خونهای ماندگار|شهید دانا شیرزادی؛مردی که همه داراییاش را بخشش میکرد
- اخبار استانها
- اخبار کردستان
- 14 شهريور 1405 - 14:00
به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، در میان برگهای پرافتخار تاریخ ایثار و مقاومت کردستان، نام مردانی میدرخشد که زندگیشان پیش از آنکه با واژه شهادت معنا پیدا کند، سرشار از خدمت، ایمان، مسئولیتپذیری و عشق به مردم بود. مردانی که در روزهای سخت ناامنی و تجاوز دشمن، آرامش و امنیت دیگران را بر آسایش خود ترجیح دادند و با نثار جان خویش، صفحهای ماندگار از فداکاری را رقم زدند.
مریوان، سرزمینی که سالها شاهد حضور مردان بیادعای جبهههای مقاومت بوده، خاطرات بسیاری از جوانانی در دل دارد که در اوج جوانی، راه دفاع از ارزشها و مردم را انتخاب کردند. آنان نه برای نام و نشان، بلکه از سر باور و احساس مسئولیت قدم در مسیری گذاشتند که پایانش به بلندای شهادت رسید.
شهید دانا شیرزادی یکی از همان چهرههای ماندگار این دیار است؛ شهیدی که نامش با اخلاص، شجاعت و پایبندی به آرمانهایش گره خورده است. او در روزگاری که دشمنان امنیت مردم کردستان را نشانه گرفته بودند، در کنار دیگر رزمندگان ایستاد تا اجازه ندهد سایه ناامنی بر زندگی مردم سنگینی کند.
روایت زندگی شهدا تنها روایت لحظه شهادت نیست؛ پشت هر نامی که بر سنگ مزارها حک شده، داستانی از انسانیت، محبت، تلاش و خاطراتی نهفته است که سالها در سینه خانوادهها باقی مانده است. خانوادههایی که عزیزترین داشته خود را تقدیم کردند اما با افتخار از راهی که فرزندشان پیمود سخن میگویند.
در پروژه «خونهای ماندگار» تلاش میکنیم غبار فراموشی را از خاطرات این مردان بزرگ کنار بزنیم؛ روایتهایی از جنس زندگی، از روزهایی که شهید در کنار خانواده بود، از اخلاق و رفتار او، از نگاهش به مردم و از مسیری که او را به قافله شهدا رساند.
در هجدهمین روایت این مجموعه، به سراغ خانواده شهید "دانا شیرزادی" در مریوان رفتهایم تا پای خاطرات آنان بنشینیم؛ خاطراتی که بخشی از تاریخ شفاهی مقاومت و ایثار مردم کردستان است؛ روایتی از مردی که خون پاکش، همچنان در حافظه این سرزمین ماندگار خواهد بود.
در میان صفحات تاریخ، نام انسانهایی ماندگار میشود که پیش از آن که در میدان نبرد شناخته شوند، در میدان زندگی، انسانیت را به زیباترین شکل معنا کردهاند؛ انسانهایی که بزرگیشان نه به دارایی و مقام، بلکه به قلبی است که برای دیگران میتپد و دستی که همیشه برای یاری رساندن پیشقدم است.
شهید دانا شیرزادی از همین انسانها بود؛ مردی از جنس محبت، ایثار و غیرت که تمام زندگیاش را وقف خانواده، دوستان، همکاران و حتی کسانی کرد که شاید هیچ نسبت خونی با او نداشتند، اما در نگاه او همه شایسته محبت بودند.
دانا شیرزادی فرزند عبدالله، متولد سال 1371 در شهرستان مریوان بود؛ جوانی که از همان سالهای کودکی به خوشاخلاقی، ایمان و رفتار شایسته شناخته میشد و در طول 34 سال زندگی، تصویری از یک انسان مؤمن، مسئولیتپذیر و فداکار از خود برجای گذاشت.
وی انسانی بود که به گفته خانوادهاش، هیچگاه از خودگذشتگی را فراموش نکرد. کمک به دیگران برای او یک رفتار مقطعی نبود؛ بلکه شیوه زندگیاش بود. هرجا کسی نیاز به کمک داشت، دانا خود را مسئول میدانست و برای حل مشکل او تلاش میکرد.
شهید شیرزادی در زندگی شخصی نیز انسانی ساده، بیریا و بیتکلف بود. بسیاری از اطرافیانش میگویند اگر کسی حتی یک بار با او برخورد میکرد، بزرگواری، آرامش و محبتش را احساس میکرد.
دانا در دوران جوانی، پیش از ورود به نظام، برای تأمین زندگی و کمک به خانواده در کارهای مختلفی فعالیت کرد؛ از کار در رستوران و کبابی گرفته تا میوهفروشی، نقاشی ساختمان و شاگردی در مغازهها. او از همان ابتدا یاد گرفته بود که روی پای خود بایستد.
پس از مدتی، مسیر خدمت در نظام را انتخاب کرد. در ابتدا پدرش با این تصمیم موافق نبود، اما وقتی علاقه و اراده او را دید، پذیرفت. دو سال پس از ورود دانا به نظام، پدر خانواده از دنیا رفت و از آن روز، دانا مسئولیت بزرگی را بر دوش گرفت.
وی برای خانواده تنها یک برادر نبود؛ به گفته میلاد شیرزادی، برادر کوچکترش، بعد از فوت پدر مانند یک ستون محکم ایستاد و اجازه نداد خانواده احساس بیپناهی کند.
دانا ازدواج نکرد؛ نه به دلیل بیعلاقگی به تشکیل خانواده، بلکه به دلیل احساس مسئولیتی که نسبت به مادر، خواهر و برادرانش داشت. او خود را مسئول آرامش خانواده میدانست و سالها برای آنان نقش پدرانه ایفا کرد.
یکی از ویژگیهای برجسته شهید شیرزادی، سخاوت کمنظیر او بود. هر چه داشت برای دیگران میخواست. حتی اگر خودش نیاز داشت، باز هم کمک به دیگران را در اولویت قرار میداد.
وی هیچگاه دوست نداشت چیزی برای خودش جمع کند. اگر کسی هدیهای برایش میآورد، خوشحال نمیشد و میگفت: «برای خودت بخر و بپوش، من خوشحال میشوم تو را خوشحال ببینم.»
دانا شیرزادی انسانی شجاع، نترس و باغیرت بود. همکارانش بارها از شجاعت و توانمندی او در مأموریتها سخن گفته بودند. به گفته آنان، همیشه در انجام وظایفش با قدرت، دقت و مهارت عمل میکرد.
وی دوره تکاوری را نیز با موفقیت پشت سر گذاشته بود و در رشتههای ورزشی کونگفو، مویتای و کیکبوکسینگ دارای مقامها و مدارک مربیگری بود؛ اما با وجود توانمندیهای فراوان، هیچگاه دچار غرور نشد.
شهید دانا شیرزادی در روز 11 اسفندماه 1404 در میدان سپاه مریوان به شهادت رسید؛ شهادتی که پایان زندگی مردی بود که تمام عمرش را برای خدمت به دیگران سپری کرد.
روایت خواهر شهید؛ «دانا برای همه ما تکیهگاه بود»
خواهر شهید دانا شیرزادی در گفتوگو با خبرنگار تسنیم از برادری سخن میگوید که برای خانواده فقط یک عضو نبود، بلکه پناه و تکیهگاهی بزرگ بود.
وی از دلتنگیهایش برای برادر شهیدش میگوید؛ از مردی که همیشه حضورش آرامشبخش بود و نبودنش، جای خالی بزرگی در خانواده ایجاد کرده است.
خواهر شهید درباره شخصیت دانا میگوید: دانا انسانی بسیار مهربان، مؤمن، بااخلاق و دلسوز بود. همیشه به فکر دیگران بود و هیچوقت اجازه نمیداد کسی از او ناراحت شود.
وی ادامه میدهد: دانا خیلی خانوادهدوست بود. همیشه دوست داشت خانواده دور هم باشند و اگر بین کسی ناراحتی پیش میآمد، آرام و قرار نداشت تا آن مشکل را حل کند.
خواهر شهید از علاقه برادرش به کمک مردم روایت میکند: هر کس مشکلی داشت، اولین کسی که برای کمک آماده میشد، دانا بود. برایش فرقی نمیکرد طرف چه کسی باشد، اگر میتوانست کاری انجام دهد، کوتاهی نمیکرد.
وی با بغض از آخرین روزهای زندگی شهید میگوید: چند روز آخر انگار حال و هوایش تغییر کرده بود. عجله داشت کارهایش را انجام دهد. بعضی جاها که معمولاً نمیرفت، رفت و سر زد.
روایت برادر شهید؛ «دانا برای ما فقط برادر نبود، پدر بود»
میلاد شیرزادی، برادر کوچک شهید دانا در گفتوگو با خبرنگار تسنیم، روایت خود را با جملهای آغاز میکند: نمیدانم از کجا شروع کنم و از کدام خوبی دانا بگویم. هرچه بگویم، کم است.
وی ادامه میدهد: این حرفها را فقط به خاطر اینکه برادرم بود نمیزنم. از هر کسی که دانا را میشناخت بپرسید، همینها را تأیید میکند.
میلاد درباره شخصیت برادرش میگوید: دانا انسانی بسیار سخاوتمند، جسور، باغیرت، با ایمان، دلپاک، انساندوست و بیریا بود. هیچوقت کوچکترین بیاحترامی به کسی نکرد.
وی ادامه میدهد: همیشه میگفت اگر دل یک نفر از من بشکند، زندگیام نابود میشود. برای همین همیشه تلاش میکرد دل همه را به دست بیاورد.
برادر شهید درباره نقش دانا پس از فوت پدر خانواده میگوید: بعد از فوت پدرمان، دانا مثل یک کوه کنار ما ایستاد. نگذاشت احساس کنیم پدر نداریم. برای من و خواهرم واقعاً پدری کرد.
میلاد درباره روحیه ایثارگرانه برادرش روایت میکند: دانا هر چه داشت برای دیگران میگذاشت. یک ماشین خرید، اما وقتی دید خانواده نیاز به باغی برای آرامش دارند، ماشینش را فروخت و باغ کوچکی گرفت تا ما جایی برای بودن داشته باشیم.
وی ادامه میدهد: بعد از مدتی که برای خانه مشکل مالی پیش آمد، همان باغی را که دوست داشت فروخت تا خانواده گرفتار نشوند.
برادر شهید با اشاره به کمکهای پنهان دانا میگوید: بعد از شهادتش فهمیدیم بخشی از حقوقش را برای دو کودک یتیم کنار گذاشته بود. خودش هیچوقت این کارها را تعریف نمیکرد.
میلاد خاطرهای از محبت شهید به یک کودک بیمار نقل میکند: یکی از همکارانش آمد و گریه میکرد. گفت دختر هشت سالهام معلول مادرزادی است. دانا همیشه او را بیرون میبرد، برایش عروسک میخرید و با او بازی میکرد. گفت با شهادت دانا، دخترم دوباره یتیم شد.
آخرین وداع؛ خداحافظی که رنگ شهادت داشت
برادر شهید درباره آخرین شب زندگی دانا روایت میکند: شب آخر، دانا مشغول آماده کردن مدارکش بود. من دیدم مدارک تکاوری و احکام ورزشیاش را آماده میکند. چون خیلی با هم صمیمی بودیم، پرسیدم چه کار میکنی؟ گفت اذیتم نکن، عجله دارم.
وی ادامه داد: آن شب ماه رمضان بود. بعد از سحری، دانا میخواست برگردد سر کار. مادرم خیلی اصرار کرد که نرو، اما انگار خودش میدانست زمان رفتنش رسیده است.
میلاد میگوید: مادرم گفت چند بار برگشت، صورت و پاهایش را بوسید و حلالیت خواست. حتی به دوستان صمیمیاش پیام داده بود که دوستتان دارم، حلالم کنید.
صبح یازدهم اسفندماه 1404، صدای جنگندههای دشمن و پس از آن انفجار میدان سپاه مریوان، خبر از حادثهای بزرگ داد.
برادر شهید میگوید: وقتی صدای انفجار آمد، دلم لرزید. خودم را رساندم و همانجا فهمیدم دانا به بالاترین مقام نزد خداوند، یعنی شهادت، رسیده است.
پیکر شهید دانا شیرزادی پس از 23 روز و با انجام آزمایش DNA شناسایی شد. در این مدت، مردم مریوان با خانواده او همراه بودند و پس از تشییع، نام دانا را با افتخار بدرقه کردند.
شهید دانا شیرزادی در طول زندگی تنها دو آرزو داشت؛ اینکه به سن 40 سالگی نرسد و به شهادت برسد. خداوند هر دو خواسته او را پذیرفت.
او رفت، اما میراثش باقی ماند؛ میراث مردی که داراییاش را بخشید، محبتش را تقسیم کرد و در نهایت جانش را تقدیم راهی کرد که به آن ایمان داشت.
شهید دانا شیرزادی؛ مردی که برای خودش چیزی نخواست، اما برای همه، همه چیز بود.
در ادامه تصاویر اختصاصی از اوج سادهزیستی این شهید والامقام را ببینید:
انتهای پیام/481