بچههایی که با ترومای مدرسه رفتن مواجهند/1600 نفر؛ در خط بحران روحی
- اخبار فرهنگی
- اخبار فرهنگ حماسه و مقاومت
- 21 شهريور 1405 - 12:30
خبرگزاری تسنیم-زهرا بختیاری: بعد از شنیدن صحبتهای حامد بخشی، دائم به آن عدهای معلوم الحال خارج نشین فکر میکردم که از ترامپ خواهش و التماس کردند به ایران حمله نظامی کند. لحظههایی که دور هم جمع میشدند و شادمانه به قول خودشان منتظر آن لحظه لعنتی! بودند که موشکهای آمریکایی و اسرائیلی بر سر مردم فرود بیاید تا نظام حاکم بر ایران را از بین ببرند؛ کاری که سالها عرضه انجامش را نداشتند.
مغزهای کوچک زنگزدهای که در داخل و خارج همسو با شقیترین موجودات شده بودند و فکر میکردند وقتی یک موشک فرود بیاید قبلش می پرسد بر سر روحانی، پاسدار یا طرفدار جمهوری اسلامی فرود بیایم یا مخالفان حکومت یا مردم عادی؟
وقتی هم 9 اسفند فاجعه مدرسه «شجره طیبه» میناب رخ داد، کارشناسان مکار رسانهایشان توجیه میکردند اینجنایت مثل یک عمل جراحی است و لاجرم باید کشته شدن کودک و زن و پیر بیگناه را تحمل کرد. دلایل دیگری هم آورده میشد که از ذهن یک انسان سالم بعید بودند. تعداد زیادی از کودکان تکه تکه شدند و تعدادی از زیر آوار بیرون آمدند؛ همینطور معلم بارداری که جنین شش ماههاش را در کنارش دفن کردند. اما خائنان وطن یا برای عموهای خونآشامشان سوت و کف زدند یا مثل خیلی از سلبریتیهایی که همه چیزشان را از همین مردم داشتند، لال ماندند و نشستند ببینند باد به کدام جهت میوزد.
پسمانده پهلوی هم که پرچمدار جماعتی ورشکسته شده، همان ایام بابت کشته شدن سه سرباز آمریکایی تسلیت گفت و چندروزی است نزدیکانش برای جمعکردن آبروی ریخته، دم از دلسوزی برای کودکان میناب میزند بیآنکه کوچکترین قدمی برداشته باشد.
حامد بخشی مدرس دانشگاه علوم پزشکی و مسئول گروه روانشناسان جهادی از ابتدای سال همراه عدهای از همکاران خود به میناب رفته تا کنار آسیبدیدگان روحی باشد.
او از حال و روز این روزهای خانوادههای آسیبدیده میناب میگوید. اینکه وضعیت آنجا اگر با این شرایط جلو برود و مسئولان اهمیت ندهند میتواند آثار جبران ناپذیری برای مردم میناب در زندگی آیندهشان داشته باشد.
مشروح محورهای اصلی گفتگو با اینروانپزشک جهادگر در ادامه میآید؛
بچههایی که شهادت دوستانشان را دیدند!
در مدتی که ما به میناب آمدیم تقریبا با همه خانوادههای شهدا و بازماندههای مدرسه شجره طیبه آشنا شدیم. و میشود گفت یک ارتباط تقریباً دائمی را با همدیگر داریم. برای همین نسبت به اصلاح بحث سلامت روان آنها به تسلط نسبی رسیدیم با این وصف که طیف موضوعات گسترده و سنگین هست. اینجا بچههایی زنده ماندند که اطرافیانشان و خودشان زیر آوار بودند و شرایط سختی را تجربه کردند و حالا باید کاری کرد که بدانند چطور باید با این فشار روحی دست و پنجه نرم کنند و چه موضوعاتی را باید جدی بگیرند و اینکه ما به عنوان روان درمان باید چه چیزی را در مورد آنها ملاک عمل قرار بدهیم.
برخی از خانوادههای جنوبی به غریبهها و غیر بومیها یا به اصطلاح خودشان «سرحدی» خیلی بهتر تعامل میکنند تا روانشناسی که همشهریخودشان باشد. زیرا خیلی از موضوعات به این دلیل که شهر کوچک هست، همه با هم فامیل هستند و بالاخره حرفها زود میپیچد خیلی عمیق وارد صحبت با فرد بومی نمیشوند.
1600 نفر در خط بحران روحی هستند
از روز اول یعنی از 9 اسفند که وارد میناب شدیم شروع کردیم به غربالگری خانوادههای معظم شهدا و بازماندهها. تعداد دانش آموزان و خانوادههایی که به هر نحوی، حالا معلم بودند یا حتی برای کمک رفته بودند و شهید شدند 176 نفرند و عدد 158 که حالا خیلی هم معروف شده شاید آمار روزوهای اول هست که منتشر شده. کل دانش آموزان بازمانده مدرسه، چه آنهایی که مجروح جسمی شدند چه کسانی که آسیب های روانی دیدند، 280 نفر است.
کنار این تعداد، حدود 200 کودک و نوجوان داریم که خواهر و برادر شهدا هستند. در مجموع حدود 500 کودک و نوجوانی داریم که عمدتاً زیر 15 سال سن دارند و همه در خط مقدم آموزش روانشناسی، مشاوره و درمان قرار دارند. علاوه بر آن خانواده ها نیز هستند که به صورت میانگین حدود 1200 تا 1600 نفر کسانی هستند که در خط بحران قرار دارند و باید خدمات روانشناختی و خدمات جامع سلامت را در همان مرحله اول دریافت کنند.
کمانهکردن مشکلات روحی با اینسیستم درمانی!
متأسفانه بین این عزیزان که ما به عنوان قهرمان میشناسیمشان، برخی هستند که اگر چه تحت درمان قرار گرفتند اما مجدد رفتارهای ناشی از آسیب روانی که در آنها به وجود آمده بود، مجدد برگشت. مثلاً در فروردین ما خیلی جدی خانوادهها را تحت درمان قرار دادیم اما برای نمونه مادری که یک فرزندش شهید شده و فرزند دیگرش در شجره طیبه کلاس پنجم بود و چند ساعت بعد از زیر آوار بیرون آمد، گفت دخترم مجدد علائم رفتاریشا برگشته است.
این دختر خانم بعد از انفجار ناخنهایش را میجوید و ترس بسیار زیاد داشت برای از دست دادن عزیزانش. همینطور خیلی میترسید که از مادرش جدا شود و فقط میچسبید به خانواده. یعنی اگر مادر در حد یک دقیقه از او جدا میشد، میرفت تا مثلاً آشپزخانه و بر میگشت، این دختر شروع میکرد به جیغ زدن و گریه کردن. شبها کابوس میدید و بهانه گیری میکرد.
در افراد دیگر هم این موضوع مکرراً در حال تکرار است و دلیلش هم خلأ سیستم روان درمانی منظم است. این بچهها باید از لحظه حادثه تا حداقل 2 تا 5 سال آینده تحت درمان منظم باشند. وقتی چنین اتفاقی افتاده و سیستم درمانی منظم و سازماندهی شده نظاممندی در سطح شهر یا استان وجود ندارد که بخواهد پرونده سلامت منظمی برای بچهها تشکیل بدهد، وضعیت بهتر از این نخواهد شد. گاهی جلسات درمان ممکن است نیاز به هفتهای یکبار باشد گاهی برای فردی لازم است هر روز انجام شود.
متأسفانه میناب برای برخی از مسئولین حالت نمایشی و گزارشی پیدا کرده که مقطعی کاری میکنند و یکی دو جلسه هم میگذارند و خداحافظ، میروند. در حالی که برای هزار و چند نفر افرادی که گفتم باید حداقل 100 روانشناس حرفهای و متخصص در این شهر حضور داشته باشند و 24 ساعته خدمات روانی به خانوادهها داده شود. در حالی که با این وضعیتی که ما می بینیم در این چند ماه، چنین سیستم آموزش-درمانی ایجاد نشده و با این شرایط بعید میدانم در آینده هم ایجاد شود. این نکته مهم را هم باید اضافه کنم که تنها روی صحبت ما بچهها نیستند، بعضا مادران شهدا هم دچار مشکلات روحی بسیار جدی هستند. دچار افسردگی شدند و گاهی افکار خیلی خطرناکی برای آسیب زدن به خودشان دارند.
خانوادهها با درمان ریشهای مواجه نیستند
تنها کاری که مسئولین در این مدت و خصوصا اخیرا دارند انجام میدهند و از این تصمیم خود کوتاه هم نمیآیند، گذاشتن سفرهای مکرر برای خانوادههاست. بعد چهلم بچهها، آنها را بردند کربلا و مشهد و بعد شهرهای دیگر مثل شیراز و ... اما این سفرها خودش به لحاظ روانی، آسیبزا هست. یعنی هیچ کمکی که عملاً نمیکند، ممکن است در کوتاه مدت به صورت مقطعی باعث آرامش روانی خانوادهها شود یا یک تغییر کوچک در روحیه آنها ایجاد کند اما در بلند مدت شدیدا مشکل آفرین است.
مثالی بزنم؛ شما آدمی که به تازگی عمل قلب باز انجام داده را بلافاصله میبرید برای پیاده روی یا سفر؟ با این توضیح که کسی منکر فایده پیاده روی برای بدن هم نمیشود. منتهی وقتی هنوز بخیهها خوب نشده و قلب تازه عمل شده، این کار یعنی پای مرگ آن فرد را امضا می کنید.
سفر هم حتما کار خوبی برای تغییر روحیه این خانوادهها هست و کمک میکند برای فراموش کردن مشکلات و ... اما نه در شرایط حاضر. خیلی از مادرها کشش روانی دوری از فرزندان خودشان را در این شرایط ندارند و مثلا باید هر شب بروند و به مزار بچههایشان سر بزنند. ما هم بعضا خانوادهها را از سفر رفتن نهی میکردیم اما خب میرفتند. حالا تعدادی از مادرها بعد از رفتن به سفرهای متعدد میگویند ما تازه داریم به حرف شما میرسیم. حتی ممکن است بزرگسالان، یعنی پدر مادرها سفر رفتن برایشان خوب باشد اما بچههایی که بالاخص در سنین کودکی هستند، یک آسیب بسیار ویژه و سنگینی را دارند از همین سفرها دریافت میکنند.
در واقع تنها هنر و کاری که مسئولین شهر دارند انجام میدهند یک سری امور تشریفاتی و همایش برگزار کردن است و این سفرهای مکرر که متأسفانه دارد آسیب میزند و خانوادهها با درمان به معنای ریشهای و درست کلمه اصلاً مواجه نیستند. شما الان به هر کدام از مسئولین و سازمانهایی متولی هستند زنگ بزنید و بپرسید این عزیزان آیا پرونده سلامت برایشان تشکیل شده یا نه؟ اصلا نمیدانند از چه صحبت میکنید.
جهادیها میناب را تنها نگذاشتند
ما یک گروه جهادی هستیم که در این مدت خودجوش، پایش سلامت و اضطراب انجام دادیم آن هم با همکارانی که روانشناس، روان پزشک، متخصص مامایی، بازی درمانگر برای کودک و نوجوان و مربی کودک و مددکار بودند. از فروردین تا الان حدود 1450 نفر از روانشناسان و مشاوران فعال در کشور به صورت جهادی به میناب آمدند و هر دو هفته یکبار تیم حاضر در این شهر تغییر میکند. یعنی هر همکار از روزی که وارد میناب میشود تا دو هفته یا حداکثر 20 روز اینجا هست و بعد تیم عوض میشود. در این مدت تعدادی هم اضافه شدند.
مشکلاتی که مسئولین چشم دیدنشان را ندارند!
متأسفانه آمارهایی که از مشکلات جدی و خطرناک خانوادهها داده میشود بعضا توسط مسئولین به هر علتی ندید گرفته میشود. به نظر من فکر میکنند اگر به این موارد پرداخته شود، چیزی که در این مدت از میناب ساختند ممکن است خراب شود یا تحت شعاع چنین مسائلی قرار بگیرد.
اگر بخواهم مشکلات اینجا را کلی دسته بندی کنم، ما با سه گانه: مشکلات خانوادگی، افسردگیهای سنگین و ترومای بچهها از آنچه روز حادثه دیدند، مواجه هستیم. که گزینه سوم در واقع تشدید کننده دوتای قبلی هست.
بچههای میناب با ترومای مدرسه رفتن مواجهند
بچههای بالاخص زیر 12 سال به شدت تحت فشار روانی حادثه هستند. برای همین به کمک خیرین اینجا یک خانه بازی هم اجاره کردیم تا بچهها به صورت رایگان چند ساعت در روز در قالب بازی و سرگرمی درمان شوند و از شرایط فاصله بگیرند. محل استراحت هم برایشان در نظر گرفته بودیم که اگر نیاز دارند حتی بخوابند، امکانش باشد. اجاره ماهیانه و هزینههای جانبی هم البته زیاد است که تا الان خیرین زحمت کشیدند اما برای ماههای آینده ممکن است به مشکل مالی هم برخورد کنیم.
همینطور کارگاههای توانمندسازی والدین و آموزش و توجیه آنها هم برگزار میشود تا کمی از لحاظ روانی بتوانند به فرزندانشان کمک کنند آماده سال تحصیلی جدید شوند، چون خیلی از بچهها به خاطر ترومایی که از 9 اسفند دارند حاضر به مدرسه رفتن نشدند. اما باید بگویم این تلاشها، نمیگویم بیثمر هست اما با این شرایط آن اثربخشی لازم را که باید داشته باشد، ندارد. اثری که آنها کاملا از این بحران روحی خارج شوند.
آموزش و پرورش چه تدبیری اندیشیده؟
اما در خصوص آموزش و ورود بچهها به مدرسه باید توصیه کنم نباید اجاری به حضور بچهها در مدرسه شود و میتواند آموزشها مجازی انجام شود. یا برای نمره دادن به دانشآموز آسان گرفته شود تا زمان بخریم برای خارج کردن آنها از این بحران. یکی از اتفاقات بدی که در همین چند ماه اخیر در شجره افتاد این بود که بچههای دانش آموز که بازمانده از مدرسه بودند را وادار کردند در کلاسهای آنلاین حاضر شوند آن هم با زخم روانی که دارند. ما به عنوان روان درمان، تذکر هم دادیم اما دلیل آوردند و نپذیرفتند به این علت که نظم بهم میخورد!
حدود 20-30 نفر از داشن آموزان شجره طیبه متقاضی شرکت در آزمون استعدادهای درخشان بودند اما نتوانستند درست درس بخوانند. به همین دلیل عدهای یا قبول نشدند یا اصلا شرکت نکردند. به همین دلیل دو سه نفر قبول شدند اما در حالت عادی اگر بود شاید حداقل نصف اینها مدارس نمونه دولتی یا استعداد درخشان پذیرفته میشدند.
بارها از مسئولین آموزش پرورش درخواست شده و خانوادهها نامه نگاری کردند که اگر مقدور است این بچه ها یا بدون آزمون وارد شوند یا حداقل امتیازی به آنها به خاطر شرایطشان داده شود که قبول نکردند. این ها بخشی از مشکلات بود که بیان شد اما حکایت همچنان باقی است...
انتهای پیام/