حوزه علمیه فلسفه اسلامی را از انزوا خارج کند

حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا مهرانفر، مدیر پژوهش‌سرای علامه شیخ عبدالکریم زنجانی، در گفت‌وگو با خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، درباره ابعاد فکری و شخصیتی بوعلی‌سینا گفت: ابن‌سینا حتی در میان نوابغ شخصیتی بسیار ویژه است که به گفته خودش در اوایل نوجوانی به همه علوم مسلط بود؛ اینکه روز تولد ابوعلی‌سینا را به عنوان روز پزشک نام نهاده‌ایم و در دنیا هم بیشتر او را به عنوان پزشک می‌شناسند، نشان می‌دهد احتمالاً برای طبابت او ارزش بیشتری قائل هستیم تا فکر فلسفی و اثر فکری که تولید کرده است.

وی با بیان اینکه این غفلت شاید به خاطر ناملموس بودن آثار فلسفه یا عدم اعتقاد به فلسفه اسلامی باشد، افزود: در هر صورت این جفا به بوعلی‌سینا است که جنبه فکری و فرهنگی و تمدنی شخصیت او را کنار گذاشته‌ایم؛ نه فقط عموم مردم فلسفه را خشک، انتزاعی و سخت و پیچیده می‌دانند و از آن پرهیز دارند بلکه حتی در حوزه نیز هنوز بر سر چرایی فلسفه بحث است؛ در حالی که اوج تأثیرات فکری، از اندیشه‌های فلسفی یک فرد یا تمدن نشأت می‌گیرد.

استاد حوزه و دانشگاه با تأکید بر اینکه تضارب آرا خوب است نه تضارب نشخوار فکری، تصریح کرد: جایگاه فلسفه خصوصاً در بیرون حوزه واقعاً ضعیف است. این اشکال به حوزه و تا حدی دانشگاه وارد است که با وجود ظرفیت‌های عظیم در فلسفه اسلامی، فلسفه به حاشیه و انزوا رفته و بین آن با کاربردش فاصله افتاده است.

سرقت اندیشه بوعلی‌سینا در غرب

حجت‌الاسلام مهرانفر از شیخ عبدالکریم زنجانی (بوعلی‌سینای ثانی) به عنوان اولین طرح‌کننده فلسفه‌های مضاف در سال 1304 قمری نام برد و گفت: از یک جهت خوب و مهم است که در حوزه علمیه نجف صد سال پیش، کسی به فلسفه مضاف توجه داشته است و از سوی دیگر همین هم دیر است.

وی با اشاره به استفاده کلیساها از تعالیم بوعلی‌سینا برای مستدل کردن اعتقاداتشان افزود: شیخ عبدالکریم معتقد است این جمله که «می‌اندیشم پس هستم» نیز نه از دکارت بلکه از بوعلی‌سینا است و چه در این مورد و چه موارد دیگر، سرقت اندیشه صورت گرفته است.

مسیری که به تمدن‌سازی و تولید فکر منتهی نمی‌شود

نویسنده و پژوهشگر حوزوی با تأکید بر اینکه آگاهی دقیق از فلسفه با وجود همزمانی آن با دروس متعدد همچون اخلاق، فقه، اصول، تاریخ، کلام و… در حوزه، میسّر نیست، تصریح کرد: این مسیر، به تمدن‌سازی و تولید فکر و… منتهی نمی‌شود؛ هر کدام این علوم، گرایش‌های مختلف دارند و در مدت چند سال تحصیل در حوزه نمی‌شود در همه این‌ها متبحر شد؛ سی سال زمان لازم است تا بفهمیم شیخ انصاری و آخوند چه می‌گویند؛ با یک دست نمی‌شود چند بار برداشت و همه را به مقصد رساند.

حجت‌الاسلام مهرانفر با اشاره به گفته شیخ بهایی مبنی بر اینکه با هر کس مناظره کردم، بردم جز کسی که عمرش را در یک رشته گذاشته بود، ابراز کرد: از اشکالات ما این است که از تمرکز نقطه‌ای که برای تولید علم لازم است، غفلت داریم و کلی‌گویی می‌کنیم در حالی که برای تولید علم، چاره‌ای جز تخصصی کار کردن نیست؛ حتی در منبر هم باید تخصص باشد. هر چند با توجه به اینکه انسان ناقص است و هر چه هم تمرکز کنیم باز هم نقصان خواهیم داشت.

وی با بیان اینکه غفلت از قرآن، دیگر خلأ مسیر تمدن‌سازی است، یادآور شد: همه کتب علوم قرآنی مرسوم را بگردید، ببینید درباره تدبر در قرآن چیزی گفته‌اند؟ در حالی که قرآن نازل شده است برای تدبر. حوزه‌های علمیه معاصر پیشرفت خوبی داشته‌اند؛ ولی این حجم زیاد دروس، موجب گیج شدن طلاب و مانع تمرکز و تفکر است؛ در این حالت صرفاً نشخوار فکری اتفاق می‌افتد. همچنین مدرک‌گرایی که باب شده است، با تغییر انگیزه طلاب، کار را خراب کرده و باعث شده است که معمولاً به جای دنبال حقیقت بودن، در پی پول، مدرک، جایگاه و… باشند؛ البته افراد متدین، باوجدان، باانگیزه و بااخلاق هم هستند ولی کمتر.

دو عامل سقوط تمدن‌ها

مدیر پژوهش‌سرای علامه شیخ عبدالکریم زنجانی، تضعیف عقل و اخلاق را دو عامل سقوط تمدن‌ها از نگاه شیخ عبدالکریم معرفی و اظهار کرد: رشد عقل جامعه که مبنای توسعه و تمدن می‌باشد، منوط به آزادی اندیشه (خصوصاً در حوزه) است؛ تضارب آرا در محیطی سالم لازمه شکوفایی تمدن است با این حال ما برای شنیدن حرف‌هایی که با طرحواره و ذهنیات ما تطبیق ندارد، ظرفیت اندکی داریم.

حجت‌الاسلام مهرانفر ادامه داد: اینکه تعصب داشته باشیم، نگذاریم طرف مقابل که نظرش با ذهنیات ما سازگار نیست، حرفش را بزند یا تلاشی برای درک نظرش نداشته باشیم، جاهلانه است نه عالمانه. اصولاً فرد متعصب، رشد عقلی نمی‌تواند داشته باشد؛ بنابراین حتی رشد عقل هم منوط به رعایت اخلاق است و سکوت در زمینه‌های مورد جهل، از بسترهای ایجاد تمدن به شمار می‌رود.

وی با اشاره به مبارزات شیخ عبدالکریم زنجانی با استعمار انگلیس در عراق، هندوستان، فلسطین، سوریه، لبنان، مصر، اردن و… و تلاش او برای تبیین حقیقت و رفع جهالت و خرافات، او را مصلح اجتماعی دانست و افزود: اندیشه‌های شیخ عبدالکریم هم بریده از اجتماع نیست و اقدامات جدی و باارزشی در این زمینه دارد؛ مانند نقد اندیشه‌های رایج در زمان خود (کمونیسم، مارکسیسم و لیبرالیسم). این رویکرد میدانی به حدی بود که آیت‌الله شبیری گفتند دو نفر در نجف از جهان باخبر بودند؛ یکی شیخ عبدالکریم و دیگری شیخ محمدحسین کاشف‌الغطاء.

نه تحجر، نه روشنفکربازی

استاد حوزه و دانشگاه خاطرنشان کرد: ما معمولاً حالت تقابل داریم در حالی که شیخ عبدالکریم اهل تقابل و مقابله نبود؛ با نظریات مختلف درگیر نمی‌شد و موضع‌گیری مستقیم نداشت؛ چه در رد و چه در تأییدشان (مثلاً نظریه داروین را به صورت ضمنی می‌پذیرفت و در ادامه اشکالات آن را توضیح می‌داد). این از اصول روانشناسی نیز هست که موضع‌گیری باعث اختلال در ارتباط می‌شود.

حجت‌الاسلام مهرانفر تأکید کرد: نه دور حوزه حصار بکشیم و تحجر داشته باشیم و نه در وادی روشنفکربازی بیفتیم؛ در این بین ریزش‌ها هم طبیعی است. لازم است با مراکز علمی دنیا ارتباط داشته باشیم؛ حتی در فلسفه رسمی غرب، فلسفه‌های مخالف تمدن حاکم بر غرب کم نیستند.

خبرنگار: زهرا شریعتی

انتهای پیام/