یادداشت|نقدی بر نمایش معمایی و تاریخی «هاگانا»
- اخبار استانها
- اخبار خوزستان
- 22 شهريور 1405 - 11:11
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اهواز، تئاتر تاریخی راه رفتن روی لبه بُران تیغ است! لغزشی کوچک اثر را یا به مغاک سانتیمانتالیسم و بازتولید موزه ای تاریخ پرتاب میکند یا در ورطهی شعارزدگی خطابی و بیانیهنویسی ایدئولوژیک به محاق میبرد. نمایش «هاگانا» به نویسندگی و کارگردانی مهدی آشوغ، با تکیه بر پژوهشی قابلاعتنا تلاشی است در جهت گریز از این دوگانهی فرساینده تا تجربهای جدی و متعهدانه از تئاتر تاریخمحور را بر صحنه خلق کند تلاشی که البته در پیمودن گامهای نهایی دراماتیک خود با دستاندازهای جدی روبهرو میشود.
«هاگانا» برگرفته از نام تشکیلات تروریستی و زیرزمینی صهیونیستی است که از سال 1921 میلادی به عنوان بازوی نظامی و نفوذ سازمانیافته صهیونیسم شکل گرفت. جریانی که در یک دست اسلحه و ترور داشت و در دست دیگر ابزارهای پیچیده اطلاعاتی و رسانهای ...
این اثر اگرچه نام تشکیلات مخوف را بر پیشانی خود یدک می کشد اما آنچه بر صحنه متبلور میشود با حقیقت تاریخی و عمق استراتژیک این سازمان فاصله دارد.
«هاگانا» در نمایش به جای آنکه شبکهای هولناک و رخنه کرده در تاروپود مناسبات سیاسی نمایش داده شود در هاله ای ازابهام باقی میماند. مخاطب عملاً با یک پرونده معمایی خرد مواجه است و پیوند این پرونده با ماهیت ایدئولوژیک و تشکیلاتی هاگانا در حد اشارههای کلامی رها میشود و به گوشت و پوست درام بدل نمیگردد.
مسئله اساسی و چالش پیش روی «هاگانا» دقیقاً در ساحت دراماتورژی و مفصلبندی پیرنگ سر باز میکند. نمایش علیرغم مقدمهچینیها و تعلیقهای نفسگیر اولیه، در نقطهعطف نهایی و فرود دراماتیک اثر دچار سردرگمی میشود. درست در لحظهای که متن باید محصول کاشتهای روایی خود را درو کند رشته هدایت درام رها شده و پایانبندی به شکلی شتابزده و ناپخته رقم میخور تا جایی که مخاطب با نوعی بلاتکلیفی معنایی و سرگردانی حسی سالن را ترک میکند.
از سوی دیگر، اثر گرفتار یک ناهمخوانی ساختاری در پیوند میان فرم و محتوااست. تلاش برای الصاق یک پرونده جنایی به کلانروایت و امر سترگی چون مسئله تجزیه ایران از بستر دیالکتیک صحنه به مثابه وصله ناجوری است که در متن حل نشده است و دقیقا به همین علت است که مسیله وطن و تهدید آن به جای اینکه به تجربهای زیسته و مهیب برای مخاطب در سالن تئاتر بدل شود، زیر سایه پایانی رهاشده و مفصلبندیهای ناپخته دراماتیک ابتر میماند.
شخصیتپردازی در چند موضع مهم دچار افتادگی است. برخی از کاراکترها پیشینهی لازم برای کنشهای بعدیشان را پیدا نمیکنند و قصه و سرنوشت آنها در متن ناقص رها میشود. گویی نویسنده به دلیل تعدد کاراکترها، فرصت کافی برای تعمیق بخشیدن به انگیزهها و بستن قوس تحول شخصیتی آنان نیافته است.
یکی از بارزترین نمونههای این گسست فرمی و لحنی، لحظه کشته شدن کاراکتر «مبشر» است. اثری که تا پیش از آن منطق روایی رئالیسم معمایی را پی میگیرد ناگهان در صحنه قتل مبشر وارد فضایی عجیب سورئال و ناهمگون با بافتار کلی نمایش میشود. این چرخش نامتعارف به جای آنکه شوک دراماتیک موثری خلق کند به باورپذیری فضا لطمه زده و مانند یک وصله ناهمگون جلوه مینماید. یا حتا کاراکتر «فخرالزمان مظفری» که با وجود حضور متواتر در صحنه او هم در بنبست فقدان سرانجام روایی گرفتار آمده است در حالی که میتوانست خود کانون گرهافکنیهای اثر باشد.
در ساحت فرم بصری اما کارگردان رویکردی هوشمندانه داشته و به سمت مینیمالیسم کاربردی رفته است. صحنه فارغ از انباشت دکورهای سنگین تزئینی با تکیه بر کنتراستهای شدید نوری سایهروشنهای پارانوییک و همراهی ضرباهنگ موسیقی زنده، اتمسفر ملتهب و خاکستری دوران جاسوسی پهلوی اول را به درستی بازنمایی میکند.
هماهنگی و انسجام چشمگیر هنرمندان خوزستانی از نقاط اتکای جدی نمایش است و نشان دهنده این است که پویایی تئاتر کشور محدود به جغرافیای پایتخت نیست و ظرفیتهای بومی استانها در صورت بسترسازی مناسب، توانایی خلق آثار باکیفیت و اثرگذار در ترازملی را دارند.
البته که تأمل در تجربه «هاگانا»، بدون بازخوانی نسبت میان اثر و نهاد پشتیبان آن ناتمام خواهد بود. اهتمام حوزه هنری انقلاب اسلامی خوزستان به ورود در سپهر پروندههای حساس تاریخی و اتکا به توان هنرمندان بومی بیتردید نشانهای نویدبخش از گذار از انفعال سازمانی به سوی نوعی افقگشایی در سیاستگذاری فرهنگی است.
از این رو می توان اذعان داشت که «هاگانا» تجربهای در آستانهی بلوغ است که با تمام فرازها و فرودهای ساختاریاش، گامی مغتنم و شایسته در مسیر بالندگی تئاتر تاریخمحور به شمار میرود تجربه ای که با عبور از فضای استریل تولیدات سفارشی موفق شده حیات را به کالبد صحنه بازگزداند.
یادداشت از: سمیه همت پور، دکترای مدیریت رسانه