چرا در تحلیلهای سیاسی به آخرالزمان و مهدویت اعتنا نمیشود؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن
- 23 شهريور 1405 - 09:27
خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: مهدویت و آخرالزمان را نمیتوان صرفاً موضوعی اعتقادی و محدود به مناسبتهای مذهبی دانست، بلکه در منظومه معارف اسلامی، بخشی از یک طرح کلان الهی درباره مسیر تاریخ بشر است. بر اساس روایات اسلامی، مسئله منجی و فتنههای آخرالزمان از همان دوران پیامبران مطرح بوده است و پیامبران الهی نسبت به فتنه دجال هشدار دادهاند. در روایات شیعه نیز جایگاه مهدی موعود به اندازهای مهم است که امام باقر علیهالسلام درباره انبیای اولوالعزم میفرماید: «فَثَبَتَتِ الْعَزِیمَةُ لِهَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ فِی الْمَهْدِی»؛ یعنی عزم و اراده این پنج پیامبر درباره مهدی ثابت شد. (الکافی، ج2، ص8) از این منظر، ظهور منجی یک حادثه فرعی در پایان تاریخ نیست، بلکه نقطهای است که در امتداد یک جریان تاریخی و الهی قرار میگیرد.
این مسئله تنها در منابع اسلامی سابقه ندارد. در سنتهای دینی پیش از اسلام نیز انتظار نجاتبخش آخرالزمانی دیده میشود. برای نمونه، در کتاب دانیال از «ماشیح» و دورهای سخن گفته میشود که با پایان یافتن شرارت و برقراری عدالت پیوند دارد؛ بخشهایی از ادبیات نبوی یهود به نبردها، دگرگونیهای آخرالزمانی و آینده اورشلیم پرداختهاند. در آیین زرتشتی آموزه «سوشیانت» به عنوان نجاتبخش نهایی مطرح است که در پایان زمان با نیروهای شر مقابله میکند و پیروزی نهایی خیر و رستاخیز مردگان را رقم میزند. دانشنامه ایرانیکا نیز با استناد به متون اوستایی، ظهور سوشیانت، پیروزی بر شر و رستاخیز مردگان را از عناصر اصلی فرجامشناسی زرتشتی برمیشمارد. بنابراین، اندیشه منجی و فرجام تاریخ، موضوعی است که در بخش قابل توجهی از سنتهای دینی، با آینده جامعه و سرنوشت بشر گره خورده است.
در اسلام، این مسئله با ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد مرحلهای روشنتر و گستردهتر میشود. رسول خدا در کنار تبیین توحید، نبوت و معاد، درباره آینده امت، فتنههای آخرالزمان، شخصیت مهدی موعود و حوادث دوران ظهور سخن گفتند و این مسیر پس از ایشان در سخنان اهل بیت وحی تداوم یافت. در قرآن نیز مجموعهای از آیات وجود دارد که مفسران و محدثان شیعه و عامه، بر اساس روایات، آنها را مرتبط با مهدی موعود، پیروزی نهایی حق، وراثت زمین و حاکمیت صالحان دانستهاند. از همین رو در میراث حدیثی و تفسیری شیعه، مجموعههایی با عنوانهایی مانند «آیات المهدی» شکل گرفته است؛ یعنی آیاتی که با تکیه بر روایات اهل بیت علیهمالسلام، ناظر به عصر ظهور و حاکمیت نهایی حق دانسته شدهاند.
اهمیت این موضوع در سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره غدیر نیز آشکار است. در خطبه غدیر، پس از معرفی امیرالمؤمنین و سلسله امامت، پیامبر به صورت مشخص از قائم و مهدی سخن میگویند و ایشان را «خاتم ائمه» معرفی کرده و از غلبه او بر ادیان، مقابله با ظلم، فتح دژها و خونخواهی اولیای خدا سخن میگویند: «أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَّةِ مِنَّا الْقائِمُ الْمَهْدِی؛ أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَی الدِّینِ؛ أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمِینَ»؛ یعنی «قطعاً آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود؛ هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران؛ هشدار! که اوست فاتح دژها و منهدم کننده آنها.» این نگاه نشان میدهد که در منطق اسلامی، امامت و مهدویت صرفاً مسئلهای فردی یا عبادی نیست، بلکه با آینده جامعه، نسبت حق و باطل، مسئله عدالت، مقابله با ظلم و سرنوشت تمدن بشری پیوند دارد. اهل بیت علیهمالسلام پس از پیامبر همین خط را ادامه دادند و در روایات فراوان، نشانههای آخرالزمان، ویژگیهای عصر ظهور، دشمنان جریان حق، شخصیت قائم و حتی مسئله رجعت را تبیین کردند.
با این حال، اگر این منظومه اعتقادی را مبنا قرار دهیم، یک پرسش جدی درباره ادبیات سیاسی امروز شکل میگیرد: چرا در بسیاری از تحلیلهای سیاسی، مهدویت و آخرالزمان تقریباً غایب است؟ در حالی که بسیاری از بازیگران سیاسی و مذهبی جهان، رفتار خود را بر اساس نوعی تصویر از آینده تاریخ تنظیم میکنند، در تحلیلهای رایج، باورهای آخرالزمانی عمدتاً به عنوان موضوعاتی حاشیهای و غیرسیاسی کنار گذاشته میشوند.
نمونه روشن آن را میتوان در برخی قرائتهای صهیونیسم مسیحیِ آخرالزمانگرا مشاهده کرد؛ جریاناتی که آینده جهان، مسئله سرزمین مقدس، بازگشت یهودیان، منجی موعود، اورشلیم و حتی تحولات مرتبط با معبد را در چارچوبی آخرالزمانی تفسیر میکنند. در اینجا یک باور دینی صرفاً در کتابهای الهیاتی باقی نمانده، بلکه میتواند به بخشی از تصور سیاسی و تاریخی یک جریان تبدیل شود.
در برابر این جریان، مسئله فقط این نیست که دشمنان یا رقبای فکری اسلام دربارهی آخرالزمان چه میاندیشند؛ مسئله مهمتر این است که جریان منتظر ظهور تا چه اندازه این واقعیت را در سیاست، فرهنگ و تمدن خود جدی گرفته است. در ادبیات شیعی، گاهی مهدویت به یک مناسبت تقویمی، جشن نیمه شعبان، دعا و برنامههای مناسبتی تقلیل پیدا میکند؛ در حالی که اگر ظهور را نقطه اوج حرکت تاریخ بدانیم، انتظار باید در فهم ما از جامعه، عدالت، مبارزه با ظلم، تربیت انسان، رسانه، علم، اقتصاد، سیاست و حتی روابط بینالملل اثر بگذارد. نمیتوان از یک سو مهدی موعود را محور آینده تاریخ دانست و از سوی دیگر جامعه را بدون یک نظام معرفتی عمیق درباره امام، عصر ظهور و جبههبندیهای آخرالزمانی رها کرد. وقتی مدرسه، دانشگاه، رسانه و محصولات فرهنگی جامعه شیعی به اندازه کافی با این معارف پیوند نخورند، طبیعی است که مهدویت در ذهن نسل جدید به جای یک «منظومه فکری»، به مجموعهای از اطلاعات مناسبتی تبدیل شود.
اسماعیل شفیعی سروستانی مدیر مؤسسه موعود در گفتوگو با تسنیم رویکرد مناسبتی به مهدویت را در عصر حاضر نه یک فرصت بلکه سایهای بر مباحث معرفتی مهدوی میداند و میگوید: رویکرد مناسبتی، یک مرتبه از آشنایی و معرفت است. اما گاهی انسان وارد لایهای بالاتر میشود؛ مانند شناگری که در داخل دریا شنا میکند. در این مرحله، انسان در لایهای بالاتر با مهدویت، با امام و با معرفت امام نسبت پیدا میکند. این مرحله چه زمانی اتفاق میافتد؟ زمانی که انسان، مثلاً از منظر کلامی یا از منظر تاریخی، به موضوع مهدویت نگاه میکند و مباحث تاریخی و کلامی مربوط به آن را میشناسد و معرفی میکند. این رویکرد نیز نسبت به رویکرد مناسبتی بهتر و ژرفتر است؛ زیرا رویکرد مناسبتی گاهی فقط میخواهد کیک و ساندیس و جشن آن روز را ببیند یا مثلاً از صدا و سیما یک فیلم سینمایی تماشا کند.
وی میافزاید اما وقتی انسان به مرحلهای بالاتر میآید، در واقع نوعی معرفت عقلانی پیدا میکند. یعنی چه؟ یعنی از منظر اهل کلام، از منظر حیثیت تاریخی یا از منظر اینکه در زمان امام معصوم علیه السلام چه حاکمیت سیاسی برقرار بوده است، به موضوع نگاه میکند و با آن ارتباطی عقلانی برقرار میکند.
شفیعی سروستانی میگوید اگر کسی به مرتبهای از معرفت برسد، میآید بررسی میکند که در گستره معارف مهدوی چه سطحی از دانشها و چه سطحی از معارف وجود دارد و این دانشها و معارف چگونه میتوانند بر مناسبات سیاسی و اجتماعی امروز او نورافکن بیندازند و به او خط بدهند که برای اصلاح مناسبات امروز، بر اساس دریافت مهدوی، چگونه باید عمل کند.
وی معتقد است آنچه امروز رایج است، نوعی مواجهه دانشیِ پراکنده و آشفته و برخوردی مناسبتی با مهدویت است؛ گاهی نیز رویکردی حاجتمندانه و گداصفتانه به مهدویت پیدا میکنیم. البته در مرتبهای بالاتر، توسط برخی سخنرانان و بعضی از فضلا، رویکرد ما فراتر میرود و نگاه کلامی، تاریخی و سیاسی به مهدویت پیدا میکنیم. اما در سطحی وسیعتر، مهدویت به ما مدد میدهد که با تکیه بر مهدویت و معارف مهدوی، وضع امروز را نقد کنیم؛ مناسبات فرهنگی و تمدنی امروز خود را به چالش بکشیم، آنها را با معیارهای امامت و ولایت امام عصر علیه السلام مورد نقد جدی قرار دهیم و از لابهلای این معارف، برای فردا و اصلاح مناسبات خود بهره بگیریم.
از همین جا میتوان به پرسش اصلی بازگشت: چرا در تحلیل سیاسی، آخرالزمان را جدی نمیگیریم؟ اگر باور داشته باشیم که تاریخ از منظر ادیان صرفاً مجموعهای از اتفاقات تصادفی نیست و برای آن نقطه پایانی و جهت مشخصی تعریف شده است، شناخت باورهای آخرالزمانی بازیگران جهانی باید بخشی از مطالعات سیاسی و تمدنی باشد. همانگونه که برای شناخت سیاست یک دولت، ایدئولوژی، اقتصاد، تاریخ و منافع ملی آن را بررسی میکنیم، باید نظام اعتقادی و تصویری را که آن جریان از آینده بشر دارد هم بشناسیم.
در نگاه اسلامی، این مطالعه البته نباید به معنای افتادن در دام پیشگوییهای بیاساس یا تطبیق عجولانه اشخاص و حوادث با علائم ظهور باشد، بلکه به معنای بازگرداندن مهدویت از حاشیه مناسک به متن معرفت دینی و تحلیل تمدنی است. اگر جریانهای مخالف مهدویت بتوانند آیندهنگری آخرالزمانی خود را به سیاست و قدرت پیوند بزنند، اما جامعه منتظر ظهور، مهدویت را صرفاً در حد یک مناسبت مذهبی نگه دارد، بخشی از میدان مهم فکری و تمدنی را پیشاپیش واگذار کرده است.
انتهایپیام/