دو جنگ، یک امید؛ از سرطان تا ایستادگی در برابر دشمن آمریکایی

به گزارش روز یکشنبه خبرگزاری تسنیم دفتر جزایر خلیج فارس، بعضی خبرها را نمی‌توان فقط خواند و از کنارشان گذشت. گاهی یک خبر کوچک، درست در زمانی که ذهن آدم درگیر مسائل بزرگ‌تری است، متوقفش می‌کند و وادارش می‌سازد کمی بیشتر فکر کند.خبر انتخاب مقاله محسن عشقی، کارشناس تطبیق اسناد گمرک سازمان منطقه آزاد قشم، در میان مقالات برتر یک کنفرانس کشوری از همین جنس بود.

او هم‌زمان با روند درمان سرطان، پژوهشی درباره یکی از مسائل مهم حوزه کاری خود یعنی علل کندی فرایند ترخیص کالا انجام داده و برای کاهش بروکراسی و بهبود روندها راهکار ارائه کرده است؛ پژوهشی که حالا پس از طی فرایند داوری، در میان مقالات برتر سومین کنفرانس مدیریت، اقتصاد و کارآفرینی قرار گرفته است.

اما شاید اگر تنها همین اطلاعات را می‌دانستم، این خبر برایم تفاوت چندانی با بسیاری از خبرهای دیگر درباره انتخاب یک مقاله علمی نداشت.

آنچه مرا در این خبر متوقف کرد، کنار هم قرار گرفتن چند واقعیت بود؛ انسانی که درگیر جنگی در جسم خود است، در شهری زندگی و کار می‌کند که خود آن نیز این روزها در سایه شرایط جنگی کشور قرار گرفته و با این حال، موضوع پژوهش خود را به یکی از گره‌های اقتصادی و اجرایی کشور اختصاص داده است. شاید به همین دلیل بود که موفقیت او برایم تنها یک موفقیت فردی نبود.

بیماری را نمی‌توان با امید انکار کرد

گاهی وقتی از امید صحبت می‌کنیم، ناخواسته به سمت ساختن تصویری غیرواقعی از زندگی می‌رویم؛ تصویری که در آن کافی است انسان به خودش باور داشته باشد تا همه چیز حل شود. اما واقعیت این نیست.انسانی که با بیماری سختی مانند سرطان مواجه می‌شود، با گفتن جملات امیدوارکننده بیماری‌اش از بین نمی‌رود. امید جای درمان را نمی‌گیرد. خودباوری جای پزشک، دارو، تشخیص درست و اقدامات درمانی را پر نمی‌کند.

اگر بیماری جدی گرفته نشود و درمان لازم انجام نگیرد، ممکن است فرصت زندگی بسیار زودتر از آنچه باید، از دست برود.پذیرفتن این واقعیت نه نشانه ناامیدی است و نه ضعف؛ اتفاقاً نخستین گام برای تصمیم درست است.

شاید خودباوری واقعی دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از اینکه انسان به جای فریب دادن خودش، وضعیت را همان‌طور که هست ببیند، خطر را بشناسد و بعد با عقل و امکاناتی که در اختیار دارد، برای عبور از آن تصمیم بگیرد.

محسن عشقی نیز نمی‌تواند با نادیده گرفتن بیماری، آن را شکست دهد. اما می‌تواند در کنار درمان، اجازه ندهد بیماری تمام تعریف او از خودش شود.او هنوز می‌تواند فکر کند، مطالعه کند، تجربه‌اش را به کار بگیرد، مسئله‌ای را بررسی کند و برای حل آن راهکار ارائه دهد. و شاید همین، معنای عمیق‌تری از امید باشد.

شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های بیماری‌های سخت همین باشد که انسان ناچار است میان احساس و واقعیت تعادل برقرار کند. یک بیمار مبتلا به سرطان می‌تواند برای آنکه خانواده‌اش نگران نشوند یا خودش با تلخی درمان روبه‌رو نشود، بیماری را نادیده بگیرد و از پذیرش دشواری‌های درمان فرار کند؛ اما این انتخاب، واقعیت بیماری را تغییر نمی‌دهد و تنها ممکن است فرصت درمان را محدودتر کند.

در مقابل، پذیرش درمان به معنای دوست داشتن رنج آن نیست؛ بلکه یعنی انسان با وجود ترس، درد و نگرانی، تأثیر تصمیم خود را بر زندگی خودش و کسانی که دوستشان دارد نیز ببیند و سختی کوتاه‌مدت را برای رسیدن به نتیجه‌ای بهتر بپذیرد.

شاید در سطح کلان نیز همین منطق برقرار باشد. هیچ تصمیم بزرگی فقط بر زندگی یک فرد اثر نمی‌گذارد؛ جامعه مجموعه‌ای از میلیون‌ها زندگی، خانواده، امید و نگرانی است و هر تصمیم باید با در نظر گرفتن پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آن سنجیده شود. همان‌گونه که بیمار حق ندارد تنها برای فرار از دشواری درمان، واقعیت بیماری و نگرانی خانواده‌اش را نبیند، در اداره کشور نیز نمی‌توان تنها یک بُعد از واقعیت را دید و از آثار تصمیم‌ها بر معیشت و زندگی مردم غافل شد.

خودباوری واقعی شاید دقیقاً همین‌جا معنا پیدا کند؛ اینکه سختی را بپذیریم، اما هزینه آن را انکار نکنیم؛ برای عبور از بحران مقاومت کنیم، اما هم‌زمان با عقل، تجربه و محاسبه درست، مراقب باشیم تصمیمی که برای حل یک مسئله گرفته می‌شود، خود به مسئله‌ای بزرگ‌تر برای جامعه تبدیل نشود.

خودباوری واقعی با انکار تفاوت دارد

ما گاهی خودباوری را با تکرار جمله‌های بزرگ اشتباه می‌گیریم. اینکه بگوییم «می‌توانیم» اما هیچ‌گاه نپرسیم چگونه، با چه امکاناتی و با چه هزینه‌ای، بیشتر شبیه دل‌خوشی است تا خودباوری.

خودباوری واقعی یعنی انسان بداند چه چیزی در توان اوست و چه چیزی نیست. ضعف‌ها را ببیند، اما در همان نقطه متوقف نشود. کمبودها را بشناسد، اما آنها را بهانه‌ای برای تسلیم شدن قرار ندهد.کشوری که با جنگ و فشارهای اقتصادی روبه‌رو است نیز نمی‌تواند با انکار واقعیت‌ها، از آنها عبور کند.جنگ واقعیت دارد و هزینه دارد. محاصره و فشار اقتصادی نیز، اگر زندگی مردم را تحت تأثیر قرار دهد، نمی‌توان آثار آن را تنها با شعار از میان برداشت.

فشار بر معیشت مردم، موضوعی جدا از مسائل فرهنگی و اجتماعی نیست. وقتی سفره خانواده کوچک‌تر می‌شود، وقتی نگرانی از آینده افزایش می‌یابد و وقتی تأمین نیازهای اساسی دشوارتر می‌شود، آثار آن دیر یا زود در روابط اجتماعی، خانواده، فرهنگ و حتی امید عمومی خود را نشان می‌دهد.

دیدن این واقعیت‌ها به معنای سیاه دیدن همه چیز نیست.همان‌طور که یک بیمار با پذیرفتن بیماری، شکست را نپذیرفته است.اتفاقاً انکار درد، هیچ‌گاه درمان نبوده است

کشور نیز مانند یک بیمار، به تشخیص درست نیاز دارد

شاید بتوان از همین زاویه، میان تجربه یک انسان درگیر بیماری و شرایط یک کشور درگیر فشارهای بزرگ، نقطه‌ای مشترک پیدا کرد.اولین نیاز برای عبور از بحران، تشخیص درست است.اگر پزشکی بیماری را اشتباه تشخیص دهد، حتی بهترین تلاش‌ها نیز ممکن است به مسیر نادرست برود. در مسائل اقتصادی و اجتماعی هم همین‌گونه است؛ اگر واقعیت را درست نبینیم، نمی‌توانیم نسخه درستی برای آن بنویسیم.

شرایط جنگی، محدودیت‌های اقتصادی و فشارهایی که بر زندگی مردم وارد می‌شود، باید دیده و برای آنها راه‌حل پیدا شود.اما دیدن واقعیت، یک سوی ماجراست.سوی دیگر این است که در دل همین واقعیت، ظرفیت‌ها را هم ببینیم؛ ظرفیت انسان‌هایی که هنوز کار می‌کنند، فکر می‌کنند و برای حل مسائل کشور ایده دارند.

پژوهش عشقی نیز شاید در ظاهر تنها درباره فرایند ترخیص کالا باشد، اما در شرایط امروز کشور، موضوع کاهش بروکراسی و تسهیل امور اقتصادی، مسئله‌ای فراتر از یک بحث اداری است.

وقتی شرایط اقتصادی دشوار می‌شود، گاهی کوچک‌ترین گره‌های داخلی می‌توانند هزینه‌های بزرگی برای مردم و فعالان اقتصادی ایجاد کنند. در چنین شرایطی، اصلاح فرایندها، کاهش زمان‌های غیرضروری و استفاده از تجربه کارشناسان، می‌تواند بخشی از راه عبور از فشارها باشد.

امید، وقتی ارزش دارد که به عمل برسد

شاید دلیل اینکه داستان محسن عشقی برای من جذاب شد، همین باشد.او در میانه یک بیماری سخت، صرفاً از امید حرف نزده است. کاری انجام داده است.دانش و تجربه 12 سال فعالیت در حوزه گمرک را به موضوعی گره زده که می‌تواند در بهبود یک فرایند اجرایی مؤثر باشد. پژوهش کرده، مسئله را بررسی کرده و برای آن راهکار ارائه داده است.

این تفاوت مهمی است که میان امید واقعی و امید کاذب وجود دارد.امید کاذب، از ما می‌خواهد چشم‌هایمان را ببندیم و تصور کنیم همه چیز خوب خواهد شد.اما امید واقعی، از ما می‌خواهد چشم‌هایمان را باز کنیم و با وجود اینکه می‌دانیم مسیر دشوار است، تصمیم بگیریم کاری انجام دهیم.

امید واقعی شاید حتی بیشتر از آنکه یک احساس باشد، یک تصمیم است.تصمیم برای ادامه درمان، تصمیم برای یاد گرفتن، تصمیم برای اصلاح یک اشتباه، تصمیم برای پیدا کردن راهی تازه و تصمیم برای تسلیم نشدن در برابر وضعیتی که هنوز امکان تغییر آن وجود دارد.

پیروزی همیشه به معنای شکست دادن همه مشکلات نیست

شاید بزرگ‌ترین اشتباه ما این باشد که موفقیت را فقط در پایان‌های بزرگ جست‌وجو کنیم.گاهی موفقیت یعنی انسانی که می‌توانست بیماری تمام زندگی‌اش را در بر بگیرد، اجازه نمی‌دهد همه هویت او به بیماری‌اش محدود شود.گاهی موفقیت یعنی در روزهایی که به‌سادگی می‌توان از ادامه راه دست کشید، هنوز مسئله‌ای از مسائل جامعه برای انسان اهمیت داشته باشد.

و شاید در شرایط امروز کشور نیز، پیروزی همیشه به معنای نادیده گرفتن مشکلات یا ادعای بی‌اثر بودن فشارها نباشد.پیروزی می‌تواند این باشد که مشکلات را دقیق‌تر از گذشته بشناسیم، تصمیم‌های هیجانی را کنار بگذاریم، به عقل و تجربه میدان بیشتری بدهیم و از ظرفیت انسان‌هایی استفاده کنیم که برای مسائل واقعی کشور، راه‌حل واقعی دارند.

خودباوری واقعی نیز شاید همین باشد؛ اینکه نه خودمان را ضعیف‌تر از آنچه هستیم تصور کنیم و نه قدرتمان را بیش از واقعیت بدانیم.نه تسلیم شویم و نه دچار توهم شویم.

از یک اتاق درمان تا مسئله‌ای به نام کشور

شاید میان اتاق درمان یک بیمار مبتلا به سرطان و مسائل پیچیده یک کشور، فاصله زیادی باشد؛ اما یک اصل در هر دو مشترک است: واقعیت را باید دید، درمان را باید آغاز کرد و برای نتیجه، باید تا جایی که می‌توان تلاش کرد.

محسن عشقی، کارشناس تطبیق اسناد گمرک سازمان منطقه آزاد قشم، گفته است اگر توان جسمی‌اش اجازه دهد، مسیر فعالیت حرفه‌ای و پژوهشی خود را ادامه خواهد داد.

این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما برای من در همین سادگی معنا پیدا می‌کند.او وعده نداده که هیچ مشکلی وجود ندارد. نگفته بیماری اهمیتی ندارد و ادعا نکرده که همه چیز تنها با اراده حل می‌شود.او یک شرط واقعی را پذیرفته است؛ «اگر توان جسمی اجازه دهد».

اما در همان حال، یک تصمیم هم گرفته است؛ ادامه دادن.شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، به همین نوع از امید نیاز داریم.امیدی که جنگ را نمی‌بیند؟ نه.امیدی که فشار اقتصادی را انکار می‌کند؟ نه.امیدی که مشکلات مردم را با شعار پاسخ می‌دهد؟ قطعاً نه.

ما به امیدی نیاز داریم که واقعیت را می‌بیند، هزینه‌ها را می‌شناسد، برای درمان نسخه‌های خیالی نمی‌پیچد و در عین حال، به جای تسلیم شدن، راهی برای عمل پیدا می‌کند.

شاید داستان موفقیت یک کارشناس گمرک در قشم، در نهایت برای بسیاری تنها خبر انتخاب یک مقاله باشد؛ اما برای من، در شهری که خود این روزها معنای جنگ را از نزدیک لمس می‌کند، داستان انسانی بود که درگیر جنگی دیگر در جسم خود است و با این حال، هنوز بخشی از ذهنش درگیر حل مسئله‌ای از مسائل کشور است.

شاید همین کافی باشد تا دوباره به یک حقیقت ساده فکر کنیم؛در سخت‌ترین شرایط هم نمی‌توان با چشم بستن بر واقعیت پیروز شد، اما اگر واقعیت را درست ببینیم، با عقل تصمیم بگیریم و به ظرفیت واقعی خود باور داشته باشیم، هنوز می‌توان راهی برای ادامه دادن پیدا کرد.

انتهای پیام/7558