فیلم اجتماعیِ اکشن بسازید اما با سوژهتان قاطی نشوید!
- اخبار فرهنگی
- اخبار سینما و تئاتر
- 19 شهريور 1405 - 09:18
خبرگزاری تسنیم، گروه فرهنگی _ صادق وفایی: «اسکورت» به کارگردانی یوسف حاتمیکیا که اینروزها در سینماها اکران میشود، به تعبیر سینماییها و فیلمبینها، فیلم سرپا و استخوانداری است اما ملاحظاتی هم دارد و برخی نقدها به آن وارد است. فیلمنامه اثر، از ابتدا تا انتها طبق فرمولهای موفق و آزمونپسداده هالیوودیِ ژانر جادهای و حادثهای نوشته شده و اتفاقات و ورود و خروج شخصیتها به قصه، مهندسی شدهاند. به عنوان مثال، زمان وارد شدن شخصیت برادر شوهر (مهدی زمینپرداز) به قصه و خروجش از روند جریانات اتفاقات - در تعقیب و گریز جادهای با مامورها - ازجمله همینموارد است؛ شخصیت وارد میشود، کمی از گرهگشایی داستان را به عهده میگیرد و حوادث را تا حدی پیش میبرد، بعد هم خارج میشود و جا را برای ادامه نقشآفرینی دو شخصیت اصلی باز میکند.
به اینترتیب، فیلمنامه «اسکورت» از نظر ساختار فنی و چارچوب، از الگو و مدل قابل قبولی پیروی میکند که بارها نمونههای موفقش را در سینمای هالیوود دیدهایم.
خود فیلم هم از نظر ساختار، سرپا و جسور است. کسانی که نسخه جشنواره فجر «اسکورت» را دیدهاند، به بهبود کیفیت جلوههای ویژه صحنههای تعقیب و گریز و ماشینسواری برای اکران عمومی معترفاند و اینصحنهها با کاری که برای ساختشان انجام شده، در حد و اندازه استاندارد اینروزهای سینمای ایران هستند و مخاطب علاقهمند به فیلمهای جادهای و اکشن را سر ذوق میآورند.
اما «اسکورت» یکمشکل محتوایی دارد که ریشه در همان فرم و ساختار موفقش دارد؛ به اینمعنا که نویسندگان و سازندگان فیلم، در فرمول فیلمنامهنویسی، دل را به طور کامل به آنساختار آزمونپسداده سپرده و در محتوای فیلمنامه هم از آنساختار تبعیت کردهاند. فیلمهای اکشن زیادی را سراغ داریم که در آن، شخصیت اصلی یا قهرمان که مرد قانون است، ناچار است بهخاطر ملاحظاتی انسانی، تن به بیقانونی بدهد و مخاطب هم به او خرده نمیگیرد چون میداند دست قهرمان، بهخاطر ملاحظاتی - اعم از اجتماعی و انسانی و عاطفی - زیر ساطور است و یکحس مرموز است که او را راهبری میکند نه عقل و منطقش! به بیان سادهتر به خاطر دلش درگیر معرکه داستانی شده که طرح و پلات قصه را پیش میبرد نه به خاطر محاسبات عقلی!
همینجاست که محاسبات و مهندسی از پیشطراحیشده، نمیتواند مشکلات محتوایی فیلم را استتار کند. سربازی که امیر جدیدی نقشش را در فیلم بازی میکند، از «شوتی»ها دل پری دارد؛ چون یکی از آنها که از قضا زن (هدی زینالعابدین) هم بوده، باعث چپکردن مینیبوس کودکان بیگناه و کشتهشدنشان شده است. بنابراین قهرمان مرد فیلم از شوتیها کینه دارد و به نوعی دشمن آنهاست. اما مرام و معرفت و بچهتهرونبودنش باعث میشود درگیر ماجرایی شود که با همان زن شوتی که باعث کشتهشدن بچهها شده، همراه و همسفر شود! چنینمنطقِ افسانهای و شاهپریانیگون را در همانفیلمهای موفق هالیوودی مشابه دیدهایم. اما چنینمنطقی در فیلم ایرانی پذیرفتنی نیست؛ اینکه قهرمان با اخلاق و و باوجدان فیلم، در ابتدای همراهی اجباری - که بعدا اختیاری میشود - با زن، کمی با او بحث و جدل و تندی میکند و بعد هم به راحتی از خیر خون کودکان بیگناه میگذرد و سعی میکند ماموریت مشترک با زن به سرانجام برساند.
یکی از گرههایی که فیلمنامه برای گشودن در دقایق بعد کنار گذاشته، ابهام در چگونگی چپکردن مینیبوس است که فیلمنامه در قالب دعوای قومی و قبیلهای فامیل شوهر مرحوم زن، آن را رفع و رجوع کرده و از کنارش میگذرد. در نهایت هم کار به جایی میرسد که سرباز قهرمان فیلم به ایننتیجه میرسد که به اندازه زن در خون بچهها شریک است. اما ساختار چنینفیلمنامهای به سازندگانش میگوید توجه به اینموضوع، تا همینجا کافی است و اتفاقات جادهای و اکشن و البته توجه به معضل اجتماعی شوتیها در اولویت است!
یکی از جملات توصیفی درباره فیلم «اسکورت»، اجتماعی بودن آن است. فیلم بناست معضل شوتیها را پیش روی مخاطب گذاشته و تشریحش کند. اما اکشنکردن فیلمنامه برای جذابتر روایتکردن ایندغدغه اجتماعی، در نهایت بر خود دغدغه میچربد و بیان سختیهای زندگی شوتیها و اینکه خوشی زیر دلشان نزده که شوتی شدهاند، لحظاتی کوتاه و گذرا را از فیلم به خود اختصاص داده است. در واقع باید پذیرفت که انتخاب اینفرم اکشن جادهای، با آندغدغه اجتماعی برای بیان مشکلات و چرایی شوتیشدن، همخوانی چندانی ندارد. بنابراین باید گفت بیان مشکلات شوتیها، نه دغدغه که بهانه ساخت فیلم «اسکورت» بوده است.
در همینزمینه، تنها جمله مهم فیلم درباره شوتیها از زبان شخصیت زن در خلال درد دلهایش با سرباز قهرمان بیان میشود؛ اینکه کار شوتیها و کولبر ها یکی است؛ تازه کولبرها از خارج از مرزها قاچاق میکنند ولی به چشم ترحم و مهربانی به آنها نگاه میشود در حالیکه شوتیها را به چشم خلافکار و بزهکار میبینند و در پی دستگیریشان برمیآیند.
نکته محتوایی دیگر فیلمنامه «اسکورت» شباهت استحاله شخصیت اصلی با هماننسخههای موفق خارجی است. طبق مهندسی فیلمنامه و دغدغه اجتماعی پرداختن به پدیده شوتیها، قرار است سرباز قصه، در ابتدا از شوتیها متنفر باشد اما در ادامه و ورود به عمق زندگی یکی از آنها (زن داستان)، با نگاه واقعیتر و منصفانهتری به آنها نگاه کند. یوسف حاتمیکیا بهعنوان نویسنده فیلمنامه در همینزمینه، بهطور کامل از نمونههای خارجی پیروی کرده و تغییر شخصیت از نقطه الف به ب را با همانالگو ساخته است. نگاه متعادل و منصفانه به شوتیها، در حد درک مشکلات آنها و چرایی شوتیشدنشان است؛ نه اینکه قهرمان داستان هم تبدیل به یک شوتی و ناهنجاری اجتماعی شود! عالمان به روانشناسی در اینگونه مواقع میگویند، خیلی با سوژه یکی و اصطلاحا قاطی شدهای!
یکی از دیالوگهایی که در طول فیلم تکرار میشود، این است: «مثل شوتیها حرف میزنی!» بر همینمنوال، شخصیت اصلی که سربازی وظیفهشناس بوده و از شوتیها کینه به دل داشته، به جایی میرسد که 2 ماموریت شوتی را انجام دهد و در پاسخ به اعتراض مافوقش (افشین هاشمی) که همانجمله «مثل شوتیها حرف میزنی» را تکرار میکند، فریاد بکشد: «آقا من شوتیام!» شاید نویسنده فیلمنامه بگوید اینملاحظه و تغییر و تحول شخصیتی، بنا بر آن نگاه عرفانی در نظر گرفته شده که میگوید: «منی که نام شراب از کتاب میشستم/زمانه کاتب دکان مِی فروشم کرد...» بالاخره این هم نگاهی است اما آسیبشناسی یک معضل اجتماعی نمیشود!
به اینترتیب، طی مسیری که فیلمنامه در پیش میگیرد، دغدغه و هدف بررسی پدیده شوتیها، کنار رفته و جای خود را به یکفیلم اکشن با ساختار خوب میدهد که قهرمانش، لباس قانون را کنار گذاشته و لباس بیقانونی به تن کرده است؛ دقیقا شبیه فیلمهای آمریکایی که قهرمان بیقانون داستان، با وجود پا گذاشتن روی خط قرمزهای قانونی، همذاتپنداری و سمپاتی مخاطب را برمیانگیزد.
«اسکورت» فیلم خوب و خوشساختی است و مخاطبش را سرگرم میکند. بازی بازیگران و طراحی و دکوپاژش هم خوب است اما از نظر محتوایی ایراد دارد و دستاندرکارانش باید توجه کنند اگر فیلم اجتماعی میسازند، خیلی با سوژه خود قاطی نشوند و آن را از بالا نگاه کنند.
انتهای پیام/