ترکیه و سازمان شانگهای؛ پاشنه آشیلِ بزرگِ آنکارا- بخش پایانی

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، در بخش اول این مطلب، اشتیاق آنکارا برای عضویت کامل در سازمان همکاری شانگهای، پیشران‌ها و انگیزه‌های آن، مورد اشاره قرار گرفت.

همچنان که دیدیم، در چند سال گذشته، ترکیه به موازات انجماد و ناکامی در روابط خود با غرب، به بریکس و شانگهای نزدیک شده است. اما مساله اینجاست که با وجود انگیزه‌های سیاسی و اقتصادی فراوان در تنوع بخشیدن به رویکردهای راهبردی، طرف مقابل یعنی ائتلاف‌های شرقی، برخی از دیدگاه‌های ترکیه در این حوزه را، به مثابه نوعی از عملگرایی افراطی تلقی می‌کند که در نهایت، منجر به ابهام و سردرگمی استراتژیک می‌شود. 


ترکیه برای توسعه روابط با چهار کشور مهم چین، روسیه، هندوستان و ایران به عنوان 4 عضو قدرتمند سازمان همکاری شانگهای، ظرفیت‌های مختلفی دارد.

به طوری که توانسته روابط خود را در حوزه‌های مختلف با ایران و روسیه پیش ببرد. به ویژه در 10 سال اخیر، در توسعه روابط خود با روسیه، در حوزه‌هایی مانند انرژی (خط انتقال گاز ترک استریم و نیروگاه هسته‌ای آک کویو)، گردشگری، صادرات محصولات کشاورزی و فعالیت گسترده پیمانکاران ترکیه‌ای در روسیه، موفقیت‌های قابل توجهی به دست آورده است.

ولی توسعه روابط با چین، کُند پیش می‌رود و درباره هندوستان نیز به وضوح می‌توان دید که ترکیه هنوز نتوانسته با این کشور، روابط سطح بالایی داشته باشد.

تحلیلگران معتقدند که درباره هندوستان، فاکتورهای مهمی همچون روابط ترکیه با پاکستان و فاصله جغرافیایی موجب شده که رابطه توسعه پیدا نکند. اما درباره چین، پای موضوعات دیگری نیز در میان است. از جمله این که برخی از محافل تحلیلی و راهبردی چین نسبت به عضویت کامل یک عضو ناتو در سازمان همکاری شانگهای عمیقاً بدبین‌اند.

دیدگاه پیچیده چین نسبت به ترکیه

واقعیت این است که چین از گسترش همکاری با ترکیه استقبال می‌کند. اما مساله اینجاست که اولاً شتاب و توسعه چندانی در کار نیست و دوم این که عضویت ترکیه در قدیمی‌ترین ائتلاف زنده غرب یعنی ناتو، حالا عملاً برای ترکیه تبدیل به یک پاشنه آشیل شده است. پرسش اصلی چین این است: ترکیه دقیقاً می‌خواهد کجا بایستد؟

یک پژوهش دانشگاهی مفصل از یان گاسپر، میکو هوئوتاری و توماس ادر که به طور خاص به «نگاه چین به تلاش ترکیه برای ورود به شانگهای» پرداخته، نتیجه جالبی دارد.

نویسندگان، بر پایه بررسی دیدگاه‌های راهبردی چین، نشان می‌دهند که بیشتر استراتژیست‌های چینی نسبت به تعهد واقعی ترکیه برای عضویت کامل بدبین هستند.

برداشت رایج میان آنان این بوده که اردوغان از «کارت شانگهای» عمدتاً برای افزایش قدرت چانه‌زنی خود در برابر ناتو، آمریکا و اتحادیه اروپا استفاده می‌کند؛ نه اینکه واقعاً قصد انتقال ترکیه از اردوگاه غرب به اردوگاه چین و روسیه را داشته باشد.

به زبان ساده، احتمالاً بسیاری از ناظران چینی چنین می‌پرسند: اگر فردا روابط ترکیه با واشنگتن بهتر شود، آیا علاقه اردوغان به شانگهای همچنان باقی خواهد ماند؟

از دید متخصصین امنیتی پکن، ترکیه فقط یک کشور نزدیک به غرب نیست؛ بلکه عضو کامل ناتو است و ساختارهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی آن برای بیش از هفتاد سال با جهان آتلانتیک درهم‌تنیده شده‌اند.

حتی اگر سازمان همکاری شانگهای رسماً «دشمن ناتو» نباشد، هم‌زمانی عضویت کامل ترکیه در یک ساختار امنیتی اوراسیایی با عضویت آن در ناتو، پرسش‌های بسیار دشواری درباره اعتماد و امنیت اطلاعات ایجاد می‌کند.


از دید یک استراتژیست چینی، ترکیه بالقوه به حجم عظیمی از ارتباطات، استانداردها و سازوکارهای امنیتی غرب دسترسی دارد و در دنیای نهادهای امنیتی، این مصداق ریسک ساختاری است.

بنابراین به طور طبیعی، ممکن است چینی‌ها ترکیه را برای سازمان همکاری شانگهای به عنوان «عضوی دشوار و غیرقابل‌پیش‌بینی» قلمداد کنند. ترکیه در سیاست خارجی، اهل موازنه‌ سازی و پوشش ریسک میان قدرت‌های بزرگ است.

یک مطالعه دانشگاهی جدید درباره سیاست ترکیه در آسیای مرکزی نیز استدلال می‌کند که رابطه آنکارا با سازمان همکاری شانگهای بیشتر باید به عنوان بخشی از سیاست «استقلال راهبردی» و ایجاد گزینه‌های متعدد فهمیده شود، نه جایگزینی واقعی برای پیوندهای غربی ترکیه.

چنین چیزی برای ترکیه مزیت است. اما برای چین ممکن است یک پرسش ایجاد کند: اگر ترکیه وارد شود، آیا یک عضو وفادار خواهد بود یا بازیگر مستقلی که دائماً دستورکار خود را وارد سازمان می‌کند؟

آن هم در شرایطی که در خود شانگهای نیز، از رقابت هند و چین گرفته تا منازعات هند و پاکستان، موضوعات مهمی وجود دارند و برخی تحلیل‌ها هشدار می‌دهند که گسترش بیش از حد اعضا می‌تواند کارآمدی سازمان را کاهش دهد.

یکی دیگر از ابهامات استراتژیک، موضوع رویکردهای سیاسی – امنیتی ترکیه به آسیای مرکزی است. منطقه حساسی که ترکیه در آنجا، فقط یک شریک اقتصادی نیست و پروژه‌ای مستقل دارد که آن را بر اساس همگرایی سازمان کشورهای ترک، ایده جهان ترک، همکاری‌های فرهنگی و آموزشی، اتصال کریدورهای حمل‌ونقل و افزایش حضور اقتصادی و سیاسی، تعریف کرده است.

این در حالی است که متقابلاً، چین آسیای مرکزی را یکی از مهم‌ترین محیط‌های پیرامونی امنیتی و ژئوپلیتیکی خود می‌داند.

بنابراین پکن احتمالاً از یک جهت دیگر نیز محتاط است: ورود یک قدرت فعال پان‌ترکی یا ترک‌محور به مرکز تصمیم‌گیری سازمان شانگهای، معادلات آسیای مرکزی را پیچیده‌تر می‌کند.

یک پژوهش جدید درباره ترکیه به عنوان قدرت میانی در آسیای مرکزی، نشان می‌دهد که ترکیه در کنار رابطه با شانگهای، سازمان کشورهای ترک را به عنوان یک ابزار عملی‌تر و هویت‌محور برای حضور منطقه‌ای خود توسعه داده است.

چنین چیزی به این معنی است که ترکیه در شانگهای فقط یک عضو جدید نخواهد بود؛ با یک پروژه ژئوپلیتیکی مستقل وارد می‌شود و چین معمولاً نسبت به ورود بازیگران مستقل به محیط پیرامونی حساس خود، با احتیاط برخورد می‌کند. 

بنابراین به وضوح می‌توان دید که روابط چین و ترکیه برخلاف رابطه ترکیه و روسیه، هنوز از یک سطح بالای اعتماد راهبردی برخوردار نیست. ضمن این که طرفین، بنا به دلایل سیاسی، به وضوح درباره موضوع اویغورها صحبت نمی‌کنند. اما چنین چیزی به معنی نادیده گرفتن اهمیت این موضوع نیست.

اگرچه دولت اردوغان در سال‌های اخیر تلاش کرده روابط خود با پکن را مدیریت کند، اما وجود جامعه اویغور در ترکیه، سابقه حمایت جریان‌های ملی‌گرا و اسلام‌گرا از اویغورها و پیوندهای فرهنگی- زبانی ترک‌ها و اویغورها، همچنان یک متغیر حساس برای چین است.

در شرایطی که چین در شانگهای، برای ارتباط با پاکستان، ایران و کشورهای آسیای مرکزی، بر اساس منطقه امنیتی خود همکاری می‌کند، درباره ترکیه محتاط است. چرا که از دید پکن، ترکیه یک قدرت میانی ترک‌زبان است که بخشی از افکار عمومی آن نسبت به سین‌کیانگ حساسیت فرهنگی و سیاسی دارد.

اما با وجود همه این متغیرها، چین خواهان آن نیست که ترکیه از سازمان شانگهای فاصله بگیرد. به عبارتی روشن، چین حاضر است ترکیه را «شریک مفید» بداند، اما نه «عضو کامل». چرا که چین از همکاری اقتصادی با ترکیه سود می‌برد و این کشور را یک بازار بزرگ می‌داند. ترکیه در کریدورهای اوراسیایی اهمیت دارد و می‌تواند در اتصال چین به اروپا نقش داشته باشد و کانالی برای گفت‌وگو با جهان غرب محسوب می‌شود.

اما این‌ها لزوماً به معنای تمایل پکن به ورود ترکیه به هسته سیاسی - امنیتی شانگهای نیست. درست به همین دلیل است که مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی CSIS در گزارش خود استدلال می‌کند که عضویت ترکیه در ناتو و پیوندهای غربی آن، یکی از عواملی است که تمایل مسکو و پکن برای حمایت از عضویت کامل ترکیه در نهادهایی مانند شانگهای و بریکس را محدود کرده است. 

در طرف مقابل، ترکیه نیز دیدگاه عملگرایانه‌ای دارد. از یک سو وابستگی ژئوپلیتیکی خود به غرب را کاهش دهد، از دیگر سو حاضر نیست مزایای عضویت در نظام غربی را از دست بدهد.

به باور متخصصان روابط بین الملل، این رفتار ترکیه را باید مصداقی از «بیش‌گسترشی راهبردی» (strategic overstretch) نامید که البته مشخص نیست این دیدگاه عملگرایانه، تا کجا تاب خواهد آورد.
انتهای پیام/