سحرخیزان، آسانی و یک معمای تاکتیکی؛ استقلال و لورفتگی تاکتیکی؟

به گزارش خبرگزاری تسنیم، تساوی بدون گل استقلال مقابل آلومینیوم اراک را می‌توان از زوایای مختلف بررسی کرد؛ از خستگی و نداشتن زمان ریکاوری مناسب و فشردگی مسابقات گرفته تا بسته بودن پنجره نقل‌وانتقالات و محدودیت سهراب بختیاری‌زاده برای ایجاد تغییرات گسترده در ترکیب و حالا از دست دادن کاپیتان تیم به دلیل ماندن روی اصول مربیگری. با این حال، اگر قرار باشد این مسابقه را نه از زاویه نتیجه، بلکه از منظر تاکتیکی بررسی کنیم، یک نکته مهم‌تر از همه این موارد به چشم می‌آید؛ نکته‌ای که می‌توان از آن با عنوان «لو رفتن تاکتیکی استقلال» یاد کرد.

قبل از هر چیز نباید از ترفندهای پیروز قربانی برای برتری بر استقلال در اراک به سادگی عبور کرد. انتخاب سیستمی که استقلال را دچار اشتباه محاسباتی برای ایجاد فضا کند، گذاشتن شروین بزرگ در رأس هرم حمله تا با فشار روی دفاع اصلی استقلال فاصله و فشردگی این تیم را که در بازی‌های قبلی به خوبی شکل می‌گرفت دچار اختلال کند و البته بازی با استراتژی دست یابی به پشت مدافعان کناری استقلال و حملات سریع که نشان از تاکتیک پذیری و حال بودن نماینده اراک دارد.

«لو رفتن تاکتیکی» به معنای اشتباه بودن ایده‌های بختیاری‌زاده نیست. اتفاقاً برعکس؛ استقلال در هفته‌های گذشته نشان داده که به یک ساختار و هویت مشخص در فاز حمله رسیده است. بازیکنان می‌دانند در بسیاری از موقعیت‌ها کجا باید قرار بگیرند و چگونه با حرکت یک بازیکن، فضای لازم برای بازیکن دیگر ایجاد شود، اما باید قبول کنیم در فوتبال حرفه‌ای  هرچه یک الگو بیشتر تکرار شود، احتمال شناسایی آن توسط رقبا نیز بیشتر می‌شود.

استقلال اکنون در نقطه‌ای قرار گرفته که حریفان به تدریج در حال شناختن روابط اصلی بازی این تیم هستند. بنابراین مسئله برای بختیاری‌زاده دیگر فقط ساختن یک الگوی موفق نیست؛ مسئله این است که برای همان الگو، آلترناتیو داشته باشد.

سحرخیزان؛ بیش از یک مهاجم

یکی از مهم‌ترین قطعات پازل هجومی استقلال، سعید سحرخیزان است. اهمیت او فقط به تعداد گل‌ها یا حضور در محوطه جریمه محدود نمی‌شود. سحرخیزان در ساختار هجومی استقلال با حرکت در فضای بین مدافعان و نیم‌فضاها، عمق خط دفاعی حریف را تهدید می‌کند. او می‌تواند بین دو مدافع مرکزی قرار بگیرد، پشت سر آنها حرکت کند یا با یک جابه‌جایی کوتاه، مدافع را از منطقه خودش خارج کند. همین حرکت ساده، برای باز شدن یک زنجیره تاکتیکی کافی است.

وقتی سحرخیزان عمق را تهدید می‌کند، مدافعان حریف نمی‌توانند بیش از اندازه جلو بیایند. این موضوع به یاسر آسانی اجازه می‌دهد از سمت چپ به داخل حرکت کند و نقش اینورتر وینگر را پیدا کند و  در نیم‌فضای چپ یا حتی کانال مرکزی قرار بگیرد. از سوی دیگر، بازیکنی مانند کوشکی یا گودرزی می‌تواند با حفظ عرض یا ورود به فضای ایجادشده، گزینه دیگری برای ادامه حمله باشد. در چنین ساختاری، استقلال صاحب یک حمله چندلایه می‌شود؛ مهاجم عمق را تهدید می‌کند، آسانی بین خطوط و نیم‌فضا حرکت می‌کند و به داخل و عرض دفاع حریف می‌زندو بازیکن سوم می‌تواند از کناره یا عمق به حمله اضافه شود. در واقع، ارزش این ساختار فقط در حرکت یک بازیکن نیست؛ ارزش اصلی در رابطه میان این بازیکنان است.

مشکل از جایی آغاز می‌شود که حریف این رابطه را بشناسد، اگر مدافعان حریف بتوانند سحرخیزان را کنترل کنند، عملاً یکی از مهم‌ترین محرک‌های این زنجیره را از استقلال می‌گیرند. این اتفاق در بازی با پرسپولیس تا حدود زیادی دیده شد. پرسپولیس با محدود کردن فضای حرکتی سحرخیزان و کنترل تحرک او، توانست بخشی از فعالیت خط حمله استقلال را کاهش دهد. اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد: پرسپولیس برای کنترل کامل تمام بازیکنان هجومی استقلال الزاماً نیاز به انجام کار پیچیده‌ای نداشت؛ کافی بود یکی از نقاط کلیدی اتصال این ساختار را محدود کند. این دقیقاً همان چیزی است که باید برای بختیاری‌زاده یک هشدار باشد. اگر یک تیم بتواند با کنترل یک مهاجم، روی حرکت آسانی و حتی اضافه شدن بازیکنان دیگر نیز تأثیر بگذارد، یعنی الگوی حمله استقلال تا حدی برای رقبا قابل خواندن شده است. این همان لو رفتن تاکتیکی است.

اراک؛ جایی که غیبت سحرخیزان مشکل را آشکار کرد

غیبت سحرخیزان در اراک باعث شد این ضعف بیشتر خودش را نشان دهد. شاید در نگاه عام این بازیکن، گلزن قهار و به اصطلاح مهاجم قاتل نباشد اما اگر واقع بینانه بازی‌های این فصل استقلال را ببینیم نقش بدون انکار این بازیکن در شکل دادن حملات کاملا مشهود و هویداست. حضور او در زمان حمله در یک سوم دفاعی حریف، پشت به دروازه برای دادن پاس آخر یا احیانا نیم پاس برای بازیکنان خودی، قرار گرفتن در نیم فضا و مهمتر از همه حضور او با زوایه بدن مناسب در دل دفاع حریف برای استقلال کارساز بوده است.

با ورود صالح حردانی در عمق جبهه راست استقلال و  ایجاد شعاع حرکت برای آسانی در داخل و عرض خط دفاعی حریفان می‌توانند به افزایش تعداد بازیکنان بین خطوط کمک کنند؛ اما از طرف دیگر، اگر بازیکن دیگری عرض سمت چپ را حفظ نکند، استقلال بخشی از کشش عرضی خود را از دست می‌دهد. این موضوع  از منظر مهم است که  برای ایجاد فضای مرکزی، گاهی لازم است ابتدا زمین را در عرض باز کنید.  به این  نکته هم باید توجه داشت که حضور همه بازیکنان در مرکز لزوما برتری عددی برای استقلال نمی‌تواند باشد و اتفاقا فضای مرکزی را شلوغ‌تر و نفوذ به آن سخت‌تر می‌شود.

به همین دلیل حضور سحرخیزان یک اثر غیرمستقیم نیز دارد: او با تهدید عمق، به سایر بازیکنان اجازه می‌دهد در مناطق دیگری آزادتر بازی کنند. در نبود او، آسانی بخشی از این بار را به دوش می‌کشد و همین موضوع می‌تواند از کیفیت روابط هجومی استقلال کم کند.

استقلال و مسئله «وابستگی تاکتیکی»

اینجا باید بین «وابستگی به بازیکن» و «وابستگی تاکتیکی» تفاوت قائل شد. اینکه یک تیم بازیکن مهمی داشته باشد و نبود او کیفیت تیم را پایین بیاورد، طبیعی است اما اگر نبود یک بازیکن باعث شود کل منطق حمله تیم تغییر کند، آن‌وقت باید نگران وابستگی تاکتیکی بود. استقلال نباید به جایی برسد که نبود سحرخیزان مساوی با حذف تهدید عمقی، محدود شدن حرکت آسانی و کاهش اضافه شدن بازیکنان سوم باشد. تیم مدعی باید بتواند همان کارکرد را از مسیرهای دیگری ایجاد کند. نه الزاماً با یک بازیکن مشابه، بلکه با یک رابطه تاکتیکی جدید.

در این میان، نبود صالح حردانی نیز از نظر تاکتیکی قابل توجه است. حردانی می‌تواند در نقش وینگ‌بک عرض زمین را حفظ کند، اما ارزش او فقط به حضور در کناره محدود نمی‌شود. در بعضی فازهای بازی، قابلیت حرکت او به سمت داخل و قرار گرفتن در فضاهای مرکزی می‌تواند یک بازیکن اضافه در بیلدآپ یا فاز پیشروی برای استقلال ایجاد کند.حتی جابجایی او با بازیکن کناری می‌تواند ساختار دفاعی حریف را مجبور به تصمیم‌گیری کند. اگر حردانی در عرض بماند، مدافع کناری حریف را عقب می‌کشد.اگر به داخل بیاید، می‌تواند یک بازیکن اضافه در مرکز ایجاد کند. اگر با آسانی یا بازیکن دیگری جابجا شود، حریف باید تصمیم جدیدی بگیرد. همین تغییرات کوچک است که یک حمله را غیرقابل پیش‌بینی می‌کند. بنابراین وقتی استقلال چند ابزار همزمان را در اختیار ندارد، اهمیت داشتن پلن دوم بیشتر می‌شود.

تاکتیکی که باید  توسعه یابد

راهکار استقلال لزوماً تغییر سیستم نیست. حتی ممکن است تغییر کامل سیستم در این مقطع نتیجه معکوس داشته باشد؛ چرا که بازیکنان همین حالا نیز با برخی روابط تاکتیکی آشنا شده‌اند و تغییرات اساسی می‌تواند هماهنگی موجود را از بین ببرد. آنچه استقلال به آن نیاز دارد، سناریوی دوم در دل همان سیستم است.برای مثال، اگر حریف سحرخیزان را نفر به نفر کنترل کرد، استقلال باید بتواند از حرکت مهاجم به کانال کناری استفاده کند تا یکی از مدافعان مرکزی از موقعیتش خارج شود. در همان لحظه، آسانی می‌تواند به فضای مرکزی حمله کند و بازیکن دیگری عرض را حفظ کند. یا در شرایطی که حریف نیم‌فضای چپ را بسته است، استقلال باید بتواند نقطه تمرکز حمله را به سمت راست منتقل کند و با اضافه شدن بازیکن کناری یا ورود یک هافبک، همان برتری را از سمت دیگر بسازد. این یعنی استقلال نباید برای ایجاد موقعیت همیشه منتظر یک حرکت مشخص از سحرخیزان باشد.

راه دوم باید از «حرکت بازیکن سوم» عبور کند

یکی از راه‌های مهم برای شکستن دفاعی که مهاجم استقلال را کنترل می‌کند، استفاده بیشتر از بازیکن سوم است. اگر مهاجم تحت فشار است و پاس مستقیم به او ممکن نیست، بازیکن صاحب توپ می‌تواند به جای اصرار بر پاس مستقیم، توپ را به بازیکنی در نیم‌فضا بدهد و بازیکن سوم از فضای پشت مدافع حمله کند کاری که اسماعیل قلی‌زاده معمولا توانایی بالای در اجرای آن دارد. در چنین شرایطی، استقلال می‌تواند حتی بدون دریافت توپ توسط سحرخیزان، از حرکت او سود ببرد. این نکته بسیار مهم است. یک مهاجم همیشه لازم نیست توپ را لمس کند تا در حمله مؤثر باشد.گاهی ارزش اصلی او در این است که مدافع را با خودش جابه‌جا کند و فضا برای بازیکن دیگری بسازد. استقلال باید از این ظرفیت بیشتر استفاده کند.

پنجره بسته است، اما دفتر تاکتیک باز است

شرایط استقلال ساده نیست. پنجره نقل‌وانتقالات بسته است، امکان تغییر گسترده در فهرست وجود ندارد و فشار مسابقات نیز اجازه نمی‌دهد بازیکنان همیشه با بالاترین سطح انرژی وارد زمین شوند. در چنین شرایطی، راه‌حل اصلی الزاماً جذب بازیکن جدید نیست.گاهی راه‌حل، تعریف نقش جدید برای همان بازیکنان موجود است. بختیاری‌زاده باید از خودش بپرسد اگر سحرخیزان نبود، استقلال چگونه می‌تواند عمق بدهد؟ اگر آسانی به مرکز آمد، چه کسی عرض را حفظ می‌کند؟ اگر حردانی در اختیار تیم نبود، چه بازیکنی می‌تواند نقش او را در بیلدآپ ایفا کند؟ اگر حریف سمت چپ استقلال را بست، مسیر حمله بعدی کجاست؟

پاسخ این سؤال‌ها همان چیزی است که می‌تواند استقلال را از لو رفتن تاکتیکی نجات دهد.

هشدار اراک

تساوی مقابل آلومینیوم را نباید فقط به حساب بدشانسی، خستگی یا غیبت یک مهاجم گذاشت. این مسابقه یک هشدار تاکتیکی نیز داشت.استقلال به یک هویت رسیده، اما بخشی از هویت هجومی‌اش در حال قابل پیش‌بینی شدن است. این اتفاق لزوماً بد نیست. هر تیمی که هویت مشخصی پیدا کند، دیر یا زود توسط رقبا آنالیز می‌شود. مسئله مهم، واکنش تیم بعد از آن است. تیم بزرگ تیمی نیست که هیچ‌وقت تاکتیکش لو نرود؛ تیم بزرگ تیمی است که وقتی راه اولش بسته شد، راه دوم را روی میز داشته باشد. بختیاری‌زاده حالا در چنین نقطه‌ای قرار گرفته است.

سهراب نباید تاکتیک فعلی استقلال را کنار بگذارد. این تاکتیک می‌تواند همچنان پایه اصلی بازی تیم باشد اما باید یک لایه جدید به آن اضافه شود. اگر حریف سحرخیزان را کنترل کرد، استقلال باید بتواند از حرکت بازیکن سوم استفاده کند. اگر آسانی به مرکز کشیده و بلاک شد، یک بازیکن دیگر باید عرض بدهد. اگر سمت چپ بسته شد، سمت راست باید فعال‌تر شود. اگر مهاجم اصلی استراحت می‌کند، ساختار حمله نباید همراه او استراحت کند و شاید مهم‌تر از همه، استقلال باید کاری کند که حریف در لحظه شروع حمله متوجه رفتار استقلال  نشود که به طور مثال قرار است توپ به کدام منطقه منتقل شود.

مشکل اصلی استقلال امروز این نیست که تاکتیک ندارد؛ مشکل این است که بخشی از تاکتیکش برای رقبا قابل پیش‌بینی شده است. استقلال دچار لو رفتن تاکتیکی شده؛ اما هنوز دیر نشده است، راه اول بختیاری‌زاده جواب داده؛ حالا زمان آن است که راه دوم را بسازد.

چون در فوتبال، وقتی حریف راه اول شما را فهمید، دیگر برتری با تیمی نیست که بهترین نقشه اول را دارد؛ برتری با تیمی است که نقشه دومش را زودتر از حریف اجرا می‌کند.

انتهای پیام/