وداع باشکوه مردم تنکابن با پیکر مطهر شهید «امیرحسین سلیمزاده»
- اخبار استانها
- اخبار مازندران
- 16 شهريور 1405 - 10:13
به گزارش خبرگزاری تسنیم از تنکابن، هنوز جای زخمهای جنگ بر تنش بود؛ هنوز روزهای نقاهت تمام نشده بود و میتوانست همان روزها را در کنار خانواده بگذراند، کنار فرزند خردسالش بنشیند، خستگی سالها خدمت را از تن بیرون کند و برای مدتی کوتاه، جنگ را پشت سر بگذارد؛ اما امیرحسین سلیمزاده انتخاب دیگری داشت؛ انتخابی که پایانش بازگشت به خانه نبود، آسمانی شدن بود.
جوانی از دل کوهستانهای تنکابن که حدود 15 سال از عمر خود را در لباس خدمت نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران گذرانده بود، تیرماه امسال در جریان حملات دشمن آمریکایی به خوزستان مجروح شد و با جراحتی که یادگار روزهای دفاع از میهن بود، به خانه بازگشت.
برای او مرخصی یک ماهه دوران نقاهت در نظر گرفته بودند؛ یک ماه فرصت برای استراحت، برای ماندن کنار خانواده، برای آنکه فرزند خردسالش دوباره صدای پدر را از نزدیک بشنود و دستهایش را در دست بگیرد.
اما گویی دل امیرحسین جای دیگری بود.
جای او در خانه نبود؛ دستکم خودش اینگونه میاندیشید.
هنوز زخمهای تنش التیام نیافته بود که تصمیم گرفت دوباره لباس خدمت بر تن کند و به مناطق عملیاتی بازگردد. میتوانست بماند، اما نماند؛ میتوانست از روزهای سخت فاصله بگیرد، اما ترجیح داد دوباره در مسیر دفاع از وطن قدم بردارد.
این بار اما بازگشتش به خانه، قصه دیگری داشت.
10 شهریورماه، در جریان حملات آمریکا به خوزستان و در مسیر انجام وظیفه، نام امیرحسین سلیمزاده در شمار مردانی قرار گرفت که برای دفاع از ایران ایستادند و جان خود را تقدیم کردند.
خبر شهادت که رسید، خانه دیگر همان خانه قبلی نبود؛ روستای توساکوتی دهستان سههزار هم دیگر آن روستای آرام همیشگی نبود و تنکابن، یک فرزند دیگرش را در راه وطن از دست داده بود.
امیرحسین رفت، اما روایت انتخابش ماند؛ روایتی از جوانی دهه هفتادی که میان ماندن در کنار خانواده و بازگشت به میدان، راه سختتر را انتخاب کرد.
حالا پیکر شهید سلیمزاده در میان دستان مردم دستبهدست میشود؛ از میاندورود تا تنکابن، از میان جمعیتهایی که آمدهاند تا با فرزند وطن وداع کنند.
شب گذشته، میاندورود میزبان پیکر مطهر شهید بود؛ مردمی که آمده بودند تا آخرین سلام را به مردی بگویند که در مسیر دفاع از کشور جان داده است. شانهها به هم نزدیک شده بود، چشمها خیس بود و نام شهید در میان زمزمههای مردم میچرخید.
اما قصه وداع هنوز تمام نشده بود.
در تنکابن، مردم مؤمن و انقلابی دوباره گرد هم آمدند؛ این بار برای استقبال از پیکر شهیدی که از دل همین سرزمین برخاسته بود. مردم آمده بودند تا نشان دهند فاصله میان روستا و شهر، میان نسلها و میان آدمها، وقتی پای شهید به میان میآید، دیگر معنایی ندارد.
آمده بودند تا بگویند امیرحسین تنها نیست.
پیکر او بر دوش مردم تشییع شد و هر قدم، یادآور مسیری بود که خودش در زندگی پیموده بود؛ مسیری از خدمت، مسئولیت و در نهایت شهادت.
در میان جمعیت، شاید پدری به فرزندش نگاه میکرد و به پدری میاندیشید که دیگر بازنمیگردد؛ مادری آرام اشک میریخت و به مادری فکر میکرد که حالا باید با قاب عکس فرزندش زندگی کند؛ و کودکی شاید هنوز نمیدانست چرا این همه آدم برای بدرقه پدرش آمدهاند.
شاید سختترین بخش این قصه همین باشد؛ کودکی که پدر را میخواست، اما پدر تصمیم گرفته بود برای دفاع از خانهای بزرگتر، برای ایران، دوباره به میدان بازگردد.
امیرحسین سلیمزاده از روستای توساکوتی دهستان سههزار تنکابن برخاست؛ از همان جغرافیایی که کوه و جنگل و زندگی ساده مردم، بخشی از خاطراتش را ساخته بود. حدود 15 سال در نیروی دریایی ارتش خدمت کرد و سرانجام در یکی از سختترین روزها، لباس خدمت را با ردای شهادت عوض کرد.
او یک بار در تیرماه مجروح شد و به خانه برگشت؛ اما انگار تقدیرش این نبود که آخرین خاطراتش را در خانه و در کنار خانواده ثبت کند.
یک ماه مرخصی داشت؛ یک ماه برای ماندن.
اما دوباره رفت.
و این بار، دیگر بازنگشت.
حالا مردم مازندران ماندهاند و پیکری که باید به خاک سپرده شود، خاطراتی که باید روایت شوند و نامی که قرار است در حافظه این سرزمین بماند.
امیرحسین سلیمزاده، جوان دهه هفتادی، همسر، پدر و سربازی که سالها در لباس خدمت ایستاد، در آخرین انتخاب زندگیاش نیز همان راهی را برگزید که سالها برایش ایستاده بود؛ دفاع از میهن.
تنکابن امروز فقط میزبان یک پیکر نیست؛ میزبان روایت مردی است که میتوانست بماند، اما رفت.
روایت پدری که میتوانست کنار فرزند خردسالش بماند، اما دوباره راهی میدان شد.
روایت سربازی که یک بار زخمی شد، اما از ادامه مسیر نترسید.
و روایت شهیدی که 10 شهریورماه، در مسیر انجام وظیفه، از زمین جدا شد تا نامش در میان نام مردانی قرار گیرد که برای ایران، از عزیزترین داشته خود گذشتند.
امروز مردم تنکابن در برابر پیکر امیرحسین ایستادهاند؛ با چشمانی اشکبار و دلهایی سنگین، اما با یک باور روشن؛
بعضیها برای ماندن ما میروند.
و امیرحسین سلیمزاده، یکی از همان مردان است.
انتهای پیام/