ملاقات پرتنش آل احمد با پرویز ثابتی به روایت یک یادداشت منتشر نشده+عکس
- اخبار فرهنگی
- اخبار ادبیات و نشر
- 18 شهريور 1405 - 11:05
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جلال آلاحمد، نویسندهای که هم میشناسیمش و هم نه، گویی شخصیت او پس از گذشت چند دهه از درگذشتش همچنان در هالهای از غبار است، با همه اینها، بهنظر میرسد میراثی که او برای ایرانی امروز بهجا گذاشته است، فراتر از چند عنوان کتاب باشد. او گفتوگو را برای ایرانی معاصر بهارمغان آورده است و این خود تحفه کمی نیست؛ آن هم برای جامعهای که هنوز در جستوجوی راهحلهای دیگری برای رفع مسائل خود است. روح جستوجوگر جلال، کنار جسارتش، جان تازهای بر کالبد داستان ایرانی و جامعهای در حال تغییر دمید. او مردی درگیر تلاطمهای فکری و سیاسی زمانه خود بود و بیهیچ هراس و واهمهای، این چالشها را در آثارش بازتاب داد. جلال همانطور که بود، مینوشت. «ایران» در آثارش حضور داشت و ایرانی موضوعیت.
آلاحمد که بهاصطلاح عوام، آخوندزاده بود، در جوانی از باورهای پدر روی برگرداند و به جمعیتی پیوست که به تفکرات چپ اعتقاد داشتند، اما خیلی زود، به جستوجوی حقیقت پرداخت و راه خود را در وادی دین و هویت ایرانی برگزید. این جستوجو او را بهسمت مفهوم «غربزدگی» کشاند؛ مفهومی که در کتابی با همین نام به آن پرداخته زنگ خطری برای جامعه ایران به صدا درآورد، تلنگری که او در این کتاب بر ایرانیان زد، همچنان محل بحث و تأمل است.
حالا، پس از چند دهه از آخرین سفرش به اسالم گیلان، او میان هواداران و مخالفانش ایستاده و احتمالاً نظارهگر بحثهایی است که بر سرش در میگیرد. انتشار یادداشتهای روزانه او در قالب دو مجموعه، چهره جدیدی از جلال را پیش روی مخاطبان گشوده است. جلال در این یادداشتها صریح است و بیپرده درباره زمزمههای ذهنیاش سخن میگوید. محمدحسین دانایی، نویسنده و خواهرزاده زندهیاد آل احمد، که مسئولیت انتشار یادداشتهای او را برعهده دارد، در یادداشتی به برخی از ویژگیهای اخلاقی جلال اشاره کرده و با اشاره به یکی از یادداشتهای منتشر نشده او، از ملاقات جلال با پرویز ثابتی، رئیس اداره ساواک و از مقامات بلندپایه امنیتی، گفته که به تنش ختم شده. این یادداشت که اختصاصاً در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار گرفته به این شرح است:
جلال آلاحمد (11 آذر 1302 – 18 شهریور 1348) در طول 46 سال زندگی خود، کارنامهای گسترده و متنوع شامل دهها اثر داستانی، پژوهشی، ترجمه، سفرنامه و مقالات انتقادی برجای گذاشت. او در نوشتههایش با صراحتی کمنظیر به نقد نهادها، مناسبات اجتماعی و ساختارهای قدرت پرداخت. با این حال، مهمترین بخش میراث جلال را نباید تنها در کتابهایش جستوجو کرد، بلکه ارزش اصلی او در "شیوه زیستن و اندیشیدن" اوست. ویژگیهایی چون شجاعت در مواجهه با واقعیت، حساسیت نسبت به مسائل جامعه، پافشاری بر آزادی و عدالت، و شنیدن صداهای بیصدا، بخشهای کلیدی این میراث هستند.
وجهه شخصیتی و ایستادگی آلاحمد را میتوان در اسناد تاریخی نیز مشاهده کرد. از جمله این منابع، "یادداشتهای روزانه" او (که جلدهای اول و دوم آن در سالهای 1403 و 1404 منتشر شد) و کتاب "جلال آلاحمد به روایت اسناد ساواک" (منتشر شده در سال 1375) است. این اسناد نشان میدهند که او سالها تحت مراقبت شدید امنیتی، کنترل رفتوآمد، استراق سمع در منزل، بازجویی و محدودیتهای فراوان بوده است. اما ارزش این اسناد فراتر از اثبات فشارهای رژیم، در نمایش واکنش شجاعانه جلال است؛ او حتی در اتاق بازجویی نیز با صراحت حرف خود را میزد. برای نمونه، وقتی که بازجو از وجود آزادی در کشور دم میزند، جلال حضور خودش در بازجویی را نشانه بارز نبودِ آزادی میخواند و تأکید میکند که آزادی واقعی، یعنی حق پرسش، مخالفت و بیان نظر مخالف.
آلاحمد در جامعهای با سانسور شدید و محدودیتهای سیاسی فعالیت میکرد. بنابراین، میراث او نحوه ایستادگی در برابر شرایطی است که میتوانست هر کسی را به سکوت یا عافیتطلبی بکشاند. حتی عکسهای واپسین سالهای زندگی او، نمادی از روایت تاریخی نسل روشنفکران منتقد در دوران اختناق است که برای باورهایشان هزینه پرداختند.
مرگ جلال در شهریور 1348 پایان حضور او نبود. پس از گذشت بیش از پنج دهه، جامعه همچنان درباره اندیشهها، مواضع و حتی خطاهای او گفتگو میکند. بزرگترین درس میراث آلاحمد برای امروز این است که روشنفکری یک عنوان تشریفاتی نیست، بلکه نوعی مسئولیت است؛ مسئولیتِ دیدن، پرسیدن، گفتن و نپذیرفتن آنچه نباید پذیرفت.
آلاحمد نمونهای از مزاحمتها و درگیریهای خود با ساواک را در یادداشت روز جمعه چهارم بهمن 1347 ثبت کرده است. به نوشته او، حدود ساعت چهار بعدازظهر در دفتر داوود رمزی(روزنامهنگار و سردبیر مجله تلاش) ملاقاتی با پرویز ثابتی داشته. این دیدار که ابتدا با گپوگفت معمولی آغاز شده، مانند موارد پیشین، به مشاجره و درگیری لفظی میانجامد. آنگاه رمزی به آلاحمد یادآوری میکند که چون از یک طرف او تغییرپذیر نیست و از طرف دیگر، پرویز ثابتی مأمور شده تا به تعبیر او، آلاحمد را "به راه راست" بیاورد، لذا ظاهراً ادامه این وضعیت فایدهای ندارد. بنابراین، پیشنهاد میکند که آلاحمد برای مدتی، حدود دو یا سه سال، به جای دیگری برود و به دور از این فضا به کار و اندیشه بپردازد، حتی وعده داده میشود که میتوانند برای او مأموریتی هم فراهم کنند.
آلاحمد این پیشنهاد را نپذیرفته و تأکید کرده که حاضر نیست به صورت "تبعید اختیاری" از کشور یا از محیط زندگی خود دور شود. با این حال، اگر مأموریتی در کار باشد، خواستار حقوق و مزایای اضافی نیست و همان حقوق دبیری خود را کافی میداند.
این دیدار، چنانکه از یادداشت آلاحمد برمیآید، در فضایی پرتنش پایان یافته، ولی موضوع اصلی اختلاف، فراتر از این مشاجرات شخصی بوده، چون وی در این دیدار با اشاره به ضرورت نوشتن و بیان اندیشه، گفته بوده: همانگونه که پرخوری و ناتوانی در دفع، انسان را بیمار میکند، انباشتهشدن حرف و اندیشه و ننوشتن نیز او را از نظر روحی بیمار میکند. ثابتی هم در پاسخ با استفاده از منطق حاکم بر برخورد امنیتی با نویسندگان میگوید: بهتر است که یک فرد بیمار بماند تا اینکه یک جامعه بیمار شود!
این یادداشت، در کنار دیگر گزارشهای شخصی آلاحمد از احضارها و برخوردهای امنیتی، نشان میدهد که فشار بر او صرفاً به بازجویی رسمی محدود نبوده، بلکه تلاش برای دورکردن او از محیط اجتماعی و محدودکردن نوشتن و اظهار نظر نیز بخشی از این فشارها بوده است.
انتهای پیام/