با استادانی که بر موسیقی کردستان مسلط هستند نیز بیشتر کار کرده‌ایم. خودم هم در این چند سال نسبت به موسیقی کردستان علاقه بیشتری پیدا کرده‌ام و به واسطه همین علاقه، بیشتر درباره آن مطالعه کرده‌ام و احساس می‌کنم تسلط بیشتری روی آن دارم.

در این اجرا از هورامی و سورانی تا گروسی و کرمانشاهی و شکاک کنار هم قرار گرفته‌اند. آیا این کنار هم نشاندن گونه‌های مختلف، خطر ساده‌سازی و یکدست‌کردن موسیقی کردی را به همراه ندارد؟

فکر نمی‌کنم این‌طور باشد. شاید قرن‌هاست که این لهجه‌ها در یک جغرافیای نسبتاً کوچک در کنار هم زندگی کرده‌اند. گاهی حد فاصل دو روستا مسافت زیادی نبوده، اما لهجه‌ها تغییر کرده، نوع رقص تغییر کرده و حتی مراسم و رسوم تفاوت‌هایی داشته است.

با این حال، این مردم قرن‌ها همزیستی را تجربه کرده‌اند، با هم وصلت کرده‌اند و در کنار هم رقصیده‌اند، بدون اینکه حتی لحظه‌ای احساس کنند این کنار هم بودن قرار است به موسیقی، رسوم، رقص یا لهجه‌شان آسیب بزند. فکر می‌کنم کشور ما نمونه‌ای مثال‌زدنی از این همزیستی است؛ هم میان اقوام مختلف و هم میان لهجه‌های مختلف یک قوم. ما قرن‌ها در کنار هم زندگی کرده‌ایم و توانسته‌ایم اصالت‌هایمان را حفظ کنیم.

ضمن اینکه ما این کار را به‌عنوان یک نمونه معرفی می‌کنیم تا غیر بومی‌ها با این لهجه‌ها آشنا شوند و گستردگی موسیقی کردستان را درک کنند؛ اینکه این موسیقی چقدر گسترده است و لهجه‌های متفاوت چگونه روی مقام‌ها، لحن خواندن و حتی تحریرها تأثیر می‌گذارند.

گاهی مقام‌های مشترکی میان این لهجه‌ها وجود دارد که مثلاً در گروسی به یک شکل و در سورانی به شکل دیگری خوانده می‌شود. هر دو در واقع یک مقام را اجرا می‌کنند، اما با ظرافتی متفاوت آن را ارائه می‌دهند. این تفاوت‌ها برای من بخشی از جذابیت موسیقی کردستان است، نه چیزی که باید حذف شود.

شما موسیقی کردی را برای یک ارکستر متشکل از سازهای ایرانی و محلی تنظیم کرده‌اید. در این فرآیند، کجا مجبور شدید بین «وفاداری به اصل» و «ضرورت‌های اجرای ارکسترال» یکی را انتخاب کنید؟

برای من حفظ و نگهداری مقام‌های موسیقی خودش یک اصل است. معتقدم وقتی در ارائه یا تنظیم یک اثر موسیقایی، تغییری در اصل آن اثر یا مقام ایجاد می‌کنیم، دیگر لطفی در ارائه مجدد آن وجود ندارد.

البته گاهی بر اساس نیاز مخاطب امروز، نیاز موسیقی جدید یا ابزار ارکسترال، لازم است در تنظیم‌ها کارهای تازه‌ای انجام دهیم، ایده‌های جدید داشته باشیم یا با رنگ‌آمیزی مجلل‌تری یک مقام را معرفی کنیم. اما همه این کارها نباید به اصل اثر و مقام آسیب بزند. اگر این اتفاق بیفتد، لطف ارائه اثر از بین می‌رود.

برای ارکستری مثل شرر که هم مخاطب بومی و هم غیر بومی دارد، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. شاید مخاطب غیر بومی حساسیت چندانی نسبت به این موضوع نداشته باشد، اما برای مخاطب بومی بسیار مهم است؛ چون او این مقام‌ها را در طبیعی‌ترین شکل ممکن، در روستای خودش یا در محل زندگی‌اش، با خواننده‌های محلی و با لهجه‌های مختلف شنیده است. وقتی همان مقام را در یک کنسرت با سازهای مختلف می‌شنود، انتظار دارد آن خاطره برایش تداعی شود و مقام را دوباره با همان زیبایی، اما با یک رنگ‌آمیزی جدید بشنود.

وقتی یک موسیقی بومی وارد یک ساختار بزرگ ارکسترال می‌شود، ممکن است بخشی از خصلت خام، زیسته و حتی خشن آن از بین برود و تبدیل به یک موسیقی شیک و صحنه‌ای شود. چقدر از این اتفاق در این پروژه نگران بودید؟

خیلی. در انتخاب مقام‌ها و آثاری که قرار است در این کنسرت اجرا شوند، دقت کردیم آثاری را انتخاب کنیم که قابلیت ارکسترال‌شدن داشته باشند. اگر اثری وجود داشته که احساس کرده‌ام ورودش به ساختار ارکستر باعث می‌شود مجبور شوم هارمونی یا خطوط کنترپوانی اضافه کنم و این کار به اصل یا ساختار اثر آسیب می‌زند، سعی کردم آن اثر را انتخاب نکنم.

اگر هم مقامی بوده که از نظر شخصی خیلی دوستش داشته‌ام و می‌خواستم در این اجرا باشد، آن را در ساختاری کوچک‌تر ارائه کرده‌ام؛ مثلاً با یک تک‌ساز یا با خواننده و همراهی بسیار محدود ارکستر.

در چنین مواردی، هدف این بوده که ارکستر مزاحم ارائه اصل اثر نباشد و هارمونی اضافه‌ای به آن تحمیل نکند؛ فقط فضایی ایجاد کند که خواننده بتواند مقام را تا حد امکان به شکل اصلی و طبیعی خودش اجرا کند.

اصلاً از نظر شما «اصالت» در موسیقی کردی یعنی چه؟ آیا اجرای عین‌به‌عین یک مقام و نغمه قدیمی اصیل‌تر است یا می‌توان آن را تغییر داد، ارکسترال کرد و همچنان مدعی اصالت بود؟

خاطرم هست یک‌بار در کلاس استاد ارشد طهماسبی جمله‌ای از ایشان شنیدم که «فضیلت موسیقی ایرانی، مقام‌های آن است». این جمله برای من عمق زیادی دارد. من فکر می‌کنم مقام‌های موسیقی در واقع تعریف‌کننده بخشی از اصالت این موسیقی هستند؛ چون مقام‌ها برای اینکه شکل بگیرند و در یک منطقه جا بیفتند، شاید 700 یا 800 سال زمان نیاز داشته‌اند. مردم یک منطقه آنها را با تمام وجودشان یاد گرفته‌اند، احساسشان کرده‌اند و سینه‌به‌سینه به نسل بعد منتقل کرده‌اند.

گاهی ساختارهای ارکسترال کمک می‌کنند این مقام‌ها بهتر شنیده شوند. گاهی هم نه؛ بعضی مقام‌ها را باید به حال خودشان رها کرد، چون آن‌قدر پُر و پیچیده‌اند که هرگونه اضافه‌کاری ارکسترال ممکن است از زیبایی‌شان کم کند. در چنین مواردی باید اثر را همان‌طور که هست حفظ کرد و به نسل بعد انتقال داد و فقط در این میان امانت‌دار بود.

اما درباره بعضی مقام‌های دیگر، ابزار موسیقی امروز می‌تواند کمک‌کننده باشد. نمونه‌های زیادی از این اتفاق را در موسیقی خانواده کامکار می‌شنویم؛ کاری که آنها با موسیقی ما کرده‌اند. گاهی حتی یک تنظیم الکترونیک باعث شده یک مقام زیبایی تازه‌ای پیدا کند و مخاطب بیشتری با آن ارتباط بگیرد.

مهم این است که تنظیم جدید باعث شود مقام بهتر شنیده شود، نه اینکه اصل آن از بین برود.

 

یکی از چالش‌های موسیقی اقوام این است که گاهی برای مخاطب شهری و سالن کنسرت، بیش از آنکه خود موسیقی ارائه شود، تصویری تزئینی و نوستالژیک از فرهنگ اقوام ساخته می‌شود. فکر می‌کنید مرز شما با این نگاه کجاست؟

خاطرم هست در جلسه هماهنگی این کنسرت از من پرسیده شد که چقدر افکت تصویری برای این کنسرت نیاز است، چقدر نورپردازی نیاز داریم و چقدر باید اتفاقات خارج از موسیقی انجام شود.

من همان‌جا گفتم برای ساختن یک ساختار موسیقایی، یا باید به خود موسیقی برسیم یا به اتفاقات خارجی. اگر موسیقی به اندازه کافی پخته باشد و به اندازه کافی روی آن کار شده باشد، اتفاقات خارج از موسیقی می‌تواند کمتر شود. اگر کسی روی اصل موسیقی کار نکرده باشد، آن وقت مجبور است سراغ کارهای خارج از موسیقی برود.

من می‌پذیرم که گاهی تصاویر، افکت‌های تصویری یا نورپردازی می‌توانند به درک بهتر یک اثر کمک کنند، اما درباره موسیقی اقوام فکر می‌کنم خود این موسیقی به اندازه کافی کامل است که نیاز به اضافه‌کاری زیادی نداشته باشد. اگر روی خود موسیقی و پخته‌کردن آن کار کنیم، نیازی به تزئینات اضافه نداریم.

شما از هورامان تا کرمانشاه را در یک شب موسیقایی کنار هم قرار داده‌اید. این جغرافیا برای شما فقط یک مسیر موسیقایی است یا می‌خواهید بخشی از حافظه، تاریخ و زیست مردم این مناطق را هم روایت کنید؟

حقیقت این است که موسیقی اقوام خودش به‌تنهایی شامل همه این موارد است. اقوام ما با مقام‌هایشان بخشی از تاریخ، نوع زیست، گاهی حتی پوشش، لهجه، زبان و رسومشان را بیان می‌کنند.

وقتی یک مقام یا نغمه را همراه با شعری که روی آن قرار گرفته ارائه می‌کنیم، بخش زیادی از این روایت منتقل می‌شود. حتی اگر قصد روایت جغرافیا را هم نداشته باشیم، صرفاً با ارائه مقام‌های مناطق مختلف، مخاطب را به آن جغرافیا می‌بریم.

فقط لهجه نیست که تغییر می‌کند؛ شعرهایی که در هر منطقه استفاده می‌شوند، به روایت‌های محلی، اسطوره‌ها، رسوم و شیوه زندگی مردم آن منطقه وابسته‌اند. بنابراین موسیقی آنها به اندازه کافی روایتگر زندگی‌شان هست و ما حتی اگر قصد مستقیمی هم نداشته باشیم، با روایت مقام‌ها، بخشی از فرهنگ آن منطقه را روایت می‌کنیم.

به نظر شما چرا با وجود ظرفیت گسترده موسیقی کردی، موسیقی اقوام هنوز در جریان اصلی موسیقی ایران جایگاه تثبیت‌شده‌ای ندارد؟ مشکل را بیشتر در کم‌کاری هنرمندان می‌بینید، سیاست‌گذاری فرهنگی یا ذائقه بازار و مخاطب؟

راستش را بخواهید، فکر می‌کنم این حوزه به یک سیاست‌گذاری کلی احتیاج دارد و ابزار تعیین‌کننده است. هرچقدر از هنرمند موسیقی بومی حمایت بیشتری کنیم، سالن مناسب‌تری در اختیارش بگذاریم و ابزار برگزاری کنسرت را برایش راحت‌تر کنیم، طبیعتاً ارائه این موسیقی هم بیشتر خواهد شد.

مخاطب این نوع موسیقی، به نظرم، بسیار زیاد است. می‌توانم خود ارکستر شرر را مثال بزنم. ما برای این کنسرت راحت‌تر از هر کنسرت دیگری بلیت فروختیم و زودتر از هر کنسرت دیگری به وضعیت سولدآوت رسیدیم.

در جلسه‌ای که با بچه‌های ارکستر داشتم، این موضوع را مطرح کردم که شاید در ابتدای این مسیر فکرش را هم نمی‌کردیم که این‌قدر مخاطب با ما همراه شود و از «شب موسیقی کردستان» استقبال کند. برای خود ما هم کمی تعجب‌آور بود.

این اتفاق خودش یک سند است که جامعه ما ظرفیت بالایی برای شنیدن این موسیقی دارد. بخش مهمی از جامعه ما از همین اقوام تشکیل شده است؛ کردها، لرها، گیلک‌ها، مازنی‌ها و بلوچ‌ها در کنار هم در شهری مثل تهران زندگی می‌کنند و با ذائقه موسیقایی یکدیگر هم آشنا هستند.

اگر یک سیاست‌گذاری کلی درباره این موضوع انجام شود و بستر حمایتی بهتری برای هنرمندانی که روی موسیقی اقوام کار می‌کنند فراهم شود، در نهایت موسیقی اقوام می‌تواند جایگاه پررنگ‌تری در فضای موسیقی ایران پیدا کند.

امروز موسیقی محلی برای دیده‌شدن گاهی ناچار است خودش را با زبان بازار، شبکه‌های اجتماعی و سلیقه مخاطب جوان تطبیق دهد. آیا این تغییر را راهی برای زنده ماندن موسیقی کردی می‌دانید یا آغاز فاصله گرفتن آن از ریشه‌هایش؟

من هیچ جبهه‌ای در مقابل نوگرایی ندارم؛ به شرط اینکه به اصل و اصالت موسیقی لطمه‌ای وارد نکند. از هر ایده جدیدی استقبال می‌کنم و معتقدم خیلی وقت‌ها ایده‌های نو و تنظیم‌های جدید کمک می‌کنند یک موسیقی بهتر شنیده شود.

مثلاً در شبکه‌های اجتماعی یک آواز از استاد حسن زیرک وایرال شد که با موسیقی الکترونیک بازتنظیم شده بود و یک پد استرینگ ارکسترال هم به ابتدای آن اضافه شده بود. فکر می‌کنم این تنظیم باعث شد آن اثر برای بسیاری از مخاطبان زیباتر و شنیدنی‌تر شود و بارها در شبکه‌های اجتماعی بازنشر شد.

مخاطب غیر بومی تازه با نام حسن زیرک آشنا شد و جوان‌هایی که شاید پیش از آن چنین موسیقی‌ای نشنیده بودند، فهمیدند این خواننده چه کسی است و در موسیقی کردستان چه جایگاهی دارد. بنابراین من فکر می‌کنم نوگرایی می‌تواند کمک کند موسیقی بهتر شنیده شود و نباید با نگاه منفی سراغ آن رفت.

البته می‌پذیرم که گاهی در نوگرایی زیاده‌روی می‌شود یا تنظیم‌ها آن‌قدر بازاری می‌شوند که اصل اثر را از بین می‌برند. نمی‌توان اسم هر اتفاق جدیدی را نوگرایی گذاشت؛ اما اگر این اتفاق اصولی انجام شود، می‌تواند کمک‌کننده باشد.


علیرضا حاج علی شیر در کنار مجتبی قبادی خواننده ارکستر شرر

آیا موسیقی کردی برای شنیده‌شدن در تهران مجبور است تغییر کند؟ اگر پاسخ شما مثبت است، این تغییر تا کجا قابل قبول است و از کجا به بعد دیگر نمی‌توان نامش را موسیقی کردی گذاشت؟

نه. من فکر نمی‌کنم موسیقی کردی یا موسیقی اقوام ما برای ارائه در یک جغرافیای دیگر الزاماً نیاز به تغییر داشته باشد.

برای من یک الگوی ارزشمند، گروه‌های موسیقی کردی هستند که حتی در اجراهای برون‌مرزی، موسیقی را با تمام ظرافت‌های اصیل خودش ارائه کرده‌اند. حتی در مراسم جایزه صلح نوبل، وقتی موسیقی کردی ارائه شد، مخاطبی که هیچ آشنایی با این موسیقی نداشت، همراه آن شد و به شیوه کردی دست زد.

در ویدیویی که از آن کنسرت وجود دارد، به‌وضوح می‌توان دید که سالن با گروه و با فرهنگ همراه شده است. به نظرم جذابیت موسیقی اقوام دقیقاً همین است؛ اینکه ما موسیقی کردی را در یک جغرافیای دیگر، مثل تهران، با همان اصالت ارائه کنیم تا مخاطب بومی با آن خاطره‌سازی کند و مخاطب غیر بومی با آن آشنا شود، آن را کشف کند و درکش کند.

بنابراین من فکر می‌کنم موسیقی کردی برای شنیده‌شدن در تهران اتفاقاً نیازی به تغییر ندارد.

ترکیب ارکستر، گروه کُر و گروه دف در این اجرا، از نظر ساختاری پروژه‌ای پرحجم ایجاد کرده است. این تعدد صداها قرار است به کشف ظرفیت‌های تازه موسیقی کردی منجر شود یا خطر غلبه فرم بر خود موسیقی وجود دارد؟

فکر نمی‌کنم چنین خطری وجود داشته باشد، چون این بخشی از ساختار خود این موسیقی است. موسیقی کردی در ساختار اصیل خودش هم پر تعداد و پُرحجم است.

امروز در کردستان جشنواره‌های متعدد دف‌نوازی برگزار می‌شود و حتی ممکن است هزار نفر کنار هم بایستند و دف بزنند، چون موسیقی را بخشی از پیوند خودشان می‌دانند. در جشن‌ها و عروسی‌ها هم همین حجم و تعداد را می‌بینیم. حتی شیوه‌های مختلف رقص و دیگر عناصر فرهنگی، بخشی از همین پیوند هستند.

ما در ارکستر شرر اضافه‌کاری در این زمینه نکرده‌ایم؛ تلاش کرده‌ایم موسیقی را تا حد امکان به همان شیوه‌ای که در خود اقوام ارائه می‌شود، روی صحنه بیاوریم. بنابراین تعدد نفرات و حجم صدا، بخشی از فرهنگ ارائه همین موسیقی است.

شما هم‌زمان سرپرست، تنظیم‌کننده و نوازنده این پروژه هستید. وقتی خودتان درگیر اجرا هم هستید، هدایت کلی ارکستر برایتان دشوار نمی‌شود؟

من تجربه هر دو نوع کار را با ارکستر شرر دارم. در بعضی کنسرت‌ها رهبر ارکستر بوده‌ام و هدایت ارکستر را بر عهده داشته‌ام و در بعضی اجراها هم نوازنده بوده‌ام.

فکر می‌کنم این موضوع در ساختار این نوع موسیقی خللی ایجاد نمی‌کند. ما در «شب موسیقی کردستان» از سازبندی ایرانی و ترکیب موسیقی ایرانی استفاده کرده‌ایم و در موسیقی ایرانی همیشه این روال وجود داشته که موسیقی‌دان‌ها یاد بگیرند یکدیگر را بشنوند و با شنیدن همدیگر را دنبال کنند و موسیقی را در کنار هم ارائه دهند.

این ساختار کمی با ساختار کلاسیک متفاوت است؛ در ساختار کلاسیک نیاز است یک هدایت‌کننده از بیرون ارکستر را رهبری کند و یک شنونده بیرونی برای ارکستر وجود داشته باشد. اما در ساختار موسیقی محلی و حتی موسیقی دستگاهی ما، قرن‌ها این کار بدون هدایت‌کننده بیرونی انجام شده است.

بنابراین فکر نمی‌کنم نوازندگی خللی در کار من ایجاد کند. اتفاقاً خودم این فرم را بیشتر دوست دارم و از اینکه بتوانم با سازم ارکستر را هدایت کنم، لذت بیشتری می‌برم.

اگر بعد از اجرای 26 شهریور، یک منتقد سخت‌گیر روبه‌روی شما بنشیند و بگوید «شما موسیقی کردی را بیش از اندازه برای سالن و مخاطب شهری رام کرده‌اید»، چه پاسخی به او می‌دهید؟

در درجه اول باید بگویم که من پذیرای هرگونه انتقاد سازنده هستم و از آن ایده می‌گیرم و استقبال می‌کنم. اما اگر یک منتقد سخت‌گیر به من بگوید موسیقی کردی را بیش از اندازه رام کرده‌ام، پاسخی برای او دارم: بعضی تغییرات اجتناب‌ناپذیرند و این موضوع لزوماً هیچ ارتباطی با مخاطب‌سازی ندارد.

امروز در خود کردستان می‌بینیم مردم لباس کردی می‌پوشند؛ لباسی که نشانه اصالتی چندصدساله است، اما در جیبشان موبایل هم دارند. این تغییر اجتناب‌ناپذیر است. در ساختار موسیقی هم همین اتفاق می‌افتد.

اگر مقام‌های موسیقی ایرانی توانسته‌اند صدها سال دوام بیاورند، به این دلیل است که با مخاطب خودشان پیش رفته‌اند و متناسب با هر نسل و هر سده، تغییراتی را تجربه کرده‌اند. ما حتی در ساختار موسیقی دستگاهی خودمان هم این موضوع را می‌بینیم. امروز وقتی از دستگاه همایون صحبت می‌کنیم، گاهی بلافاصله از «همایون قدیم» و «همایون جدید» حرف می‌زنیم، چون در ساختار کوک آن تغییراتی ایجاد شده است.

وقتی نسل جلو می‌آید و شیوه زندگی تغییر می‌کند، در موسیقی هم تغییر اتفاق می‌افتد. این اسمش رام‌کردن نیست؛ اسمش تغییری است که اجتناب‌ناپذیر است. من نگاه منفی‌ای به این تغییر ندارم، چون گاهی مجبوریم آن را بپذیریم و در فرآیندش زندگی کنیم.

یک زمانی برای طی‌کردن یک مسیر پیاده یا با اسب حرکت می‌کردیم، اما امروز در زندگی روزمره از اتومبیل، اتوبوس یا هواپیما استفاده می‌کنیم. تغییر در موسیقی هم بخشی از همین روند زندگی است.

و در پایان، اگر بخواهیم از عنوان «شب موسیقی کردستان» عبور کنیم و به معنای عمیق‌تر این اجرا برسیم: این کنسرت قرار است درباره موسیقی کردی با مخاطب حرف بزند یا درباره انسان‌هایی که این موسیقی را ساخته‌اند و با آن زندگی کرده‌اند؟

فکر می‌کنم هر دو.

وقتی یک مقام موسیقی را ارائه می‌کنیم، ناخودآگاه بخشی از روایت راوی آن مقام هم با آن همراه است. مقام‌های موسیقایی در فرآیند رسیدنشان به ما، راویان مختلفی داشته‌اند. اگر یک مقام 800 سال یا هزار سال قدمت داشته باشد، در طول این هزار سال ده‌ها راوی مختلف را با خودش همراه کرده است.

بنابراین وقتی آن آواز در یک سالن کنسرت طنین‌انداز می‌شود، روایت زندگی بخشی از آن آدم‌ها را هم با خودش دارد. این فقط روایت فرهنگ و زندگی یک قوم نیست؛ روایت بخشی از زندگی موسیقی‌دانان و راویانی هم هست که آن مقام را در طول نسل‌ها حفظ کرده و به ما رسانده‌اند.

در نهایت، ما فقط یک موسیقی را روی صحنه نمی‌بریم؛ بخشی از حافظه‌ای را به صدا درمی‌آوریم که نسل‌های مختلف آن را زندگی کرده‌اند و به نسل بعد سپرده‌اند.

انتهای پیام/