حریمِ دو خورشید؛ روایتی از میعادگاه جدید عاشقان در مشهدالرضا
- اخبار استانها
- اخبار خراسان رضوی
- 13 شهريور 1405 - 09:58
به گزارش خبرگزاری تسنیم از گناباد، سفر به مشهدالرضا (ع)، آرزوی دیرینه هر ایرانی و مسلمانِ آزادهای است که در تمام طول عمر، لحظهشماری میکند تا خود را به حریم امن رضوی برساند. این زیارت، همواره در ذهنِ زائران، تجسمی از صلح، آرامش و طلب حاجت بوده است. اما در روزهای اخیر، جغرافیای معنوی مشهدِ مقدس، ابعادی فراتر از گذشته یافته و مقصد زیارتی تازهای در قلب حرم مطهر پدیدار شده است؛ مقصدی که پیوندی عمیق میان "امام هشتم" و "خادمِ شهیدِ مردم" برقرار کرده است.
مسیر تشییع؛ زنده شدن خاطرات در خیابانهای منتهی به حرم
کافی است از میدان 15 خرداد راهیِ حرم شوید تا گذرِ زمان به عقب بازگردد. گویی صحنههایی که رسانهها در روزهای تشییعِ پیکرِ مطهرِ رهبرِ شهید به تصویر کشیدند، در همین لحظه در حال وقوع است. حضور میلیونی مردم، اهتزاز پرچمهای خونخواهی و موکبهایی که با جان و دل به زائران خدمت میکنند، هر قدم را به یک روایت تصویری زنده تبدیل کرده است. هر زائری که در این مسیر گام برمیدارد، گویی بخشی از همان حماسه تاریخی است که هنوز در رگهای شهر جاریست.
پرسشی نو بر لبهای خادمان؛ از ضریح تا مزارِ شهید
ورود به حرم، همواره با سوالِ «ضریح از کدام طرف است؟» همراه بود؛ اما این روزها، لرزش صدای زائران، پرسش دیگری را به گوش خادمان میرساند: «آقا، شهیدمان کجاست؟». دیدنِ اشکی که در چشمانِ خادمان حلقه میزند و اشارهی چوبپر آنها به سمت «دارالذکر»، بخشی از آیینِ جدیدِ ورود به حرم شده است. این تلاقیِ میانِ زیارتِ امامِ رئوف و زیارتِ مزارِ سیدالشهدای خدمت، حال و هوایی متفاوت به صحن آزادی بخشیده است.
دارالذکر؛ میعادگاهِ دلهای شکسته
وقتی وارد صحن آزادی میشوی، دیگر اختیاری برای نگه داشتنِ اشکها نداری. زائران میان دو عشق سرگرداناند؛ یکی ایوان طلای امام هشتم و دیگری مزارِ آقای شهید که آرزوی دیدارِ زندهاش را داشتند و اکنون بر مزارش حاضر شدهاند.
صدای قاریان قرآن، زائران را به سمت «دارالذکر» میکشاند. فضایی که در آن، زن و مرد، پیر و جوان، همه مرزهای غرور و خجالت را شکسته و در دریایی از اشک غرق شدهاند. در گوشهای، پیرمردی روستایی با دستانِ پینهبسته، در حالی که اشعار محلی را زیر لب زمزمه میکند، به تصویرِ «آقای شهید» چشم دوخته و با هر نگاه، بغضش عمیقتر میشود.
روایتهای زنده؛ میراثِ یک دولتِ مردمی
حرمِ این روزها، محلِ تبادلِ محبت است. پسر جوانی را میبینی که دستِ پیرمردی را گرفته و با صبر و حوصله، مکان مزار شهید و فرزندان و نوههایش را به او نشان میدهد. کمی آنطرفتر، پدری ایستاده که با صورتی خیس از اشک میگوید: پدرِ شهید هستم. پسرم در خواب از من خواست به دیدار آقای شهید بیایم و حالا از سمنان خودم را به مشهد رساندهام تا دینم را ادا کنم.
سیل جمعیت در این بخش از حرم، لحظهای فروکش نمیکند. پشتِ سرت که نگاه میکنی، صفهای طولانی و در بخش بانوان نیز ازدحامی وصفناپذیر میبینی که همه یکصدا به خواندن فاتحه، صلوات و قرآن مشغولاند.
میراثِ ماندگار؛ بیعت با آرمانها
پس از زیارت، نوبت به روایتِ خاطرات میرسد. مردم از سخنرانیهای حرم، از دیدارهای بی واسطه و از آنچه در تلویزیون دیدهاند، سخن میگویند. بانویی با صدایی رسا در دارالذکر، گویی صدایش بازتابِ ارادهی جمعی است، رو به جمعیت کرد و گفت: ما اینجا تنها برای زیارت نیامدهایم؛ ما برای بیعت آمدهایم؛ بیعت با راهی که او رفت. و فضای دارالذکر با شعار «لبیک یا خامنهای» لبریز شد.
رسالتِ ما؛ روایتگریِ یک داغِ جاویدان
یکی از خادمانِ حرم، در گفتوگویی کوتاه با اشاره به حضورِ بیپایانِ مردم، نکتهای کلیدی را یادآور شد: برو و بگرد ببین کجای دنیا، پس از شهادتِ رهبرش، مردم اینگونه عاشقانه بر مزار او حاضر میشوند. شما وظیفه مهمی دارید؛ شما باید به جهانیان بگویید آقای ما که بود و چگونه با مردمش زیست.
زیارتِ امام هشتم (ع) در کنارِ مزارِ آقای شهید، معنای جدیدی به مفهومِ «زیارت» بخشیده است. اینجا دیگر تنها یک مکان نیست؛ یک مدرسه است، یک دانشگاهِ غیرت و یک کتابِ باز از روایتهایی که تمامی ندارند. حضورِ هر فرد بر مزارِ این شهید، داستانی ناگفته از عشقی است که به این سادگیها خاموش نخواهد شد؛ عشقی که گواه آن، سیلِ اشکی است که همچنان در دارالذکر مشهد جاریست.