فردوس؛ 58 سال پس از آن چند ثانیه

به گزارش خبرگزاری تسنیم از بیرجند، آن روز زمین لرزید؛ خانه‌ها فرو ریختند، خانواده‌ها داغدار شدند و شهری که تا چند لحظه پیش جریان عادی زندگی در کوچه‌هایش برقرار بود، ناگهان میان خاک و آوار ایستاد.

زلزله 1347 فقط دیوارها را خراب نکرد؛ زمان را هم در فردوس شکست. برای نسلی از مردم این شهر، زندگی به دو دوره تقسیم شد: «قبل از زلزله» و «بعد از زلزله».

امروز بسیاری از شاهدان آن روز دیگر در میان ما نیستند و تعداد کسانی که هنوز صدای آن حادثه را به یاد دارند، کمتر شده است. شهر نیز تغییر کرده؛ ساختمان‌های تازه ساخته شده‌اند، خیابان‌ها توسعه یافته‌اند و نسل‌هایی آمده‌اند که زلزله بزرگ فردوس را فقط از روایت پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هایشان شنیده‌اند.

اما زمین، حافظه دیگری دارد. فعالیت گسل‌ها با گذشت سال‌ها متوقف نمی‌شود و خطر زلزله با دور شدن از تاریخ یک فاجعه از بین نمی‌رود. همین واقعیت، سالگرد زلزله فردوس را از یک مناسبت تاریخی به یک پرسش جدی برای امروز تبدیل می‌کند: اگر زمین دوباره بلرزد، فردوس چقدر آماده است؟

پاسخ به این سؤال را نمی‌توان به روز بعد از زلزله موکول کرد. آمادگی یعنی پیش از آنکه آوار شکل بگیرد، ساختمان ناایمن شناسایی شود؛ پیش از آنکه راه امدادرسانی بسته شود، مسیرهای اضطراری مشخص باشند؛ پیش از آنکه خانواده‌ای در لحظه بحران نداند چه باید بکند، آموزش عمومی انجام شده باشد.

زلزله را نمی‌توان متوقف کرد، اما تبدیل شدن زلزله به فاجعه، همیشه اجتناب‌ناپذیر نیست. تجربه تلخ فردوس باید امروز در کیفیت ساخت‌وساز، مقاوم‌سازی بناهای آسیب‌پذیر، آمادگی بیمارستان‌ها و مراکز درمانی، مدارس، شبکه‌های آب و برق و ارتباطات، آموزش شهروندان و توان واقعی دستگاه‌های امدادی دیده شود.

اگر از آن فاجعه فقط مراسم سالگرد، چند تصویر سیاه‌وسفید و روایت‌هایی از گذشته باقی مانده باشد، بخش مهمی از پیام آن را نشنیده‌ایم. بزرگداشت قربانیان یک زلزله فقط به یاد آوردن نام و خاطره آنان نیست؛ ساختن شهری امن‌تر برای کسانی است که امروز در همان سرزمین زندگی می‌کنند.

اینجاست که مسئولیت مدیران نیز سنگین‌تر می‌شود. مردم حق دارند بدانند شهری که بر پهنه‌ای زلزله‌خیز قرار دارد، در برابر یک زمین‌لرزه بزرگ چه میزان تاب‌آوری دارد. چند درصد ساختمان‌های مهم و عمومی مقاوم‌اند؟ وضعیت بافت‌های آسیب‌پذیر چگونه است؟ ظرفیت واقعی اسکان اضطراری چقدر است؟ اگر ارتباطات یا مسیرهای دسترسی مختل شود، سناریوی جایگزین چیست؟

این پرسش‌ها سیاه‌نمایی نیستند؛ پرسش‌های پیش از بحران‌اند. تفاوت مدیریت بحران موفق و ناموفق دقیقاً همین‌جاست: یکی پیش از حادثه سؤال می‌کند و دیگری پس از حادثه به دنبال پاسخ می‌گردد.

شاید بزرگ‌ترین خطر برای فردوس، خود زلزله نباشد؛ فراموش کردن زلزله باشد. وقتی فاصله زمانی با یک فاجعه زیاد می‌شود، حساسیت جامعه نیز آرام‌آرام کاهش پیدا می‌کند. خاطره خطر جای خود را به احساس امنیت می‌دهد و همین احساس امنیت کاذب می‌تواند زمینه‌ساز خسارتی دوباره شود.

نسلی که زلزله 1347 را دیده بود، معنای لرزش زمین را با تمام وجود می‌دانست. نسل امروز اما نباید برای آموختن همان درس، مجبور به پرداخت همان هزینه شود. پنجاه‌وهشت سال از آن شهریور تلخ گذشته است؛ فردوس دوباره ساخته شد، خانه‌ها قد کشیدند، کوچه‌ها جان گرفتند و نسل‌هایی آمدند که صدای مهیب زلزله 1347 را نشنیده‌اند.

اما زمین، تاریخ را فراموش نمی‌کند. خطرناک‌ترین اشتباه ما این است که تصور کنیم چون 58 سال گذشته، فاجعه هم به گذشته تعلق دارد. زلزله زمان آمدنش را اعلام نمی‌کند؛ این ما هستیم که باید پیش از آمدنش تصمیم بگیریم آماده باشیم یا دوباره غافلگیر شویم.

امروز دیگر پرسش این نیست که «آیا فردوس دوباره خواهد لرزید؟»؛ پرسش مهم‌تر این است که اگر لرزید، فردای آن روز درباره کوتاهی‌های امروزمان چه خواهیم گفت؟ قربانیان زلزله 1347 را نمی‌توان بازگرداند، اما می‌توان نگذاشت خاطره آنان فقط در قاب عکس‌ها و صفحات تاریخ باقی بماند. هر مدرسه مقاوم، هر خانه ایمن، هر شهروند آموزش‌دیده و هر تصمیمی که امروز برای کاهش خطر گرفته می‌شود، ادای دینی به همان مردان، زنان و کودکانی است که یک شهریور تلخ فرصت نداشتند از زیر آوار بگریزند.

فردوس یک‌بار بهای سنگین غافلگیری را پرداخته است. نباید اجازه داد نسل دیگری همان بها را بپردازد. شاید ماندگارترین یادمان قربانیان زلزله 1347 نه بنایی از سنگ باشد و نه مراسمی که سالی یک‌بار برگزار شود؛ ماندگارترین یادمان، شهری است که وقتی زمین دوباره لرزید، مردمش زنده بمانند.

نسرین کاری: خبرنگار و فعال رسانه ای

انتهای پیام/257