17شهریور؛ نقطه آغازین فروپاشی روانی و انسجام درونی نیروی مسلح شاهنشاهی
- اخبار استانها
- اخبار کاشان
- 18 شهريور 1405 - 08:05
به گزارش خبرگزاری تسنیم از نطنز، «17 شهریور 1357» یکی از نقاط عطف و خونین در روند منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی است؛ روزی که در تقویم سیاسی ایران به جمعه سیاه شهرت یافت و شکاف میان حکومت پهلوی و بدنه اجتماعی مردم را به نقطهای بیبازگشت رساند.
برای درک دقیق این رویداد، باید آن را نه به عنوان یک اتفاق مجزا، بلکه در بستر ساختار قدرت، تحولات سالهای 56 و 57، و تقابل دو گفتمان سیاسی سلطنت مدرنیزه و استبدادی در برابر اسلامگرایی انقلابی به رهبری امام خمینی تحلیل کرد.
در تابستان 57، سیاستِ موسوم به «فضای باز سیاسی» که با فشار دولت جیمی کارتر و برای بهبود چهره حقوق بشری حکومت آغاز شده بود، عملاً از کنترل خارج شد و اعتصابات، راهپیماییهای میلیونی تاسوعا و عاشورا و اعتراضات شهری رو به فزونی بود.
دولت ارتشبد جعفر شریف امامی با شعار «آشتی ملی» و امتیازاتی مانند آزادی زندانیان سیاسی و آزادی مطبوعات روی کار آمده بود، اما این امتیازات دیگر برای جامعهای که خواهان تغییر بنیادین ساختار قدرت بود، کافی به نظر نمیرسید.
پس از برگزاری نماز باشکوه عید فطر در تپههای قیطریه به امامت آیتالله مفتح و راهپیماییهای گسترده روزهای بعد، حکومت پهلوی احساس خطر جدی کرد و در پی این اعتراضات، در شب 17شهریور، هیأت دولت به ریاست شریفامامی و با موافقت شاه، در تهران و 11 شهر دیگر حکومت نظامی اعلام کرد و غلامعلی اویسی «قصابالسلطنه» به عنوان فرماندار نظامی تهران منصوب شد.
صبح جمعه، 17 شهریور 1357، هزاران نفر از مردم تهران که از اعلام حکومت نظامی بیخبر بودند یا تصمیم داشتند اعتراض مسالمتآمیز خود را نشان دهند، به سوی میدان ژاله که بعدها به میدان شهدا تغییر نام یافت و خیابانهای اطراف سرازیر شدند.
نیروهای فرماندار نظامی با تجهیزات کامل جنگی، تانکها و زرهپوشها در میدان مستقر شده بودند. استراتژی حکومت، ارعاب شدید برای پایان دادن به اعتراضات خیابانی بود و فرماندهان نظامی دستور توقف و شلیک صادر کردند.
در این میان، نه تنها از گاز اشکآور یا ابزارهای ضد شورش متداول استفاده شد، بلکه تیراندازی مستقیم با سلاحهای جنگی به روی جمعیت شامل مردان، زنان و کودکان بیگناه آغاز شد و مقیاس فاجعه به قدری بود که در همان ساعات اولیه، صدها نفر به خاک و خون کشیده شدند.
هرچند آمار رسمی و حکومتی در روزهای نخست ارقام پایینی را اعلام کرد، اما اسناد بیمارستانی، گزارشهای نهادهای حقوق بشری و روایتهای شاهدان عینی حاکی از کشتار گسترده و دهها تن و در برخی برآوردهای تاریخی صدها تن شهید در آن روز است.
سقوط مشروعیت اخلاقی نظام پهلوی این واقعه را نشان داد که حکومت دیگر قادر به گفتوگو یا مهار مدنی اعتراضات نیست و تنها راه بقای خود را در سرکوب عریان نظامی میبیند در حالی که تا پیش از 17 شهریور، برخی جریانات سیاسی به دنبال اصلاح ساختار درون نظام سلطنت یا مصالحه بودند اما خونهای ریختهشده در میدان ژاله، هرگونه پل ارتباطی میان جامعه انقلابی و رژیم شاه را ویران کرد.
این رویداد عزم عمومی را برای طرد کامل سلطنت جزم کرد و جایگاه رهبری نهضت را به عنوان تنها قطب مشروع قدرت مردمی تثبیت کرد در حالی که در سالهای اخیر، جریانهای حامی سلطنت از جمله رضا پهلوی و رسانههای وابسته تلاش کردهاند تا روایتی وارونه، تحریفشده یا تقلیلگرایانه از رخدادهای سال 57 و بهویژه 17 شهریور ارائه دهند. استراتژیهای عمده در این روایتسازیها معمولاً شامل موارد مختلف است که تئوری توطئه و اغراق در نقش عوامل خارجی یکی از این موارد است و القای این امر که اعتراضات کار عوامل بیگانه، کمونیستها یا جریانات خارجی بوده تا اراده اصیل و اسلامی مردم را مخدوش جلوه دهند، در حالی که اسناد تاریخی نشان میدهد اعتراضات ریشه در نارضایتی عمیق ساختاری، اقتصادی و استبداد سیاسی داخلی داشت.
تلاش برای تطهیر ارتش و دستگاه امنیتی وقت با این ادعا که تعداد کشتهشدگان بسیار کمتر از آمار انقلابیون بوده است، در حالی که اسناد وزارت دربار،گزارشهای ساواک و اسناد وزارت خارجه آمریکا همگی گواه عمق فاجعه و خشونت عریان نظامیان است.
فرافکنی و مقصر جلوه دادن انقلابیون به دلیل «ایجاد ناامنی»، با این توجیه وارونه که حکومت نظامی برای «برقراری نظم» لازم بوده و مردم نباید از قانون سرپیچی میکردند، استدلالی است که ماهیت سرکوبگرانه یک حکومت استبدادی را توجیه میکند.
در مجموع، 17 شهریور سنگری است که تاریخنگاری رسمی انقلاب اسلامی آن را روز «تولد خونین جمهوری اسلامی» و سلطنتطلبان تلاش میکنند با مکانیزمهای تطهیر و تحریف، آن را از حافظه تاریخی جامعه پاک کنند یا با لنزی تحریفشده بازنمایی کنو.
17 شهریور تنها یک فاجعه انسانی برای مردم نبود، بلکه نقطه آغازین فروپاشی روانی و انسجام درونی نیروهای مسلح شاهنشاهی بود؛ ارتشی که تا پیش از آن برپایهی دکترین سرکوب و وفاداری مطلق به تاجوتخت بنا شده بود، با شلیک مستقیم به هموطنان خود دچار بحران هویت و شکاف درونسازمانی شد.
بسیاری از بدنه سربازان و حتی برخی افسران ارشد از ابعاد وحشتناک کشتار دچار عذاب وجدان و تردید شدند. این واقعه پایهگذار فرآیندی شد که نهایتاً در بهمن 1357 ارتش را به بیطرفی کشاند، چرا که بدنه ارتش خود را از ملت جدا میدید و هزینه سرکوب بیش از آن بود که قابل تداوم باشد.
قرار گرفتن این رویداد در آستانه ماههای محرم و صفر، ماهیت اعتراضات را به یک کلانروایت مذهبی و تاریخی پیوند زد. و در فرهنگ شیعی، شهادت در برابر استبداد، بازتولید عاشورا است.
رژیم پهلوی با ایجاد «جمعه سیاه»، ناخودآگاه سناریویی را رقم زد که دقیقاً با کهنالگوهای مبارزاتی جامعه همخوانی داشت. خونهای ریختهشده در میدان ژاله، مشروعیتِ مفهومیِ «پیروزی خون بر شمشیر» را عینیّت بخشید و شبکههای سنتی مساجد، هیأتها و شبکههای مردمی را به اتاقهای فرمان مقاومت تبدیل کرد که دیگر هیچ قدرت امنیتیای توان مهار آن را نداشت.
به بیان دیگر، سلطنتطلبان امروز هرچقدر هم تلاش کنند با ابزار پروپاگاندا تاریخ را بازنویسی کنند، نمیتوانند این واقعیت ساختاری را پاک کنند که رژیم شاه در 17 شهریور با دستان خود، گور خود را در میدان ژاله کند؛ روزی که ماشین سرکوب نظامی، آخرین تیر ترکشِ خود را شلیک کرد و در مقابل اراده پولادین یک ملتِ بیدار، خرد شد.
یادداشت از رضا زمانی، دکتری علوم سیاسی
انتهای پیام/804