روایت پژوهش| پایاننامههای حوزوی و مسألهیابی
- اخبار ویژه نامهها
- اخبار حوزه و روحانیت
- 24 شهريور 1405 - 09:29
خبرگزاری تسنیم ـ محمدرضا آتشینصدف*؛ منشور «حوزه پیشرو و سرآمد»، ترسیمکننده افقی بلند برای پژوهشهای حوزوی است. افقی که در آن، پایاننامهها و رسالههای علمی، در مسیر حل مسائل حیاتی کشور و طراحی نظامات اجتماعی قرار میگیرند؛ اما چرا بسیاری از پژوهشهای حوزوی، همچنان در مسیری غیرهمسو با این اهداف حرکت میکنند؟ چرا شاهد تولید انبوهی از پایاننامههای بیاولویت و کمبازده هستیم؟ پاسخ را میتوان دستکم در سه عامل یافت.
نخست. دروس حوزوی، چه از نظر کتب و محتوای درسی و چه از نظر شیوه تدریس، معمولاً طلبه را با مسائل روز جامعه آشنا نمیکنند. بسیاری از استادان نیز خود، از فضای عینی کشور و نیازهای حکمرانی جامعه اسلامی دور ماندهاند.
دوم. عوامل متعددی سبب شدهاند که بسیاری از طلاب تنها به دنبال موضوعی کمدردسر باشند! عواملی مانند مشکلات معیشتی، دغدغههای خانوادگی و اجتماعی، وظایف گوناگون تبلیغی و جهادی؛ نتیجه آنکه اولویت آنها تقلیل یافته است به یافتن موضوعی که صرفاً کمیسیون تصویب، آن را «تکراری» تشخیص ندهد و پس از آن بشود به سرعت و سادگی «جمعش کرد»!
سوم. در بسیاری از موارد، انگیزه طلاب برای نگارش پایاننامه، بیشتر «دریافت مدرک» و «محروم نشدن از مزایای صنفی و اجتماعی و مالی آن» شده است تا «حل مسألهای واقعی از جامعه».
این مشکلات، زمانی حادتر میشود که به سراغ «بیان مسأله» و «اهمیت و ضرورت» و «فواید» پژوهش میرویم. پژوهشگران معمولاً در نگارش این بخشها دچار سردرگمی هستند. آنها اغلب این سه مؤلفه را بهصورت درهمآمیخته، کلیشهای و بسیار ضعیف مطرح میکنند. در بهترین حالت طلبه «اهمیت و ضرورت موضوع» را مینویسد، نه «اهمیت و ضرورت این پژوهش خود» را؛ غافل از اینکه ممکن است خود موضوع، مهم و ضروری و مفید باشد؛ اما پژوهش خاص او به دلایلی مانند رویکرد، روش، یا پرسش اصلی، فاقد آن جنبهها باشد.
با این وضعیت، پیشنهادی که به نظر میرسد، این است که مسئولیت اصلی مسألهیابی به استادان واگذار شود؛ به این صورت که استاد محترم، موضوع پیشنهادی خود را همراه کند با پیوستی تحلیلی شامل «بیان مسأله»، «اهمیت»، «ضرورت» و «فواید» هر چند در حد یک صفحه باشد؛ تا طلبه، پژوهش خود را در چارچوب مسألهای شفاف و جهتدار آغاز کند.
تفاوت این پیشنهاد با رویه کنونی در این است که هماکنون غالباً استادان محترم یا نهاد پژوهش صرفاً موضوع یا عنوانی کلی را پیشنهاد میکنند و از آن جا به بعد دیگر مسئولیت با طلبه است. استاد راهنما هم در بسیاری از اوقات با حداقل راهنمایی پس از رفع و برگشتهای مکرر و فرسایشی با طلبه به توافقی میرسد؛ توافق نسبت به عنوانی دارای آسیبهای پیشگفته؛ طرفه آنکه گاهی همان عنوان وقتی به کمیسیون تصویب میرود ممکن است رد شود یا دستکم اصلاحیهای بخورد و باز روز از نو روزی از نو.
استادان، به سبب دانش گستردهتر، آشنایی بیشتر با مسائل کشور و نیز فراغت نسبی از دغدغههای معیشتی طلاب، بهتر میتوانند این پیوست را تهیه کنند. نوشتن این پیوست، خود استاد محترم را نیز به تأمل بیشتر وامیدارد و سبب میشود که پیشنهادهای موجهتری ارائه کند. افزون بر این، از هدر رفت زمان او در مسیر موضوعیابیهای خستهکننده و بینتیجه شاگردانش جلوگیری میشود؛ جامعه نیز از ثمرات این پژوهشها بهرهمند میشود و مطالبات امام شهید (ره) نیز زودتر و بهتر تحقق مییابند. باید در نظر داشت که این پیوست، بخشی از وظیفه راهنمایی است و نه تکلیفی جداگانه.
ممکن است کسی بپرسد: «آیا این کار، لقمه گذاشتن دهان طلبه نیست؟» در پاسخ باید گفت: خیر؛ زیرا حتی با این کار همچنان بخش عظیمی از کار پژوهش بر عهده طلبه باقی میماند؛ از خود پژوهش گرفته تا نگارش و دفاع؛ بنابراین، این روش، نه «انفعال پژوهشی» که «تقسیم کار هوشمندانه» است.
برای اینکه طلبه نیز در این فرایند، نقش فعالی ایفا کند، میتوان از او خواست که پس از دریافت پیوست استاد، آن را به صورت مستقل بازخوانی انتقادی کند و به استاد ارائه دهد. استاد نیز بر اساس این بازخورد، تشخیص دهد که آیا طلبه، مسأله را به خوبی درک کرده و صلاحیت پژوهش در آن را دارد یا خیر. این روش، هم به طلبه کمک میکند که مسأله را از آن خود کند و هم از انتخاب موضوعات بلانسبت و بینتیجه جلوگیری میکند.
*پژوهشگر فلسفه و علوم انسانی
انتهای پیام/