از اوکراین تا خاورمیانه؛ اهداف پشت پرده سفر کوشنر و ویتکاف به مسکو

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، فعال شدن گسل‌های ژئوپلیتیکی در دو منطقه دونباس- کریمه و مدیترانه- خلیج فارس سبب شده است تا دو رقیب قدیمی در نظام بین الملل یعنی ایالات متحده آمریکا و فدراسیون روسیه در وضعیت «رقابت- تخاصم» قرار گرفته و بیشترین اصطکاک نظامی و در عین حال تماس امنیتی- سیاسی را برای کنترل تنش و جلوگیری از درگیری غیر ضروری برقرار نمایند. سفر روز شنبه پنجم سپتامبر استیو ویتکاف، نماینده ویژه رئیس جمهور آمریکا و جارد کوشنر، مشاور ارشد ترامپ در امور خاورمیانه به مسکو را می‌توان در همین فضای تحلیلی مطالعه و بررسی کرد.

در حالی که هیچ چشم انداز روشنی برای پایان یافتن درگیری‌ها در جبهه‌های اوکراین و خاورمیانه وجود ندارد، به نظر می‌رسد نزدیک شدن انتخابات میان دوره‌ای کنگره و در عین حال محدودیت‌های ارتش آمریکا برای تامین نیازهای متحدان خود در جبهه‌های مختلف ایجاب کرده است تا واشنگتن به دنبال راهبرد مهار تنش در یک جبهه و تمرکز بر جبهه دیگر باشد. این راهبرد را در سه سال اخیر رژیم صهیونی نیز در کارزار طوفان الاقصی دنبال کرده است.

با آنکه مقامات صهیونیست همواره این ادعا را داشتند که به طور همزمان مشغول نبرد در هفت جبهه مختلف هستند اما واقعیت میدانی نشان می‌دهد که ارتش رژیم صهیونیستی نهایتا در یک یا دو جبهه به صورت همزمان وارد درگیری شده و پس از مدتی تمرکز خود را به سایر جبهه‌ها منتقل می‌کرده است.

پس از اعلام پیروزی دونالد ترامپ بر کاملا هریس، معاون رییس جمهور دموکرات آمریکا در انتخابات سال 2024، شاید یکی از بزرگ ترین ذی نفعان بازگشت ترامپ به کاخ سفید را بتوانیم دولت روسیه بدانیم. در دوران دموکرات ها نگاه حاکم بر واشنگتن یک نگاه «بین الملل گرا» و با محوریت «ناتو» بود که در آن دولت های حوزه یوروآتلانتیک را به مثابه یک جبهه واحد در پشت جبهه اوکراین متحد کرده بود.

با آنکه دموکرات ها برخلاف وعده های داده شده به کی‌یف زمینه عضویت این کشور در پیمان آتلانتیک شمالی را فراهم نیاوردند اما با در اختیار گذاشتن میلیاردها دلار سلاح، اطلاعات نظامی و کمک‌های اقتصادی به دولت زلنسکی، امکان مقاومت بلندمدت و سپس اقدام آفندی علیه مسکو را فراهم آوردند. نقطه مقابل این رویکرد را باید جریان «ماگا» و شخص دونالد ترامپ بدانیم که همواره در کارزاهای تبلیغاتی خود معترض کمک‌های بی حساب به کی‌یف بود و در عین حال از توان و اراده خود برای پایان دادن به این بحران سخن می‌گفت.

سفر دوره ای ویتکاف- کوشنر به کیف و مسکو با آنکه زمینه‌ساز یک آتش بس موقت سه روزه شد اما در صحنه واقعیت بسیاری ناظران معتقدند که جنگ خاورمیانه بیش از گذشته زمینه کاهش ارسال کمک‌های تسلیحاتی به جبهه اوکراین را فراهم آورده و این کشور را در برابر حملات روس‌ها بیش از گذشته آسیب پذیر کرده است. در چنین شرایطی دولت آمریکا امیدوار است بتواند به جلب نظر زلنسکی برای پذیرش واقعیت‌های میدانی در شرق اوکراین و در عین حال محدودیت‌های واشنگتن برای ارائه کمک‌های همزمان به دوجبهه اوکراین و خاورمیانه، زمینه یک صلح سرد یا آتش بس را در میان مدت فراهم آورد.

در این مسیر کشورهایی مانند چین، ترکیه، پادشاهی عربی سعودی و امارات عربی متحده نیز در سطوح مختلف در تلاش هستند تا در فقدان نقش آفرینی راهبردی اروپا بتوانند به کنترل تنش و در صورت امکان پایان جنگ اوکراین کمک کنند اما واقعیت آن است که عدم پیروزی کامل هر یک از طرفین و مطرح شدن مسئله تجزیه اوکراین سبب شده است تا روند مذکرات به سختی جلو رفته و دولت مرکزی در کی‌یف در یک دو راهی سخت قرار بگیرد.

آیا آمریکایی ها به دنبال نجات سنتکام هستند؟

برخی از تحلیلگران ادعا کردند که زلنسکی پیش از دیدار مشترک با ترامپ و نتانیاهو در کاخ سفید قصد داشت این انگاره را در برابر آمریکایی‌ها به نمایش بگذارد جنگ کنونی نه نزاع روسیه- اوکراین بلکه تقابل میان جهان آزاد با دولتی اقتدار گرا است که قصد دارند تا نظم لیبرال را به چالش کشیده و براساس منافع خود تغییر دهند. جمهوری خواهان ساکن کاخ سفید اما به نظر می‌رسد آنچنان که باید این روایت موافق نبوده و قصد ندارند بهای خوش رقصی زلنسکی در دریای کاسپین در حمله به شناور ایرانی را با ارسال موشک‌های پدافندی پاتریوت جبران کنند.

اولویت داشتن امنیت اسرائیل در واشنگتن و در عین حال همکاری نظامی- اطلاعاتی نزدیک میان جمهوری اسلامی ایران و فدراسیون روسیه ایجاب می‌کند تا استیو ویتکاف و جارد کوشنر در سفر به مسکو تنها به دنبال مذاکره بر سر پرنده اوکراین نباشند. حملات معنا دار ایران به پایگاههای هوایی موفق السلطی و ملک حسین اردن و وارد شدن تلفات قابل توجه به استعدادهای نظامی، لجستیکی و انسانی سنتکام در منطقه شرق عربی نشان داده است که آنها بیش از گذشته در برابر ائتلاف و فناوری‌های شرقی در مقام آسیب‌پذیری قرار گرفته و باید راهی برای نجات نیروهای خود از منطقه پیدا کنند. این موضوع زمانی برجسته‌تر می‌شود که دیگر سنتکام نمی‌تواند به مانند گذشته در منطقه خلیج فارس حضور فعالی داشته باشد و سعی دارد تا با استفاده از ظرفیت جغرافیایی اردن، ژیم صهیونیستی، یونان، قبرس و کشورهای شرق اروپا مانند بلغارستان از گزند حملات نیروهای مسلح ایران در امان بماند.

در مجموع به نظر می رسد شکست نظم تک قطبی و ورود نظام بین الملل به دوران گذار سبب شده است تا هر یک بازیگران فعال در صحنه جهانی به دنبال بیشینه سازی قدرت ملی، ائتلاف سازی کوتاه مدت و تاکتیکی با بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی و در نهایت ارتقای جایگاه خود در نظم آتی باشند. در این میان قرار گرفتن در موقعیت‌های «تخاصم، رقابت یا همکاری» یا استفاده از ابزارهای «جنگ و دیپلماسی» دارای اصالت ذاتی نبوده و هر یک از بازیگران سعی می‌کنند به مثابه یک شطرنج متناسب با ظرفیت داخلی و وضعیت میدانی از مهره‌های موجود در صحنه نهایت بهره را ببرند.

 

سفر افراد مورد اعتماد ترامپ به مسکو را باید در همین راستا تحلیل و ارزیابی کرد. امروز رییس جمهور آمریکا بیش از هر زمان دیگری به کنترل تنش در جبهه‌های نبرد نیاز دارد زیرا تشدید تنش‌ها به ویژه در حوزه بازار انرژی می‌تواند جمهوری‌خواهان را در وضعیت آسیب‌پذیری قرار داده و زمینه شکست آنها در برابر دموکرات ها را فراهم آورد.

نویسنده:‌ محمد بیات، کارشناس مسائل بین الملل