«فرمانده گندمخوار» به بغداد رسید
- اخبار فرهنگی
- اخبار ادبیات و نشر
- 15 شهريور 1405 - 11:40
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، بیست و هفتمین نمایشگاه بینالمللی کتاب بغداد تا 21 شهریور در پایتخت عراق برپاست و بیش از 600 ناشر و نمایندگی نشر از 20 کشور عربی و غیر عربی از جمله ایران، چین، آمریکا، آلمان در 395 غرفه در اینرویداد حضور دارند.
در این دوره تعدادی از آثار ایرانی در موضوعات مختلف از جمله ادبیات داستانی دینی توسط جمعی از ناشران عربزبان ترجمه و برای اولینبار عرضه شده است. از جمله این آثار میتوان به کتاب «فرمانده گندمخوار»، نوشته سیدسعید هاشمی اشاره کرد که توسط انتشارات دارالمعارف لبنان در نمایشگاه عرضه شده است.
هاشمی در این اثر روایتی از زندگی عمر سعد و واقعه کربلا را ارائه میدهد. از جمله ویژگیهای این اثر، روایت وقایع تاریخی با زبان روز است؛ به همین دلیل انتشار این اثر توانست نظر مخاطبان ایرانی را به خود جلب کند. داستان، از زبان عمر سعد روایت میشود. نویسنده با انتخاب این شخصیت و فراز و فرود زندگی او ضمن پرداختن به واقعه کربلا، نشان میدهد که چطور تصمیمات میتواند زندگی فرد را دگرگون کند و سرنوشت او را تغییر دهد.
هاشمی پیش از این درباره چرایی نگارش «فرمانده گندمخوار» از زبان عمر سعد گفته بود: مدتی بود که تمایل داشتم کاری برای امام حسین (ع) انجام دهم. خیلی فکر کردم که این کار با چه زاویه دیدی نوشته شود. مطمئناً از زبان امام حسین (ع) نمیتوانستم بنویسم، چراکه نمیشد جزئیات داستان را از زبان امام معصوم بیان کنم و ممکن بود قضیه به تحریف بینجامد. در مورد چند نفر از دشمنان امام مطالعه کردم و دیدم که درباره عمر سعد منابع خوب و کافی وجود دارد و میشود رمان را از زبان او به سرانجام رساند.
در معرفی این اثر آمده است:
عمر سعد با سپاهی در بیرون کوفه اردو زده و آماده حرکت به سوی ایران، مبارزه با دیلمیان و گرفتن حکومت ری است. در این میان ابنزیاد بر مسند حکومت کوفه مینشیند و عمرسعد را فرامیخواند و به او میگوید در صورتی که حکومت ری را میخواهی باید به جنگ با حسین بن علی بروی و یا او را وادار به بیعت کنی.
در بخشهایی از این کتاب میخوانیم:
تردید مثل خوره به جانم افتاده. نمیدانم ننگِ جنگ را به جان بخرم یا از بهشتِ برین بگذرم؟ شاید حکومت به آن سرزمینِ زیبا و سرسبز، ارزشِ به جان خریدنِ روسیاهیِ ایستادن در برابر گروهی کوچک را داشته باشد. شاید هم نه! آه! ایکاش تردید پا به جهان نگذاشته بود که چنین روح و روانِ آدمی را سوزان تردید مثل خوره به جانم افتاده.
نمیدانم ننگِ جنگ را به جان بخرم یا از بهشتِ برین بگذرم؟ شاید حکومت به آن سرزمینِ زیبا و سرسبز، ارزشِ به جان خریدنِ روسیاهیِ ایستادن در برابر گروهی کوچک را داشته باشد. شاید هم نه! آه! ایکاش تردید پا به جهان نگذاشته بود که چنین روح و روانِ آدمی را سوزان و گداخته کند. اما بالاخره باید تصمیم گرفت. باید یکی را انتخاب کردو گداخته کند. اما بالاخره باید تصمیم گرفت. باید یکی را انتخاب کرد.
انتهای پیام/