یادداشت| نرخ سوم بنزین؛ آزمون بزرگ دولت برای اعتماد عمومی
- اخبار استانها
- اخبار لرستان
- 21 شهريور 1405 - 09:30
به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم آباد، تصمیم دولت برای اجرای نرخ سوم بنزین، از آن دسته تصمیمهایی است که آثار آن بهطور مستقیم با زندگی روزمره مردم گره میخورد. بنزین فقط یک کالای مصرفی نیست که تغییر قیمت آن را بتوان در چارچوب عرضه و تقاضا یا اصلاح قیمت حاملهای انرژی بررسی کرد. هر تغییری در قیمت بنزین، بهسرعت به موضوعاتی مانند هزینه حملونقل، قیمت کالاها و خدمات، هزینه تولید، درآمد خانوار و حتی تصور مردم از آینده اقتصادی کشور متصل میشود. به همین دلیل، جامعه در مواجهه با این تصمیم صرفاً یک «قیمت جدید» را نمیبیند؛ بلکه مجموعهای از نگرانیها، تجربههای گذشته و پیشبینیهایی را در ذهن خود مرور میکند. همین جاست که اهمیت مسئلهای به نام افکار عمومی و ادراک عمومی خود را نشان میدهد.
موفقیت سیاست جدید فقط به نحوه اجرای اقتصادی آن وابسته نیست. بخشی از موفقیت، به این بستگی دارد که جامعه اساساً این تصمیم را چگونه بفهمد و درباره آن چه برداشتی پیدا کند. ممکن است سیاستگذار از منظر اقتصادی برای تغییر قیمت بنزین دلایل مشخصی داشته باشد، اما اگر این دلایل برای مردم روشن نباشد یا میان توضیحات رسمی و تجربهای که مردم در زندگی روزمره خود دارند فاصله ایجاد شود، استدلال اقتصادی بهتنهایی نمیتواند همراهی اجتماعی ایجاد کند. مسئله اصلی بنابراین این نیست که چگونه باید مردم را از افزایش قیمت بنزین «باخبر» کرد؛ مردم خیلی زود از چنین تصمیمی باخبر میشوند.
مسئله اصلی این است که چگونه میتوان جامعه را نسبت به منطق تصمیم، ضرورت آن و سازوکار اجرای آن اقناع کرد.
این دو مفهوم، یعنی اطلاعرسانی و اقناع، نباید با یکدیگر اشتباه گرفته شوند. اطلاعرسانی میتواند با یک اطلاعیه، نشست خبری یا انتشار چند عدد و نمودار انجام شود؛ اما اقناع، فرایندی پیچیدهتر است و زمانی اتفاق میافتد که مخاطب بتواند میان اطلاعات دریافتی، تجربه شخصی خود و نتیجهای که قرار است از سیاست حاصل شود، ارتباط برقرار کند. در موضوع بنزین، مردم فقط نمیخواهند بدانند قیمت جدید چقدر است؛ میخواهند بدانند چرا این قیمت تعیین شده، قرار است چه مسئلهای را حل کند، درآمد حاصل از آن چه سرنوشتی خواهد داشت، چه اثری بر سایر قیمتها میگذارد و مهمتر از همه، خودشان در این تغییر چه جایگاهی دارند. اگر این پرسشها پاسخ روشنی نداشته باشد، جامعه خلأ موجود را با اطلاعات غیررسمی و روایتهایی که از منابع مختلف دریافت میکند پر خواهد کرد.
اینجا مسئله روایت اهمیت پیدا میکند. هر سیاست اقتصادی پیش از آنکه در جامعه پذیرفته شود، در ذهن مردم معنا پیدا میکند. افزایش قیمت بنزین ممکن است برای سیاستگذار «اصلاح یک ساختار اقتصادی» باشد، اما برای یک راننده، یک کارگر یا یک خانواده کمدرآمد میتواند معنای کاملاً متفاوتی داشته باشد. ممکن است آن را نشانه افزایش هزینههای زندگی، مقدمه افزایش قیمت سایر کالاها یا حتی تکرار تجربههای ناخوشایند گذشته بدانند. بنابراین نمیتوان انتظار داشت یک روایت واحد و رسمی، صرفاً به دلیل رسمی بودن، بر تمام این برداشتها غلبه کند. روایت رسمی زمانی قدرت پیدا میکند که بتواند به تجربه واقعی مردم پاسخ بدهد و برای پرسشها و نگرانیهای آنها توضیح قابل قبول ارائه کند.
به همین دلیل، در پروژه افزایش قیمت بنزین باید از یک نگاه ساده و تبلیغاتی فاصله گرفت. مسئله این نیست که چگونه افزایش قیمت را برای مردم «خوب جلوه دهیم». اساساً چنین رویکردی در جامعه امروز نهتنها کارآمد نیست، بلکه میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. مردم بیش از آنکه به پیامهای تبلیغاتی واکنش نشان دهند، به تناسب میان حرف و عمل توجه میکنند. اگر به مردم گفته شود افزایش قیمت بنزین تأثیر محدودی بر هزینههای زندگی خواهد داشت، اما در عمل شاهد افزایش محسوس هزینه حملونقل یا کالاها باشند، مسئله دیگر فقط افزایش قیمت نیست؛ مسئله به اعتماد عمومی تبدیل میشود. در چنین شرایطی، حتی توضیحات درست بعدی نیز با هزینه بیشتری پذیرفته خواهد شد.
یکی از مهمترین عناصر اقناع عمومی در این مسئله، همین اعتماد است. اعتماد به این معنا نیست که مردم بدون سؤال تصمیم دولت را بپذیرند. اتفاقاً جامعهای که سؤال میپرسد و درباره یک تصمیم اقتصادی مطالبه توضیح میکند، لزوماً جامعهای مخالف نیست. مسئله زمانی پیچیده میشود که مردم احساس کنند پاسخ روشنی دریافت نمیکنند یا بخشی از واقعیت از آنها پنهان شده است. در چنین شرایطی، فاصله میان سیاستگذار و جامعه افزایش پیدا میکند و هر روایت رقیبی میتواند بخشی از این فاصله را پر کند.
از طرف دیگر، مسئله فقط اعتماد نیست؛ «عدالت ادراکشده» نیز اهمیت زیادی دارد. مردم معمولاً سیاستهای اقتصادی را صرفاً با این معیار نمیسنجند که آیا در مجموع برای اقتصاد مفید هستند یا نه. آنها میپرسند چه کسی هزینه این تصمیم را میپردازد و چه کسی از منافع آن برخوردار میشود.
اگر شهروندی تصور کند افزایش قیمت بنزین بخش قابل توجهی از هزینههای زندگی او را افزایش میدهد، اما سازوکار روشنی برای حمایت از او نمیبیند، طبیعی است که نسبت به تصمیم احساس نارضایتی داشته باشد. در مقابل، هر اندازه سازوکارهای جبرانی، نحوه هزینهکرد منابع و مسئولیت دولت در قبال پیامدهای این تصمیم شفافتر باشد، امکان اقناع بیشتر خواهد شد.
موضوع دیگری که نباید از آن غافل شد، فضای رسانهای پیرامون این تصمیم است. امروز دولت تنها تولیدکننده روایت نیست. یک خبر، یک ویدئو، تجربه شخصی یک راننده یا حتی یک پیام کوتاه در شبکههای اجتماعی میتواند در عرض چند ساعت به بخشی از روایت عمومی درباره بنزین تبدیل شود. در چنین فضایی، کنترل پیام تقریباً ناممکن است؛ اما میتوان کاری کرد که روایت معتبر، دقیق و مستند، قدرت بیشتری برای اثرگذاری داشته باشد. این تفاوت مهمی است میان «کنترل افکار عمومی» و «مدیریت ادراک عمومی». اولی اساساً در فضای ارتباطی امروز قابل اتکا نیست، اما دومی از طریق شفافیت، پاسخگویی، گفتوگو و تولید اطلاعات معتبر امکانپذیر است.
از همین زاویه باید به مسئله تلاش احتمالی جریانهای مخالف برای استفاده از نارضایتیهای اقتصادی نیز نگاه کرد. نمیتوان هرگونه نگرانی یا اعتراض مردم نسبت به قیمت بنزین را به پروژهای بیرونی نسبت داد؛ همانطور که نمیتوان احتمال بهرهبرداری رسانهای و سازمانیافته از یک نارضایتی واقعی را نادیده گرفت. این دو میتوانند همزمان وجود داشته باشند. راه مقابله با چنین وضعیتی نیز صرفاً مقابله رسانهای با یک جریان یا تکذیب یک شایعه نیست.
اگر مسئله واقعی مردم پاسخ داده نشده باشد، هر تکذیبی در نهایت با یک تجربه شخصی قابل نقض است. در مقابل، وقتی مردم اطلاعات دقیق داشته باشند و بدانند تصمیم چرا گرفته شده و دولت برای پیامدهای آن چه مسئولیتی پذیرفته است، ظرفیت اثرگذاری روایتهای هیجانی و مخرب نیز کاهش پیدا میکند.
به عبارت دیگر، اگر هدف این باشد که هرگونه تلاش برای تبدیل مسئله بنزین به یک بحران اجتماعی ناکام بماند، بهترین نقطه شروع، خود جامعه است. جامعهای که احساس میکند شنیده میشود، اطلاعات کافی در اختیار دارد و میتواند درباره یک تصمیم سؤال کند، بسیار کمتر از جامعهای که با ابهام و بیخبری مواجه است تحت تأثیر روایتهای هیجانی قرار میگیرد. بنابراین، مقابله با عملیات روانی را نباید صرفاً در سطح پاسخ به پیامهای رسانهای جستوجو کرد؛ بخشی از این مقابله، پیش از شکلگیری پیام مخرب و از طریق تقویت اعتماد و کاهش ابهام در جامعه انجام میشود.
به همین دلیل است که اقناع افکار عمومی درباره نرخ سوم بنزین نباید به روز اعلام قیمت موکول شود. اگر قرار است جامعه با شرایط جدید همراه شود، گفتوگو باید از قبل آغاز شده باشد؛ باید توضیح داده شود که مسئله چیست، چرا تصمیم گرفته شده، چه پیامدهایی پیشبینی شده و برای کنترل پیامدهای منفی چه برنامهای وجود دارد. پس از اجرای سیاست نیز کار تمام نمیشود. مردم باید بتوانند وعدههای دادهشده را با نتایج واقعی مقایسه کنند و اگر مسئلهای ایجاد شد، پاسخ آن را از یک مرجع معتبر دریافت کنند. این استمرار ارتباط است که در نهایت میتواند اعتماد ایجاد کند، نه حجم بالای پیامهای تبلیغاتی.
واقعیت این است که افزایش قیمت بنزین برای هر دولتی یک تصمیم دشوار است؛ اما دشواری اصلی فقط در اقتصاد خلاصه نمیشود. بخش مهمی از این دشواری، به میدان افکار عمومی مربوط است. اگر جامعه احساس کند تصمیمی به او تحمیل شده، اگر درباره آینده ابهام داشته باشد و اگر تصور کند هزینهها قرار است بدون توضیح و بدون سازوکار حمایتی بر دوش او قرار گیرد، حتی یک سیاست اقتصادی دارای منطق کارشناسی نیز با مقاومت مواجه خواهد شد. در مقابل، اگر مردم منطق تصمیم را بفهمند، درباره هزینههای آن تصویر روشنی داشته باشند و ببینند که سیاستگذار نسبت به پیامدهای تصمیم خود مسئولیت پذیرفته است، امکان همراهی به شکل قابل توجهی افزایش پیدا میکند.
از این رو، مسئله بنزین را باید فراتر از «افزایش قیمت» دید. این تصمیم در واقع یک آزمون مهم برای توان حکمرانی در حوزه افکار عمومی است؛ آزمونی که در آن، موفقیت فقط با اجرای نرخ جدید سنجیده نمیشود، بلکه با میزان فهم، اعتماد و همراهی جامعه سنجیده خواهد شد.
اگر مردم فقط قیمت جدید را بشنوند، ممکن است با یک شوک اقتصادی مواجه شویم؛ اما اگر منطق تصمیم را بفهمند، پیامدهای آن را بدانند و نسبت به آینده تصویر روشنی داشته باشند، امکان تبدیل یک تصمیم اقتصادی دشوار به یک اصلاح قابل مدیریت بسیار بیشتر خواهد بود.
در نهایت، آنچه میتواند پروژه افزایش قیمت بنزین را از یک مسئله اقتصادی به یک بحران اجتماعی تبدیل نکند، نه تبلیغات بیشتر و نه تلاش برای حذف روایتهای مخالف، بلکه ایجاد یک روایت معتبر و قابل لمس برای جامعه است؛ روایتی که در آن مردم احساس نکنند صرفاً مخاطب یک تصمیم هستند، بلکه بدانند چرا این تصمیم گرفته شده، چه هزینهای برای آنها دارد و در برابر آن چه مسئولیتی بر عهده دولت است.
یادداشت از: مرتضی نامدارزاده
انتهای پیام/.