یادداشت|صلح امام حسن (ع)؛ راهبردی برای حفظ جبهه حق

خبرگزاری تسنیم، یادداشت؛ مجتبی لشکربلوکی، مدرس دانشگاه|امام حسن مجتبی(ع) به عنوان دومین امام شیعیان، در فاصله سال‌های 40 تا 50 هجری قمری، 10 سال عهده‌دار مقام امامت و حدود هفت ماه نیز خلیفه مسلمانان بود.

بخشندگی و رسیدگی به نیازمندان از برجسته‌ترین ویژگی‌های زندگی امام حسن مجتبی(ع) بود؛ به‌گونه‌ای که آن حضرت دو بار تمام اموال خود و سه بار نیز نیمی از دارایی‌هایش را در راه نیازمندان بخشید و به همین سبب به «کریم اهل‌بیت» شهرت یافت.

با وجود ابعاد گسترده شخصیتی و جایگاه والای امام مجتبی(ع)، صلح آن حضرت با معاویه را باید شاخص‌ترین و در عین حال یکی از غم‌انگیزترین وقایع سیاسی زندگی ایشان دانست؛ واقعه‌ای که در دل خود حکمت‌ها و واقعیت‌های مهمی از شرایط جامعه اسلامی آن روزگار را جای داده است.

شرایط پس از صلح به‌گونه‌ای بود که حتی برخی افراد به ظاهر متدین و فاقد بصیرت، امام جامعه را «مذلّ المؤمنین»؛ یعنی خوارکننده مؤمنان، خطاب کردند، بی‌آنکه شرایط سیاسی و اجتماعی زمانه و وضعیت جامعه اسلامی را در تصمیم امام مورد توجه قرار دهند.

پس از شهادت امیرالمؤمنین علی(ع)، حسن بن علی(ع) به‌عنوان امام جامعه و خلیفه مسلمانان عهده‌دار مسئولیت شد، اما معاویه این جایگاه را نپذیرفت و با سپاهی به مقابله با امام آمد. امام حسن مجتبی(ع) نیز برای مقابله، سپاهی فراهم کرد، اما معاویه با ایجاد شایعات و تفرقه در میان نیروهای امام، زمینه فروپاشی لشکر آن حضرت را فراهم ساخت.

در همین شرایط، امام حسن مجتبی(ع) هدف سوءقصد یکی از خوارج قرار گرفت و مجروح شد و برای مداوا به مدائن انتقال یافت. همزمان، گروهی از سران کوفه در نامه‌هایی به معاویه، آمادگی خود را برای تسلیم کردن حسن بن علی(ع) یا حتی به قتل رساندن ایشان اعلام کردند.

معاویه نیز نامه‌های سران کوفه را برای امام حسن(ع) ارسال کرد و پیشنهاد صلح داد؛ شرایطی که نشان می‌داد امام با جامعه‌ای روبه‌روست که بخش قابل توجهی از نیروهای آن، توان و آمادگی لازم برای ادامه نبرد را ندارند و حتی برخی از سران و فرماندهان آن نیز مسیر دیگری را در پیش گرفته‌اند.

در چنین شرایطی، امام حسن مجتبی(ع) به ناچار صلح با معاویه و واگذاری خلافت به او را پذیرفت. این تصمیم بر پایه شرایط و ضرورت‌هایی شکل گرفت که از جمله آن‌ها می‌توان به حفظ جان امام و شیعیان، نبود حمایت مردمی و نیروهای جنگی کارآمد، جلوگیری از خونریزی میان مسلمانان، حفظ دین و جلوگیری از تضعیف جامعه اسلامی و همچنین خطر خوارج اشاره کرد.

شیعیان در آن زمان گروهی محدود بودند و ادامه جنگ در شرایط موجود می‌توانست به سرکوب و نابودی آنان به دست معاویه منجر شود. از سوی دیگر، جنگ با معاویه در شرایطی که جامعه اسلامی از درون با اختلاف و تفرقه روبه‌رو بود، می‌توانست اصل دین و انسجام جامعه اسلامی را با خطر جدی مواجه کند.

خطر خوارج نیز از دیگر عوامل مهمی بود که شرایط را پیچیده‌تر می‌کرد؛ چرا که اگر امام به جنگ با یکی از جریان‌ها می‌پرداخت، جریان دیگر می‌توانست از شرایط موجود استفاده کرده و بر جامعه اسلامی مسلط شود.

صلح امام حسن مجتبی(ع) البته بدون تدبیر و شروط مشخص نبود. آن حضرت در صلح‌نامه، شروطی را مطرح کرد که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به لزوم رفتار معاویه بر اساس کتاب خدا، سنت پیامبر(ص) و روش خلفای راشدین اشاره کرد.

همچنین معاویه نباید برای خود جانشین تعیین می‌کرد و انتخاب خلیفه باید به شورای مسلمانان واگذار می‌شد. امنیت جان، مال و خانواده شیعیان و اصحاب امیرالمؤمنین علی(ع) نیز از دیگر شروط صلح بود.

بر اساس مفاد این صلح‌نامه، معاویه همچنین نباید علیه امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و دیگر اعضای اهل‌بیت(ع) دسیسه‌ای به کار می‌بست و نباید آسیبی به آنان می‌رساند.

اما بعدها همگان به تجربه دیدند که معاویه به هیچ‌یک از این شروط عمل نکرد. رفتار معاویه و نقض مفاد صلح‌نامه، واقعیت‌های جامعه اسلامی و ماهیت حکومت او را بیش از پیش آشکار کرد و در ادامه، زمینه جامعه اسلامی برای قیام عاشورای امام حسین(ع) فراهم شد.

بر این اساس، صلح امام حسن مجتبی(ع) و قیام امام حسین(ع) را نمی‌توان دو مسیر متضاد دانست؛ بلکه این دو، دو راهبرد متفاوت اما مرتبط از سوی ائمه معصومین(ع) برای حفظ دین اسلام و احیای اصول آن در شرایط متفاوت تاریخی بودند.

صلح امام حسن(ع) تصمیمی برخاسته از شرایط پیچیده سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی بود؛ تصمیمی که با هدف حفظ جان شیعیان، جلوگیری از خونریزی و پاسداری از دین اتخاذ شد و در ادامه، نقض تعهدات معاویه و آشکار شدن واقعیت حکومت او، مسیر جامعه اسلامی را به سمت واقعه‌ای دیگر در تاریخ اسلام، یعنی قیام عاشورا، هدایت کرد.

انتهای پیام/