یادداشت| تدابیر امام حسن در صلح تاریخ‌ساز

خبرگزاری تسنیم ـ بابک شکورزاده*؛  یکی از مباحث مهم در سیره ائمه اطهار علیهم‌السلام ماجرای برخورد امام حسن مجتبی علیه‌السلام با معاویه و صلح آن حضرت است. موضوعی که در زمان خود حضرت با واکنش پیروان ظاهری حضرت روبه‌رو شد و بعضاً امام را سرزنش می‌کردند و -نعوذبالله- امام معصوم را «مذّل المؤمنین» خطاب می‌کردند.

در زمان ما این موضوع دستمایه‌ای برای برخی شده تا تعاملشان با بیگانگان را توجیه نمایند و آن را با صلح امام حسن علیه‌السلام مقایسه کنند. اینکه باج دادن به بیگانگان و ذلت‌پذیری با صلح امام حسن مقایسه شود، خودش گوشه‌ای از مظلومیت این امام همام است که نرمش قهرمانانه و صلح عزتمند ایشان با جرثومه فسادی چون معاویه، با ذلت‌پذیری برخی دیگر مقایسه شود.

کسانی که در صدد توجیه عملکرد اشتباه خودشان هستند و تعامل خلاف خود با بیگانگان را با صلح امام حسن علیه‌السلام مقایسه می‌کنند خوب است که نگاهی به مفاد این صلح‌نامه داشته باشند و شرایط آن زمان را نیز بسنجند. نکته جالب توجه این است، شرایطی که در این صلح‌نامه آمده، ذره‌ای باج‌دهی در آن وجود ندارد و اگر معاویه به آن پایبند بود قطعاً عزت مؤمنین برقرار بود و نتایج مثبتی داشت. از طرفی این صلح و واگذاری حکومت به معاویه از موضع ضعف و تن دادن به ظلم معاویه نبود؛ بلکه شرایط این‌گونه ایجاب می‌کرد که حضرت صلح کند و به فرموده امام باقر علیه‌السلام منفعت این صلح برای مؤمنین از آنچه که آفتاب بر آن می‌تابد بیشتر است.

روزی امام حسن علیه‌السلام در اجتماعی که معاویه هم حضور داشت بر منبر نشست و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم! معاویه پنداشته من او را شایسته خلافت می‌دانم و خودم را لایق نمی‌دانم! دروغ می‌گوید! من به تصریح قرآن و نص نبوی بر تمام مردم از خودشان شایسته‌ترم. به خدا اگر مردم با من بیعت نموده و اطاعتم کرده و یاری‌ام می‌دادند، آسمان و زمین، ایشان را از باران و برکات خود بهره‌مند می‌ساخت و تو ای معاویه هرگز در آن به طمع نمی‌افتادی… . رسول خدا صلی الله علیه و آله از قوم خود به غار گریخت با اینکه ایشان را به خدا می‌خواند و اگر دارای اعوان و انصاری بود، فرار نمی‌کرد و ای معاویه! من نیز اگر یار و یاوری داشتم هرگز با تو قرار داد صلح نمی‌بستم. (احتجاج طبرسی/ص289)

نبود سپاه منسجم از عوامل اصلی صلح

یکی از مهم‌ترین عواملی که امام علیه‌السلام مجبور به صلح شد نداشتن سپاه منسجم و یک‌دست بود و اصلاً با اصحاب باوفای امام حسین علیه‌السلام قابل قیاس نبود.

سپاه امام مجتبی علیه‌السلام متشکل از این افراد بود:

1. شیعیان و طرفداران امیرمؤمنان علیه‌السلام 2. خوارج که از هر وسیله‌ای برای جنگ با معاویه استفاده می‌کردند. [شرکت آن‌ها در صفوف سپاهیان امام به خاطر دشمنی با معاویه بود، نه دوستی با امام حسن علیه‌السلام] 3. افراد سودجو و دنیاپرست که به طمع منافع مادی در سپاه امام داخل شده بودند. 4. افراد دودل و شکاک که شخصیت بزرگی مثل امام حسن علیه‌السلام در نظر آنان چندان بر معاویه ترجیح نداشت. 5. گروهی که نه به خاطر دین، بلکه از روی تعصب عشیره‌ای و صرفاً به پیروی از رئیس قبیله خود، برای جنگ حاضر شده بودند. (سیره پیشوایان/ص103)

این سپاه حضرت بود که معجونی از طیف‌ها و عقاید مختلف در آن وجود داشت. در فرازی از خطبه حضرت که ذکر شد، ایشان همین نکته را برای چرایی صلح بیان فرمودند. سپاهی که برخی از آن‌ها حتی می‌خواستند امام را تحویل معاویه دهند و یا ایشان را به قتل برسانند و حاضر بودند تا این جا خیانت کنند. چه‌بسا همین یک مورد کافی بود تا امام علیه‌السلام مجبور به صلح شود.

امام حسن علیه‌السلام در جریان این سوءقصد فرمودند: وای بر شما! به خدا قسم معاویه به آنچه در مقابل کشتن من به شما وعده داده وفا نخواهد کرد و من تصور می‌کنم اگر دستم را در دست او گذارده و با وی صلح کنم مرا به حال خود نمی‌گذارد تا به آئین جدم عمل کنم. من می‌توانم به تنهایی خدای عزوجل را پرستش کنم؛ ولی آینده شما را می‌بینم که پسرانتان بر در خانه‌های پسران آنها ایستاده و از آنها نان و آبی که خداوند برایشان مقرر کرده را مطالبه می‌کنند ولی آنها توجهی به خواسته ایشان نکرده و نان و آبی به آنها نمی‌دهند، پس دوری و هلاکت بر ایشان و رفتارشان باد و به زودی آنها که ستم می‌کنند خواهند دانست که به چه جایگاهی باز خواهند گشت. (علل الشرایع/ ج1/ ص221)

از این کلام حضرت به روشنی مشخص می‌شود که حضرت در ابتدا قصد صلح نداشته است و شرایط به قدری بحرانی شد که ایشان مجبور به صلح شدند، با اینکه می‌دانستند که معاویه به وعده‌هایش عمل نمی‌کند؛ همچنانکه در این بیان صراحتاً می‌فرماید که معاویه به وعده‌هایش عمل نخواهد کرد. معاویه خبیث در نهایت هم همین کار را کرد و با وقاحت و بی‌شرمی تمام، رسماً اعلام کرد که پایبند صلح‌نامه نیست. از طرفی آینده‌نگری و دلسوزی امام نیز در این بیان مشهود است.

نکته دیگری که از این بیان می‌توان استفاده کرد این است که کفار و مستکبرین تا انسان را بی‌دین نکنند دست بردار نیستند؛ همچنانکه خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «وَ لَنْ تَرْضى‌ عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى‌ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ؛ یهود و نصاری از تو راضی نمی‌شوند تا اینکه آیین آن‌ها را پیروی کنی.» (بقره/120)

بیان امام که می‌فرماید معاویه نمی‌گذارد تا به آیین جدش عمل کند چه‌بسا ریشه در همین آیه شریفه داشته باشد و این نکته مغفولی است که معمولاً در تعاملات با بیگانگان به آن توجهی نمی‌شود و فکر می‌کنند که آن‌ها دلسوز ما هستند و به وعده‌هایشان عمل می‌کنند!

معاویه پس از پایان قرارداد صلح وقتی به «نُخیله» (مکانی نزدیکی کوفه) رسید، خطبه‌ای خواند و چنین گفت: همانا به خدا قسم، من با شما جنگ نکردم که شما نماز بخوانید، روزه بگیرید، حج بجا آورید و زکات بدهید؛ زیرا آن‌ها را انجام می‌دهید! من با شما جنگ کردم تا بر شما امارت کنم! و با اینکه شما آن را ناخوش داشتید خداوند آن را به من داد، آگاه باشید که من حسن را به چیزهائی آرزومند کرده و وعده‌هائی به او دادم، ولی همه آن‌ها را زیر پا می‌نهم و به هیچ یک از آن‌ها وفا نخواهم کرد! (الارشاد مفید/ج2/ص14)

حفظ جان شیعیان و جلوگیری از خطر حمله خارجی

عوامل دیگری هم در این صلح دخیل بود که بی‌ارتباط با سپاه غیرمنسجم نبود؛ از جمله حفظ جان شیعیان و جلوگیری از خطر حمله خارجی؛ چرا که روم شرقی که ضربات سختی از اسلام خورده بود مترصد فرصتی بود که انتقام بگیرد. «یعقوبی»، مورخ معروف، می‌نویسد: هنگام بازگشت معاویه به شام (پس از صلح) به وی گزارش رسید که امپراتور روم با سپاه منظم و بزرگی به منظور حمله به کشور اسلامی از روم حرکت کرده است. معاویه وقتی قدرت مقابله با چنان قوای بزرگی را نداشت، با آن‌ها پیمان صلح بست و متعهد شد صد هزار دینار به دولت روم شرقی بپردازد.

امام باقر علیه‌السلام در پاسخ به یکی از اصحاب که گفت امام حسن علیه‌السلام چگونه مقام پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما‌السلام را دارد در صورتی که مقام خلافت را به معاویه واگذار نمود، فرمود: ساکت باش! زیرا امام حسن علیه‌السلام بهتر می‌دانست که چه کار می‌کند؛ اگر این عمل را انجام نمی‌داد، امر بسیار بزرگ و خطرناکی پیش می‌آمد. (علل الشرایع/ ج1/ص210)

مفاد صلح‌نامه

مفاد صلح‌نامه معروف و شروط امام مجتبی علیه‌السلام به این شرح است: ماده اول: حسن بن علی علیهما‌السلام حکومت و زمامداری را به معاویه واگذار می‌کند، مشروط به آنکه معاویه طبق دستور قرآن مجید و روش پیامبر صلی الله علیه و آله رفتار کند.

ماده دوم: بعد از معاویه، خلافت از آن حسن بن علی علیهما‌السلام خواهد بود و اگر برای او حادثه‌ای پیش آید حسین بن علی علیهما‌السلام زمام امور مسلمانان را در دست می‌گیرد. نیز معاویه حق ندارد کسی را به جانشینی خود انتخاب کند.

ماده سوم: بدعت ناسزاگویی و اهانت نسبت به امیر مؤمنان علیه‌السلام و لعن آن حضرت در حال نماز باید متوقف گردد و از علی علیه‌السلام جز به نیکی یاد نشود.

ماده چهارم: مبلغ پنج میلیون درهم که در بیت‌المال کوفه موجود است از موضوع تسلیم حکومت به معاویه مستثنا است و باید زیر نظر امام مجتبی علیه‌السلام مصرف شود. نیز معاویه باید در تعیین مقرری و بذل مال، بنی‌هاشم را بر بنی‌امیه ترجیح بدهد. همچنین باید معاویه از خراج «دارابگرد» (یکی از پنج شهرستان ایالت فارس) مبلغ یک میلیون درهم در میان بازماندگان شهدای جنگ جمل و صفین که در رکاب امیر مؤمنان علیه‌السلام کشته شدند، تقسیم کند.

ماده پنجم: معاویه تعهد می‌کند که تمام مردم، اعم از سکنه شام و عراق و حجاز، از هر نژادی که باشند، از تعقیب و آزار وی در امان باشند و از گذشته آن‌ها صرف‌نظر کند؛ احدی از آن‌ها را به سبب فعالیت‌های گذشته‌شان بر ضد حکومت معاویه تحت تعقیب قرار ندهد و مخصوصاً اهل عراق را به خاطر کینه‌های گذشته آزار نکند.

علاوه بر این، معاویه تمام یاران علی علیه‌السلام را، در هر کجا که هستند، امان می‌دهد که هیچ یک از آن‌ها را نیازارد و جان و مال و ناموس شیعیان و پیران علی علیه‌السلام در امان باشند و به هیچ وجه تحت تعقیب قرار نگیرند و کوچک‌ترین ناراحتی برای آن‌ها ایجاد نشود، حق هر کس به وی برسد، و اموالی که از بیت‌المال در دست شیعیان علی علیه‌السلام است از آن‌ها پس گرفته نشود.

نیز نباید هیچ گونه خطری از ناحیه معاویه متوجه حسن بن علی علیهما‌السلام و برادرش حسین بن علی علیهما‌السلام و هیچ کدام از افراد خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بشود و نباید در هیچ نقطه‌ای موجبات خوف و ترس آن‌ها را فراهم سازد.

در پایان پیمان، معاویه اکیداً تعهد کرد تمام مواد آن را محترم شمرده دقیقاً به مورد اجرا بگذارد. او خدا را بر این مسئله گواه گرفت، و تمام بزرگان و رجال شام نیز گواهی دادند. (سیره پیشوایان/ص115 به نقل از «صلح الحسن»، تألیف: شیخ راضی آل یاسین)

همچنانکه ملاحظه می‌شود تمام بندهای این صلح‌نامه از روی عزت و اقتدار است و سر سوزنی باج‌دهی در آن به چشم نمی‌خورد؛ ولی همچنانکه ذکر شد معاویه رسماً این تعهدات را زیر پا گذاشت و به هیچ یک از آن‌ها عمل نکرد. این واقعاً جای سوال دارد که چطور برخی از سیاسیون، منفعل عمل کردن و باج دادن به کفار را با عمل امام مقایسه می‌کنند و می‌خواهند که عمل نادرست خودشان را مشروعیت ببخشند!

*پژوهشگر حوزه علمیه

انتهای پیام/